***
او با پهلوانان برگزیده خود که همکیش و همرای او بودند بیرون آمد.
FAHe rode forth with his chosen warriors, who shared his faith and purpose.
EN2980 : ردیف از کل
برون رفت با ویژه گردان خویش
که با او یکی بودشان رای و کیش
برون رفت با ویژه گردان خویش
که با او یکی بودشان رای و کیش
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
او آهنگ سرزمین کابل، دنبر، مرغ و مای در نزدیکی هند کرد.
FAHe set his path toward the lands of Kabul, Dunbar, Morgh, and May near India.
EN2981 : ردیف از کل
سوی کشور هندوان کرد رای
سوی کابل و دنبر و مرغ و مای
سوی کشور هندوان کرد رای
سوی کابل و دنبر و مرغ و مای
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
در هر منزلی مجلسی میآراست و باده و رامشگران را فرامیخواند.
FAAt every stopping place he arranged assemblies, calling for wine, music, and minstrels.
EN2982 : ردیف از کل
به هر جایگاهی بیاراستی
می و رود و رامشگران خواستی
بهر جای گاهی بیآراستی
می ورود ورامشگران خواستی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
درِ خزانهها را به بخشش گشود و طبق آیین این جهان گذرا، غم را از دل زدود.
FAHe opened treasury gates in generosity and cast away care, in the spirit of this transient world.
EN2983 : ردیف از کل
گشاده در گنج و افگنده رنج
برآیین و رسم سرای سپنج
گشاده در گنج و افگنده رنج
بر آئین و رسم سرای سپنج
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
زال خندان و شادمان از زابل حرکت کرد و به کابل رسید.
FARadiant, laughing, and joyful in heart, Zal traveled from Zabul and arrived in Kabul.
EN2984 : ردیف از کل
ز زابل به کابل رسید آن زمان
گرازان و خندان و دل شادمان
ز زابل بکابل رسید آن زمان
گرازان و خندان دل و شادمان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
پادشاهی به نام مهراب در آنجا فرمان میراند که توانگر، صاحب گنج و کامروا بود.
FAA king named Mehrab ruled there, wealthy, blessed with treasures, and successful.
EN2985 : ردیف از کل
یکی پادشا بود مهراب نام
زبر دست با گنج و گسترده کام
یکی پادشاه بود مهراب نام
زبر دست و باگنج و گستردة کام
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
او قامتی چون سرو، رخی چون بهار و خرامشی چون تذرو داشت.
FAHe had the stature of a cypress, a countenance like spring, and the stride of a pheasant.
EN2986 : ردیف از کل
به بالا به کردار آزاده سرو
به رخ چون بهار و به رفتن تذرو
ببالا بکردار آزاده سرو
برخ چون بهار و برفتن نذرو
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
او دل بخردان، هوش دانایان، بازوان پهلوانان و دانایی موبدان را در خود جمع داشت.
FAHe held the heart of the wise, the mind of nobles, warrior shoulders, and priestly intellect.
EN2987 : ردیف از کل
دل بخردان داشت و مغز ردان
دو کتف یلان و هش موبدان
دل بخردان داشت و مغز ردان
دو کتف بلان و هش موبدان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
مهراب از نژاد ضحاک تازی بود و بر سرزمین کابل فرمانروایی میکرد.
FAMehrab descended from Zahhak the Arab, and he held sway over the land of Kabul.
EN2988 : ردیف از کل
ز ضحاک تازی گهر داشتی
به کابل همه بوم و برداشتی
ز ضحّاک تازی گهر داشتی
بکابل همی بوم و بر داشتی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
او هر سال به سام باج میپرداخت، زیرا تاب جنگیدن با او را نداشت.
FAHe paid yearly tribute to Sam, having no strength to confront him in war.
EN2989 : ردیف از کل
همی داد هر سال مر سام ساو
که با او به رزمش نبود ایچ تاو
همی داد هر سال با سام ساو
که با او برزمش نبود ایچ تاو
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
مهراب چون از آمدن دستانِ سام باخبر شد، بامدادان از کابل بیرون آمد.
