***
سودابه شادمان بر تخت نشست و تاجی از زر و یاقوت بر سر نهاد.
FASudabeh sat happily upon her throne, crowned with gold and rubies.
EN9383 : ردیف از کل
بدو گفت گرسیوز این خواب شاه
نباشد جز از کامه نیک خواه
نشست از بر تخت سودابه شاد
زیاقوت وزر افسری بر نهاد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
همه دختران حرم را فراخواند، آنان را آراست و بر تخت زرین نشاند.
FAShe summoned all the maiden daughters, adorned them, and seated them upon golden thrones.
EN9384 : ردیف از کل
همه کام دل باشد و تاج و تخت
نگون گشته بر بدسگال تو بخت
همه دخترانرا بر خویش خواند
بیآراست وبر تخت زرّین نشاند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
زیبارویان در برابرش به صف ایستادند و کاخ چون بهشت آراسته شد.
FAThe beauties stood in line before her, turning the palace into a paradise.
EN9385 : ردیف از کل
گزارنده خواب باید کسی
که از دانش اندازه دارد بسی
بپیشش بتان نو آئین بپای
تو گفتی بهشتست نه کاخ سرای
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
آن زن زیبارو به هیربد گفت برو و به سیاوش بگو،
FAThe fair lady told Hirbad to go to Siavash and deliver a message,
EN9386 : ردیف از کل
بخوانیم بیدار دل موبدان
از اخترشناسان و از بخردان
چنین گفت با هیربد ماهروی
کز ایدر برو با سیاوش بگوی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
که باید رنج قدم بر خود هموار کند و بیاید تا قامت زیبایش را ببینم.
FAAsking him to take the trouble to come so she might behold his noble stature.
EN9387 : ردیف از کل
هر آنکس کزین دانش آگه بود
پراگنده گر بر در شه بود
که باید که رنجه کنی پای خویش
نمائی مرا سر وبالای خویش
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
هیربد شتابان نزد سیاوش آمد و پیام سودابه را به او رساند.
FAHirbad hastened to Siavash and conveyed Sudabeh's message to him.
EN9388 : ردیف از کل
شدند انجمن بر در شهریار
بدان تا چرا کردشان خواستار
بیآمد دمان هیربد نزد شاه
بدو داد پیغام آن نیکخواه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سیاوش چون پیام را شنید شگفت زده شد و به پروردگار جهان پناه برد.
FASiavash was stunned upon hearing the message and called upon God for protection.
EN9389 : ردیف از کل
بخواند و سزاوار بنشاند پیش
سخن راند با هر یک از کم و بیش
چو بشنید پیغام خیره بماند
جهان آفرینرا فراوان بخواند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
هر چه اندیشید چاره ای ندید و نگران و لرزان شد.
FAHe found no way to avoid the summons and felt anxious and troubled.
EN9390 : ردیف از کل
چنین گفت با نامور موبدان
که ای پاک دل نیک پی بخردان
بسی چاره بست ندید اندر آن
همی بود پیچان ولرزان برآن
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سیاوش خرامان نزد سودابه آمد و شکوه بارگاه و تاج او را دید.
FASiavash stepped forward into Sudabeh's presence, beholding her lavish throne and crown.
EN9391 : ردیف از کل
گر این خواب و گفتار من در جهان
ز کس بشنوم آشکار و نهان
خرامان بیآمد سیاوش برش
بدید آن نشست وسر وافسرش
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سودابه با چهره و مویی گوهرنشان از تخت فرود آمد و به پیشوازش رفت.
FAAdorned with jewels, Sudabeh stepped down from her throne to greet him.
EN9392 : ردیف از کل
یکی را نمانم سر و تن به هم
اگر زین سخن بر لب آرند دم
فرود آمد از تخت وشد پیش اوی
بگوهر بیآراسته روی وموی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سیاوش بر تخت زرین نشست و سودابه با احترام در برابرش ایستاد.
