***
جامه ابریشمی رومی بر تن کردند و گیسوان خود را با گلهای بهاری آراستند.
FAThey draped themselves in fine Roman silk and adorned their locks with fresh blossoms.
EN3121 : ردیف از کل
به دیبای رومی بیاراستند
سر زلف برگل بپیراستند
بدیبای رومی بیآراستند
سر زلف بر گل بپیراستند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
هر پنج کنیز با بوی خوش و رنگهای بهاری رهسپار کنار رودبار شدند.
FAAll five made their way to the riverside, vibrant and sweet-scented as spring itself.
EN3122 : ردیف از کل
برفتند هر پنج تا رودبار
ز هر بوی و رنگی چو خرم بهار
برفتند هر پنج تا رودبار
ز هر بوی و رنگی چو خرّم بهار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
هنگام آغاز فروردین و سال نو بود و لشکرگاه زال بر کرانه همان رود برپا بود.
FAIt was early spring at the start of the year, and Zal's encampment stood right across the riverbank.
EN3123 : ردیف از کل
مه فرودین وسر سال بود
لب رود لشکرگه زال بود
مه فروردین و سر سال بود
لب رود لشکر گه زال بود
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
کنیزان در آن سوی آب گرد هم آمده بودند و از داستانهای زال دستان سخن میگفتند.
FAThe maidens gathered on the opposite bank, talking and sharing tales of Zal.
EN3124 : ردیف از کل
از آن سوی رود آن کنیزان بدند
ز دستان همی داستانها زدند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
بر لب رود گل میچیدند، با رخساری چون گلستان و دامنهایی پر از گلبرگ.
FAThey gathered flowers along the river's edge, their faces blooming like rose gardens.
EN3125 : ردیف از کل
همی گل چدند از لب رودبار
رخان چون گلستان و گل در کنار
همی گل چندد از لب رود بار
زخان چو گلستان و گل در کنار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
در پی چیدن گل به هر سو گام برمیداشتند تا اینکه روبروی خیمه و سراپرده زال رسیدند.
FAWandering in search of blossoms, they eventually found themselves directly opposite Zal's royal tent.
EN3126 : ردیف از کل
بگشتند هر سو همی گل چندد
سراپرده را چون برابر شدند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
زال دستان از تخت بلند خود به آنان نگریست و پرسید این گلچینان چه کسانی هستند؟
FAZal looked out from his high throne and asked who those flower-gatherers might be.
EN3127 : ردیف از کل
نگه کرد دستان ز تخت بلند
بپرسید کاین گل پرستان کیند
نگه کرد دستان ز تخت بلند
بپرسید کین گلپرستان که اند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
یکی از یاران به پهلوان گفت اینان از کاخ مهراب کابلخدای آمدهاند.
FAAn attendant told the paladin that they had come from the palace of Mehrab, ruler of Kabul.
EN3128 : ردیف از کل
چنین گفت گوینده با پهلوان
که از کاخ مهراب روشن روان
چنین گفت گوینده با پهلوان
که از کاخ مهراب روشن روان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
ماهروی کابلستان خدمتکارانش را برای چیدن گل به این بوستان فرستاده است.
FAThe radiant moon of Kabul has sent her handmaidens to gather fresh blossoms from this meadow.
EN3129 : ردیف از کل
پرستندگان را سوی گلستان
فرستد همی ماه کابلستان
پرستندگانرا سوی گلستان
فرستد همی ماه کابلستان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
زال با شنیدن این سخن دلش به تپش افتاد و از شوق دیدار آرام و قرار از دست داد.
FAHearing this, Zal's heart leaped, and boundless yearning left him restless.
EN3130 : ردیف از کل
چو بشنید دستان دلش بر دمید
ز بس مهر بر جای خود نآرمی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
پهلوان دلاور همراه خدمتکاری تیزتک به سوی کرانه آب گام برداشت.
FAThe world-seeking Zal hurried down to the water's edge, accompanied by a nimble servant.
