***
تمام شهر کابل به خروش آمد و از کاخ مهراب فریاد و فغان برخاست.
FAAll the city of Kabul fell into uproar, and lamentations echoed from Mehrab's court.
EN3733 : ردیف از کل
برآمد همه شهر کابل بجوش
وز ایوان مهراب بر شد خروش
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سیندخت، مهراب و رودابه همگی از جان و مال خود ناامید شدند.
FASindokht, Mehrab, and Roodabeh lost all hope of preserving their lives and possessions.
EN3734 : ردیف از کل
چو سیندخت ومهراب ورودابه نیز
بنومید گشتند از جان وچیز
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
زال با خشم و خروش از کابل بیرون رفت، در حالی که لب فروبسته و شانه برافراشته بود.
FAZal departed Kabul in fury, lowering his jaw and squaring his shoulders in resolve.
EN3735 : ردیف از کل
خروشان ز کابل همی رفت زال
فروهشته لفج و برآورده یال
خروشان زکابل همیرفت زال
فروبرده لنج وبر آوردهبال
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
میگفت اگر اژدهایی خشمگین بیاید تا جهان را با دم آتشین خود بسوزاند،
FASaying, even if a raging dragon should come to scorch the world with fiery breath,
EN3736 : ردیف از کل
همی گفت اگر اژدهای دژم
بیاید که گیتی بسوزد به دم
همی گفت اگر اژدهای دژم
بیآید که گیتی بسوزد بدم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
پیش از آنکه آسیبی به کابلستان برساند، باید نخست سر مرا از تن جدا کند.
FABefore it touches Kabulistan, it must first sever my own head from my body.
EN3737 : ردیف از کل
چو کابلستان را بخواهد بسود
نخستین سر من بباید درود
چو کابلستانرا بخواهد بسود
نخستین سر من بباید درود
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
شتابان میرفت در حالی که دلش پر از اندوه و سرش سرشار از گفتار بود.
FAHe rode in haste, his heart bleeding with grief and his mind teeming with words.
EN3738 : ردیف از کل
به پیش پدر شد پر از خون جگر
پر اندیشه دل پر ز گفتار سر
شتابان همی رفت پر از خون جگر
پر اندیشه دل پر زگفتار سر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چون به سام دلیر خبر رسید که فرزند شیرآسایش از راه میرسد،
FAWhen brave Sam received word that his lion-like son was arriving,
EN3739 : ردیف از کل
چو آگاهی آمد به سام دلیر
که آمد ز ره بچه نره شیر
چو آگاهی آمد بسام دلیر
که آمد زره بچّة نرّه شیر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
همه لشکر از جای برخاستند و درفش فریدون را برافراشتند.
FAThe whole army rose up and raised aloft the glorious banner of Fereydoun.
EN3740 : ردیف از کل
همه لشکر از جای برخاستند
درفش فریدون بیاراستند
همه لشکر از جای بر خاستند
درفش فریدون بیآراستند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
برای پیشواز طبلها را به صدا درآوردند و لشکر و سپهبد به استقبال شتافتند.
FAThey sounded drums in greeting, and general and host advanced to meet him.
EN3741 : ردیف از کل
پذیره شدن را تبیره زدند
سپاه و سپهبد پذیره شدند
پذیره شدن را تبیره زدند
سپاه وسپهبد پذیره شدند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
پشت پیلها با درفشهای رنگارنگ سرخ، زرد و بنفش آراسته شده بود.
FAThe backs of elephants were decked with vibrant banners of red, gold, and violet.
EN3742 : ردیف از کل
همه پشت پیلان به رنگین درفش
بیاراسته سرخ و زرد و بنفش
همه پشت پیلان برنگین درفش
بیآراسته سرخ وزرد وبنفش
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چون دستان سام چهره پدر را دید، از اسب پیاده شد و پیش رفت.
FAWhen Zal Dastan beheld his father's face, he dismounted and stepped forward.
EN3743 : ردیف از کل
چو روی پدر دید دستان سام
پیاده شد از اسپ و بگذارد گام
چو روی پدر دید دستان سام
پیاده شد از اسپ وبگذارد گام
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
بزرگان و تاجداران هر دو سو همگی از اسب فرود آمدند.
FANobles from both sides dismounted, both crowned kings and aspiring princes.
EN3744 : ردیف از کل
بزرگان پیاده شدند از دو روی
چه سالارخواه و چه سالارجوی
بزرگان پیاده شدند از دو روی
چه دیهیم دار و چه دیهیم جوی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
زال دلیر زمین را بوسید و پدر زمانی دراز با او به گفتگو نشست.
FABrave Zal kissed the earth, and his father conversed with him at length.
