***
تلاش خواهم کرد تا ببینم پیروز میدان کیست و خواست خدا چه خواهد بود؛
FAI shall strive to see who prevails and learn what the decree of God may be;
EN8668 : ردیف از کل
همی راند در پیش با طوس گیو
پس اندر پرستنده ای چند نیو
بکوشم به بینم که پیروز کیست
بدانیم تا رای یزدان به چیست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چرا که پیروزی و قدرت از آن خداوند است که آفریننده خورشید و ماه است.
FAFor victory and sovereignty belong to Him alone, Creator of the sun and moon.
EN8669 : ردیف از کل
بران بیشه رفتند هر دو سوار
بگشتند بر گرد آن مرغزار
کزویست پیروزی ودستگاه
همو آفرینندۀ هور وماه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
کاووس گفت خدای پاک تن بدخواه و دشمنت را چاکچاک کند!
FAKavus said: May Holy God tear the body of your foe to pieces!
EN8670 : ردیف از کل
به بیشه یکی خوب رخ یافتند
پر از خنده لب هر دو بشتافتند
بدو گفت کاؤس یزدان پاک
تن بد سگالت کند چاک چاک
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
من امشب در پیشگاه پروردگار چهره بر خاک میسایم و نیایش میکنم،
FATonight I shall press my face to the earth in prayer before the Lord of the world,
EN8671 : ردیف از کل
به دیدار او در زمانه نبود
برو بر ز خوبی بهانه نبود
من امشب به پیش جهان آفرین
بمالم فراوان رخ اندر زمین
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
تا تو را بر این ترک گمراه پیروزی و برتری بخشد،
FAThat He may grant you triumph over this astray and arrogant Turk,
EN8672 : ردیف از کل
بدو گفت گیوای فریبنده ماه
ترا سوی این بیشه چون بود راه
بدآن تا ترا بر دهد دستگاه
برین ترک بدخواه گم کرده راه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
آرزوی پژمردهات را تازه گرداند و نام بلندت را به خورشید رساند.
FARevive your withered hopes, and raise your renown to the heavens.
EN8673 : ردیف از کل
چنین داد پاسخ که ما را پدر
بزد دوش بگذاشتم بوم و بر
کند تازه پژمرده کام ترا
برآرد بخورشید نام ترا
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
رستم گفت به فر و شکوه شاه، آرزوی نیکخواهان برآورده خواهد شد.
FARostam replied: By the King's royal glory, the desires of the well-wishing shall be fulfilled.
EN8674 : ردیف از کل
شب تیره مست آمد از دشت سور
همان چون مرا دید جوشان ز دور
بدو گفت رستم که با فرّ شاه
برآید همه کامۀ نیک خواه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
رستم به لشکرگاه خود بازگشت، در حالی که جانش پر از اندیشه و سرش در پی نبرد بود.
FAHe returned to his camp, his soul heavy with thought and his heart burning for battle.
EN8675 : ردیف از کل
یکی خنجری آبگون برکشید
همان خواست از تن سرم را برید
بلشکرگه خویش بنهاد روی
پر اندیشه بد جان سرش کینه جوی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
زواره با دلی نگران پیش آمد تا بپرسد کار پهلوان امروز چگونه گذشت.
FAZavareh approached with an anxious heart to ask how the day had gone for the champion.
EN8676 : ردیف از کل
بپرسید زو پهلوان از نژاد
برو سروبن یک به یک کرد یاد
زواره بیآمد خلیده روان
که امروز چون گشت بر پهلوان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
رستم ابتدا خوراکی خواست و سپس دل را از اندیشههای پریشان شست.
FARostam first asked for food, and then washed all anxiety from his mind.
