***
چون دید مهراب استوار ایستاده و با خرد و تدبیر کار را پیش برده است،
FAWhen he found Mehrab standing firm and acting with wisdom and foresight,
EN5108 : ردیف از کل
چو مهراب را پای بر جای دید
به سرش اندرون دانش و رای دید
چو مهراب را پای برجای دید
بسرش اندرون دانش ورای دید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
با خود گفت اکنون از این لشکر چه باکی است، چه خزروان باشد چه مشتی خاک.
FAHe thought to himself: 'What fear is there of this host? Khazravan is no more than dust to me.'
EN5109 : ردیف از کل
به دل گفت کاکنون ز لشکر چه باک
چه پیشم خزروان چه یک مشت خاک
بدل گفت اکنون زلشکر چه باک
چه پیشم خزروان چه بکشمت خاک
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سپس آن پهلوان نامدار رو به سوی شهر نهاد و وارد شد.
FAThen the renowned hero entered the city.
EN5110 : ردیف از کل
پس آنگه سوی شهر بنهاد روی
چو آمد به شهر اندرون نامجوی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
به مهراب گفت ای مرد هوشیار، رفتارت در همه کارها ستودنی است.
FAHe said to Mehrab: 'O wise man, your conduct in all affairs is commendable.'
EN5111 : ردیف از کل
به مهراب گفت ای هشیوار مرد
پسندیده اندر همه کارکرد
بمهراب گفت ای هشیوار مرد
پسندیدۀ در همه کار کرد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
اکنون در این شب تاریک میروم تا شبیخونی خونین بر آنان بزنم.
FANow in the dark of night, I shall strike a bloody blow against them.
EN5112 : ردیف از کل
کنون من شوم در شب تیره گون
یکی دست یازم بریشان به خون
کنون من شوم در شب تیره گون
یکی دست بازم بریشان بخون
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
تا بدانند من برگشتهام و دلی پر از خشم و آماده کینهخواهی دارم.
FASo they realize that I have returned, filled with wrath and resolved on vengeance.
EN5113 : ردیف از کل
شوند آگه از من که بازآمدم
دل آگنده و کینه ساز آمدم
شوند آگه از من که باز آمدم
دل آگنده وکینه ساز آمدم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
کمان استواری به دست گرفت و تیری چون شاخه درخت در آن نهاد.
FAHe gripped a stout bow and fitted an arrow as thick as a tree branch.
EN5114 : ردیف از کل
کمانی به بازو در افگند سخت
یکی تیر برسان شاخ درخت
کمانی ببازو در افگند سخت
یکی تیر بر سان شاخ درخت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
نگاه کرد تا جایگاه دلیران دشمن کجاست و تیر خدنگ را به سوی آنان نشانه رفت.
FAHe surveyed the enemy champions' position and aimed his arrow directly at them.
EN5115 : ردیف از کل
نگه کرد تا جای گردان کجاست
خدنگی به چرخ اندرون راند راست
نگه کرد تا جای گردان کجاست
خدنگش بچوخ اندرون راند راست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
در سه جا سه تیر افکند و غوغای نبرد و هیاهو برخاست.
FAHe shot three arrows into three spots, raising a sudden cry of alarm.
EN5116 : ردیف از کل
بینداخت سه جای سه چوبه تیر
برآمد خروشیدن دار و گیر
بینداخت سه جای سه چوبه تیر
برآمد خروشیدن دار وگیر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چون صبح شد و سپاه گرد آمد، همگی به آن تیرها نگریستند.
FAAt daybreak, the troops gathered and stared in wonder at those arrows.
EN5117 : ردیف از کل
چو شب روز شد انجمن شد سپاه
بران تیر کردند هر کس نگاه
چو شب وروز گشت انجمن شد سپاه
بدآن تیر کدند هر کس نگاه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
گفتند این جز تیر زال نیست، زیرا هیچکس دیگر چنین کمانی نمیکشد.
FAThey declared: 'This can only be Zal's arrow; no one else can draw a bow like this.'
EN5118 : ردیف از کل
بگفتند کاین تیر زالست و بس
نراند چنین در کمان تیر کس
بگفتند کین تیر زالست وبس
نراند چنین در کمان هیچ کس
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
شماساس به خزروان شیردل گفت بیهوده به این نبرد دست نزدی.
FAShamasa said to brave Khazravan: 'You should not take this battle lightly.'
EN5119 : ردیف از کل
شماساس گفت ای خزروان شیر
نکردی چنین رزم را خیر خیر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
نه مهراب و سپاه و گنجش میماند و نه زال تاب پایداری دارد.
