***
میدانی تنگ برگزیدند و با نیزههای کوتاه بر یکدیگر تاختند.
FAThey marked out a narrow lists and charged at each other with shortened spears.
EN8565 : ردیف از کل
پدر جست و برزد یکی سرد باد
بنالید و مژگان به هم بر نهاد
یکی تنگ میدان فرو ساختند
بکوتاه نیزه همی تاختند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
نوک و بند نیزهها شکست و هر دو اسبهای خود را به سوی چپ گرداندند.
FAThe spearheads and shafts shattered, and both heroes turned their reins to the left.
EN8566 : ردیف از کل
همی گفت زار ای نبرده جوان
سرافراز و از تخمه پهلوان
نماند ایچ بر نیزه بند وسنان
بچپ باز بردند هر دو عنان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
با شمشیرهای هندی به جان هم افتادند و از برخورد آهن آتش برمیافروختند.
FAThey fell upon each other with Indian swords, striking sparks of fire from the steel.
EN8567 : ردیف از کل
نبیند چو تو نیز خورشید و ماه
نه جوشن نه تخت و نه تاج و کلاه
بشمشیر هندی برآویختند
همی زآهن آتش فرو ریختند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
از ضربات سنگین، تیغها خرد شد؛ گویی رستاخیزی سهمگین برپا بود.
FAUnder the fierce blows the blades shattered to pieces, like a miniature day of doom.
EN8568 : ردیف از کل
کرا آمد این پیش کامد مرا
بکشتم جوانی به پیران سرا
برخم اندرون تیغ شد ریز ریز
چه زخمی که پیدا کند رستخیز
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سپس گرزهای سنگین برگرفتند تا آنجا که بازوان دلاوران خسته و کوفته شد.
FAThen they seized heavy iron maces until the arms of both champions grew numb and weary.
EN8569 : ردیف از کل
نبیره جهاندار سام سوار
سوی مادر از تخمه نامدار
گرفتند از آنپس عمود گران
غمی گشت بازوی کنداوران
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
از شدت ضربهها گرزها خمید و اسبان خسته و پهلوانان اندوهگین گشتند.
FAThe maces bent under their immense force; the coursers faltered and the warriors grew grim.
EN8570 : ردیف از کل
بریدن دو دستم سزاوار هست
جز از خاک تیره مبادم نشست
زنیرو عمود اندر آمد بخم
چمان باد پایان وگردان دژم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
زره اسبها فروریخت و جوشن بر پیکر هر دو دلاور پارهپاره شد.
FAThe armor fell from the horses and the chain mail tore upon the heroes' waists.
EN8571 : ردیف از کل
کدامین پدر هرگز این کار کرد
سزاوارم اکنون به گفتار سرد
زاسپان فرو ریخت برگستوان
زره پاره شد بر میان گوان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
اسبها و دلاوران از پای افتادند و دیگر توانی برای تاختن و زدن نداشتند.
FABoth horse and rider were exhausted, neither having strength left to strike or reach out.
EN8572 : ردیف از کل
به گیتی که کشتست فرزند را
دلیر و جوان و خردمند را
فرو ماند اسپ ودلاور زکار
یکی را نبد دست وبازوش یاز
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
تنشان خیس عرق، دهانشان پر از خاک و زبانشان از تشنگی چاکچاک بود.
FATheir bodies dripped with sweat, their mouths were full of dust, and their tongues cracked with thirst.
EN8573 : ردیف از کل
نکوهش فراوان کند زال زر
همان نیز رودابه پرهنر
تن از خوی پر آب وهمه گام خاک
زبان گشته از تشنگی چاک چاک
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
از یکدیگر فاصله گرفتند؛ پدری دردمند و پسری رنجور.
FAThey drew apart from each other, a father filled with anguish and a son worn with toil.
EN8574 : ردیف از کل
بدین کار پوزش چه پیش آورم
که دل شان به گفتار خویش آورم
یکی از دگر ایستادند دور
پر از درد باب وپر از رنج پور
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
شگفتا از بازی روزگار که درمان و شکست کارها همه از اوست!