EN8677 : ردیف از کل
بدو گفت من خویش گرسیوزم
به شاه آفریدون کشد پروزم
ازو خوردنی خواست رستم نخست
پس آنگه از اندیشه دلرا بشست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
با برادرش سخن گفت و سفارش کرد که هوشیار باشد و شتاب نکند:
FAHe spoke to his brother, advising him to remain vigilant and avoid rash haste:
EN8678 : ردیف از کل
پیاده بدو گفت چون آمدی
که بی باره و رهنمون آمدی
چنان راند پیش برادر سخن
که بیدار دل باش وتندی مکن
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
فردا سحرگاه چون من به میدان نبرد نزد آن ترک جنگجو بروم،
FAAt dawn, when I ride forth to the lists before that battle-seeking Turk,
EN8679 : ردیف از کل
چنین داد پاسخ که اسپم بماند
ز سستی مرا بر زمین برنشاند
بشبگیر چون من بآوردگاه
شوم پیش آن ترک ناورد خواه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سپاه، پرچم، تخت و سازوبرگ مرا آماده نگاه دار؛
FAKeep my troops, my standard, my throne, and my golden shoes in readiness;
EN8680 : ردیف از کل
بی اندازه زر و گهر داشتم
به سر بر یکی تاج زر داشتم
بیآور سپاه ودرفش مرا
همان تخت وزرّینه کفش مرا
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
و تا برآمدن خورشید تابان در پیشاپیش سراپرده آماده بایست.
FAAnd stand watch before the pavilion until the radiant sun rises.
EN8681 : ردیف از کل
بران روی بالا ز من بستدند
نیام یکی تیغ بر من زدند
همی باش بر پیش پرده سرای
برخورشید تابان برآید زجای
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
اگر در نبرد پیروز شوم، در میدان درنگ نخواهم کرد و بازخواهم گشت؛
FAIf I am victorious in the fray, I shall not linger upon the field;
EN8682 : ردیف از کل
چو هشیار گردد پدر بی گمان
سواری فرستد پس من دمان
گرایدون که پیروز باشم بجنگ
به آوردگه بر نیآرم درنگ
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
اما اگر تقدیر گونه دیگری رقم بخورد، زاری و شیون مکن؛
FABut if matters turn out otherwise, do not surrender to weeping and lamentation.
EN8683 : ردیف از کل
بیآید همی تازیان مادرم
نخواهد کزین بوم و بر بگذرم
وگر خود دگر گونه گردد سخن
تو زاری نساز ونژندی مکن
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
هیچکس از شما به میدان نبرد نیاید و هوس جنگیدن با او مکنید؛
FALet not a single man among you venture onto the battlefield, nor seek combat with him;
EN8684 : ردیف از کل
دل پهلوانان بدو نرم گشت
سر طوس نوذر بی آزرم گشت
میآئید یکتن به آوردگاه
مسازیم جستن سوی رزم راه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
همگی به سوی زابلستان بروید و نزد زال دستان گرد آیید.
FAGo all together to Zabulistan and assemble before aged Zal.
EN8685 : ردیف از کل
شه نوذری گفت من یافتم
از ایرا چنین تیز بشتافتم
یکایک سوی زابلستان شوید
از ایدر بنزدیک دستان شوید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
دل مادرم رودابه را آرام کن و بگو قضای الهی بر من چنین رفته است.
FAComfort the heart of my mother Roudabeh, telling her that such was God's destiny for me.
EN8686 : ردیف از کل
بدو گفت گیو ای سپهدار شاه
نه با من برابر بدی بی سپاه
تو خرسند گردان دل مادرم
چنین راند ایزد قضا بر سرم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
به او بگو دل به من مبند و برای همیشه در سوگ من اندوهگین مباش؛
FATell her not to tie her heart to me nor mourn perpetually for my loss;
EN8687 : ردیف از کل
همان طوس نوذر بدان بستهید
کجا پیش اسپ من اینجا رسید
بگویش که تو دل بمن بر مبند
مشور جاودان بهر جاتم نژند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
هیچکس در جهان جاودان نمیماند و زمان رفتن من نیز فرا رسیده است.
FAFor no mortal remains immortal in this world, and my appointed hour has arrived.
EN8688 : ردیف از کل
بدو گیو گفت این سخن خودمگوی
که من تاختم پیش نخچیرجوی
کس اندر جهان جاودانه بماند
زگردون مرا خود بهانه نماند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
ببر و دیو و پلنگ و نهنگهای بسیاری در هنگام جنگ به دست من هلاک شدند،
FAMany a lion, demon, leopard, and sea-monster have perished by my hand in war;
EN8689 : ردیف از کل
ز بهر پرستنده ای گرمگوی
نگردد جوانمرد پرخاشجوی
بسی شیر ودیو وپلنگ ونهنگ
تبه شد زچنگم بهنگام جنگ
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
و دژهای بسیاری را گشودم و هیچکس نتوانست بر من چیره شود.