FANeither Mehrab nor his army or wealth can endure, nor is Zal made of iron.
EN5120 : ردیف از کل
نه مهراب ماندی نه لشکر نه گنج
نه از زال بودی ونه از آهن است
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
خزروان گفت او تنها یک نفر است، نه اهریمن است و نه از آهن ساخته شده.
FAKhazravan replied: 'He is merely one man, neither a demon nor made of iron.'
EN5121 : ردیف از کل
خزروان بدو گفت کین یک تنست
نه آهرمنست ونه از آهن است
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
از جنگ با او نگران مباش، زیرا هماکنون او را به میدان نبرد میکشانم.
FADo not fear fighting him, for I will bring him to battle this very moment.
EN5122 : ردیف از کل
تو از جنگ او دل مدار ایچ تنگ
هم اکنون که آرم من اورا بجنگ
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چون خورشید تابان در آسمان بالا آمد، غرش طبل جنگ در دشت پیچید.
FAAs the bright sun climbed the sky, the thunder of drums echoed across the plain.
EN5123 : ردیف از کل
چو خورشید تابان ز بالا بگشت
خروش تبیره برآمد ز دشت
چو خورشید تابان زگنبد بگشت
خروشی تبیره برآمد زدشت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
در شهر بانگ کوس و کرنا و زنگهای هندی به صدا درآمد.
FAWithin the city, drums, horns, and bells clamored loudly.
EN5124 : ردیف از کل
به شهر اندرون کوس با کرنای
خروشیدن زنگ و هندی درای
بشهر اندرون کوس با کرّنای
خروشیدنی زنگ وهندی درای
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
زال بیدرنگ زره پوشید و چون گردبادی بر اسب نشست.
FAZal donned his armor in fury and mounted his steed like a whirlwind.
EN5125 : ردیف از کل
دمان زال پوشید ساز نبرد
بر اسپ اندر آمد بکردار گرد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
لشکرش با سر پر از خشم و چهرههای درهمکشیده بر زین اسب نشستند.
FAHis warriors mounted their saddles with wrathful hearts and furrowed brows.
EN5126 : ردیف از کل
سپاهش نشستند بر پشت زین
سر پر زکین ابروان پر زچین
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سپاه را به دشت آورد و خیمهها و پیلهای جنگی را بیرون کشید.
FAHe brought his army onto the plain, deploying war tents and elephants.
EN5127 : ردیف از کل
برآمد سپه را به هامون کشید
سراپرده و پیل بیرون کشید
بیآمد سپهرا بهامون کشید
سراپرده وپیل بیرون کشید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
لشکرها در برابر هم صف کشیدند و دشت از گرد و غبار چون کوهی سیاه شد.
FAThe hosts confronted each other, and the field grew as black as a mountain with dust.
EN5128 : ردیف از کل
سپاه اندرآورد پیش سپاه
چو هامون شد از گرد کوه سیاه
سپه اندر آمد بپیش سپاه
شد از گرد هامون چو کوه سیاه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
خزروان با گرز و سپر شتابان به سوی زال زر تاخت.
FAKhazravan charged fiercely at Zal with his mace and shield.
EN5129 : ردیف از کل
خزروان دمان با عمود و سپر
یکی تاختن کرد بر زال زر
خزروان دمان با عمود وسپر
یکی تاختن کرد بر زال زر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
گرزی بر سینه زال کوبید که زره نامدارش شکست.
FAHe struck Zal's chest with a mace, shattering his famed armor.
EN5130 : ردیف از کل
عمودی بزد بر بر روشنش
گسسته شد آن نامور جوشنش
عمودی بزد بر بر روشنش
شکسته شد آن نامور جوشنش
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چون پادشاه زابلستان خشمگین شد، دلاوران کابلستان به پیش تاختند.
FAWhen the lord of Zabulistan grew enraged, the warriors of Kabulistan charged forward.
EN5131 : ردیف از کل
چو شد تافته شاه زابلستان
برفتند گردان کابلستان
چو شد تافته شاه زابلستان
برفتند گردان کابلستان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
زال دلیر زرهی دیگر پوشید و شیرآسا به میدان نبرد درآمد.
FABrave Zal put on another coat of mail and entered the battle like a lion.
EN5132 : ردیف از کل
یکی درع پوشید زال دلیر
به جنگ اندر آمد به کردار شیر
یکی گبر پوشید زال دلیر
بجنگ اندر آمد بکردار شیر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
گرز پدرش سام را در دست داشت و سرش پر از خشم و دلش سوزان بود.