FAO wondrous world, strange are your ways; both ruin and restoration come alike from you!
EN8575 : ردیف از کل
چه گویند گردان و گردنکشان
چو زین سان شود نزد ایشان نشان
جهان شکفتا که کردار تست
شکسته هم از تو هم از تو درست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
مهر پدری و فرزندی در دلشان نجوشید، چرا که خرد دور بود و مهر چهره ننمود.
FANeither felt the natural bond of kinship; wisdom was absent and affection failed to show its face.
EN8576 : ردیف از کل
چه گویم چو آگه شود مادرش
چه گونه فرستم کسی را برش
ازین دو یکیرا نجنبید مهر
خرد دور بد مهر ننمود چهر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
حتی جانوران در دشت و ماهیان در دریا فرزند خویش را میشناسند،
FAEven beasts recognize their young, whether the fish in the deep or the wild onager on the plain;
EN8577 : ردیف از کل
چه گویم چرا کشتمش بی گناه
چرا روز کردم برو بر سیاه
همی بچّه را باز داند ستور
چه ماهی بدریا چه در دشت گور
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
اما آدمی از فزونخواهی و نادانی فرزند خویش را از دشمن بازنمیشناسد!
FAYet mankind, through blinded greed and pride, cannot distinguish his own child from an enemy!
EN8578 : ردیف از کل
پدرش آن گرانمایه پهلوان
چه گوید بدان پاک دخت جوان
نداند همی مردم از رنج وآز
یکی دشمنی را زفرزند باز
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
رستم در دل گفت هرگز نهنگی ندیدهام که اینگونه سهمگین به نبرد آید؛
FARostam said in his heart: Never have I seen a sea-monster wage battle with such terrifying fury!
EN8579 : ردیف از کل
برین تخمه سام نفرین کنند
همه نام من نیز بی دین کنند
بدل گفت رستم که هرگز نهنگ
ندیدم که آید بدینسان به جنگ
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
نبرد دیو سپید پیش چشمم خوار گشت و امروز از توان پهلوانی خود ناامید شدم.
FAThe battle with the White Demon now seems trivial, and today I have lost faith in my own prowess,
EN8580 : ردیف از کل
که دانست کاین کودک ارجمند
بدین سال گردد چو سرو بلند
مرا خوار شد جنگ دیو سپید
زمردی شد امروز دلم ناامید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
آن هم در برابر جوانی که هنوز جهان را ندیده و از بزرگان شمرده نمیشود!
FAAt the hands of an inexperienced youth who is neither a famed champion nor known among the great!
EN8581 : ردیف از کل
به جنگ آیدش رای و سازد سپاه
به من برکند روز روشن سیاه
زدست یکی ناسپرده جهان
نه گردی نه نام آوری از مهان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
روزگارم به پایان رسیده و دو سپاه نظارهگر این نبرد سنگینند.
FAMy life's course seems run, while both armies stand watching this dreadful contest.
EN8582 : ردیف از کل
بفرمود تا دیبه خسروان
کشیدند بر روی پور جوان
بسپری رسانیدم از روزگار
دو لشکر نظاره بدین کارزار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چون اسبان هر دو از رنج و گرمای نبرد اندکی آسودند،
FAWhen both their chargers had rested somewhat from the heat and toll of the combat,
EN8583 : ردیف از کل
همی آرزوگاه و شهر آمدش
یکی تنگ تابوت بهر آمدش
چو آسوده شد بارۀ هر دو مرد
از آزار جنگ وزننگ ونبرد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
هر دو پهلوان، جوان و سالخورده، کمانهای خود را زه کردند.
FABoth heroes, the youth and the veteran, strung their bows once more.
EN8584 : ردیف از کل
ازان دشت بردند تابوت اوی
سوی خیمه خویش بنهاد روی
بزه بر نهادند هر دو کمان
جوانه همان سالخورده همان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
اما از تیرهایشان به سبب زره و جوشن و ببر بیان آسیبی نرسید.