FAMany a fortress have I leveled, and no man's hand ever brought mine low.
EN8690 : ردیف از کل
سخن شان به تندی بجایی رسید
که این ماه را سر بباید برید
بسی بارۀ دژ دیدم پست
نیآورد کس دست من زیر دست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
هر کس که پای در رکاب نهد و راهی میدان شود، در مرگ را میکوبد؛
FAWhoever sets foot in the stirrup knocks upon the door of death;
EN8691 : ردیف از کل
میانشان چو آن داوری شد دراز
میانجی برآمد یکی سرفراز
در مرگ آنکس بکوید که پای
به اسپ اندر آرد بجنبد زجای
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
اگر عمر آدمی از هزار سال هم بگذرد، سرانجام مرگ سرنوشت همه است.
FAEven if life exceeds a thousand years, this remains the path and the end of all.
EN8692 : ردیف از کل
که این را بر شاه ایران برید
بدان کاو دهد هر دو فرمان برید
اگر سال گردد فزون از هزار
همین است راه وهمین است کار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
به جمشید بزرگ و تهمورث دیوبند بنگر که با آن شکوه،
FALook upon mighty King Jamshid and Tahmuras the binder of demons:
EN8693 : ردیف از کل
نگشتند هر دو ز گفتار اوی
بر شاه ایران نهادند روی
نگه کن بجمشید شاه بلند
همان نیز طهموث دیو بند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
جهان برایشان نماند و درگذشتند، و من نیز باید از این جهان بروم.
FAThe world did not endure for them, and I too must tread this road.
EN8694 : ردیف از کل
چو کاووس روی کنیزک بدید
بخندید و لب را به دندان گزید
بگیتی بریشان نماند وبگشت
مرا نیز بر ره بباید گذشت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چون مادرم آرام گرفت، به زال بگو که از خدمت به شاه روی برمتاب؛
FAWhen my mother is comforted, urge Zal never to turn away from serving the King;
EN8695 : ردیف از کل
بهر دو سپهبد چنین گفت شاه
که کوتاه شد بر شما رنج راه
چو خرسند گردد بدستان بگوی
که از شاه گیتی مبرتاب روی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
اگر شاه فرمان جنگ داد کوتاهی مکن و فرمانش را تمام و کمال به جای آور.
FAIf the King commands battle, do not hesitate, but obey his royal word completely.
EN8696 : ردیف از کل
برین داستان بگذارنیم روز
که خورشید گیرند گردان بیوز
اگر جنگ سازد تو سستی مکن
چنان رو که او راند از بن سخن
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
همه ما پیر و جوان رهسپار مرگیم و هیچکس در گیتی جاودانه نخواهد زیست.
FAYoung and old, we are all bound for death; no one remains forever in this world.
EN8697 : ردیف از کل
گوزنست اگر آهوی دلبرست
شکاری چنین از در مهترست
همه مرگرائیم پیر وجوان
بگیتی نماند کسی جاودان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
نیمی از شب به سخن گفتن از سهراب گذشت و نیم دیگر به خواب و آرامش سپری شد.
FAHalf the night was spent speaking of Sohrab, and the other half in restful sleep.
EN8698 : ردیف از کل
بدو گفت خسرو نژاد تو چیست
که چهرت همانند چهر پریست
زشب نیمۀ گفت سهراب بود
دگر نیمه آسایش وخواب بود
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چون خورشید رخشان سر برآورد و پرده تاریک شب کنار رفت،
FAWhen the radiant sun raised its head, the black raven of night folded its wings.
EN8699 : ردیف از کل
ورا گفت از مام خاتونیم
ز سوی پدر بر فریدونیم
چو خورشید رخشان برآورد سر
سیه زاغ پرّان فرو برد پر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
💬 دیدگاهها
در حال بررسی ورود...
در حال بارگذاری دیدگاهها...