EN3745 : ردیف از کل
زمین را ببوسید زال دلیر
سخن گفت با او پدر نیز دیر
زمینرا ببوسید زال دلیر
سخن گفت با او پدر نیز دیر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
زال بر اسب سمند تازی نشست که چون کوهی زرین و درخشان مینمود.
FAZal mounted his golden courser, which shone like a radiant mountain of gold.
EN3746 : ردیف از کل
نشست از بر تازی اسپ سمند
چو زرین درخشنده کوهی بلند
نشست از بر تازی اسپ سمند
چو زرّین درخشنده کوه بلند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
بزرگان نزد زال آمدند و با نگرانی و دلسوزی با او سخن گفتند،
FAThe noble elders gathered before him, speaking with concern and gentle counsel,
EN3747 : ردیف از کل
بزرگان همه پیش او آمدند
به تیمار و با گفت و گو آمدند
بزرگان همه پیش او آمدند
بتیمار وبا گفت و گو آمدند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
که پدرت از تو آزردهخاطر شده است؛ پوزش بخواه و سرکشی مکن.
FASaying, your father is displeased with you; offer an apology and do not rebel.
EN3748 : ردیف از کل
که آزرده گشتست بر تو پدر
یکی پوزش آور مکش هیچ سر
که آزرده گشته است بر تو پدر
یکی پوزش آور مکش هیچ سر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
زال پاسخ داد از این بابت باکی ندارم، چرا که سرانجام آدمی جز خاک نیست.
FAZal answered that he had no fear of this, for man's end is nothing but dust.
EN3749 : ردیف از کل
چنین داد پاسخ کزین باک نیست
سرانجام آخر به جز خاک نیست
چنین داد پاسخ کزین باک نیست
سرنجام مردم بجز خاک نیست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
اگر پدر اندکی خرد به کار بندد، سخنی ناسزا بر زبان نخواهد راند.
FAIf my father brings reason to bear, he will surely not speak unfairly.
EN3750 : ردیف از کل
پدر گر به مغز اندر آرد خرد
همانا سخن بر سخن نگذرد
پدر گر بمغز اندر آرد خرد
همانا سخن بر سخن نگذرد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
زبانم را به مهربانی میگشایم و با اشک شرم چهرهام را خواهم شست.
FAI will open my tongue with love, while tears of modesty moisten my cheeks.
EN3751 : ردیف از کل
و گر برگشاید زبان را به خشم
پس از شرمش آب اندر آرم به چشم
نگر تا زبانرا گشایم بمهر
پس از شرم آب اندر آرم بچهر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
بدینگونه به بارگاه سام رسیدند، در حالی که دلها آرامتر و شادمانتر شده بود.
FAThus they reached Sam's court, their spirits eased and their hearts hopeful.
EN3752 : ردیف از کل
چنین تا به درگاه سام آمدند
گشاده دل و شادکام آمدند
چنین تا بدرگاه سام آمدند
کشاده دل وشادکام آمدند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سام سوار از اسب فرود آمد و بیدرنگ به زال اجازه ورود داد.
FASam the horseman dismounted and at once granted Zal audience before him.
EN3753 : ردیف از کل
فرود آمد از باره سام سوار
هم اندر زمان زال را داد بار
فرود آمد از اسپ سام سوار
هم اندر زمن زال را داد بار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چون زال پیش پدر آمد، زمین را بوسید و فروتنی نمود.
FAWhen Zal entered before his father, he kissed the ground and bowed low.
EN3754 : ردیف از کل
چو زال اندر آمد به پیش پدر
زمین را ببوسید و گسترد بر
چو زال اندر آمد به پیش پدر
زمینرا ببوسید و گسترد پر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سام گرد را ستایش کرد و با اشک دیدگان چهرهاش را شست.
FAHe praised the valiant Sam, washing his cheeks with tears from his eyes.
EN3755 : ردیف از کل
یکی آفرین کرد بر سام گرد
وزاب دو نرگس همی گل سترد
یکی آفرین کرد بر سام گرد
وز آب دو نرگس همی گل سترد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
گفت پهلوان بیداردل همواره شادمان باد و روانش پرستنده داد و نیکی باشد.
FASaying, may the vigilant champion forever rejoice, his soul devoted to justice.
EN3756 : ردیف از کل
که بیدار دل پهلوان شاد باد
روانش گراینده داد باد
که بیدار دل پهلوان شاد باد
روانش پرستندة داد باد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
از تیغ تو پولاد گداخته میشود و در روز نبردت زمین به گریه درمیآید.
FABefore your blade hard steel melts away, and the earth weeps on your day of war.
