***
من دخترت را خواستگاری می کنم و زبانم را به پیمان نزد تو گرو می گذارم،
FA"I shall ask for her hand and pledge my word to you,"
EN9433 : ردیف از کل
برآساید از ما زمانی جهان
نباید که مرگ آید از ناگهان
بخواهم من اورا وپیمان کنم
زبانرا بنزدت گروگان کنم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
که تا زمانی که او همسر من باشد، هرگز به کس دیگری دل نبندم.
FA"That as long as she remains my wife, my heart will turn toward no one else."
EN9434 : ردیف از کل
دو بهر از جهان زیر پای منست
به ایران و توران سرای منست
که تا او بگردد ببالای من
نیآید بدیگر کسی رای من
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
و درباره زیبایی چهره ام که گفتی مهر مرا در جانت افکنده است،
FA"And concerning my handsome appearance, which you said awoke love in your soul,"
EN9435 : ردیف از کل
نگه کن که چندین ز کندآوران
بیارند هر سال باژ گران
ودیگر که پرسیدی از چهر من
بیآموخت با جان تو مهر من
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
پروردگار مرا از فرّ و بزرگی خویش چنین زیبا آفریده است.
FA"The Creator endowed me with His royal grace and beauty from the beginning."
EN9436 : ردیف از کل
گر ایدونک باشید همداستان
به رستم فرستم یکی داستان
مرا آفریننده از فرّ خویش
چنین آفرید ای نگارین زبیش
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
این راز را نزد کسی بازگو مکن، چرا که شایسته است این سخن پوشیده بماند.
FA"Do not disclose this secret to anyone, for it is proper that these words remain concealed."
EN9437 : ردیف از کل
در آشتی با سیاووش نیز
بجویم فرستم بی اندازه چیز
تو این راز مکشای وبا کس مگوی
مرا جز نهفتن سخن نیست روی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
تو سرآمد همه بانوانی و من تو را چون مادری مهربان می دانم.
FA"You are the queen of all ladies, and I consider you as a caring mother."
EN9438 : ردیف از کل
سران یک به یک پاسخ آراستند
همی خوبی و راستی خواستند
سر بانوانی وهم مهتری
من ایدون گمان که تو مادری
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سیاوش این سخنان را گفت و برخاست، در حالی که سودابه هنوز آکنده از کشش ناپاک بود.
FASaying this, Siavash rose and departed, leaving her still consumed by illicit desire.
EN9439 : ردیف از کل
که تو شهریاری و ما چون رهی
بران دل نهاده که فرمان دهی
چنین گفت وبرخاست از پیش اوی
پر از مهر جان بداندیش اوی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چون کاووس شاه به شبستان آمد، سودابه او را دید و پیش دوید.
FAWhen King Kavus arrived at the harem, Sudabeh saw him and ran forward.
EN9440 : ردیف از کل
همه بازگشتند سر پر ز داد
نیامد کسی را غم و رنج یاد
چو کاؤس که در شبستان رسید
نگه کرد سودابه اورا بدید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
نزد شاه رفت، مژده داد و از سیاوش با نیکی یاد کرد،
FAShe approached the King, giving him glad tidings and speaking warmly of Siavash,
EN9441 : ردیف از کل
به گرسیوز آنگه چنین گفت شاه
که ببسیج کار و بیپمای راه
بر شاه شد زآن سخن مژده داد
زکار سیاوش بسی کرد یاد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
که سیاوش آمد و سراسر کاخ و بانوان سیاه چشم را دید،
FASaying that Siavash came and viewed the entire palace and the dark-eyed maidens,
EN9442 : ردیف از کل
به زودی بساز و سخن را مه ایست
ز لشگر گزین کن سواری دویست
که آمد نگه کرد ایوان همه
بتان سیه چشم کردم رمه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
ایوان چنان پر از زیبارویان بود که گویی مهر و زیبایی از آسمان می بارید،
FAAnd that the palace was so filled with beauties that love and grace seemed to rain from the moon,
EN9443 : ردیف از کل
به نزد سیاووش برخواسته
ز هر چیز گنجی بیاراسته
چنان بود ایوان زبس خوبچهر
که گفتی همی بارد از ماه مهر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
اما او جز دختر من هیچ کس را نپسندید و تنها به او دل بست.
FAYet none among the beauties pleased him except her own daughter.
EN9444 : ردیف از کل
از اسپان تازی به زرین ستام
ز شمشیر هندی به زرین نیام
جز از دختر من پسندش نبود
زخوبان کسی ارجمندش نبود
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
کاووس از این سخن چنان شادمان شد که گویی ماهی در آغوش کشیده است.