FAHolding his father's mace, his head was filled with wrath and his heart ablaze.
EN5133 : ردیف از کل
بدست اندرون داشت گرز پدر
سرش گشته پر خشم و پر خون جگر
بدست اندرون داشت گرز پدر
سرش گشته پر خشم وپر خون جگر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
خزروان نیز کینهتوز مانند شیری خروشان پیشاپیش سپاه آمد.
FAKhazravan approached vengefully, roaring like a lion before his ranks.
EN5134 : ردیف از کل
خزروان بیآمد چنان کینه خواه
که شیر خروشان به پیش سپاه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چون زال گرد نبرد برانگیخت، خزروان نیز چون تندبادی پیش آمد.
FAAs Zal stirred up the dust of combat, Khazravan also surged like a storm.
EN5135 : ردیف از کل
چو دستان برانگیخت گرد نبرد
همانگه خزروان برآمد چو گرد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
زال خشمگین به خزروان نزدیک شد و گرز گران را چنانکه شایسته بود بالا برد.
FAFierce Zal reached Khazravan and raised his heavy mace with full power.
EN5136 : ردیف از کل
دمنده چنان بر خزروان رسید
برافروخت آن گرز را چون سزید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
گرز گاوسار را بر سرش کوبید، چنانکه زمین از خون او لکهدار شد.
FAHe struck his head with the ox-headed mace, staining the ground with blood like a leopard's coat.
EN5137 : ردیف از کل
بزد بر سرش گرزه گاورنگ
زمین شد ز خونش چو پشت پلنگ
بزد بر سرش گرزة گاورنگ
زمین شد زخون همچو پشت پلنگ
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
او را بر خاک افکند و زیر پا نهاد و از پیش سپاه به دشت تاخت.
FAHe struck him down, trampled him underfoot, and charged across the plain.
EN5138 : ردیف از کل
بیفگند و بسپرد و زو درگذشت
ز پیش سپاه اندر آمد به دشت
بیفگند وبسپرد وزو برگذشت
زپیش سپاه اندر آمد بدشت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
شماساس میخواست به میدان بیاید، اما از ترس و هول خونش از جوش افتاد و نیامد.
FAShamasa intended to advance, but shrank back as his courage faltered.
EN5139 : ردیف از کل
شماساس را خواست کاید برون
نیامد برون کش بخوشید خون
شماساس همیخواست که آید برون
نیآمد برون کش بجوشید خون
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
در میان غبار کلباد را دید و تیغ پولادینش را آماده ساخت.
FAAmid the dust he spotted Kolbad and raised his steel weapon.
EN5140 : ردیف از کل
به گرد اندرون یافت کلباد را
به گردن برآورد پولاد را
بگرد اندرون یافت کلباد را
بگردن برآورد پولاد را
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
کلباد چون گرز و شمشیر زال را دید، کوشید خود را از برابر او پنهان کند.
FASeeing Zal's mace and sword, Kolbad sought to hide himself away.
EN5141 : ردیف از کل
چو شمشیرزن گرز دستان بدید
همی کرد ازو خویشتن ناپدید
چو آن گرز وشمشیر دستان بدید
همی کرد ازو خویشتن ناپدید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
زال سوار کمان کشید و تیر خدنگی به آسانی به سوی او رها کرد.
FAZal strung his bow and effortlessly shot a poplar arrow at him.
EN5142 : ردیف از کل
کمان را به زه کرد زال سوار
خدنگی بدو اندرون راند خوار
کمانرا بزه کرد زال سوار
خدنگی بدو اندرون راند خوار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
تیر را بر کمربند و زنجیر پولادین کلباد زد،
FAThe arrow struck Kolbad's belt upon the steel chainmail,
EN5143 : ردیف از کل
بزد بر کمربند کلباد بر
بران بند زنجیر پولاد بر
بزد بر کمربند کلباد بسر
بر آن بند زنجیر پولاد بر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
کمر او را به قربوس زین دوخت، چنانکه فلک نیز بر او دل سوزاند.
FAPinning his waist to the saddle, so that heaven itself took pity on him.
EN5144 : ردیف از کل
میانش ابا کوهه زین بدوخت
سپه را به کلباد بر دل بسوخت
میانش ابا کوهة زین بدوخت
سپهرا بکلباد بر دل بسوخت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
با سرنگون شدن این دو سردار، شماساس دلشکسته و زردرو گشت.
FAWith both chieftains felled in battle, Shamasa lost courage and turned pale.
