***
پس از گذشت یک هفته، در بامداد روز هشتم فرستادهای نزد شاه کاووس آمد.
FAAfter a week passed, a messenger arrived before King Kavus on the eighth morning.
EN7006 : ردیف از کل
چو یک هفته بگذشت هشتم پگاه
فرستاده آمد به نزدیک شاه
چو یکهفته بگذشت هشتم پگاه
فرستاده آمد بنزدیک شاه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
پیام آورد که اگر پادشاه بپذیرد، به خانه او بیاید و مهمانش باشد.
FAHe invited the king to grace his home as an honored guest.
EN7007 : ردیف از کل
که گر شاه بیند که مهمان خویش
بیاید خرامان به ایوان خویش
که گر شاه بیند بمهمان خویش
که آید خرامان سوی خان خویش
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
با دیدن چهره شاه بزرگ، سرزمین هاماوران سرفراز و گرامی خواهد شد.
FAHamavaran would be deeply honored to welcome the glorious king.
EN7008 : ردیف از کل
شود شهر هاماوران ارجمند
چو بینند رخشنده گاه بلند
شود شهر هاماوران ارجمند
چو بینند رخسار شاه بلند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
او در دل نیرنگ داشت و با بدخواهی به دنبال فریب دادن کاووس بود.
FAHe devised this pretext deceitfully, harboring malice in his heart.
EN7009 : ردیف از کل
بدین گونه با او همی چاره جست
نهان بند او بود رایش درست
بر این گونه با او همی چاره جست
نهانیش بد بود و دل نادرست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
در این اندیشه بود که دختر و کشورش را پس بگیرد و دیگر خراجی به ایران ندهد.
FAHe hoped to reclaim his daughter and land, freeing himself from Iranian tribute.
EN7010 : ردیف از کل
مگر شهر و دختر بماند بدوی
نباشدش بر سر یکی باژجوی
مگر شهر و دختر بماند بدوی
نباشد دگر بر سرش باژ اوی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سودابه به نیت شوم پدرش پی برد و دانست که در پی جنگ و فریبکاری است.
FASudabeh sensed her father's true intent and knew he planned treachery under the guise of celebration.
EN7011 : ردیف از کل
بدانست سودابه رای پدر
که با سور پرخاش دارد به سر
بدانست سودابه رای پدر
که با سور پرخاش دارد بسر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
پس به کاووس هشدار داد که رفتن به این مهمانی کار درستی نیست.
FAShe warned the king that accepting the invitation was an unwise move.
EN7012 : ردیف از کل
به کاووس کی گفت کاین رای نیست
ترا خود به هاماوران جای نیست
پس آنگه بشاه گفت کین رای نیست
بمهمانئ او ترا جای نیست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
نگران بود که پدرش در پوشش جشن، تو را به دام اندازد و گرفتار کند.
FAShe feared he would turn the feast into a trap to capture him.
EN7013 : ردیف از کل
ترا بی بهانه به چنگ آورند
نباید که با سور جنگ آورند
نباید که با سور جنگ آورد
ترا بی بهانه بچنگ آورد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
همه این گفتوگوها به خاطر من است و سرانجام برای تو اندوه به همراه خواهد داشت.
FAAll this scheming is on my account, and it will only bring you sorrow.
EN7014 : ردیف از کل
ز بهر منست این همه گفت وگوی
ترا زین شدن انده آید بروی
زبهر منست این همه گفت وگوی
ترا زین سخن انده اید بروی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
اما کاووس سخن سودابه را باور نکرد و هاماورانیها را هماورد خود ندانست.
FAKavus dismissed Sudabeh's warning, considering the Hamavaranis no real threat.
EN7015 : ردیف از کل
ز سودابه گفتار باور نکرد
نیامدش زیشان کسی را بمرد
زسودابه گفتار باور نکرد
نمیداشت از ایشان کسیرا بمرد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
او همراه با پهلوانان و دلاوران خود به مهمانی پادشاه هاماوران رفت.