FASiavash sat upon a golden chair while Sudabeh stood respectfully before him.
EN9393 : ردیف از کل
ببخشیدشان بیکران زر و سیم
بدان تا نباشد کسی زو ببیم
سیاوش بر تخت زرّین نشست
بپیشش بکش کرده سودابه دست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
زیبارویان حرم را که چون گوهر پاکیزه بودند به شاهزاده نشان داد.
FAShe showed the prince the maidens of the court, each fair as an untouched pearl.
EN9394 : ردیف از کل
ازان پس بگفت آنچ در خواب دید
چو موبد ز شاه آن سخنها شنید
بتانرا بشاه نو آئین نمود
که بودند چو گوهر نابسود
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
به او گفت ببین چه دوشیزگان زیبایی با کلاههای زرین بر این تختگاه ایستاده اند،
FAShe said: "Look upon this assembly and see how many fair maidens in golden caps stand here,"
EN9395 : ردیف از کل
بترسید و ز شاه زنهار خواست
که این خواب را کی توان گفت راست
بدو گفت بنگر برین تختگاه
پرستنده چندید بزرّین کلاه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
همگی ماهرویان پاک سرشتی هستند که خداوند آنان را با آزرم و ناز آفریده است.
FA"All delicate and modest beauties whom God created with grace and charm."
EN9396 : ردیف از کل
مگر شاه با بنده پیمان کند
زبان را به پاسخ گروگان کند
همه نارسیده بتان طراز
که بسرشت شان ایزد از شرم وناز
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
هر کدام را که می پسندی برگزین و به چهره و بالای او بنگر.
FA"Choose whichever one pleases your heart, and behold her beauty and stature."
EN9397 : ردیف از کل
کزین در سخن هرچ داریم یاد
گشاییم بر شاه و یابیم داد
کسی کش خوش آید ازیشان بگوی
نگه کن بدیدار وبالای اوی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سیاوش نگاهی کوتاه انداخت اما به هیچ یک از آنان دل نبست.
FASiavash cast a brief glance, but looked upon none of them with desire.
EN9398 : ردیف از کل
به زنهار دادن زبان داد شاه
کزان بد ازیشان نبیند گناه
سیاوش چو چشم اندکی برگماشت
ازیشان یکی چشم رو بر نداشت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
دختران به یکدیگر می گفتند این شاهزاده حتی نگاهی به ما نمی اندازد.
FAThe maidens whispered among themselves that the prince would not even glance at them.
EN9399 : ردیف از کل
زبان آوری بود بسیار مغز
کجا برگشادی سخنهای نغز
همی این بدآن آن بدین گفت ماه
نیارد بدین شاه کردن نگاه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
دختران هر یک به جای خود رفتند و در اندیشه بخت خویش بودند.
FAEach of the maidens returned to her place, contemplating her own fate.
EN9400 : ردیف از کل
چنین گفت کز خواب شاه جهان
به بیدرای آمد سپاهی گران
برفتند هریک سوی تخت خویش
یکایک شمارنده بر بخت خویش
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چون دختران رفتند، سودابه گفت چرا این همه رازداری می کنی و سخنت را نهان می داری؟
FAWhen they departed, Sudabeh asked why he kept his thoughts hidden and spoke so little.
EN9401 : ردیف از کل
یکی شاهزاده به پیش اندرون
جهان دیده با وی بسی رهنمون
چو ایشان برفتند سودابه گفت
که چندین چه داری سخن در نهفت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
به من بگو که در دل چه آرزویی داری، که چهره ات فرّ و زیبایی پریان را دارد.
FAShe asked: "Tell me your heart's desire, for your face possesses the radiant beauty of a peri."
EN9402 : ردیف از کل
بران طالع او را گسی کرد شاه
که این بوم گردد بما بر تباه
نگوئی مرا تا مراد تو چیست
که بر چهر تو فرّ چهر پریست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
هر کس که از دور تو را ببیند مدهوشت می شود و تو را برمی گزیند.
