***
پوشش اسبم فرو ریخت و زهر آن اژدها روزگاری به تن من آسیب رساند.
FAMy steed's barding fell away, and for many days the creature's poison afflicted my health.
EN3843 : ردیف از کل
فرو ریخت از باره بر گستوان
وزین هست هر چند رانم زیان
فرو ریخت از باره برگستوان
وز آن زهر بد چندگاهم زیان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
بر آن خاک تا سالها گیاهی نرویید جز خارهای سوخته و خشک.
FAFor years after, nothing grew upon that soil save blackened and withered thistles.
EN3844 : ردیف از کل
بران بوم تا سالیان بر نبود
جز از سوخته خار خاور نبود
بر آن بوم تا سالیان بر نبود
جز از سوخته خار خاور نبود
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
اگر از نبرد با دیوان برایت بازگویم، سخن و نامه به درازا خواهد کشید.
FAIf I were to recount all my battles with the fiends, this letter would stretch beyond measure.
EN3845 : ردیف از کل
گر از جنگ دیوان بگویمت باز
زگفتار آن نامه گردد دراز
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
به هر سویی که روی نهادم، سرکشان را به زیر پای افکندم.
FAWherever I turned my resolve, I brought the heads of proud rebels beneath my feet.
EN3846 : ردیف از کل
چنین و جزین هر چه بودیم رای
سران را سرآوردمی زیر پای
چنان وجز آن هرچه بودیم رای
سرانرا سر آوردی زیر پای
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
هر جا که اسب بادپای خود را به گردش درآوردم، شیر درنده از بیم من جای تهی کرد.
FAWherever I trotted my swift steed, fierce lions abandoned their dens in terror.
EN3847 : ردیف از کل
کجا من چمانیدمی بادپای
بپرداختی شیر درنده جای
کجا من چمانیدی بادپای
بپرداختی شیر درّنده جای
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سالهاست که پشت زین تختگاه من بوده و اسبم بستر استراحت من گشته است.
FAFor years the saddle has been my only throne, and the back of my courser my resting place.
EN3848 : ردیف از کل
کنون چند سالست تا پشت زین
مرا تختگاه است و اسپم زمین
کنون چند سالست تا پشت زین
مرا تختگاهست واسپم زمین
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
گرگساران و مازندران را با گرز گران آرام ساختم و به فرمان تو درآوردم.
FAI subdued both Gorgsaran and Mazandaran with my heavy mace, placing them at your command.
EN3849 : ردیف از کل
همه گرگساران و مازنداران
به تو راست کردم به گرز گران
همه کرگساران ومازندران
بتو راست کردم بگرز گران
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
هرگز به فکر سود و سرزمین خود نبودم و تنها خواهان پیروزی و شادکامی تو بودم.
FAI never sought lands or wealth for myself; my only desire was your triumph and joy.
EN3850 : ردیف از کل
نکردم زمانی برو بوم یاد
ترا خواستم راد و پیروز و شاد
نکردم زمنی بر وبوم یاد
ترا خواستم نیز پیروز وشاد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
اکنون آن شانه و بازوی برافراشتهام، و آن ضربههای کوبنده گرز گرانم،
FANow my towering shoulders and the crushing blows of my heavy mace
EN3851 : ردیف از کل
کنون این برافراخته یال من
همان زخم کوبنده کوپال من
کنون آن برافراخته یال من
همان زخم کوبنده گوپال من
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
دیگر چون گذشته نمانده است و پشت و بازوانم زیر بار سالیان خمیده گشته است.
FAAre no longer what they were, as my back bends beneath the weight of years.
EN3852 : ردیف از کل
بدان هم که بودی نماند همی
بر و گردگاهم خماند همی
برآنسان که بود او نماند همی
بر وگردگاهم خماند همی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
کمند از دستم رها شده و گردش روزگار دستانم را به ناتوانی بسته است.
FAThe lasso slips from my grip, and turning time has bound my hands with weakness.
EN3853 : ردیف از کل
کمندی بینداخت از دست شست
زمانه مرا باژگونه ببست
کمندم مینداخت از دست شست
زمانه مرا بازگونه ببست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
اکنون نوبت دلاوری را به زال سپردهام که سزاوار بستن کمربند و زدن گرز پهلوانی است.
FAI have yielded my turn in arms to Zal, who is truly worthy of sword and mace.
EN3854 : ردیف از کل
سپردیم نوبت کنون زال را
که شاید کمربند و کوپال را
سپردیم نوبت کنون زال را
که شاید کمربند وگوپال را
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
او آرزویی پنهان در دل دارد و آمده تا آن را از شاه جهان درخواست کند.
FAHe harbors a secret desire in his heart, coming to seek its fulfillment from the King.