FAAccompanied by his bravest warriors, he set out for the banquet in Hamavaran.
EN7016 : ردیف از کل
بشد با دلیران و کندآوران
بمهمانی شاه هاماوران
بشد با دلیران وکنداوران
بمهمانئ شاه هاماوران
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
شاه شهری زیبا به نام «ساهه» داشت که برای جشن و بزم بسیار دلپذیر بود.
FAThe king had a splendid city called Saheh, perfectly suited for feasts and festivities.
EN7017 : ردیف از کل
یکی شهر بد شاه را شاهه نام
همه از در جشن و سور و خرام
یکی شهر بد شاه را ساهه نام
همان از در سور وجشن وخرام
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
در آن شهر کاخ شاهی بود و همه جای شهر را برای پیشواز آذین بستند.
FAIn that royal city, every corner was lavishly decorated for the occasion.
EN7018 : ردیف از کل
بدان شهر بودش سرای و نشست
همه شهر سرتاسر آذین ببست
بدآن شهر بودش سرای نشست
همه شهر سر تا سر آذین ببست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چون کاووس پیروزمند وارد شهر شد، همه مردم به او کرنش و درود فرستادند.
FAWhen the proud king arrived in Saheh, the citizens bowed in homage before him.
EN7019 : ردیف از کل
چو در شاهه شد شاه گردن فراز
همه شهر بردند پیشش نماز
چو در ساهه شد شاه گردن فراز
همه شهر بردند پیشش نماز
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
مردم پیش پای او گوهر و زعفران آمیخته به مشک و عنبر نثار کردند.
FAThey scattered precious gems and fragrant saffron and ambergris before him.
EN7020 : ردیف از کل
همه گوهر و زعفران ریختند
به دینار و عنبر برآمیختند
همه گوهر وزعفران ریختند
بمشک وبعنبر بر آمیختند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
نوای دلنشین ساز و آواز در سراسر شهر طنینانداز شد.
FAThe sounds of joyful music and song resonated throughout the entire city.
EN7021 : ردیف از کل
به شهر اندر آوای رود و سرود
به هم برکشیدند چون تار و پود
بشهر اندر آواز رود وسرود
همه بر کشیدند چون تار وپود
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
فرمانروای هاماوران با دیدن کاووس، همراه بزرگانش پیاده به پیشواز آمد.
FAUpon seeing Kavus, the ruler of Hamavaran dismounted with his nobles to greet him on foot.
EN7022 : ردیف از کل
چو دیدش سپهدار هاماوران
پیاده شدش پیش با مهتران
چو دیدش سپهدار هاماوران
پیاده شدش پیش با مهتران
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
از کاخ فرمانروا تا درگاه ورودی، مروارید و یاقوت و زر فرو ریختند.
FAFrom the royal court to the gates, pearls, rubies, and gold were showered.
EN7023 : ردیف از کل
ز ایوان سالار تا پیش در
همه در و یاقوت بارید و زر
از ایوان سالار تا پیش در
همه درّ ویاقوت بارند وزر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
بر سر او از سینیهای زرین، بوی خوش مشک و عنبر پاشیدند.
FAFrom golden platters, they poured sweet musk and ambergris over him.
EN7024 : ردیف از کل
به زرین طبقها فروریختند
به سر مشک و عنبر همی بیختند
بزرّین طبقها فرو ریختند
بسر مشک وعنبر همی ریختند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
در کاخ تختی زرین نهادند و کاووس با شادمانی بر آن نشست.
FAA golden throne was set in the palace, and Kavus sat upon it in high spirits.
EN7025 : ردیف از کل
به کاخ اندرون تخت زرین نهاد
نشست از بر تخت کاووس شاد
بکاج اندرون تخت زرّین نهاد
نشست از بر تتخت کاؤس شاد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
شاه یک هفته با بادهگساری و شادخواری در آن بزم دلانگیز ماند.