FAWhen Mehrab learned of Zal's arrival, he set out from Kabul at early dawn.
EN2990 : ردیف از کل
چو آگه شد از کار دستان سام
ز کابل بیامد بهنگام بام
چو آگه شد از کار دستان سام
ز کابل بیآمد بهنگام بام
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
او با گنجینهها، اسبان آراسته، غلامان و خواستههای گوناگون آمد.
FAHe arrived with treasures, fine horses, attendants, and gifts of every kind.
EN2991 : ردیف از کل
ابا گنج و اسپان آراسته
غلامان و هر گونه ای خواسته
ابا گنج و اسپان آراسته
غلامان و هر گونة خواسته
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
هدایایی از سکههای زر، یاقوت، مشک، عود و حریرهای زربافت همراه آورد.
FAHe brought offerings of gold coin, rubies, musk, amber, and gold-woven silks.
EN2992 : ردیف از کل
ز دینار و یاقوت و مشک و عبیر
ز دیبای زربفت و چینی حریر
ز دیدار و یاقوت و مشک و عبیر
زدیبای زر بفت و خزّ و حریر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
تاجی آراسته به گوهرهای شاهوار و طوقی زرین و زمردنشان پیشکش کرد.
FAHe presented a crown set with royal gems and a golden torc adorned with emeralds.
EN2993 : ردیف از کل
یکی تاج با گوهر شاهوار
یکی طوق زرین زبرجد نگار
یکی تاج پر گوهر شاهوار
یکی طوق زرّین زبرجد نگار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
همه فرماندهان سپاه کابل را نیز همراه خود به پیشواز آورد.
FAHe brought all the leading commanders of the army of Kabul along with him.
EN2994 : ردیف از کل
سران هر چه بود او بکابل سپاه
بیآورد با خویشتن سوی راه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چون به زال خبر رسید که سروری شایسته به پیشواز میآید،
FAWhen word reached Zal that a worthy ruler was approaching to welcome him,
EN2995 : ردیف از کل
چو آمد به دستان سام آگهی
که مهراب آمد بدین فرهی
چو آمد بدستان سام آگهی
که زیبا مهی آید اندر مهی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
زال به پیشوازش رفت، او را گرامی داشت و جایگاهی والا به او بخشید.
FAZal went out to meet him, honored him warmly, and granted him an elevated rank.
EN2996 : ردیف از کل
پذیره شدش زال و بنواختش
به آیین یکی پایگه ساختش
پذیره شدنش زال و بنواختش
ز آئین یکی پایگه ساختش
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
هر دو شادمان به سوی تخت فیروزه بازگشتند و بزم باده آراستند.
FABoth returned joyfully to the turquoise throne, preparing a banquet of celebration.
EN2997 : ردیف از کل
سوی تخت پیروزه باز آمدند
گشاده دل و بزم ساز آمدند
سوی تخت پیروزه باز آمدند
گشاده دل و بزم ساز آمدند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سفرهای پهلوانی گستردند و بزرگان و نیکبختان بر سر آن نشستند.
FAThey laid a warrior's feast, and all the noble companions sat around the board.
EN2998 : ردیف از کل
یکی پهلوانی نهادند خوان
نشستند بر خوان با فرخان
یکی پهلوانی نهادند خوان
نشستند بر خوان او فرّخان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
ساقی باده آورد و فرزند سام به سیمای مهراب نگریست.
FAThe cupbearer served wine, and Sam's son looked closely upon Mehrab's appearance.
EN2999 : ردیف از کل
گسارنده می می آورد و جام
نگه کرد مهراب را پورسام
گسارندة می می آمورد و جام
نگه کرد مهاب را پور سام
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
دیدار مهراب به دل زال نشست و اشتیاقش به شناخت او بیشتر شد.
FAMehrab's presence pleased Zal, and his interest in learning more about him deepened.