EN3855 : ردیف از کل
یکی آرزو دارد اندر نهان
بیاید بخواهد ز شاه جهان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
همانگونه که من دشمنان را از میان برداشتم، او نیز دشمنان را پراکنده و دلت را خرم خواهد ساخت.
FAJust as I crushed your foes, he too will vanquish enemies and gladden your heart.
EN3856 : ردیف از کل
چو من کردم او دشمنان کم کند
هنرهای او دلت خرّم کند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
او در پی آرزویی است که نزد پروردگار پسندیده است و نیکی در سایه پیمان اوست.
FAHe seeks a wish pleasing before God, one where righteousness thrives under solemn vows.
EN3857 : ردیف از کل
یکی آرزو کان به یزدان نکوست
کجا نیکویی زیر فرمان اوست
یکی آرزو کآن بیزدان نکوست
کجا نیکوئی زیر پیمان اوست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
ما کاری بی رای شاه بزرگ نکردیم، چرا که بنده هرگز نباید سرکش و خودرای باشد.
FAWe acted not without the Great King's counsel, for a servant must never be arrogant.
EN3858 : ردیف از کل
نکردیم بی رای شاه بزرگ
که بنده نباید که باشد سترگ
نکردیم بی رای شاه بزرگ
که بنده نباید که باشد سترگ
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
بیگمان شهریار جهان داستان پیمانی را که با زال بستم شنیده است،
FASurely the King of mankind has heard of the solemn pledge I made with Zal,
EN3859 : ردیف از کل
همانا که با زال پیمان من
شنیدست شاه جهان بان من
همانا که با زال پیمان من
شنیدست شاه جهانیان من
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
همان پیمانی که در برابر همگان بستم، آنگاه که او را از کوه البرز بازآوردم.
FAWhich I swore before the host when I brought him down from Mount Alborz,
EN3860 : ردیف از کل
که با او بکردم میان گروه
چو باز آوریدم از البرز کوه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
که هرگز از خواسته دل او سرپیچی نکنم؛ و اکنون او برای برآوردن این آرزو نزد من آمده است.
FAPromising never to deny his wish; and now he has turned to me to fulfill this longing.
EN3861 : ردیف از کل
که از رای او سر نپیچم به هیچ
درین روزها کرد زی من بسیچ
که از رای او سر نپیچیم بهیچ
بدین آرزو کرد زی من بسیچ
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
او با تنی پر از خون و خاک نزد من آمد، چندانکه ناله درد از استخوانهایش برمیخاست.
FAHe came before me covered in blood and dust, with sorrow crying out from his bones.
EN3862 : ردیف از کل
به پیش من آمد پر از خون رخان
همی چاک چاک آمدش ز استخوان
بپیش من آمد پر از خون وخاک
همی آمدش زاستخوان چاک چاک
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
به من گفت سزاوارتر است که بر دار آمل کشیده شوم تا اینکه با کابل به پیکار برخیزم.
FATelling me he would sooner hang on the gallows of Amol than march in war against Kabul.
EN3863 : ردیف از کل
مرا گفت بردار آمل کنی
سزاتر که آهنگ کابل کنی
مرا گفت بردار آمل کنی
سزاتر که آهنگ کابل کنی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
وقتی کسی پرورده پرندهای در کوهسار باشد و دور از مردم روزگار گذرانده باشد،
FAWhen one is reared by a mountain bird, cast far away from the fellowship of men,
EN3864 : ردیف از کل
چو پرورده مرغ باشد به کوه
نشانی شده در میان گروه
چو پروردة مرغ باشد بکوه
فگنده بدور از میان گروه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
و ناگهان در کابلستان ماهرویی ببیند که چون سروی بلندبالا در گلستان میدرخشد،
FAAnd suddenly beholds a moon-faced maiden in Kabul shining like a cypress in spring,
EN3865 : ردیف از کل
چنان ماه بیند به کابلستان
چو سرو سهی بر سرش گلستان
چنان ماه بیند بکابلستان
چو سرو سهی بر سرش گلستان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
شگفت نیست اگر عقل از سرش برود؛ پس شاه نباید بر او کینه بگیرد.
FAIt is no wonder if he loses his wits; so the King should harbor no malice against him.
EN3866 : ردیف از کل
چو دیوانه گردد نباشد شگفت
ازو شاه را کین نباید گرفت
چو دیوانه باشد نباشد شکفت
ازو شاه را کین نباید گرفت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
اکنون رنج عشق او به جایی رسیده که هر کس او را ببیند بر او دل میسوزاند.
FANow his lovesick anguish has reached such depth that anyone beholding him is moved to pity.
EN3867 : ردیف از کل
کنون رنج مهرش به جایی رسید
که بخشایش آرد هر آن کش بدید
کنون رنج مهرش بجائی رسید
که بخشایش آرد هر آن کش بدید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
از بس که این بیگناه درد کشید، من همان پیمانی را که شاه شنیده بود با او استوار کردم.