FAFor an entire week he drank wine and enjoyed the delightful festivities.
EN7026 : ردیف از کل
همی بود یک هفته با می به دست
خوش و خرم آمدش جای نشست
همی بود یکهفته با می بدست
خوش وخرّم آمدش جای نشست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
شاه هاماوران شب و روز مانند زیردستان به خدمتگزاری او ایستاده بود.
FADay and night, the ruler of Hamavaran served him like a humble attendant.
EN7027 : ردیف از کل
شب و روز بر پیش چون کهتران
میان بسته بد شاه هاماوران
شب وروز در پیش چون کهتران
میان بسته بد شاه هاماوران
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سپاهیان هاماوران نیز آمادهباش در خدمت ایرانیان بودند.
FAHis soldiers likewise stood ready to serve the Iranians with utmost obedience.
EN7028 : ردیف از کل
ببسته همه لشکرش را میان
پرستنده بر پیش ایرانیان
ببسته همان لشکرش بر میان
پرستنده در پیش ایرانیان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
بدین ترتیب ایرانیان از هرگونه گزند و خطری آسودهخاطر شدند.
FAThus, the Iranians felt completely safe and had no fear of any harm.
EN7029 : ردیف از کل
بدین گونه تا یکسر ایمن شدند
ز چون و چرا و نهیب و گزند
بدین گونه تا یکسر ایمن شدند
زچون وچرا وزبیم و گزند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
در پایان هفته، دشمنان نقشه خود را کشیده و آماده شبیخون شدند.
FABy the end of the week, the conspirators had prepared their plot and rose to act.
EN7030 : ردیف از کل
همه گفته بودند و آراسته
سگالیده از جای برخاسته
سر هفته بودند آراسته
سگالیده وز جای بر خاسته
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سپاه بربرستان نیز از نقشه باخبر شد و با آنان همپیمان گشت.
FAThe forces of Barbaristan were informed and allied with the plot.
EN7031 : ردیف از کل
ز بربر برین گونه آگه شدند
سگالش چنین بود همره شدند
زبربر همه لشکر آگه شدند
سگالش همین بود وهمره شدند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
با رسیدن لشکر بربر، شاه هاماوران دلگرم و خوشحال شد.
FAWhen the Barbar army arrived, the ruler of Hamavaran grew confident.
EN7032 : ردیف از کل
ز بربرستان چون بیامد سپاه
به هاماوران شاددل گشت شاه
زبربرستان چون بیآمد سپاه
بهاماوران شاد دل گشت شاه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
ناگهان شبی صدای شیپور برخاست و دشمن بدون مهلت بر آنان تاخت.
FAOne night, war horns blared and an unexpected ambush began, giving no time to prepare.
EN7033 : ردیف از کل
شبی بانگ بوق آمد و تاختن
کسی را نبد آرزو ساختن
شبی بانگ بوق آمد وتاختن
کسیرا نبد آرزو ساختن
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
دشمن ناگهان کاووس و پهلوانانی چون گیو، گودرز و طوس را اسیر کرد.
FAThey suddenly seized Kavus along with Gev, Goudarz, and Tous.
EN7034 : ردیف از کل
گرفتند ناگاه کاووس را
چو گودرز و چون گیو و چون طوس را
گرفتند ناگاه کاؤس را
همان گیو وگورز وهم طوس را
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
گرگین، زنگه شاوران و دیگر نامآوران و دلیران را نیز به بند کشیدند.
FAGurgin, Zangeh-ye Shavaran, and all the prominent heroes were captured.
EN7035 : ردیف از کل
چو گرگین وچون زنگۀ شاوران
همه نامداران کنداوران
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
آنان را به زنجیرهای سخت بستند و بخت و شکوهشان واژگون شد.
FAThey bound them in heavy chains as their royal fortune turned upside down.