EN3757 : ردیف از کل
ز تیغ تو الماس بریان شود
زمین روز جنگ از تو گریان شود
زتیغ تو الماس بریان شود
زمین روز جنگ تو گریان شود
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
هر جا که اسب تو در میدان بجنبد، سپاهیان کندرو به شتاب میافتند.
FAWherever your steed charges in battle, lingering armies hasten in flight.
EN3758 : ردیف از کل
کجا دیزه تو چمد روز جنگ
شتاب آید اندر سپاه درنگ
کجا دیزة تو چمد روز جنگ
شتاب آید اندر سپاه درنگ
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
آسمانی که باد گرز تو را دیده باشد، ستارهای در آن تاب پایداری ندارد.
FAThe skies that have felt the blast of your mace can scarcely hold their stars.
EN3759 : ردیف از کل
سپهری کجا باد گرز تو دید
همانا ستاره نیارد کشید
سپهری کجا باد گرز تو دید
همانا ستاره نیارد کشید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
زمین سراسر از دادگری تو سرسبز است و جان و خرد بنیاد هستی توست.
FAThe whole earth blooms verdant by your justice, while reason forms your bedrock.
EN3760 : ردیف از کل
زمین نسپرد شیر با داد تو
روان و خرد کشته بنیاد تو
زمین سر بسر سبز با داد تو
روان وخرد گشت بنیاد تو
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
همه مردم از داد تو شادمانند و زمین و زمان از تو دادگری میجویند.
FAAll people rejoice in your fairness, and time itself seeks equity from your hand.
EN3761 : ردیف از کل
همه مردم از داد تو شادمان
ز تو داد یابد زمین و زمان
همه مردم از داد تو شادمان
زتو داد باید زمین وزمان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
گویی تنها من از دادگری تو بیبهرهام، هرچند به خویشاوندی با تو نامورم.
FAYet it seems I alone am denied your justice, though proud to be of your blood.
EN3762 : ردیف از کل
مگر من که از داد بی بهره ام
و گرچه به پیوند تو شهره ام
مگر من زداد تو بی بهره ام
اگرچه زپیوند تو شهره ام
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
من پرورده مرغم و خاکنشین بودهام و در این جهان هماوردی برای من نیست.
FAI was reared by a wild bird and lived in the dust, unmatched in all the world.
EN3763 : ردیف از کل
یکی مرغ پرورده ام خاک خورد
به گیتی مرا نیست با کس نبرد
یکی مرغ پرورده ام خاک خورد
بگیتی کسی نیستم هم نبرد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
من هیچ گناهی در خود نمیشناسم که کسی به واسطه آن به من ستم روا دارد.
FAI know of no fault in myself that should give anyone cause to wrong me,
EN3764 : ردیف از کل
ندانم همی خویشتن را گناه
که بر من کسی را بران هست راه
ندانم همی خویشتنرا گناه
که بر من کسیرا ببد هست راه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
مگر آنکه سام یل پدر من است؛ آیا این نژاد برای من مایه هنر نیست؟
FASave that the valiant Sam is my father; is such a lineage not my greatest honor?
EN3765 : ردیف از کل
مگر آنکه سام یلستم پدر
و گر هست با این نژادم هنر
مگر آنکه سام یلستم پدر
وگر نیست با این فژادم هنر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چون از مادر زاده شدم مرا به دور افکندی و در کوهسار برایم جایگاه ساختی.
FAWhen I was born you cast me aside, leaving me upon a barren mountain peak.
EN3766 : ردیف از کل
ز مادر بزادم بینداختی
به کوه اندرم جایگه ساختی
زمادر بزادم بینداختی
بکوه اندرم جایگه ساختی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
مادرم را در اندوه نشاندی و مرا به آتش سختیها سپردی.
FAYou plunged my mother into grief and abandoned me to searing hardships.
EN3767 : ردیف از کل
فگندی به تیمار زاینده را
به آتش سپردی فزاینده را
فگندی بتیمار زاینده را
به آتش سپردی فزاینده را
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
نه گهواره دیدم، نه شیر مادر چشیدم و نه از خویشاوندی بهرهای بردم.
FAI knew no cradle, tasted no mother's milk, and had no comfort from any kin.
EN3768 : ردیف از کل
نه گهواره دیدم نه پستان شیر
نه از هیچ خویشی مرا بود وبر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
مرا به کوه بردی و رها کردی، و دل از مهر و آسایش من برکندی.
FAYou carried me to a crag and abandoned me, tearing your heart from my peace.
EN3769 : ردیف از کل
ببردی بکوهی بیفگندیم
دل از ناز وآرام بر کندیم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
ستیز تو با آفریننده جهان بود که چرا رنگ موی من سپید است نه سیاه.
FAYour quarrel was with the Creator of the world, asking why my hair was white not black.