FABut against their mail, tunics, and tiger skin, the arrows and points caused no harm.
EN8585 : ردیف از کل
به پرده سرای آتش اندر زدند
همه لشکرش خاک بر سر زدند
زره بود وخفتان وببر بیان
زکلک وزپیکان نیآمد زیان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
هر دو از کار یکدیگر به تنگ آمدند و به کمربندهای هم چنگ زدند تا کشتی بگیرند.
FAFrustrated with each other, they reached out and grasped each other's sashes to wrestle.
EN8586 : ردیف از کل
همان خیمه و دیبه هفت رنگ
همه تخت پرمایه زرین پلنگ
غمی شد دلی هر دو از یکدگر
گرفتند هر دو دوال کمر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
رستم اگر بر سنگی چنگ میزد، در روز نبرد کوه سیاه را از جا برمیکند،
FAHad Rostam laid hold of a solid rock on a day of battle, he would have torn a black mountain from its roots;
EN8587 : ردیف از کل
برآتش نهادند و برخاست غو
همی گفت زار ای جهاندار نو
تهمتن اگر دست بردی بسنگ
بکندی سیه کوه را روز جنگ
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
بر کمربند سهراب دست انداخت تا او را از زین اسب جدا کند؛
FAHe seized Sohrab's belt to wrench him from his saddle during the grapple,
EN8588 : ردیف از کل
دریغ آن رخ و برز و بالای تو
دریغ آن همه مردی و رای تو
کمربند سهرابرا چاره کرد
که از زین بجفباند اندر نبرد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
اما کمر آن جوان خم نشد و دست رستم از این هنر بیاثر ماند.
FABut the young warrior's waist did not budge, and Rostam's skill proved entirely fruitless.
EN8589 : ردیف از کل
دریغ این غم و حسرت جان گسل
ز مادر جدا وز پدر داغدل
میان جوانرا نبد آگهی
بماند از هنر دست رستم تهی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
رستم دست از کمربند او کشید و در شگفتی و درماندگی به او نگریست.
FARostam let go of his belt and stood gazing at him in utter bewilderment.
EN8590 : ردیف از کل
همی ریخت خون و همی کند خاک
همه جامه خسروی کرد چاک
فرو داشت دست از کمربند اوی
تهمتن چنان خیره مانده بدوی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
هر دو شیردل از نبرد خسته شدند و با تنی رنجور و فرسوده از پای درآمدند.
FABoth lion-hearted fighters were exhausted by combat, battered and slowly withdrawing.
EN8591 : ردیف از کل
همه پهلوانان کاووس شاه
نشستند بر خاک با او به راه
دو شیر اوژن از جنگ سیر آمدند
تبه گشته وخسته دیر آمدند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
بار دیگر سهراب گرز سنگین را از زین برکشید و بر اسب تاخت.
FAOnce again Sohrab drew his heavy mace from his saddle and spurred his warhorse.
EN8592 : ردیف از کل
زبان بزرگان پر از پند بود
تهمتن به درد از جگربند بود
دگر باره سهراب گرز گران
ززین برکشید وبیفشرد ران
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
گرزی بر شانه رستم کوبید که شانه پهلوان به درد آمد، اما از دلاوری دم برنیاورد.
FAHe struck Rostam on the shoulder, and though pain coursed through him, the hero bore it bravely.
EN8593 : ردیف از کل
چنینست کردار چرخ بلند
به دستی کلاه و به دیگر کمند
بزد گرز وآورد کتفش بدرد
بپیچید ودرد از دلیری بخورد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سهراب خندید و گفت ای سوار، تو تاب ضربات دلاوران را نداری!
FASohrab laughed and said: O rider, you cannot endure the blows of mighty champions!
EN8594 : ردیف از کل
چو شادان نشیند کسی با کلاه
بخم کمندش رباید ز گاه
بخندید سهراب گفت ای سوار
بزخ دلیران نهی پایدار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
در میدان نبرد رخش تو چون خری درمانده است و بازوان سوارکار برتر از آن!
