***
گویی آسمان او را تنها برای نبرد آفریده بود که دمی از تاختن بازنمیایستاد.
FAOne would say heaven fashioned him purely for war, for he never rested an instant from fighting.
EN8618 : ردیف از کل
پس آنگه سوی زابلستان کشید
چو آگاهی از وی به دستان رسید
تو گفتی زجنگش سرشت آسمان
نیآساید از تاختن یک زمان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
اگر اسبش از آهن بود باز شگفتآور بود، روانش گویی رویینتن بود!
FAEven if his horse were made of iron, his endurance and bronze-like spirit were astonishing!
EN8619 : ردیف از کل
همه سیستان پیش باز آمدند
به رنج و به درد و گداز آمدند
وگر باره زیر اندرش آهنست
شکفتی روانش وروئین تنست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
شبهنگام با کمری خسته از نبرد و سینهای زرهپوش به اردوی خود بازگشت.
FANight arrived and he returned to his camp, his waist weary from battle and chest encased in iron.
EN8620 : ردیف از کل
چو تابوت را دید دستان سام
فرود آمد از اسپ زرین ستام
شب تیره آمد سوی لشکرش
میان سوده از جنگ وآهن برش
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
به هومان گفت امروز که آفتاب برآمد، جهان از شور نبرد پر شد؛
FAHe said to Homan: Today when the sun arose, the whole world was filled with the fury of war;
EN8621 : ردیف از کل
تهمتن پیاده همی رفت پیش
دریده همه جامه دل کرده ریش
بهومان چنین گفت کامروز هور
برآمد جهان گشت پر جنگ شور
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
آن سوار دلیر که یال پهلوانان و چنگال شیر را داشت با شما چه گفت؟
FAWhat did that valiant rider tell you, who possessed the shoulders of heroes and the claws of a lion?
EN8622 : ردیف از کل
گشادند گردان سراسر کمر
همه پیش تابوت بر خاک سر
شمارا چه گفت آن سوار دلیر
که یال یلان داشت وچنگال شیر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
با سپاه من چه کرد؟ چرا که من در تمام گیتی کسی را چون او نمیشناسم.
FAWhat did he do to my army? For in all the world I know of none other like him.
EN8623 : ردیف از کل
همی گفت زال اینت کاری شگفت
که سهراب گرز گران برگرفت
چه آمد ابا لشکرم سربسر
که چون او ندانم بگیتی دگر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
او با سپاه چه کرد و چگونه جنگید، در حالی که در میدان هماورد و همزور من بود؟
FAWhat did he say to the host and what feat did his arm perform, since he matched my strength in battle?
EN8624 : ردیف از کل
نشانی شد اندر میان مهان
نزاید چنو مادر اندر جهان
بلشکر چه گفت وببازو چه کرد
که او بود هم زور من در نبرد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
او مردی کهنسال است اما چون شیر دلیر است و از نبرد سیر نمیشود.
FAHe is an old man yet fierce as a lion, never sated with battle and combat.
EN8625 : ردیف از کل
همی گفت و مژگان پر از آب کرد
زبان پر ز گفتار سهراب کرد
یکی مرد پیرست برسان شیر
نگردد زجنگ وزپیکار سیر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
در سراسر گیتی کسی را نمیشناسم که در روز جنگ چنین استوار کمر ببندد.
FAAcross the whole earth I know of no one who girds himself for battle with such steadfastness.
EN8626 : ردیف از کل
چو آمد تهمتن به ایوان خویش
خروشید و تابوت بنهاد پیش
ندانم بگرد جهان سربسر
که بندد گه کینه چون او کمر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
هومان گفت فرمان افراسیاب این بود که سپاه از جای خود تکان نخورد؛
FAHoman said: The King's command was that the army should not stir from its camp;
EN8627 : ردیف از کل
ازو میخ برکند و بگشاد سر
کفن زو جدا کرد پیش پدر
بدو گفت هومان که فرمان شاه
چنان بد کز ایدر نجنبد سپاه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
با این حال کار ما بسیار دشوار گشت چون او به میدان نبرد آمد.