FAThe King was so overjoyed by this news that he felt as if the moon had fallen into his embrace.
EN9445 : ردیف از کل
یکی تاج پرگوهر شاهوار
ز گستردنی صد شتروار بار
چنان شاد شد زآن سخن شهریار
که ماه آمدش گفتی اندر کنار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
درهای گنج را گشود و گوهرها، پارچه های زربفت و کمربندهای زرین بخشید.
FAHe opened the treasuries, bestowing jewels, gold-embroidered brocades, and golden belts.
EN9446 : ردیف از کل
غلام و کنیزک به بر هم دویست
بگویش که با تو مرا جنگ نیست
در گنج بکشاد وچندی گهر
چه دیبای زربفت وزرّین کمر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
تاج، انگشتری، تخت شاهوار و طوق پهلوانی ارزانی داشت.
FAHe granted crowns, rings, royal thrones, and collars of warrior valor.
EN9447 : ردیف از کل
بپرسش فراوان و او را بگوی
که ما سوی ایران نکردیم روی
همان یار وهم تاج وانگشتری
همان تخت وهم طوق کنداوری
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
از هر دارایی گنجینه ای آراست و جهان را از بخشش های خویش پر کرد.
FAHe prepared a treasure of every precious item, filling the realm with his royal bounty.
EN9448 : ردیف از کل
زمین تا لب رود جیحون مراست
به سغدیم و این پادشاهی جداست
زهر چیز گنجی بد آراسته
جهان بد سراسر پر از خواسته
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
به سودابه فرمان داد که این گنج ها را نگه دارد تا برای سیاوش به کار آید،
FAHe instructed Sudabeh to safeguard these riches so they could be given to Siavash,
EN9449 : ردیف از کل
همانست کز تور و سلم دلیر
زبر شد جهان آن کجا بود زیر
بسودابه فرمود کین را بدار
زبهر سیاوش چو آید بکار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
و به او بگوید این هدیه ای اندک است و شایسته است صدها برابر آن را داشته باشی.
FAAnd told her to say that this was but a small token, and that hundreds more awaited him.
EN9450 : ردیف از کل
از ایرج که بر بیگنه کشته شد
ز مغز بزرگان خرد گشته شد
بدوده بگویش که این هست خرد
دو صد گنج چونین ببایدت برد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سودابه شگفت زده و ناکام ماند و در اندیشه نیرنگ های تازه افتاد،
FASudabeh was left baffled and thwarted, scheming new intrigues in her mind,
EN9451 : ردیف از کل
ز توران به ایران جدایی نبود
که باکین و جنگ آشنایی نبود
نه کرد سودابه خیره بماند
به اندیشه افسون فراوان بخواند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
که اگر او به خواست من تن ندهد، روزگارش را تباه خواهم کرد حتی اگر جانم به لب رسد.
FAThinking that if he refused to submit to her desire, she would ruin him even if it cost her life.
EN9452 : ردیف از کل
ز یزدان بران گونه دارم امید
که آید درود و خرام و نوید
که گر او نیآید بفرمان من
زوا دارم ار بگسلد جان من
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
هر چاره نیک و بدی را که در جهان آشکار و پنهان توان ساخت،
FAEvery good and evil plot that could be devised openly or in secret,
EN9453 : ردیف از کل
برانگیخت از شهر ایران ترا
که بر مهر دید از دلیران ترا
بد ونیک چاره که اندر جهان
کنند آشکارا واندر نهان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
به کار خواهم بست و اگر نافرمانی کند، او را در میان همگان رسوا خواهم کرد.
FAShe would employ, and if he resisted, she would raise a scandal against him before the assembly.
EN9454 : ردیف از کل
به بخت تو آرام گیرد جهان
شود جنگ و ناخوبی اندر نهان
بسازم اگر سر بپیچد زمن
کنم زو فغان بر سر انجمن
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
با گوشواره ها بر تخت نشست و تاجی زرنگار بر سر نهاد.
FAShe sat upon the throne wearing earrings, placing a gem-studded crown upon her head.
EN9455 : ردیف از کل
چو گرسیوز آید به نزدیک تو
به بار آید آن رای تاریک تو
نشست از بر تخت با گوشوار
بسر بر نهاد افسری زر نگار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
💬 دیدگاهها
در حال بررسی ورود...
در حال بارگذاری دیدگاهها...