FAIn battle your Rakhsh seems like an ass, and the rider's arms are surpassed by his foe!
EN8595 : ردیف از کل
چرا مهر باید همی بر جهان
چو باید خرامید با همرهان
برزم اندرون رخش گوئی خرست
دو دست سوار از همه برترست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
گرچه پهلوانی بلندقامتی، اما دلاوری از آن جوانان است و پیر درمانده است.
FAThough you are tall as a cypress, youth triumphs while old age is frail.
EN8596 : ردیف از کل
چو اندیشه گنج گردد دراز
همی گشت باید سوی خاک باز
اگر چه گوی سرو بالا بود
جوانی کند پیر کانا بود
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
هر دو از ضربات یکدیگر درمانده شدند و عرصه بر آن دو دلاور تنگ آمد،
FABoth warriors grew exhausted from each other's blows, and the earth seemed too narrow for them,
EN8597 : ردیف از کل
اگر چرخ را هست ازین آگهی
همانا که گشتست مغزش تهی
بسستی رسید این از آن آن ازین
چنان تنگ شد بر دلیران زمین
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چنان که از هم روی برتافتند و با دلی پر از اندوه میدان را ترک کردند.
FASo that they parted from each other, leaving their hearts weighed down with sorrow.
EN8598 : ردیف از کل
چنان دان کزین گردش آگاه نیست
که چون و چرا سوی او راه نیست
که از یکدگر روی برکاشتند
دل وجان به اندوه بگذاشتند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
رستم به سپاه توران تاخت، آنگونه که پلنگی به شکار خود میتازد.
FARostam charged toward the Turanian ranks like a leopard swooping upon its prey.
EN8599 : ردیف از کل
بدین رفتن اکنون نباید گریست
ندانم که کارش به فرجام چیست
تهمتن بتوران سپه شد بجنگ
برآنسان که نخچیر بیند پلنگ
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سهراب دلاور نیز اسب تیزتک را به سوی سپاه ایران راند.
FABrave Sohrab likewise spurred his swift courser toward the Iranian host.
EN8600 : ردیف از کل
به رستم چنین گفت کاووس کی
که از کوه البرز تا برگ نی
به ایران سپه رفت سهراب گرد
عنان بارۀ تیز تگ را سپرد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
خود را بر صفوف لشکر ایران زد و پهلوانان بسیاری را هلاک ساخت.
FAHe hurled himself upon the Iranian ranks, slaying many a renowned champion in his path.
EN8601 : ردیف از کل
همی برد خواهد به گردش سپهر
نباید فگندن بدین خاک مهر
بزد خویشتنرا ابر آن سپاه
زگردش بسی نامور شد تباه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
مانند گرگی به میان سپاه افتاد و خرد و بزرگ از برابرش پراکنده شدند.
FAHe fell among the troops like a wolf, and great and small fled in panic before him.
EN8602 : ردیف از کل
یکی زود سازد یکی دیرتر
سرانجام بر مرگ باشد گذر
میان سپاه اندر آمد چو گرگ
پراگنده گشتند خرد وبزرگ
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
در این میان رستم نگران شد که مبادا به کاووس گزندی برسد،
FARostam was seized with dread that harm might surely befall King Kavus
EN8603 : ردیف از کل
تو دل را بدین رفته خرسند کن
همه گوش سوی خردمند کن
دل رستم اندیشۀ کرد بد
که کاؤسرا بی گمان بد رسد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
از جانب این ترک جوان و هنرمند با زره و بازوان نیرومندش.
FAFrom this accomplished young Turanian with his sturdy armor and powerful arms.
EN8604 : ردیف از کل
اگر آسمان بر زمین بر زنی
وگر آتش اندر جهان در زنی
ازین پر هنر ترک نو خاسته
بخفتان بر وبازو آراسته
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
پس شتابان به اردوگاه خود تاخت تا از احوال سپاهش باخبر شود.