FAYet our situation became dire when he strode onto the field of battle.
EN8628 : ردیف از کل
تنش را بدان نامداران نمود
تو گفتی که از چرخ برخاست دود
همه کار ما سخت ناساز بود
به آوردگاه رفتن آغاز بود
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
مردی جنگاور و کینهخواه آمد و به این سپاه بزرگ حمله برد.
FAA warrior bent on strife arrived and charged into this mighty host.
EN8629 : ردیف از کل
مهان جهان جامه کردند چاک
به ابر اندر آمد سر گرد و خاک
بیآمد یکی مرد پرخاشجوی
بدین لشکر گشن بنهاد روی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
گویی تازه از مستی بیدار شده بود که یکتنه به نبرد با لشکری برخاست.
FAOne would say he had just awakened from wine, for single-handedly he challenged an entire army.
EN8630 : ردیف از کل
همه کاخ تابوت بد سر به سر
غنوده بصندوق در شیر نر
تو گفتی زمستی کنون خاستست
که این جنگ را یکتن آراستست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
در هر سو گرد و خاک جنگ برانگیخت و از سپاهیان ما مردان بسیاری را کشت.
FAHe raised clouds of dust on every side and slew many warriors from our camp.
EN8631 : ردیف از کل
تو گفتی که سام است با یال و سفت
غمی شد ز جنگ اندر آمد بخفت
زهر سو پراگند گرد نبرد
زلشکرگه ما بسی کشت مرد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سپس به سوی اردوگاه خود بازگشت و با شتاب به راه افتاد.
FAThen he turned toward his own army and rode swiftly back.
EN8632 : ردیف از کل
بپوشید بازش به دیبای زرد
سر تنگ تابوت را سخت کرد
وز آنپس بدآن لشکر خویش روی
نهاد وهمی رفت در پویه پوی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سهراب گفت او از دلاوران سرشناس سپاه کسی را هلاک نکرد،
FASohrab said: He did not slay any of the renowned champions of this army,
EN8633 : ردیف از کل
همی گفت اگر دخمه زرین کنم
ز مشک سیه گردش آگین کنم
چنین گفت سهراب کو زین سپاه
نکرد از دلیران کسیرا تباه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
در حالی که من از ایرانیان بسیار کشتم و زمین را چون لاله از خون گلگون کردم!
FAWhereas I have slain many of the Iranians, dyeing the ground crimson like tulips!
EN8634 : ردیف از کل
چو من رفته باشم نماند بجای
وگرنه مرا خود جزین نیست رای
از ایرانیان من بسی کشته ام
زمینرا بخون چون گل آغشته ام
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
با این حال شما تنها نظارهگر بودید، هرچند که کسی از دلاورانشان نیز به یاری نیامد.
FAYet you merely stood watching, though none of their champions came forward either.
EN8635 : ردیف از کل
یکی دخمه کردش ز سم ستور
جهانی ز زاری همی گشت کور
وزین بر شما جز نظاره نبود
ولیکن نیآمد کسی خود چه سود
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
بیتردید اگر شیری هم به پیش میآمد، از ضربه گرز سنگین رهایی نمییافت.
FAHad a lion stepped forth, it surely would not have escaped the blow of my heavy mace.
EN8636 : ردیف از کل
چنین گفت بهرام نیکو سخن
که با مردگان آشنایی مکن
اگر شیر پیش آمدی بی گمان
نرستی چنین دان زگرز گران
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
پیش من ببر و پلنگ و شیر یکسانند و با تیرهایم آتش از ابر فرو میبارم.
FABefore me, leopard, tiger, and lion are all one, and with my arrows I bring down fire from the clouds.