EN3000 : ردیف از کل
خوش آمد هماناش دیدار او
دلش تیز تر گشت در کار او
خوش آمد هماناش دیدار اوی
دلش تیزتر گشت بر کار اوی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
زال از خرد و تدبیر مهراب دلاور گفت کسی که چنین خردمند زاده شود هرگز نمیمیرد.
FAMarveling at valiant Mehrab's wisdom, Zal said that whoever is born so wise never truly dies.
EN3001 : ردیف از کل
از آن دانش و رای مهراب گرد
بگفت آن که او زاد هرگز نمرد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
هنگامی که مهراب از سفره زال برخاست، زال به اندام ورزیده و شانه و بازوی او نگریست.
FAAs Mehrab stood up from Zal's table, Zal gazed at his imposing stature and broad shoulders.
EN3002 : ردیف از کل
چو مهراب برخاست از خوان زال
نگه کرد زال اندر آن برز و یال
چو مهراب برخاست از خوان زال
نگه کرد زال اندر آن کتف و یال
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
زال به بزرگان گفت که هیچکس برازندهتر و شایستهتر از مهراب برای دلاوری و بستن کمربند پهلوانی نیست.
FAZal told his noblemen that no warrior in the world looks more magnificent bearing arms than Mehrab.
EN3003 : ردیف از کل
چنین گفت با مهتران زال زر
که زیبنده تر زین که بندد کمر
چنین گفت با مهتران زال زر
که زیبنده تر زین که بندد کمر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
در چهره و بلندای قامت، همتایی برای او نیست و هیچ رزمآوری توان رویارویی با او را ندارد.
FANo man matches him in countenance and height, nor can anyone dare challenge him in battle.
EN3004 : ردیف از کل
بچهر و ببالای او مرد نیست
کسی گوی او را هم آورد نیست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
یکی از بزرگان نامدار به زال، پهلوان جهان، چنین گفت.
FAA distinguished elder among the nobles stepped forward and spoke to the world champion.
EN3005 : ردیف از کل
یکی نامدار از میان مهان
چنین گفت کای پهلوان جهان
یکی نامدار از میان مهان
چنین گفت با پهلوان جهان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
در شبستان مهراب دختری هست که چهرهاش از خورشید زیباتر و درخشانتر است.
FAHe said that Mehrab has a daughter in his chambers whose radiant face outshines the sun.
EN3006 : ردیف از کل
پس پرده او یکی دخترست
که رویش ز خورشید روشن ترست
پس پردة او یکی دختر است
که رویش ز خورشید نیکوترست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سراپای او سپید و پاک چون عاج، چهرهاش مانند بهشت و قامتش چون درخت ساج کشیده و راست است.
FAShe is fair as ivory from head to toe, lovely as paradise, and tall as a teak tree.
EN3007 : ردیف از کل
ز سر تا به پایش به کردار عاج
به رخ چون بهشت و به بالا چو ساج
ز سر تا بپایش بکردار عاج
برخ چو بهشت و ببالا چو ساج
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
بر دوشهای سپیدش دو گیسوی مشکین و تابدار چون کمند و زنجیر آویخته است.
FATwo dark, fragrant tresses cascade over her silver shoulders like graceful cords.
EN3008 : ردیف از کل
بران سفت سیمنش مشکین کمند
سرش گشته چون حلقه پای بند
برآن سفت سیمین دو مشکین کمند
سرش گشته چون حلقة پایبند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
دهانش مانند گل انار کوچک و لبش چون آب انار سرخ، و سینهاش سپید و زیباست.
FAHer lips are red as ripe pomegranates, her mouth delicate, and her fair bosom blossoming with beauty.
EN3009 : ردیف از کل
رخانش چو گلنار و لب ناردان
ز سیمین برش رسته دو ناروان
دهانش چو گلنار و لب ناروان
ز سیمین برش رسته دو ناردان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
دو چشمانش چون نرگس بوستان و مژههایش سیاهتر از پر کلاغ است.