FA"Whoever beholds you from afar loses their senses and desires only you."
EN9403 : ردیف از کل
اگر با سیاوش کند شاه جنگ
چو دیبه شود روی گیتی به رنگ
هرآنکس که از دور بیند ترا
شود بیهش وبرگزیند ترا
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
از میان این زیبارویان با نگاه خردمندانه ببین چه کسی شایسته توست.
FA"Look with wisdom upon these beauties and tell me who is worthy of your heart."
EN9404 : ردیف از کل
ز ترکان نماند کسی پارسا
غمی گردد از جنگ او پادشا
ازین خوبرویان بچشم خرد
نگه کن که با تو که اندر خورد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سیاوش خاموش ماند و پاسخی نداد، و با خود چنین اندیشید،
FASiavash remained silent and gave no answer, reflecting within his pure soul:
EN9405 : ردیف از کل
وگر او شود کشته بر دست شاه
به توران نماند سر و تاج و گاه
سیاوش فرو ماند وپاسخ نداد
چنین آمدش بر دل پاک یاد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
که اگر از خاندان دشمنانم همسر برگزینم، مایه سوگواری و نابودی خودم خواهد شد.
FA"I would bring ruin upon myself if I rashly took a wife from among my enemies."
EN9406 : ردیف از کل
سراسر پر آشوب گردد زمین
ز بهر سیاوش بجنگ و به کین
که من بر تن خویش شیون کنم
اگر خیره از دشمنان زن کنم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
از بزرگان نامدار داستان های شاه هاماوران را شنیده ام،
FAI have heard from renowned elders all the tales of the King of Hamavaran,
EN9407 : ردیف از کل
بدانگاه یاد آیدت راستی
که ویران شود کشور از کاستی
شنیدستم از نامور مهتران
همه داستانهای هاماوران
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
که در گذشته با شاه ایران چه نیرنگ ها ورزید و چه بلاها بر سر دلاوران ایرانی آورد.
FAHow he previously dealt deceitfully with the King of Iran and brought ruin upon Persian champions.
EN9408 : ردیف از کل
جهاندار گر مرغ گردد بپر
برین چرخ گردان نیابد گذر
که از پیش با شاه ایران چه کرد
زگردان ایران برآورد گرد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سودابه نیز که دختر اوست سرشار از مکر و فریب است و خواهان تباهی خاندان ماست.
FASudabeh, being his daughter, is likewise full of trickery and seeks the destruction of our royal line.
EN9409 : ردیف از کل
برین سان گذر کرد خواهد سپهر
گهی پر ز خشم و گهی پر ز مهر
پر از بند سودابه کو دخت اوست
نخواهد همی دوده را مغز وپوست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چون سیاوش پاسخی نداد، آن زن زیبارو روبنده را از چهره اش برگرفت.
FAWhen Siavash remained silent, the fair lady removed the veil from her face.
EN9410 : ردیف از کل
غمی شد چو بشنید افراسیاب
نکرد ایچ بر جنگ جستن شتاب
بپاسخ سیاوش چو نکشاد لب
پری چهره برداشت از رخ قصب
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
به سیاوش گفت اگر خورشید و ماه نو را با هم در بارگاه ببینی،
FAShe said to him: "If you behold both the sun and the crescent moon together upon the throne,"
EN9411 : ردیف از کل
به گرسیوز آن رازها برگشاد
نهفته سخنها بسی کرد یاد
بدو گفت خورشید با ماه نو
گرایدونکه بینی توبرگاه نو
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
شگفت نخواهد بود اگر ماه در برابر خورشیدی چون من بی ارزش شود.
FA"It is no wonder if the moon is humbled, for you possess the radiant sun by your side."