EN8637 : ردیف از کل
نه ایدر همی ماند خواهی دراز
بسیچیده باش و درنگی مساز
به پیشم چه ببر وپلنگ وهزبر
به پیکان فرود آرم آتش زابر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چون ایرانیان چهره خشمگین مرا ببینند، زره بر تنشان از هراس فرو میریزد.
FAWhen they look upon my fierce countenance, their armor will crumble away in terror.
EN8638 : ردیف از کل
به تو داد یک روز نوبت پدر
سزد گر ترا نوبت آید بسر
چو ایشان مرا روی بینند تیز
زره بر تنانشان شود ریزه ریز
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
فردا روز سرنوشتساز و بزرگی است که در آن گرگ از میش بازشناخته خواهد شد.
FATomorrow is the fateful day when the wolf will be separated from the sheep.
EN8639 : ردیف از کل
چنین است و رازش نیامد پدید
نیابی به خیره چه جویی کلید
کنون روز فرداست روز بزرگ
پدید آید از میش یکباره گرگ
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
به نام خدای یگانه سوگند که حتی یک دشمن را در این دشت زنده نخواهم گذاشت!
FAIn the name of God the Creator, I will not leave a single enemy standing upon this field!
EN8640 : ردیف از کل
در بسته را کس نداند گشاد
بدین رنج عمر تو گردد بباد
بنام جهان آفرین یک خدای
یکی دشمنی را نمانم بجای
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
اکنون باید سفره و باده گسترد و با می اندوه دل را زدود.
FANow let us spread the feast and wine, and dispel our heart's sorrow with wine.
EN8641 : ردیف از کل
یکی داستانست پر آب چشم
دل نازک از رستم آید بخشم
کنون خوان ومی باید آراستن
بباید بمی غم زدل کاستن
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
از آن سوی رستم چون به لشکرگاه رسید، با گیو به گفتوگو نشست؛
FAOn the other side, when Rostam reached his camp, he sat down in converse with Giv:
EN8642 : ردیف از کل
برین داستان من سخن ساختم
به کار سیاووش پرداختم
وز آن روی رستم سپهرا بدید
سخن راند با گیو وگفت وشنید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
از او پرسید که امروز سهراب نبردآزما چگونه به میدان جنگ پا نهاد؟
FAInquiring how warlike Sohrab had fought when he entered the fray today.
EN8643 : ردیف از کل
کنون ای سخن گوی بیدار مغز
یکی داستانی بیآرای نغز
که امروز سهراب جنگ آزمای
چگونه بجنگ اندر آورد پای
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
گیو به رستم گفت هرگز دلاوری به این دلیری و هیبت ندیدهام!
FAGiv said to Rostam: We have never seen a champion of such terrifying fury!
EN8644 : ردیف از کل
سخن چون برابر شود با خرد
روان سراینده رامش برد
چنین گفت با رستم گرد گیو
کزین گونه هرگز ندیدیم نیو
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
خشمگین تا قلب سپاه تاخت و در پی نبرد با طوس برآمد؛
FAHe stormed right into the center of the host, seeking battle with Tus.
EN8645 : ردیف از کل
کسی را که اندیشه ناخوش بود
بدان ناخوشی رای اوگش بود
بیآمد دمان تا میان سپاه
زلشکر بر طوس شد کینه خواه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سهراب با نیزه بر پای ایستاده بود و چون گرگی تاخت در حالی که طوس بر اسب نشست.
FASohrab stood on foot with spear in hand, leaping like a wolf while Tus mounted his steed.
EN8646 : ردیف از کل
همی خویشتن را چلیپا کند
به پیش خردمند رسوا کند
که او بود بر پای ونیزه بدست
چو گرگ این فرود آمد آن بر نشست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چون طوس را با نیزه دید، مانند شیر خشمگین خروش برآورد؛
FAWhen he caught sight of Tus with his spear, he roared aloud like a ravenous lion;
EN8647 : ردیف از کل
ولیکن نبیند کس آهوی خویش
ترا روشن آید همه خوی خویش
بیآمد چو با نیزه اورا بدید
بکردار شیر ژیان بر دمید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
گرز سنگین بر سینه طوس کوبید که کلاهخود از شدت ضربه از سرش افتاد.