FAHer eyes bloom like narcissus flowers in a garden, and her dark eyelashes surpass raven feathers.
EN3010 : ردیف از کل
دو چشمش بسان دو نرگس بباغ
مژه تیرگی برده از پر زاغ
دو چشمش بسان دو نرگش بباغ
مژه تیرگی برده از پر زاغ
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
ابروانش همانند کمان طراز و پیوسته و تیره و نرم چون مشک ناب است.
FAHer eyebrows arch gracefully like fine bows, finely lined and dark as precious musk.
EN3011 : ردیف از کل
دو ابرو بسان کمان طراز
برو توز پوشیده ازمشک ناز
دو ابرو بسان کمان طراز
برو توز پوشیده از مشک ناز
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
اگر به ماه بنگری رخسار او را میبینی و اگر بوی خوش بجویی همه در گیسوان اوست.
FAIf you look at the moon you see her glowing face, and in sweet musk you find the fragrance of her hair.
EN3012 : ردیف از کل
اگر ماه بینی همه روی اوست
اگر مشک بوئی همه موی اوست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سراپایش بهشتی آراسته و سرشار از زیبایی، آرامش و شکوه است.
FAShe is an adorned paradise of grace, brimming with elegance, joy, and splendor.
EN3013 : ردیف از کل
بهشتیست سرتاسر آراسته
پر آرایش و رامش و خواسته
بهشتیست سر تا سر آراسته
پر آرایش و رامش و خواسته
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
این سخنان چنان دل زال را برانگیخت که آرام و هوش از سرش ربود.
FAThese words stirred Zal's heart with fiery passion, stealing away all his calm and reason.
EN3014 : ردیف از کل
برآورد مر زال را دل به جوش
چنان شد کزو رفت آرام وهوش
برآورد مر زال را دل بجوش
چنان شد کزو رفت آرام و هوش
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
با خود گفت وقتی پدر چنین برازنده و نیکوست، دخترش در زیبایی چگونه خواهد بود.
FAZal wondered how wondrous a daughter must be whose father already possesses such nobility.
EN3015 : ردیف از کل
چو از نیکوئی مرد ایدون بود
بنیکی ازین راه خود چون بود
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
شب فرا رسید و زال با اندوه به فکر فرورفت و از ندیده عاشق آن دختر شد.
FANight fell and Zal sank into deep longing, consumed with love for a maiden he had never seen.
EN3016 : ردیف از کل
شب آمد پر اندیشه بنشست زال
به نادیده برگشت بی خورد و هال
شب آمد در اندیشه بنشست زار
بنادیده بر شد چنان سوگوار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چون پرتوهای خورشید بر ستیغ کوه تابید و جهان روشن و درخشان شد.
FAWhen dawn's first golden rays touched the mountain peaks, the world shone bright as white crystal.
EN3017 : ردیف از کل
چو زد بر سر کوه بر تیغ شید
چو یاقوت شد روی گیتی سپید
چو زد بر سر کوه بر تیر شید
جهان شد بسان بلور سپید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
زال درگاه بارگاه خود را گشود و پهلوانان با شمشیرهای زرینغلاف به پیشگاهش آمدند.
FAZal opened the royal pavilion, and warriors with golden scabbards assembled before him.
EN3018 : ردیف از کل
در بار بگشاد دستان سام
برفتند گردان به زرین نیام
در بار بگشاد دستان سام
برفتند گردان بزرّین نیام
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سرای پهلوان را با شکوهی شایسته بزرگان بیاراستند.
FAThey adorned the hero's court with the grandeur and splendor befitting great nobles.
EN3019 : ردیف از کل
در پهلوان را بیاراستند
چو بالای پرمایگان خواستند
در پهلوانرا بیآراستند
چو بالای پرمایگان خواستند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
مهراب، فرمانروای کابل، راهی بارگاه و سراپرده زال، سالار زابلستان شد.
FAMehrab, the ruler of Kabul, arrived to pay homage at the pavilion of Zal, prince of Zabul.