EN3131 : ردیف از کل
خرامید با بندة پر شتاب
جهانجوی دستان از آن روی آب
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چون چشم زال به کنیزکان افتاد، از کماندارش کمان خواست و سینه سپر کرد.
FASpotting the handmaidens, Zal called for his bow and drew himself up proudly.
EN3132 : ردیف از کل
به نزد پری چهرگان رفت زال
کمان خواست از ترک و بفراخت یال
چو زآنسان پرستندگان دید زال
کمان خواست از ترک و بفراخت یال
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
پیاده به شکار مرغابی کنار آب رفت و پرندهای را در رودبار دید.
FAAdvancing on foot along the riverbank to hunt, he caught sight of wild waterfowl.
EN3133 : ردیف از کل
پیاده همی رفت جویان شکار
خشیشار دید اندر آن رودبار
پیاده همی شد زبره شکار
خشمشار دید اندر آن رودبار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
کماندار زیباروی زهی تازه بر کمان بست و آن را به دست چپ پهلوان سپرد.
FAHis handsome squire strung the bow and handed it to the champion's left hand.
EN3134 : ردیف از کل
کمان ترک گلرخ به زه بر نهاد
به دست جهان پهلوان در نهاد
کمان ترک گلرخ بزه بر نهاد
بدست چپ پهلوان در نهاد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
فریادی برآورد تا پرنده از روی آب پرید و بیدرنگ تیری به سویش رها کرد.
FAHe raised a shout to startle the bird from the water, then shot an arrow in swift pursuit.
EN3135 : ردیف از کل
نگه کرد تا مرغ برخاست ز آب
یکی تیره بنداخت اندر شتاب
بزد بانگ تا مرغ برخاست ز آب
همی تیر انداخت اندر شتاب
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
پرنده را از اوج آسمان سرنگون کرد و آب رود از خون آن گلگون گشت.
FAHe struck the bird down from mid-air, staining the flowing river red with blood.
EN3136 : ردیف از کل
ز پروازش آورد گردان فرود
چکان خون و وشی شده آب رود
از افراز آورد گردان فرود
چکان خون وشی شد ازو آب رود
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
آنگاه به خدمتکار ترک گفت از آب بگذر و شکار افکنده را بیاور.
FAHe bade his page cross over the river and fetch the fallen prey.
EN3137 : ردیف از کل
بترک آنگهی گفت زان سو گذر
بیاور تو آن مرغ افگنده پر
بترک آنگهی گفت از آفسونگذر
بیآور تو آن مرغ افگنده بر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
خدمتکار دلاور با قایق از رود گذشت و نرمنرم به نزدیکی کنیزان رسید.
FAThe sturdy attendant crossed the river by boat and walked toward the maidens.
EN3138 : ردیف از کل
به کشتی گذر کرد ترک سترگ
خرامید نزد پرستنده ترک
بکشتی گذر کرد ترک سترک
خرامید نزد پرستنده ترک
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
کنیزکان با آن جوان ماهچهره درباره آن پهلوان نامدار به گفتگو نشستند.
FAThe maidens began conversing with the fair-faced lad, asking about the renowned champion.
EN3139 : ردیف از کل
پرستنده پرسید کای پهلوان
سخن گوی و بگشای شیرین زبان
پرستنده با ریدک ماه روی
سخن گفت از آن پهلو نامجوی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
پرسیدند این گرد پیلپیکر و شیربازو کیست و شهریار کدام سرزمین است؟
FAThey asked, who is this hero of mighty build and lion-like arms, and what realm does he rule?
EN3140 : ردیف از کل
که این شیر بازو گو پیلتن
چه مردست و شاه کدام انجمن
که این شیر بازو گو پیلتن
چه مردست و شاه کدام انجمن
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
که چنین ماهرانه تیر از کمان گشود؛ در برابرش هیچ بدخواهی تاب ایستادگی ندارد.
FAWho released such a deadly arrow from his bow; what adversary could ever stand before him?
EN3141 : ردیف از کل
که بگشاد زین گونه تیر از کمان
چه سنجد به پیش اندرش بدگمان
که بگشاد از آن گونه تیر از کمان
چه سنجد بپیش اندرش بدگمان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
تاکنون سواری برازندهتر و چیرهدستتر در تیر و کمان ندیدهایم.
FANever have we witnessed a warrior so splendid, wielding bow and arrow with such mastery.
EN3142 : ردیف از کل
ندیدیم زیبنده تر زین سوار
به تیر و کمان بر چنین کامگار
ندیدم زیبنده تر زین سوار
بتیر و کمان بر چنین کامکار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
جوان ماهرو انگشت به دندان گزید و گفت مبادا درباره شاه اینگونه بیپروا سخن گویید.
FAThe youth bit his lip in warning, telling them not to speak lightly of such a sovereign.
EN3143 : ردیف از کل
پری روی دندان به لب برنهاد
مکن گفت ازین گونه از شاه یاد
پری روی دندان بلب بر نهاد
مکن گفت ازین گونه بر شاه یاد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
او فرمانروای نیمروز و فرزند سام است که پادشاهان او را دستان مینامند.
FAHe is the lord of Nimrouz, son of Sam, known to kings by the name of Dastan.
EN3144 : ردیف از کل
شه نیمروزست فرزند سام
که دستانش خوانند شاهان به نام
شه نیمروزست فرزند سام
که دستانش خوانند شاهان بنام
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
آسمان بر سر دلاوری چون او نچرخیده و روزگار نامداری همانندش ندیده است.
FAThe heavens have never turned above such a rider, nor has time witnessed a hero of his renown.
EN3145 : ردیف از کل
بگردد جهان گر بگردد سوار
ازین سان نبیند یکی نامدار
نگردد فلک بر چنو یک سوار
زمنه نبیند چنو نامدار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
کنیزکان لبخند زدند و به جوان زیبارو گفتند چنین سخن مگوی،
FAThe maidens laughed softly, telling the young page not to boast so proudly,
EN3146 : ردیف از کل
پرستنده با کودک ماه روی
بخندید و گفتش که چندین مگوی
پرستنده با ریدک ماه روی
بخندید و گفتش که چونین مگوی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
زیرا در کاخ مهراب ماهرویی است که یک سر و گردن از شاه تو برتر و والاتر است.
FAFor in Mehrab's court dwells a moon-faced maiden who outshines your lord by far.
EN3147 : ردیف از کل
که ماهیست مهراب را در سرای
به یک سر ز شاه تو برتر بپای
که ماهیست مهرابرا در سرای
بیک سر زشاه تو برتر بپای
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
اندامش چون چوب آبنوس راست و تنش چون عاج سپید است و بر سر تاجی خدادادی از گیسوان مشکین دارد.
FAHer figure is tall and slender as ebony, skin fair as ivory, crowned by dark perfumed hair.
EN3148 : ردیف از کل
به بالای ساج است و همرنگ عاج
یکی ایزدی بر سر از مشک تاج
بپالای ساجست و همرنگ عاج
یکی ایزدی بر سر از مشک تاج
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
دو چشمش چون نرگس خمار و ابروانش کمانی است، و بینیاش چون قلمی سیمین کشیده است.
FAHer eyes are languid narcissi, her brows curved, and her delicate nose straight as a silver reed.
EN3149 : ردیف از کل
دو نرگس دژم و دو ابرو به خم
ستون دو ابرو چو سیمین قلم
دو نرگس دژم و دو ابرو بخم
ستونست بینی چو سیمین قلم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
دهانش به تنگی دل درماندگان است و پیچ و تاب زلفش چون بندی بر پای عاشقان.
FAHer mouth is delicate as a secret sorrow, while her flowing tresses bind the hearts of lovers.
EN3150 : ردیف از کل
دهانش به تنگی دل مستمند
سر زلف چون حلقه پای بند
دهانش بتنگی دل مستند
سر زلف چون حلقة پای بند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چشمان فریبندهاش پر از خمار و چهرهاش باطراوت، گونههایش چون لاله و گیسوانش چون مشک ناب است.
FAHer enchanting eyes are heavy with allure, her cheeks bloom like tulips, and her locks smell of musk.
EN3151 : ردیف از کل
دو جادوش پر خواب و پرآب روی
پر از لاله رخسار و پر مشک موی
دو جادوش پر خواب و پر آب روی
پر از لاله رخسار و چون مشک و موی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
گویی بوی خوش لبهایش به هوای بیرون راه ندارد و در تمام گیتی ماهرویی چون او زاده نشده است.
FAHer breath is pure sweetness, and nowhere under heaven exists another moon like her.
EN3152 : ردیف از کل
نفس را مگر بر لبش راه نیست
چنو در جهان نیز یک ماه نیست
نفس را مگر بر لبش راه نیست
چتو در جهان نیز یک ماه نیست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
کنیزان یکایک و آشکارا به ستایش زیبایی و اندام آن زیباروی پرداختند.
FAOne by one, the maidens openly praised the exquisite charms of that fair princess.
EN3153 : ردیف از کل
پرستندگان هر یکی آشکار
همی کرد وصف رخ آن نگار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
گفتند ما با ناز از کابلستان آمدهایم تا به پیشگاه شهریار زابلستان برسیم.
FAThey declared that they had come gracefully from Kabul to greet the prince of Zabulistan.
EN3154 : ردیف از کل
خرامان زکابلستان آمدی
بر شاه زابلستان آمدیم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
تا با چارهگری، آن لبهای لعلفام رودابه را با لبان فرزند سام پیوند دهیم.
FASeeking a clever way to unite Roodabeh's ruby lips with the kiss of Sam's noble son.
EN3155 : ردیف از کل
بدین چاره تا آن لب لعل فام
کند آشنا با لب پور سام
بدین چاره نا آن لب لعل فام
کنیم آشنا با لب پور سام
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
بسیار شایسته و سزاوار است که زال و رودابه همدم و همسر یکدیگر باشند.
FAFor it is truly fitting that Zal and Roodabeh should be matched together in love.
EN3156 : ردیف از کل
سزا باشد و سخت درخور بود
که با زال رودابه همبر بود
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
خدمتکار چون این پیام را از کنیزان شنید، چهرهاش از این مژده گلگون و سرخ گشت.
FAHearing this wondrous message, the young servant's cheeks flushed crimson with delight.
EN3157 : ردیف از کل
و بشنید از آن بندگان این پیام
رخش گشت ازین گفتها لعل فام
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
به آن زیبارویان گفت خورشید تابان شایسته همنشینی با ماهی چون اوست.
FAHe answered the beauties that indeed the radiant sun deserves to unite with such a moon.
EN3158 : ردیف از کل
چنین گفت با بندگان خوب چهر
که با ماه خوبست رخشنده مهر
چنین گفت با بندگان خوب چهر
که با ماه خوبست رخشنده مهر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
اما شاید اکنون گفتن این راز روا نباشد، زیرا گاه آب راهی به این جویبار نمییابد.
FAYet it may be unwise to speak openly just now, for the waters may not easily flow this way.
EN3159 : ردیف از کل
ولیکن به گفتن مگر روی نیست
بود کاب را ره بدین جوی نیست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
وقتی گردش جهان بر پیوند و آشتی باشد، دل هر انسانی مهر و دوستی را پذیرا میشود.
FAWhen destiny decrees unity, every heart readily opens its doors to love.
EN3160 : ردیف از کل
به پیوستگی چون جهان رای کرد
دل هر کسی مهر را جای کرد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
اما اگر بنا بر جدایی باشد، نیازی به سخن نیست و زود یار را از یار جدا میکند.