FAHe struck Tus upon the breast with his curved mace, knocking the helmet clean off his head.
EN8648 : ردیف از کل
اگر داد باید که ماند بجای
بیآرای ازین پس بدانا نمای
عمود خمیده بزد بر برش
زنیرو بیفتاد ترگ از سرش
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
طوس تاب نیاورد و روی برتافت و پهلوانان دیگر به نبرد با او شتافتند.
FATus could not withstand him and fled, while other brave warriors rushed forward to fight.
EN8649 : ردیف از کل
چو دانا پسندد پسندیده گشت
به جوی تو در آب چون دیده گشت
نتابید با او بتابید روی
شدند از دلیرات بسی جنگجوی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
هیچ دلاوری همپایه او نبود و جز تو ای رستم، کسی توان برابری با او را ندارد.
FANone of our heroes was his equal, and none possessed his might save you, O elephant-bodied champion!
EN8650 : ردیف از کل
زگفتار دهقان کنون داستان
تو برخوان و برگوی با راستان
زگردان کسی پایۀ او ندشت
بجز پیلتن مایۀ او نداشت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
ما رسم گذشته را نگاه داشتیم و سپاهی بر ضد او نگماشتیم؛
FAWe observed the ancient custom and did not set an entire army against him;
EN8651 : ردیف از کل
کهن گشته این داستانها ز من
همی نو شود بر سر انجمن
هم آئین پیشین نگه داشتیم
سپاهی بر آن ساده نگماشتیم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
هیچکس تکوتنها به نبردش نرفت و میدان نبرد را به او واگذاشتیم.
FANo one dared challenge him alone, so we yielded the field of vengeance to him.
EN8652 : ردیف از کل
اگر زندگانی بود دیریاز
برین وین خرم بمانم دراز
بتنها نشد کس برش جنگجوی
سپردیم میدان کینه بدوی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سواری یارای رویارویی با او نداشت و او از قلب سپاه تا جناح راست میتاخت.
FANot a single horseman dared face him alone as he galloped from center to right wing.
EN8653 : ردیف از کل
یکی میوه داری بماند ز من
که نازد همی بار او بر چمن
سواری نشد پیش او یکتنه
همی تاخت از قلب تا میمنه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
با خشم از هر سو یورش میبرد و اسبش در زیر ران او به چابکی میجهید.
FAHe raged furiously in all directions, while his warhorse bounded nimbly under his thighs.
EN8654 : ردیف از کل
ازان پس که بنمود پنچاه و هشت
بسر بر فراوان شگفتی گذشت
زهر سو همی شد دمان ودنان
بزیر اندرون بود اسپش چمان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
رستم از سخنان گیو اندوهگین و نگران شد و به سوی سراپرده کاووس شاه رفت.
FARostam was grieved by his words and went directly to the pavilion of King Kavus.
EN8655 : ردیف از کل
همی آز کمتر نگردد بسال
همی روز جوید بتقویم و فال
غمی گشت رستم زگفتار اوی
بر شاه کاؤس بنهاد روی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چون کاووس پهلوان را دید، او را در کنار خویش بر صدر نشاند.
FAWhen Kavus beheld the hero, he seated him honorably beside himself.
EN8656 : ردیف از کل
چه گفتست آن موبد پیش رو
که هرگز نگردد کهن گشته نو
چو کاؤس مر پهلوانرا بدید
بر خویش نزدیک جایش گزید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
رستم زبان به توصیف سهراب گشود و از قامت بلند و نیروی شگفتش سخن گفت؛
FARostam spoke of Sohrab, recounting his towering stature and astonishing strength:
EN8657 : ردیف از کل
تو چندان که گویی سخن گوی باش
خردمند باش و جهانجوی باش
زسهراب رستم زبان برکشاد
زبالا وزورش همی کرد یاد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
که هرگز کسی در جهان جوانی نوخاسته به این دلاوری و هیبت ندیده است!