EN3020 : ردیف از کل
برون رفت مهراب کابل خدای
سوی خیمه زال زابل خدای
همی رفت مهراب کاببلی خدای
سوی خیمة زال زابل خدای
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چون به بارگاه نزدیک شد، بانگ برآمد که راه را برای او باز کنید.
FAAs he drew near the gate, court heralds called out to clear the passage for him.
EN3021 : ردیف از کل
چو آمد به نزدیکی بارگاه
خروش آمد از در که بگشای راه
چو آمد بنزدیکی بارگاه
خروش آمد از در که بگشای راه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
آن پهلوان تنومند، چون درختی پربار و شاداب، نزد زال درآمد.
FAThe tall and valiant ruler entered Zal's presence, flourishing like a tree heavy with fresh fruit.
EN3022 : ردیف از کل
بر پهلوان اندرون رفت گو
بسان درختی پر از بار نو
سوی پهلوان اندرون رفت گو
بسان درختی پر از بار نو
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
زال شادمان شد، به او گرمی بخشید و در میان همگان او را گرامی داشت.
FAZal's heart filled with delight; he greeted Mehrab warmly and honored him above all present.
EN3023 : ردیف از کل
دل زال شد شاد و بنواختش
ازان انجمن سر برافراختش
دل زال شد شاد و بنواختش
وزآن انجمن سر برافراختش
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
از او پرسید که از من چه میخواهی، هرچه از گاه و نشان و پایگاه بخواهی دریغ ندارم.
FAZal offered him any favor he desired, whether a royal throne, land, sword, or crown.
EN3024 : ردیف از کل
بپرسید کز من چه خواهی بخواه
ز تخت و ز مهر و ز تیغ و کلاه
بپرسید کز من چه خواهی بخواه
ز تخت و ز مهر و ز تیغ و کلاه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
مهراب پاسخ داد که ای شهریار سرافراز و پیروزمند و کامروا.
FAMehrab replied with humble praise, addressing Zal as a victorious and sovereign ruler.
EN3025 : ردیف از کل
بدو گفت مهراب کای پادشا
سرافراز و پیروز و فرمان روا
بدو گفت مهراب که ای پادشا
سرافراز و پیروز و فرمان روا
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
در این جهان تنها یک خواسته در دل دارم که برآوردنش برای تو دشوار نیست.
FAHe said he had only a single wish in the world, which would cost Zal very little to grant.
EN3026 : ردیف از کل
مرا آرزو در زمانه یکیست
که آن آرزو بر تو دشوار نیست
مرا آرزو در زمانه یکیست
که آن آرزو بر تو دشوار نیست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
اینکه با شادمانی مهمان خان من شوی و جانم را با دیدار خود چون خورشید روشن سازی.
FAHe asked Zal to honor his home with a joyful visit and brighten his soul like the rising sun.
EN3027 : ردیف از کل
که آیی به شادی سوی خان من
چو خورشید روشن کنی جان من
که آئی بشادی بر خان من
چو خورشید روشن کنی جان من
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
زال پاسخ داد که این اندیشه شدنی نیست و نمیتوانم پای به سرای تو بگذارم.
FAZal replied that he could not accept the invitation to enter Mehrab's dwelling.
EN3028 : ردیف از کل
چنین داد پاسخ که این رای نیست
به خان تو اندر مرا جای نیست
چنین داد پاسخ که این رای نیست
بخان تو اندر مرا جای نیست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چرا که پدرم سام و نیز شاه ایران اگر از این کار آگاه شوند، خشنود نخواهند بود.
FAHe explained that neither his father Sam nor the Shah would approve if they heard of such a visit.
EN3029 : ردیف از کل
نباشد بدین سام همداستان
همان شاه چون بشنود داستان
نباشد بدین سام همداستان
همان شاه چون بشنود داستان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
💬 دیدگاهها
در حال بررسی ورود...
در حال بارگذاری دیدگاهها...