EN5145 : ردیف از کل
چو این دو سرافگنده شد در نبرد
شماساس شد بی دل و روی زرد
چو این دو سر افگنده شد در نبرد
شماساس شد بیدل وروی زرد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
شماساس و همه جنگاورانش چون گله گوسفندان زیر باران پراکنده و گریزان شدند.
FAShamasa and his troops fled, scattering like a herd in a downpour.
EN5146 : ردیف از کل
گریزان شماساس وگردان همه
پراگنده چون روز باران رمه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
پهلوانان زابلستان همراه شاه کابلستان به دنبال آنان تاختند.
FAThe warriors of Zabulistan alongside Kabul's king pursued them closely.
EN5147 : ردیف از کل
پس اندر دلیران زاولستان
برفتند با شاه کابلستان
پس اندر دلیران زابلستان
برفتند با شاه کابلستان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
از فراوانی کشتگان، میدان نبرد چنان شد که گویی جهان بر سپاهیان تنگ آمده بود.
FASo many were slain that the battlefield seemed too narrow to hold them all.
EN5148 : ردیف از کل
چنان شد ز بس کشته در رزمگاه
که گفتی جهان تنگ شد بر سپاه
چنان شد زبس کشته آوردگاه
که گفتی جهن تنگ شد بر سپاه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
شکستخوردگان با سلاحهای فروافتاده و کمرهای گسسته رو به شاه توران نهادند.
FAWith weapons dropped and belts loosened, the defeated fled toward Turan's king.
EN5149 : ردیف از کل
سوی شاه ترکان نهادند سر
گشاده سلیح و گسسته کمر
سوی شاه ترکان نهادند سر
کشاده سلاح وگسسته کمر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
شماساس و سپاه جنگیاش شکستخورده و پراکنده از میدان بازگشتند.
FAShamasa and his army returned in disarray, routed from the battlefield.
EN5150 : ردیف از کل
شماساس و آن لشکر رزم ساز
پراگنده از رزم گشتند باز
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چون شماساس به بیابان رسید، قارن پسر کاوه بر سر راهش پدیدار شد.
FAWhen Shamasa reached the desert, Qaran son of Kaveh appeared in his path.
EN5151 : ردیف از کل
شماساس چون در بیابان رسید
ز ره قارن کاوه آمد پدید
شماساس چون در بیابان رسید
زره قارن کاوه آمد پدید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
که از نبرد با ویسه بازمیگشت و فرزند گرامی او را خوار کشته بود.
FAHe was returning from Viseh's army, having slain Viseh's beloved son.
EN5152 : ردیف از کل
که از لشکر ویسه برگشته بود
به خواری گرامیش را کشته بود
که از لشکر ویسه برگشته بود
بخواری گرامیش را کشته بود
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
دو سپاه به هم رسیدند: شماساس با قارن کینهتوز روبرو شد.
FAThe two hosts collided: Shamasa confronted the vengeful Qaran.
EN5153 : ردیف از کل
به هم بازخوردند هر دو سپاه
شماساس با قارن کینه خواه
بهم باز خوردند هر دو سپاه
شماساس با قارن کینه خواه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
قارن دریافت آنان کیستند و چرا از زابلستان گریختهاند.
FAQaran realized who they were and why they were fleeing from Zabulistan.
EN5154 : ردیف از کل
بدانست قارن که ایشان کیند
ز زاولستان ساخته بر چیند
بدانست قارن که ایشان که اند
ززابلستان تاخته بر چه اند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
بوق جنگی را نواخت و راه را بر آنان بست و سپاه در برابر سپاه صف کشید.
FAHe sounded the brass horn, blocked their path, and army faced army.
EN5155 : ردیف از کل
بزد نای رویین و بگرفت راه
به پیش سپاه اندر آمد سپاه
بزد نای روئین وبگرفت راه
به پیش سپاه اندر آمد سپاه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
آنگاه قارن پهلوان به دلاوران گفت: ای نامآوران روشنروان،
FAThen the champion said to his heroes: 'O noble warriors of enlightened spirit,
EN5156 : ردیف از کل
بگردان چنین گفت پس پهلوان
که ای نامداران روشن روان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
با نیزه به میدان بتازید تا کار دشمن را یکسره سازید.
FACharge into the fight with spears to crush and destroy them completely.'
EN5157 : ردیف از کل
به نیزه در آئید در کارزار
مگر کاندر آرید زیشان دمار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
💬 دیدگاهها
در حال بررسی ورود...
در حال بارگذاری دیدگاهها...