FABecause he suffered so innocently, I renewed the promise that the King already knows.
EN3868 : ردیف از کل
ز بس درد کو دید بر بی گناه
چنان رفت پیمان که بشنید شاه
زبس درد کو خورد بر بی گناه
چنان رفت پیمان که بشنید شاه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
او را با دلی دردمند نزد تو فرستادم تا به پیشگاه تخت بلند پادشاهی آید.
FAI sent him to your royal court with an aching heart to appear before your throne.
EN3869 : ردیف از کل
گسی کردمش با دلی مستمند
چو آید به نزدیک تخت بلند
کسی کردمش با دل مستمند
چو آید بنزدیک تخت بلند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
با او چنان رفتار کن که شایسته بزرگی و مهتری توست، چرا که نیازی به آموختن خرد نداری.
FATreat him with the noble grace befitting your majesty, for wisdom needs no teaching to you.
EN3870 : ردیف از کل
همان کن که با مهتری در خورد
ترا خود نیاموخت باید خرد
همان کن که با مهتری در خورد
ترا خود نیآموخت باید خرد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
من در سراسر جهان تنها همین یک فرزند را دارم که غمگسار و فریادرس من باشد.
FAIn this whole world he is my only child, my sole comfort and help in time of need.
EN3871 : ردیف از کل
بگیتی مرا خود همین است وبس
چه انده گسار وچه فریادرس
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
از سوی سام نریمان بر شاه جهان و همه بزرگان درگاه هزاران آفرین باد.
FAFrom Sam Nariman be thousands of blessings upon the King of the world and his nobles.
EN3872 : ردیف از کل
زسام نریمان بشاه جهان
هزار آفرین باد وهم بر مهان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چون نامه نوشته شد و رای سام استوار گردید، زال بیدرنگ نامه را گرفت و برپا خاست.
FAWhen the letter was written and resolved, Zal took the scroll swiftly and stood up.
EN3873 : ردیف از کل
چو نامه نوشتند و شد رای راست
ستد زود دستان و بر پای خاست
چو نامه نبشتند وشد رای راست
ستد زود دستان وبر پای خاست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
بر زین اسب نشست و بانگ کوس و شیپور نبرد برخاست.
FAHe mounted his steed as martial clarions and trumpets sounded loud in the air.
EN3874 : ردیف از کل
بیآمد بزین اندر آورد پای
برآمد خروشیدن کرّنای
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
دلاوران همراه او با شتاب و دوندگی روی به سوی تختگاه شاهی نهادند.
FAThe warriors rode alongside him, hastening eagerly toward the imperial capital.
EN3875 : ردیف از کل
برفتند گردان ابا او براه
دمان ودنان رخ سوی تختگاه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چون زال فرخنده از کابلستان رفت، سام یکزخم در گلستان لشکرگاه ماند.
FAAs fortunate Zal departed from Kabul, Sam of the Single Blow lingered in camp.
EN3876 : ردیف از کل
چو شد زال فرّخ زکابلستان
ببد سام یک زخم در گلستان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چون خورشید در باختر فرورفت، زال تا بامداد چشم بر هم ننهاد و نیاسود.
FAAs the sun set in the west, Zal neither slept nor rested until the break of dawn.
EN3877 : ردیف از کل
چو خورشید سر سوی خاور نهاد
نخفت و نیاسود تا بامداد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چون شب جامه تاریک خود را برکند و سپیده دمید و لب به خنده گشود،
FAWhen night cast aside its dark mantle and early dawn smiled upon the horizon,
EN3878 : ردیف از کل
چو آن جامه ها سوده بفگند شب
سپیده بخندید و بگشاد لب
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
زال دوباره پا در رکاب اسب نهاد و بانگ شیپور در دشت پیچید.
FAZal placed his foot in the stirrup again, as the clarion's echo resounded across the plain.
EN3879 : ردیف از کل
بیامد به زین اندر آورد پای
برآمد خروشیدن کره نای
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
با نامه سام آزادهخوی، شتابان روی به درگاه شهنشاه نهاد.
FABearing the letter of noble-natured Sam, he rode straight toward the Emperor.
EN3880 : ردیف از کل
به سوی شهنشاه بنهاد روی
ابا نامه سام آزاده خوی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
در کابل چون این خبر آشکار شد، سر مرزبان از خشم و اندوه پر از آشوب گشت.
FAWhen this news spread through Kabul, the governor's mind was seized with bitter fury.
EN3881 : ردیف از کل
چو در کابل این داستان فاش گشت
سر مرزبان پر ز پرخاش گشت
بکابل چو این داستان فاش گفت
سر مرزبان پر زپرخاش گشت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
💬 دیدگاهها
در حال بررسی ورود...
در حال بارگذاری دیدگاهها...