EN9412 : ردیف از کل
که گر من به جنگ سیاوش سپاه
نرانم نیاید کسی کینه خواه
نباشد شکفت ار شود ماه خوار
تو خورشید داری خود اندر کنار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
کسی که مانند مرا با تاج یاقوت و فیروزه بر تخت عاج دیده باشد،
FA"Whoever has seen someone like me crowned with rubies and turquoise upon an ivory throne,"
EN9413 : ردیف از کل
نه او کشته آید به جنگ و نه من
برآساید از گفت و گوی انجمن
کسی کو چو من دید بر تخت عاج
زیاقوت وپیروزه بر سرش تاج
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
شگفت نیست اگر به دیگر ماهرویان ننگرد و کسی را در زیبایی همتای من نداند.
FA"Will not marvel if they look upon no other beauty and consider none equal to me."
EN9414 : ردیف از کل
نه کاووس خواهد ز من نیز کین
نه آشوب گیرد سراسر زمین
نباشد شکفت از بمه ننگرد
کسیرا بخوبی بمن نشمرد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
اگر اکنون با من پیمان ببندی و دل به خواسته ام بسپاری،
FA"If you now pledge yourself to me and ease your mind by yielding to my wish,"
EN9415 : ردیف از کل
بجای جهان جستن و کارزار
مبادم بجز آشتی هیچ کار
اگر با من اکنون تو پیمان کنی
نه پیچی واندیشه آسان کنی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
دختر جوانی را به همسری تو درمی آورم و خود نیز چون خدمتکاری در کنارت خواهم بود.
FA"I will give you a young maiden as bride, and I myself will stand devoted by your side like a servant."
EN9416 : ردیف از کل
فرستم به نزدیک او سیم و زر
همان تاج و تخت و فراوان گهر
یکی دختری نارسیده بجای
کنم چون پرستنده پشت بپای
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
اکنون سوگند یاد کن و سر از خواسته من مپیچان.
FA"Now swear an oath and do not turn away from my words."
EN9417 : ردیف از کل
مگر کاین بلاها ز من بگذرد
که ترسم روانم فرو پژمرد
بسوگند پیمان اکنون یکی
زگفتار من سر نپیچ اندکی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چون روزی کاووس شاه از این جهان برود، تو برای من یادگار او خواهی بود.
FA"When the sovereign one day departs from this world, you will remain as his legacy to me."
EN9418 : ردیف از کل
چو چشم زمانه بدوزم به گنج
سزد گر سپهرم نخواهد به رنج
چو بیرون شود زین جهان شهریار
تو خواهی بدن زو مرا یادگار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
نخواهی گذاشت که آسیبی به من برسد و مرا چون جانت گرامی خواهی داشت.
FA"You will not allow any harm to befall me, and you will cherish me like your own soul."
EN9419 : ردیف از کل
نخواهم زمانه جز آن کاو نوشت
چنان زیست باید که یزدان سرشت
نمانی که آید بما برگزند
بداری مرا هچو جان ارجمند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
من اکنون در برابرت ایستاده ام و تن و جانم را به تو بخشیده ام.
FA"I stand here before you, offering my body and bright soul to you."
EN9420 : ردیف از کل
چو بگذشت نیمی ز گردان سپهر
درخشنده خورشید بنمود چهر
من اینک به پیش تو استاده ام
تن وجان روشن ترا داده ام
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
هر چه در جهان بخواهی به کامت روا می کنم و از پیوند با تو سر باز نمی زنم.
FA"Whatever you desire in this world shall be granted, and I will never stray from our bond."
EN9421 : ردیف از کل
بزرگان بدرگاه شاه آمدند
پرستنده و با کلاه آمدند
زمین هرچه خواهی همی کام تو
برآید نه پیچم سر از دام تو
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چهره سیاوش را در آغوش کشید و بر او بوسه زد، بی آنکه از خدا یا شرم پروایی داشته باشد.
FAShe held his face closely and kissed him, fearing neither God nor shame.
EN9422 : ردیف از کل
یکی انجمن ساخت با بخردان
هشیوار و کارآزموده ردان
رخش تنگ بگرفت ویک بوسه داد
بدو کش نبود آگه از ترس وداد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
گونه های سیاوش از شرم چون گل سرخ شد و اشک گرم در چشمانش حلقه زد.