FAHe galloped swiftly back to his own camp, anxious over the peril threatening his host.
EN8605 : ردیف از کل
نیابی همان رفته را باز جای
روانش کهن شد به دیگر سرای
بلشکرگه خویش تازید زود
که اندیشه دلرا بر آن گونه بود
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سهراب را در میان سپاه دید که زمین را از خون ایرانیان سرخ کرده بود.
FAIn the midst of the army he found Sohrab, who had dyed the ground crimson with blood.
EN8606 : ردیف از کل
من از دور دیدم بر و یال اوی
چنان برز و بالا و گوپال اوی
میان سپه دید سهرابرا
زمین لعل کرده بخوناب را
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
نوک نیزه و دست و زرهاش خونین بود، گویی از کشتار سرمست گشته بود.
FAHis spearhead, tunic, and hands were drenched in blood, as though drunk with slaughter.
EN8607 : ردیف از کل
زمانه برانگیختش با سپاه
که ایدر به دست تو گردد تباه
سر نیزه پر خون وخفتان ودست
تو گفتی زنخچیر گشتست مست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
رستم چون این صحنه را دید اندوهگین شد و غرشکنان چون شیر فریاد زد:
FARostam was grieved when he saw him and roared like a furious lion:
EN8608 : ردیف از کل
چه سازی و درمان این کار چیست
برین رفته تا چند خواهی گریست
غمی گشت رستم چو اورا بدید
خروشی چو شیر ژیان برکشیید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
به او گفت ای مرد خونریز، چه کسی از سپاه ایران با تو جنگ آغاز کرد؟
FASaying: O fierce and bloodthirsty man, who from Iran's army sought battle with you?
EN8609 : ردیف از کل
بدو گفت رستم که او خود گذشت
نشستست هومان درین پهن دشت
بدو گفت که ای تیز خونخوار مرد
زایران سپه جنگ با تو که کرد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چرا دست از ستم برنداشتی و مانند گرگ به میان این گله بیدفاع زدی؟
FAWhy did you not hold back your hand, falling like a wolf upon a helpless flock?
EN8610 : ردیف از کل
ز توران سرانند و چندی ز چین
ازیشان بدل در مدار ایچ کین
چرا دست بدرا نسودی همه
چو گرگ آمدی در میان رمه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سهراب گفت سپاه توران از این جنگ دور و بیگناه بودند،
FASohrab replied: The Turanian army was far from this battle and blameless,
EN8611 : ردیف از کل
زواره سپه را گذارد به راه
به نیروی یزدان و فرمان شاه
بدو گفت سهراب توران سپاه
ازین رزم دورند وهم بی گناه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
اما تو نخست به آنان حمله بردی، در حالی که کسی در پی جنگ با تو نبود!
FAYet you attacked them first when no one sought war or strife with you!
EN8612 : ردیف از کل
بدو گفت شاه ای گو نامجوی
ازین رزم اندوهت آید به روی
تو آهنگ کردی بر ایشان نخست
کسی با تو پیکار وکینه نجست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
رستم گفت اکنون روز به پایان رسیده است؛ فردا با برآمدن خورشید جهانفروز،
FARostam said: The day has ended now; tomorrow when the world-illuminating sun rises,
EN8613 : ردیف از کل
گر ایشان به من چند بد کرده اند
و گر دود از ایران برآورده اند
بدو گفت رستم که شد تیره روز
چو پیدا کند تیغ گیتی فروز
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
در این دشت مرگ و پیروزی آشکار خواهد شد، چرا که سرنوشت زیر سایه شمشیر است.
FAUpon this plain death and victory will be decided, for the bright world lies beneath the sword.
EN8614 : ردیف از کل
دل من ز درد تو شد پر ز درد
نخواهم از ایشان همی یاد کرد
بدین دشت هم دار وهم عنبرست
که روشن جهان زیر تیغ اندرست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
💬 دیدگاهها
در حال بررسی ورود...
در حال بارگذاری دیدگاهها...
