***
شما از بیم پهلوانانی چون گیو و گودرز و طوس، از صدای طبل جنگ زَهره ترک میشدید.
FAYou trembled in terror before heroes like Gev, Goudarz, and Tous at the sound of drums.
EN7056 : ردیف از کل
سپهدار چون گیو و گودرز و طوس
بدرید دلتان ز آوای کوس
سپهدار چون گیو وگودرز وطوس
بدرّید دلتان از آواز کوس
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
تخت زرین مهمانی را دام ساختید و پیوند خویشاوندی را زیر پا گذاشتید.
FAYou turned a golden feast into an ambush and severed family bonds.
EN7057 : ردیف از کل
همی تخت زرین کمینگه کنید
ز پیوستگی دست کوته کنید
همین تخت زرّین کمینگه کنید
زپیوستگی دست کوته کنید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
خادمان را سگ خواند و با چهرهای خونآلود و گامهای پرخروش ایستاد.
FADenouncing the attendants as dogs, she paced fiercely with bloodied cheeks.
EN7058 : ردیف از کل
فرستادگان را سگان کرد نام
همی ریخت خونابه بر گل مدام
پرستندگانرا سگان کرد نام
سمن پر زخون وپر آواز گام
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
فریاد زد که حتی اگر کاووس در گور باشد، هرگز از او جدا نمیشوم.
FAShe vowed never to leave Kavus, even if his resting place were a grave.
EN7059 : ردیف از کل
جدایی نخواهم ز کاووس گفت
وگر چه لحد باشد او را نهفت
جدائی نخواهم زکاؤس گفت
اگر چه ورا کور باشد نهفت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
اگر قرار است کاووس در بند بماند، باید سر از تن منِ بیگناه هم جدا کنید.
FAIf Kavus must endure chains, you might as well behead me, innocent as I am.
EN7060 : ردیف از کل
چو کاووس را بند باید کشید
مرا بی گنه سر بباید برید
چو کاؤسرا بند باید کشید
مرا بی گنه سر بباید برید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سخنان او را به گوش پدرش رساندند و او از خشم و کینه برافروخته شد.
FAThey reported her words to her father, whose heart filled with rage and bitterness.
EN7061 : ردیف از کل
بگفتند گفتار او با پدر
پر از کین شدش سر پر از خون جگر
بگفتند گفتار او با پدر
پر از کین شدش سر پر از خون جگر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
پدرش او را با دلی پرخون و اشکی بر رخسار به همان قلعه نزد شوهرش فرستاد.
FAHe sent her to the citadel beside her husband, her face stained with tears and grief.
EN7062 : ردیف از کل
به حصنش فرستاد نزدیک شوی
جگر خسته از غم به خون شسته روی
بحصنش فرستاد نزدیک شوی
جگر خسته از غم زخون شسته روی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
آن زن رنجدیده در کنار کاووس ماند و همدم و خدمتگزار او شد.
FAThat devoted woman stayed with the king, serving as his comforter in misery.
EN7063 : ردیف از کل
نشستن به یک خانه با شهریار
پرستنده او بود و هم غمگسار
نشست آن ستمدیده با شهریار
پرستنده بودش وهم غمگسار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چون شاه به بند کشیده شد، بازماندگان سپاهش رو به سوی ایران نهادند.
FAWith the monarch imprisoned, the remnants of his army retreated toward Iran.
EN7064 : ردیف از کل
چو بسته شد آن شاه دیهیم جوی
سپاهش به ایران نهادند روی
چو بسته شد آن شاه دیهیم جوی
سپاهش بایران نهادند روی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
💬 دیدگاهها
در حال بررسی ورود...
در حال بارگذاری دیدگاهها...