FASiavash's cheeks flushed red as a rose from shame, and warm tears filled his eyelashes.
EN9423 : ردیف از کل
بدیشان چنین گفت کز روزگار
نبینم همی بهره جز کارزار
رخان سیاوش چو گل شد زشرم
بیآراست مژگان بخوناب گرم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
با خود گفت پروردگار جهان مرا از وسوسه و فریب این دیو در امان دارد.
FAHe said in his heart: "May the Lord of the heavens preserve me from the snares of this demon."
EN9424 : ردیف از کل
بسا نامداران که بر دست من
تبه شد به جنگ اندرین انجمن
چنین گفت با دل که از کار دیو
مرا دور داراد کیوان خدیو
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
نه به پدرم بی وفایی خواهم کرد و نه دل به فریب اهریمن خواهم داد.
FA"I shall never be unfaithful to my father, nor shall I befriend the work of Ahriman."
EN9425 : ردیف از کل
بسی شارستان گشت بیمارستان
بسی بوستان نیز شد خارستان
نه من با پدر بیوفائی کنم
نه با اهرمن آشنائی کنم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
اگر با تندی به این زن بی شرم پاسخ دهم، خشمگین و کینه توز خواهد شد،
FA"If I speak harshly to this brazen woman, her heart will burn with bitter wrath,"
EN9426 : ردیف از کل
بسا باغ کان رزمگاه منست
به هر سو نشان سپاه منست
اگر سرد گویم بدین شوخ چشم
بجوید دلش گرم گردد زخشم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
و در نهان چنان نیرنگی خواهد بافت که شاه سخنش را باور کند.
FA"And she will secretly weave a spell of deceit that the King will believe."
EN9427 : ردیف از کل
ز بیدادی شهریار جهان
همه نیکوی باشد اندر نهان
یکی جادوئی سازد اندر نهان
بدو بگرود شهریار جهان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
پس بهتر است با نرمی و گفتاری ملایم با او سخن بگویم.
FA"It is better that I speak to her with gentle words and a soft voice."
EN9428 : ردیف از کل
نزاید به هنگام در دشت گور
شود بچه باز را دیده کور
همان به که با او به آواز گرم
سخن گویمش اندکی چرب ونرم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سیاوش به سودابه گفت در زیبایی و برازندگی در جهان همتایی نداری،
FASiavash then said to Sudabeh: "In beauty and grace, you have no equal in all the world."
EN9429 : ردیف از کل
نپرد ز پستان نخچیر شیر
شود آب در چشمه خویش قیر
سیاوش از آنپس بسودابه گفت
که اندر جهان خود ترا نیست جفت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
مانند ماهی و سزاوار همسری هیچ کس جز شاه نیستی.
FA"You resemble the shining moon and are worthy of no one except the King himself."
EN9430 : ردیف از کل
شود در جهان چشمه آب خشک
نگیرد به نافه درون بوی مشک
نمانی بخوبی مگر ماهرا
نشائی تو کسرا بجز شاهرا
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
اکنون داشتن دخترت برای من بس است و جز او همسری نمی خواهم.
FA"It is enough for me to have your daughter as bride; I desire no other in this world."
EN9431 : ردیف از کل
ز کژی گریزان شود راستی
پدید آید از هر سوی کاستی
کنون دخترت بس که باشد مرا
نباید جز او کس که باشد مرا
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
بر همین پیمان باش و به شاه بگو تا پاسخ او را ببینی.
FA"Keep to this pact and speak with the King of Iran, so you may receive his response."
EN9432 : ردیف از کل
کنون دانش و داد یاد آوریم
بجای غم و رنج داد آوریم
برین باش وبا شاه ایران بگوی
نگه کن که پاسخ بیابی ازوی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
💬 دیدگاهها
در حال بررسی ورود...
در حال بارگذاری دیدگاهها...