EN3770 : ردیف از کل
ترا با جهان آفرین نیست جنگ
که از چه سیاه و سپیدست رنگ
ترا با جهان آفرین بود جنگ
که از چه سپید و سیاهست رنگ
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
اکنون که پروردگار جهان مرا پروراند و با نگاه مهرآمیز خود به من نگریست،
FANow that the Creator has nurtured me and looked upon me with divine grace,
EN3771 : ردیف از کل
کنون کم جهان آفرین پرورید
به چشم خدایی به من بنگرید
کنون کم جهان آفرین پرورید
بچشم خدائی بمن بنگرید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
هنر، مردانگی و شمشیر پهلوانی دارم و چون شهریار کابل پر و بال یافتهام.
FAI possess valor, courage, and a champion's blade, soaring high like Kabul's prince.
EN3772 : ردیف از کل
هنر هست ومردی وتیغ یلی
یکی باز چون مهتر کابلی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
با تاج و تخت و گرز گران، و همنشین بزرگان و تاجداران شدهام.
FAEndowed with crown, throne, and heavy mace, sitting among kings and chieftains.
EN3773 : ردیف از کل
ابا گنج و با تخت و گرز گران
ابا رای و با تاج و تخت و سران
ابا تاح وبا تخت و گرز گران
ابا رای وبا تاجداران سران
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
به فرمان تو در کابل نشستم و رای و پیمان تو را پاس داشتم.
FAAt your command I dwelt in Kabul, honoring your counsel and your solemn oath.
EN3774 : ردیف از کل
نشستم به کابل به فرمان تو
نگه داشتم رای و پیمان تو
نشستم بکابل بفرمان تو
نگه داشتم رای وپیمان تو
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
گفتی هرگز تو را نخواهم آزرد و درختی را که کاشتی به بار خواهم نشاند.
FAYou swore that you would never grieve me, and would bring the tree I planted to fruit.
EN3775 : ردیف از کل
که گر کینه جویی نیازارمت
درختی که کشتی به بار آرمت
بگفتی که هرگز نیآرارمت
درختی که کشتی ببار آرمت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
آیا ارمغان تو از مازندران این بود و از گرگساران برای این کار شتافتی،
FAWas this your gift from Mazandaran, and did you hurry back from Gorgsaran merely
EN3776 : ردیف از کل
ز مازندران هدیه این ساختی
هم از گرگساران بدین تاختی
زمازندران هدیه این ساختی
هم از کرگساران بدین تاختی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
که خانه و کاخ آباد مرا ویران سازی و اینچنین داد مرا بستانی؟
FATo destroy my thriving home and deliver justice in such a cruel manner?
EN3777 : ردیف از کل
که ویران کنی خان آباد من
چنین داد خواهی همی داد من
که ویران کنی کاخ آّاد من
چنین داد خواهی همی داد من
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
من اکنون روبهروی تو ایستادهام و تن زندهام را به خشم تو سپردهام.
FAHere I stand before you, offering my living body to your wrath.
EN3778 : ردیف از کل
من اینک به پیش تو استاده ام
تن بنده خشم ترا داده ام
من اینک بنزد تو استاده ام
تن زنده خشم ترا داده ام
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
میان مرا با اره به دو نیم کن، اما با کابلستان سخن از جنگ و کینه مگوی.
FACut me in half with a saw, but speak no word of war against Kabul.
EN3779 : ردیف از کل
به اره میانم بدو نیم کن
ز کابل مپیمای با من سخن
به ارّه میانم بدو نیم کن
زکابل مپیمای با من سخن
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
هر چه میخواهی با من بکن که فرمان در دست توست؛ هر گزندی به کابل رسد، گزند به من است.
FADo as you wish, for the command is yours; whatever harm touches Kabul falls on me.
EN3780 : ردیف از کل
بکن هرچه خواهی که فرمان تراست
بکابل گزندی بود آن مراست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سپهبد چون سخنان سوزناک زال را شنید، سر فروافکند و شرمسار شد.
FAHearing Zal's passionate words, the commander hung his head in remorse.
EN3781 : ردیف از کل
سپهبد چو بشنید گفتار زال
برافراخت گوش و فرو برد یال
سپهبد جو بشنید گفتار زال
بر افراخت گ.وش وفرو برد یال
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
به او گفت سخن تو راست است و زبانت به درستی گواهی میدهد.
FAHe said to him, indeed you speak the truth, and your tongue bears witness to justice.
EN3782 : ردیف از کل
بدو گفت آری همینست راست
زبان تو بر راستی بر گواست
بدو گفت آری همین است راست
زبانت برین راستی بر گواست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
💬 دیدگاهها
در حال بررسی ورود...
در حال بارگذاری دیدگاهها...
