***
که ما باده بنوشیم و به سرای بتپرستان پای بگذاریم.
FAHe remarked that Iranian lords could not feast and drink in the house of idolaters.
EN3030 : ردیف از کل
که ما می گساریم و مستان شویم
سوی خانه بت پرستان شویم
که ما می گساریم و مستان شویم
سوی خانة بت پرستان شویم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
جز این هر خواستهای داشته باشی برآورده میکنم و به دیدارت شادمان خواهم بود.
FAZal offered to grant any other request and assured him of his lasting friendship.
EN3031 : ردیف از کل
جزان هر چه گویی تو پاسخ دهم
به دیدار تو رای فرخ نهم
جز این هرچه گوئی تو پاسخ دهم
بدیدار تورای فرخ نهیم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
مهراب در ظاهر آفرین گفت، اما در دل زال را دشمن و نادرستآیین پنداشت.
FAHearing this, Mehrab offered formal praise, though deep down he felt scorned by the refusal.
EN3032 : ردیف از کل
چو بشنید مهراب کرد آفرین
به دل زال را خواند ناپاک دین
چو بشنید مهراب کرد آفرین
بدل زال را خواند نا پاک دین
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
با ناز و وقار از کنار اورنگ زال برخاست و بر بخت بلندش درود فرستاد.
FAHe stepped away from the throne with dignified grace, uttering polite blessings upon Zal's fortune.
EN3033 : ردیف از کل
خرامان برفت از بر تخت اوی
همی آفرین خواند بر بخت اوی
خرامان برفت از بر تخت اوی
همی آفرین خواند بر بخت اوی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
هنگامی که زال رفتن او را تماشا کرد، او را شایسته ستایش دید و بسیار ستود.
FAWatching him depart, Zal praised his nobility and stature with deep admiration.
EN3034 : ردیف از کل
چو دستان سام از پسش بنگرید
ستودش فراوان چنان چون سزید
جو دستان سام از پسش بنگرید
ستودش فراوان چنان چون سزید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
بزرگان دیگر به مهراب نگاهی نکردند و او را ناچیز و کمارزش شمردند.
FAThe other nobles kept silent and looked upon Mehrab with disdain and suspicion.
EN3035 : ردیف از کل
برو هیچکس چشم نگماشتند
مر او را ز دیوانگان داشتند
برو هیچکس چشم نگماشتند
مراورا زدیوانگان داشتند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چون او با ایرانیان همکیش و همآیین نبود، زبانشان از ستودن او بسته بود.
FABecause he belonged to a different faith and people, they refrained from speaking well of him.
EN3036 : ردیف از کل
ازان کو نه هم دین و هم راه بود
زبان از ستودنش کوتاه بود
از آن کو نه هم دین و راه بود
زبان از ستودنش کوتاه بود
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
اما چون دیدند دل پهلوان نامی ایران چنین شیفته و گرم گفتگوی با اوست.
FAYet when they saw their great champion speaking so warmly and kindly to Mehrab.
EN3037 : ردیف از کل
چو روشن دل پهلوان را بدوی
چنان گرم دیدند با گفت وگوی
بر روشن دل پهلوانرا بدوی
چنان گرم دیدند با گفتگوی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
آنگاه بزرگان و نامآوران نیز یکی پس از دیگری به ستایش مهراب پرداختند.
FAThe assembled nobles and famed warriors also began praising Mehrab one after another.
EN3038 : ردیف از کل
مر او را ستودند یک یک مهان
همان کز پس پرده بودش نهان
مراورا ستودند یکایک همان
بزرگان و نام آوران جهان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
از بلندای قامت، چهره زیبا، بردباری، برازندگی و شایستگی او گفتند.
FAThey extolled his tall stature, handsome visage, poise, dignity, and martial excellence.
EN3039 : ردیف از کل
ز بالا و دیدار و آهستگی
ز بایستگی هم ز شایستگی
زبالا ودیدار وآهستگی
زبایستگی هم زشایستگی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
با این سخنان، دل زال به یکباره شوریده گشت و در برابر عشق، خردش رنگ باخت.
FAZal's heart was entirely overcome by love, casting aside all prudence and restraint.
EN3040 : ردیف از کل
دل زال یکباره دیوانه گشت
خرد دور شد عشق فرزانه گشت
دل زال یکباره دیوانه گشت
خرد دورشد عشق فرزانه گشت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سردار تازیان برای روشن شدن این سخن داستانی کهن بازمیگوید.
FAA wise Arab chieftain recounted a traditional story to illustrate such stubborn devotion.
EN3041 : ردیف از کل
سپهدار تازی سر راستان
بگوید برین بر یکی داستان
سپهدار تازی سر راستان
بگوید برین بر یکی داستان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
که تا زندهام اسب تیزرو همدم من است و آسمان گردان پناهگاه من.
FAHe vowed that as long as he lived, his swift horse and the open sky would be his only companions.
EN3042 : ردیف از کل
که تا زنده ام چرمه جفت منست
خم چرخ گردان نهفت منست
که تا زنده ام چرمه جفت منست
خم چرخ گردان نهفت منست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
همسری نمیخواهم تا خودنما گردم و پیش خردمندان رسوا شوم.
FAHe claimed he sought no bride lest vanity bring him dishonor in the eyes of the wise.
EN3043 : ردیف از کل
عروسم نباید که رعنا شوم
به نزد خردمند رسوا شوم
عروسم نباید که رعنا شوم
بنزد خردمند رسوا شوم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
زال از اندیشههای گوناگون اندوهگین شد و پیوسته به چارهجویی برای این دلدادگی فکر میکرد.
FAZal grew heavy-hearted with conflicting thoughts, yet his heart remained firmly set on his love.
EN3044 : ردیف از کل
از اندیشگان زال شد خسته دل
بران کار بنهاد پیوسته دل
از اندیشگان زال شد خسته دل
برای کار بنهاد پیوسنه دل
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
دلش از سرزنش دیگران و بیم از دست رفتن آبرو و نامش نگران و ناآرام بود.
FAHe worried constantly about people's gossip, fearing that scandal might tarnish his good name.
EN3045 : ردیف از کل
همی بود پیچان دل از گفت وگوی
مگر تیره گردد ازین آبروی
همی بود پیچان دل از گفت وگوی
مگر تبره گرددش زین آبروی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
روزگار میگذشت و دل زال روزبهروز لبریزتر از مهر و دلدادگی به رودابه میشد.
FAAs days passed beneath the turning heavens, Zal's soul became ever more filled with love.
EN3046 : ردیف از کل
همی گشت یکچند بر سر سپهر
دل زال آگنده یکسر بمهر
همی گشت یکچند بر سر سپهر
دل زال آگنده یکسر زمهر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
روزی بامدادان، مهراب با شادمانی و وقار از بارگاه زال به سرای خود بازگشت.
FAEarly one morning, Mehrab returned in high spirits from Zal's encampment to his own palace.
EN3047 : ردیف از کل
چنان بد که مهراب روزی پگاه
برفت و بیامد ازان بارگاه
چنان بد که مهراب روزی پگاه
خرامان بیآمد از آن بارگاه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
💬 دیدگاهها
در حال بررسی ورود...
در حال بارگذاری دیدگاهها...
