در حال بارگذاری ابیات…
***
11282 : ردیف از کل
به جوش آمد آن نامبردار گرد
عنان باره تیزتگ را سپرد
بدیشان چنین پاسخ آورد شاه
کزو من بدیده ندیدم گناه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11283 : ردیف از کل
برآویخت با سرکش افراسیاب
به پیگار خون رفت چون رود آب
ولیکن بگفت ستاره شمر
بفرجام زو سختی آید بسر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11284 : ردیف از کل
یکی نیزه سالار توران سپاه
بزد بر بر رستم کینه خواه
ورایدون که خونش بریزم بکین
یکی گرد خیزد زتوران زمین
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11285 : ردیف از کل
سنان اندر آمد ببند کمر
به ببر بیان بر نبد کارگر
که خورشید از این گرد تیره شود
هشیوار از آن روز خیره شود
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11286 : ردیف از کل
تهمتن به کین اندر آورد روی
یکی نیزه زد بر سر اسپ اوی
بتوران گزند مرا آمدست
غم ودرد ورنج مرا آمدست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11287 : ردیف از کل
تگاور ز درد اندر آمد به سر
بیفتاد زو شاه پرخاشخر
رها کردنش بدتر از کشتنست
همان کشتنش نیز رنج منست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11288 : ردیف از کل
همی جست رستم کمرگاه او
که از رزم کوته کند راه او
خردمند با مردم بدگمان
نداند کسی راز چرخ روان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11289 : ردیف از کل
نگه کرد هومان بدید از کران
به گردن برآورد گرز گران
فرنگیس بشنید ورخ را بخست
میانرا بزنّار خونین ببست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی