***
پیام فرستاد که من با لشکری بزرگ برای نبرد با شاه هاماوران آمدهام.
FAHe conveyed that he had arrived with a mighty army to confront the ruler of Hamavaran.
EN7098 : ردیف از کل
که من آمدم با سپاه گران
سوی رزم سالار هاماوران
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
دلت را شاد نگه دار و غم مخور که اینک به آن سرزمین رسیدهام.
FAKeep your spirits high and fear not, for I have set foot upon their soil.
EN7099 : ردیف از کل
تو دل شادمان دارو وانده مخور
که اینک رسیدم بدآن بوم وبر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
همچنین دلاوری نامدار را با پیامی نزد فرمانروای هاماوران روانه کرد.
FALikewise, he dispatched a noble warrior with a message to Hamavaran's ruler.
EN7100 : ردیف از کل
به نزدیک سالار هاماوران
بشد نامداری ز کندآوران
همان نزد سالار هاماوران
بشد نامداری زکنداوران
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
نامهای تند و تهدیدآمیز نوشت که سرشار از بوی جنگ و شمشیر بود.
FAHe wrote a fierce, threatening letter filled with promises of battle and slaughter.
EN7101 : ردیف از کل
یکی نامه بنوشت با گیر و دار
پر از گرز و شمشیر و پرکارزار
یکی نامه بنوشت با گیر ودار
پر از گرز وشمشیر وپر کارزار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
در نامه نوشت که به شاه ایران خیانت کردی و پیوند خویشاوندی را به تباهی کشاندی.
FAAccusing him of ambushing Iran's king and abusing kinship into betrayal.
EN7102 : ردیف از کل
که بر شاه ایران کمین ساختی
بپیوستن اندر بد انداختی
که بر شاه ایران کمین ساختی
بپیوستن اندر بد انداختی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
فریبکاری در نبرد رسم مردانگی نیست و تو مانند دلاوران نجنگیدی.
FADeceit in warfare is dishonorable, and you did not fight like a brave warrior.
EN7103 : ردیف از کل
نه مردی بود چاره جستن به جنگ
نرفتن به رسم دلاور پلنگ
نه مردی بود چاره جستن بجنگ
نه رفتی بسان دلاور نهنگ
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
جوانمرد حتی اگر دلش پر از کینه باشد، در جنگ دست به فریب نمیزند.
FAA true hero never resorts to treachery, no matter how deep his vengeance runs.
EN7104 : ردیف از کل
که در جنگ هرگز نسازد کمین
اگر چند باشد دلش پر ز کین
که در جنگ هرگز نسازد کمین
اگر چند باشد دلش پر زکین
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
اگر شاه کاووس را آزاد کنی، خود را از چنگال اژدهای مرگ رهانیدهای.
FAIf you release King Kavus, you will escape the jaws of doom.
EN7105 : ردیف از کل
اگر شاه کاووس یابد رها
تو رستی ز چنگ و دم اژدها
اگر شاه کاؤس یاید رها
تو رتی زچنگ ودم اژدها
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
وگرنه آماده جنگ با من باش و توان و خشم مرا بر جانت بسنج.
FAOtherwise prepare for my battle and face the weight of my wrath.
EN7106 : ردیف از کل
وگرنه بیارای جنگ مرا
به گردن بپیمای هنگ مرا
وگر نه بیآرای جنگ مرا
بگردن بپیمای هنگ مرا
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
بیگمان از بزرگان شنیدهای که در مازندران چه جنگی به پا کردم.
FASurely you have heard from nobles how I waged war in Mazandaran.
EN7107 : ردیف از کل
همانا شنیدست از مهتران
که چون کرده ام جنگ مازندران
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
و شنیدهای که در نبرد با پولادوند و بید و دیو سپید چه بر سرشان آوردم.
FAAnd you know what fate I brought upon Fulad-vand, Bid, and the White Div.
EN7108 : ردیف از کل
همان رزم پولاد غندی وبید
شنیدی چه کردم بدیو سپید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چون نامه نوشته و مهر شد، فرستاده بیدرنگ راهی شد.
FAOnce the letter was sealed, the envoy promptly departed on his way.
EN7109 : ردیف از کل
چو نامه بهر اندر آمد درست
فرسته شد وزود ره را بجست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
فرستاده نزد شاه هاماوران رفت و پیام پهلوان جهان را به او رساند.
FAThe envoy arrived before the king of Hamavaran and delivered the champion's message.
EN7110 : ردیف از کل
فرستاده شد نزد هاماوران
بدادش پیام یکایک سران
فرستاده شد نزد شاه هاماوران
بدادش پیام جهان پهلوان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
شاه هاماوران با خواندن نامه و شنیدن پیام، از دلیری رستم شگفتزده شد.
FAHearing the message and reading the letter, he was astonished by Rustam's boldness.
EN7111 : ردیف از کل
چو پیغام بشنید و نامه بخواند
ز کردار خود در شگفتی بماند
چو پیغام بشنید ونامه بخواند
زکردار خود در شکفتی بماند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
پس از خواندن نامه سرگشته شد و گیتی در برابر چشمانش تیره و تار گشت.
FAReading it through, he grew dizzy and the world turned dark before his eyes.
EN7112 : ردیف از کل
چو برخواند نامه سرش خیره شد
جهان پیش چشمش همه تیره شد
چو بر خواند نامه سرش خیره شد
جهان پیش چشمش همه تیزه شد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
پاسخ داد که کاووس دیگر هرگز پای بر این دشت نخواهد گذاشت.
FAHe replied that Kavus would never again set foot upon these plains.
EN7113 : ردیف از کل
چنین داد پاسخ که کاووس کی
به هامون دگر نسپرد نیز پی
چنین داد پاسخ که کاؤس کی
بهامون مگرد نسپرد نیز پی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
هر زمان که تو به سرزمین بربر بیایی، سواران من آماده نبردند.
FAWhenever you enter Barbaristan, my cavalry will be waiting in full force.
EN7114 : ردیف از کل
تو هرگه که آیی به بربرستان
نبینی مگر تیغ و گرز گران
تو هرگه که آئی به بربرستان
سواران همه گرد کرده عنان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
اگر هوس جنگ داری، همان بند و زندان برای تو نیز آماده است.
FAIf this is what you desire, the same chains and prison await you.
EN7115 : ردیف از کل
همین بند و زندانت آراستست
اگر رایت این آرزو خواستست
همین بند وزندانت آراستست
اگر رایت این آرزو خواستست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
با لشکرم به جنگ تو خواهم آمد و پاسخت را در میدان نبرد خواهم داد.
FAI will march against you with my army and settle this matter in battle.
EN7116 : ردیف از کل
بیایم بجنگ تو من با سپاه
برین گونه سازیم آیین و راه
بیآمد بجنگ تو با سپاه
برین گونه سازیم آئین وراه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
فرستاده این سخنان را شنید، برگشت و نزد رستم نامدار بازآمد.
FAHearing this haughty reply, the messenger turned back to the renowned champion.
EN7117 : ردیف از کل
چو پوینده بشنید گفتار اوی
بگردید وآمد سوی نامجوی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
تمام سخنان را به رستم بازگفت و افزود که او را نادان و فریبخورده دیو یافتم.
FAHe recounted every word to Rustam, describing the king as foolish and devil-possessed.
EN7118 : ردیف از کل
یکایک سخن نزد رستم بگفت
که بیهش ورا دیدم ودیو جفت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
پاسخش نیز شایسته نبود، چرا که اهریمن دلش را تاریک و تباه کرده است.
FAHis response was insolent, for the evil spirit had blinded his judgment.
EN7119 : ردیف از کل
همان پاسخش نیز در خور نبود
که آهرمنش کرد دل پر زدود
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
رستم تنومند چون پاسخ را شنید، دلاوران لشکر را گرد خود آورد.
FAWhen mighty Rustam heard this, he summoned all the brave leaders of his army.
EN7120 : ردیف از کل
چو بشنید پاسخ گو پیلتن
دلیران لشکر شدند انجمن
چو بشنید پاسخ گو پیلتن
دلیران لشکر شدند انجمن
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
صدای کرنا برخاست و تهمتن بر پشت رخش سوار شد.
FAWar horns blared as Tahamtan mounted his steed, Rakhsh.
EN7121 : ردیف از کل
برآمد خروشیدن کرّنای
تهمتن برخش اندر آورد پای
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چون راه خشکی طولانی بود، از راه دریای پهناور برای جنگ پیش رفت.
FASince the land route was too slow, he advanced across the sea for war.
EN7122 : ردیف از کل
سوی راه دریا بیامد به جنگ
که بر خشک بر بود ره با درنگ
سوی ژرف دریا بیآمد بجنگ
چر بر خشک بر بود ره با درنگ
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سپاهیان بزرگ با کشتیها و قایقها به سوی هاماوران روانه شدند.
FAWith a large host in ships and boats, they sailed toward Hamavaran.
EN7123 : ردیف از کل
به کشتی و زورق سپاهی گران
بشد تا سر مرز هاماوران
بکشتی وزورق سپاهی گران
برفتند بر سوی هاماوران
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
آماده جنگ و سرکوب دشمن شدند و دلسوزی را کنار گذاشتند.
FAReady for relentless combat, they cast aside all pity.
EN7124 : ردیف از کل
به تاراج و کشتن نهادند روی
ز خون روی کشور شده جوی جوی
بتاراج و کشتن بیآراسته
از آزرم دلها بپیراسته
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چون فرمانروای هاماوران از آمدن رستم و سپاهش آگاه شد،
FAWhen Hamavaran's ruler learned of Rustam's arrival and vengeance,
EN7125 : ردیف از کل
خبر شد به شاه هماور ازین
که رستم نهادست بر رخش زین
چو سالار هاماوران زین سپاه
شد آگاه واز رستم کینه خواه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
ناچار شد بیدرنگ به میدان بیاید، زیرا دیگر جای درنگ نبود.
FAHe was forced to march into battle immediately without delay.
EN7126 : ردیف از کل
ببایست تا گاهش آمد به جنگ
نبد روزگار سکون و درنگ
ببایست ناگاهش آمد بجنگ
نبد روزگار سکون ودرنگ
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
خشمگین شد و در سراسر کشور غوغای جنگ و آشوب برپا گشت.
FAInfuriated, he raised an uproar across the land as war and plunder erupted.
EN7127 : ردیف از کل
بر آشفت واز مرز بر شد خروش
جهان آمد از غارت و خون بجوش
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
با خروج سپاه او از شهر، از گرد و غبار، روز روشن همچون شب تیره شد.
FAAs he rode forth with his host, dust turned bright day into dark night.
EN7128 : ردیف از کل
چو بیرون شد از شهر خود با سپاه
به روز درخشان شب آمد سیاه
چو بیرون شد از شهر خود با سپاه
بروز درخشان شب آمد سیاه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
از بانگ شیپور و زنگهای جنگی گویی آسمان به لرزه درآمده بود.
FAFrom the roar of horns and clashing bells, heaven itself seemed shaken.
EN7129 : ردیف از کل
از آوازای شیپور وهندی درای
تو گفتی سپهر اندر آمد زجای
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سپاه را در دو سو آراستند و پهلوانان هماوردجویی کردند.
FABoth flanks were drawn up as champions called out for battle.
EN7130 : ردیف از کل
چپ و راست لشکر بیاراستند
به جنگ اندرون نامور خواستند
چپ وراست لشکر بیآراستند
بجنگ اندرون نامور خواستند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
رستم تنومند خروشید که جنگاور میدان منم و هرگز پا پس نمیکشم.
FAMighty Rustam declared himself the supreme warrior who yields to none.
EN7131 : ردیف از کل
گو پیلتن گفت جنگی منم
بآوردگه بر درنگی منم
گو پیلتن گفت جنگی منم
بآوردگه در درنگی منم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
زره نبرد را پوشید و بر رخش پرخروش زین بست و سوار شد.
FAHe donned his armor and mounted his fierce, roaring steed.
EN7132 : ردیف از کل
همان شاه با نامور سرکشان
ز رستم چو دیدند یک یک نشان
بپوشید پس جوشن کارزار
برخش دمنده بر آورد بار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
گرز سنگین را بر دوش گرفت، اسب تاخت و خشمگین به میدان آمد.
FAResting his heavy mace on his shoulder, he spurred his horse in fiery rage.
EN7133 : ردیف از کل
برآورد گرز گران را به دوش
برانگیخت رخش و برآمد خروش
بر آورد گرز گرانرا بدوش
بر انگیخت اسپ وبر آمد بجوش
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
لشکریان چون هیکل درشت و گرز سنگین او را دیدند،
FAWhen the enemy beheld his towering frame and massive war mace,
EN7134 : ردیف از کل
چو دیدند لشکر بر و یال اوی
به چنگ اندرون گرز و گوپال اوی
چو دیدند لشکر بر ویال اوی
بدست اندرون گرز و گوپال اوی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
دل از ترس در سینهشان لرزید و از هیبت رستم سپاه از هم پاشید.
FAFear seized their hearts and their ranks scattered before his terrifying presence.
EN7135 : ردیف از کل
تو گفتی که دلشان برآمد ز تن
ز هولش پراگنده شد انجمن
تو گفتی که دلشان بر آمد زتن
زهولش پراگنده گشت انجمن
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سپاه بزرگ هاماوران از پیش رستم پا به فرار گذاشتند.
FAThe vast Hamavaran host fled in retreat before Tahamtan.
EN7136 : ردیف از کل
گریزان بیامد به هاماوران
ز پیش تهمتن سپاهی گران
گریزان بیآمد بهاماوران
زپیش تهمتن سپاهی گران
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
پادشاه با مشاوران نشست و دو جوان چابک را فراخواند.
FAHamavaran's ruler consulted his advisors and summoned two swift messengers.
EN7137 : ردیف از کل
چو بنشست سالار با رایزن
دو مرد جوان خواست از انجمن
چو بنشست سالار با رای زن
دو مرد جوان خواست از انجمن
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
تا آنها را بیدرنگ همچون باد تند به مصر و بربرستان بفرستد.
FAHe dispatched them swiftly like rushing wind to Egypt and Barbaristan.
EN7138 : ردیف از کل
بدان تا فرستد هم اندر زمان
به مصر و به بربر چو باد دمان
بدآن تا فرستد هم اندر زمان
بمصر وببربر چو باد دمان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
نامهای با اندوه و اشک خونین به هر یک سپرد.
FAEach carried an urgent letter written in heartfelt anguish and despair.
EN7139 : ردیف از کل
یکی نامه هر یک به چنگ اندرون
نوشته به درد دل از آب خون
یکی نامه هریک بدست اندرون
نبشته بدرد دل از آب خون
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
در نامه نوشت که مرزهای ما به هم نزدیک است و شادی و غم ما یکی است.
FAStating that their realms were neighbors sharing good, ill, war, and peace.
EN7140 : ردیف از کل
کزین پادشاهی بدان نیست دور
بهم بود نیک و بد و جنگ و سور
کزین پادشاهی بدآن نیست دور
بهم بود نیک وبد وجنگ وسور
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
اگر با من یکدل شوید، در نبرد سر سوزنی از رستم هراس نخواهم داشت.
FAIf you unite with me, I will not fear Rustam in battle in the least.
EN7141 : ردیف از کل
گرایدونک باشید با من یکی
ز رستم نترسم به جنگ اندکی
گرایدون که باشید با من یکی
زرستم نترسم بجنگ اندکی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
وگرنه این بلا دامنگیر همه میشود، زیرا رستم به هر سو خواهد تاخت.
FAOtherwise ruin will befall us all, for Rustam will conquer every land.
EN7142 : ردیف از کل
وگرنه بدان پادشاهی رسد
درازست بر هر سویی دست بد
وگرنه ازین بر همه بد رسد
که لشکر بهر جای رستم کشد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چون نامه رسید و دانستند که رستم به میدان نبرد آمده است،
FAWhen they received the letter and learned of Rustam's advance,
EN7143 : ردیف از کل
چو نامه به نزدیک ایشان رسید
که رستم بدین دشت لشکر کشید
چو نامه بنزدیک ایشان رسید
که رستم بدآن دشت لشکر کشید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
با دلی هراسان، سپاهیان سه سرزمین را برای یاری بسیج کردند.
FAFilled with apprehension, they rallied the combined armies of three kingdoms.
EN7144 : ردیف از کل
همه دل پر از بیم برخاستند
سپاهی ز کشور بیاراستند
همه دل پر از بیم خواستند
سپاه سه کشور بیآراستند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
به سوی هاماوران شتافتند و زمین از انبوه سپاهیان چون کوهسار شد.
FAThey marched toward Hamavaran, filling the land like moving mountains.
EN7145 : ردیف از کل
نهادند سر سوی هاماوران
زمین کوه گشت از کران تا کران
نهادند سر سوی هاماوران
زمین کوه گشت از کران تا کران
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
لشکر کوه تا کوه صف کشید و گرد و خاک ماه آسمان را پوشاند.
FATroops lined up from mountain to mountain, and dust concealed the moon.
EN7146 : ردیف از کل
سپه کوه تا کوه صف برکشید
پی مور شد بر زمین ناپدید
سپه کوه تا کووه صف بر کشیدند
زگرد سپه ماه شد ناپدید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
رستم چون آن انبوهی را دید، پیکی دلاور را پنهانی نزد کاووس فرستاد.
FASeeing this massive host, Rustam secretly sent a courier to King Kavus.
EN7147 : ردیف از کل
چو رستم چنان دید نزدیک شاه
نهانی برافگند مردی به راه
چو رستم چنان دید بنزدیک شاه
نهانی برافگند گردی براه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
💬 دیدگاهها
در حال بررسی ورود...
در حال بارگذاری دیدگاهها...