FAYet if parting is fated, no words can prevent lovers from being torn apart.
EN3161 : ردیف از کل
چو خواهد گسستن نبایدش گفت
ببرّد سبک جفترا او زجفت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
آشکار کردن جدایی و پنهان داشتن مهر، شیوه و آیین دیرینه این روزگار است.
FATearing apart openly while weaving bonds in secret is ever the nature of this world.
EN3162 : ردیف از کل
گسستنش پیدا وبستن نهان
به این و به آن است خوی جهان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
مرد دلاور اگر از پیوند زناشویی پرهیز کند، در تنهایی و آسودگی روزگار خواهد گذراند.
FAA brave man who shuns marriage may keep his peace and remain safely in solitude.
EN3163 : ردیف از کل
دلاور که پرهیز جوید ز جفت
بماند بآسانی اندر نهفت
دلاور چو پرهیز جوید زجفت
بماند به آسانی اندر نهفت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
برای آنکه گزندی به بار نیاورد، باید سخنان نیک و خردمندانه را با گوش جان شنید.
FATo prevent future regrets, one must give heed only to worthy and wise counsel.
EN3164 : ردیف از کل
بدان تاش دختر نباشد ز بن
نباید شنیدنش ننگ سخن
بدآن تاش دختر نباشد زین
بباید شنیدنش نیکی سخن
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
باز نر چون بر تخمها نشست و بال گسترد، به جفت خود چنین گفت:
FAAs the male falcon spread his wings over the nest, he spoke softly to his mate,
EN3165 : ردیف از کل
چنین گفت مر جفت را باز نر
چو بر خایه بنشست و گسترد پر
چنین گفت مرجفت را باز نر
چو بر خایه بنشست و گسترد پر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
که اگر از این تخم جوجهای شایسته پدید آوری، پر و بال از نژاد پدر به یادگار خواهد داشت.
FAPromising that if she nurtured noble offspring, they would carry the proud lineage of their sire.
EN3166 : ردیف از کل
کزین خایه گر مایه بیرون کنم
ز پشت پدر خایه بیرون کنم
کزین خایه گر مایه بیرون کنی
زپشت پدر خایه بنشست و گسترد پر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
غلام چون با چهرهای خندان از نزد کنیزان بازگشت، پور سام از او جویای ماجرا شد.
FAWhen the page returned smiling, the illustrious son of Sam inquired about the tidings.
EN3167 : ردیف از کل
ازیشان چو برگشت خندان غلام
بپرسید از و نامور پور سام
ازیشان جو برگشت خندان غلام
بپرسید ازو نامور پور سام
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
پرسید چه سخنی شنیدی که اینگونه شادمان گشتی و لبخند بر لب داری؟
FAZal asked what words had made him smile so broadly, showing his gleaming white teeth.
EN3168 : ردیف از کل
که با تو چه گفت آن که خندان شدی
گشاده لب و سیم دندان شدی
که با تو چه گفت آن که خندان شدی
گشاده لب و سیم دندان شدی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
غلام آنچه را از کنیزکان شنیده بود بازگفت و دل پهلوان از این شادی تازه و جوان شد.
FAThe youth reported all he had heard, rejuvenating the hero's spirit with boundless joy.
EN3169 : ردیف از کل
بگفت آنچه بشنید با پهلوان
ز شادی دل پهلوان شد جوان
بگفت انچه بشنید با پهلوان
زشادی دل پهلوان شد جوان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
زال به آن غلام ماهچهره دستور داد که بیدرنگ نزد پرستندگان بازگردد و بگوید:
FAZal told the fair servant to return swiftly to the maidens with a message:
EN3170 : ردیف از کل
چنین گفت با ریدک ماه روی
که رو مر پرستندگان را بگوی
چنین گفت با و یدک ماه روی
که رو آن پرستندگان را بگوی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
💬 دیدگاهها
در حال بررسی ورود...
در حال بارگذاری دیدگاهها...