FASaying that no one has ever seen a youthful lad endowed with such lion-like valor!
EN8658 : ردیف از کل
چو رفتی سر و کار با ایزدست
اگر نیک باشدت جای ار بدست
که کس در جهان کودک نارسید
بدین شیر مردی وگردی ندید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
قامتش به ستارگان میساید و زمین توان کشیدن پیکر تناورش را ندارد.
FAHis head reaches the stars, and the earth seems unable to bear his weight.
EN8659 : ردیف از کل
نگر تا چه کاری همان بدروی
سخن هرچه گویی همان بشنوی
ببالا ستاره بساید همی
تنش را زمین بر تنباید همی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
بازوان و رانهایش چون ران شتر تنومند است و خویی سرکش و ستیزهجو دارد.
FAHis arms and thighs are like a camel's, and he possesses an unyielding spirit of defiance.
EN8660 : ردیف از کل
درشتی ز کس نشنود نرم گوی
به جز نیکویی در زمانه مجوی
دو بازو ورانش چو ران هیون
همانا که دارد ستیزی فزون
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
با تیغ و تیر و گرز و کمند او را از هر جهت آزمودم؛
FAI tested him in every way with sword, arrow, mace, and lariat;
EN8661 : ردیف از کل
به گفتار دهقان کنون بازگرد
نگر تا چه گوید سراینده مرد
بتیغ وبتیر وبگرز وکمند
زهر گونۀ آزموده ایم چند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سرانجام با خود گفتم من که بارها دلاوران را از زین اسب کنده بودم،
FAFinally, having unhorsed many a champion in my day,
EN8662 : ردیف از کل
چنین گفت موبد که یک روز طوس
بدانگه که برخاست بانگ خروس
سرنجام گفتم که من پیش ازین
بسی گرد را برگرفتم ززین
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
کمربند او را گرفتم و با تمام توان کشیدم،
FAI gripped his belt and pulled with all my might,
EN8663 : ردیف از کل
خود و گیو گودرز و چندی سوار
برفتند شاد از در شهریار
گرفتم دوال کمربند اوی
بیفشاردم سخت پیوند اوی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
تا او را نیز از زین برکنم و چون دیگر هماوردان بر خاک افکنم؛
FAWishing to wrench him from his saddle and dash him to the earth like others;
EN8664 : ردیف از کل
به نخچیر گوران به دشت دغوی
ابا باز و یوزان نخچیر جوی
همی خواستم کش ززین برکنم
چو دیگر کسانش بخاک افگمن
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
اما اگر کوهسار از باد تکان بخورد، من هم توانستم آن دلاور را از زین بجنبانم!
FAYet though a mountain might shake in the wind, I could not budge that champion from his saddle!
EN8665 : ردیف از کل
فراوان گرفتند و انداختند
علوفه چهل روزه را ساختند
گر از باد جنبان بود کوهسار
بجنبانم از زین من آن نامدار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چون شب تاریک و بیمهتاب فرارسید و دیر شد، از او جدا شدم،
FAI parted from him as the hour grew late and darkness enveloped the moonless night,
EN8666 : ردیف از کل
بدان جایگه ترک نزدیک بود
زمینش ز خرگاه تاریک بود
ازو بازگشتم چو بیگاه بود
که شب تاریک وبی ماه بود
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
تا فردا بار دیگر با هم روبرو شویم و به کشتی تنبهتن دست یازیم.
FAAgreeing that tomorrow we should meet again and grapple together in wrestling.
EN8667 : ردیف از کل
یکی بیشه پیش اندر آمد ز دور
به نزدیک مرز سواران تور
بدآن تا بگردیم فردا یکی
بکشتی گرائیم ما اندکی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
💬 دیدگاهها
در حال بررسی ورود...
در حال بارگذاری دیدگاهها...