EN7036 : ردیف از کل
گرفتند وبستند در بند سخت
نگونسار گشته همه فرّ وبخت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
انسان باریکبین در این باره چه میگوید و تو چه پندی از آن میگیری؟
FAWhat does a wise observer say of this, and what lesson can you draw?
EN7037 : ردیف از کل
چو گوید درین مردم پیش بین
چه دانی تو ای کاردان اندرین
چو گوید درین مردم ژرف بین
چه دانی تو ای کار دان اندرین
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
به کسی که خویشاوند خونی تو نیست، نباید چندان دل بست و اعتماد کرد.
FAOne should never place deep trust in someone bound by no blood ties.
EN7038 : ردیف از کل
چو پیوسته خون نباشد کسی
نباید برو بودن ایمن بسی
چو پیوستۀ خون نباشد کسی
نباید برو بودن ایمن بسی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چه بسا خویشاوند خونی هم روزی روی برگرداند و پیوند مهر بگسلد.
FAEven a kin by blood may eventually turn away and break bonds of affection.
EN7039 : ردیف از کل
بود نیز پیوسته خونی که مهر
ببرد ز تو تا بگرددت چهر
بود نیز پیوستۀ خون که مهر
ببرّد زتو تا بگرددش چهر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
اگر میخواهی دوستی کسی را بسنجی، باید او را در سود و سختی بیازمایی.
FATo test someone's loyalty, you must examine them through gain and hardship.
EN7040 : ردیف از کل
چو مهر کسی را بخواهی ستود
بباید بسود و زیان آزمود
چو مهر کسیرا بخواهی بسود
بباید بسود وژیان آزمود
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
اگر جایگاه او از تو کمتر باشد، رشک و حسادت دوستیاش را میکاهد.
FAIf someone is lower in status, jealousy may undermine their goodwill.
EN7041 : ردیف از کل
پسر گر به جاه از تو برتر شود
هم از رشک مهر تو لاغر شود
بود گر بجاه از تو کتر بود
هم از رشک مهر تو لاغر بود
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سرشت این جهان بیوفا چنین است که با هر بادی بیدرنگ دگرگون میشود.
FASuch is the fickle nature of the world, shifting heedlessly with every breeze.
EN7042 : ردیف از کل
چنین است گیهان ناپاک رای
به هر باد خیره بجنبد ز جای
چنین است گیهان ناپاک رای
بهر باد خیره بجنبد زجای
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چون کاووس در بند افتاد، شاه هاماوران به هدف پلید خود رسید.
FAWhen Kavus was deceitfully imprisoned, the ruler of Hamavaran secured his aim.
EN7043 : ردیف از کل
چو کاووس بر خیرگی بسته شد
به هاماوران رای پیوسته شد
چو کاؤس بر خیرگی بسته شد
بهاماوران رای پیوسته شد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
کوهی بلند داشت که از دل آب سر به ابرها و آسمان ساییده بود.
FAThere stood a towering mountain rising from deep waters straight into the clouds.
EN7044 : ردیف از کل
یکی کوه بودش سر اندر سحاب
برآورده ایزد از قعر آب
یکی کوه بودش سر اندر سحاب
بر آورده بر چرخ از قعر آب
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
بر فراز آن کوه دژی استوار ساخته بودند که گویی در آغوش آسمان بود.
FAAtop that mountain stood a fortress so high it seemed cradled by the heavens.
EN7045 : ردیف از کل
یکی دژ برآورده از کوهسار
تو گفتی سپهرستش اندر کنار
یکی دژ بر آورده از کوهسار
تو گفتی سهرستش اندر کنار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
کاووس و گیو و گودرز و طوس را به آن دژ دورافتاده فرستاد.
FAHe sent Kavus, along with Gev, Goudarz, and Tous, to that fortress.
EN7046 : ردیف از کل
بدان دژ فرستاد کاووس را
همان گیو و گودرز و هم طوس را
بدآن دژ فرستاد کاؤس را
همان گیو وگودرز وهم طوسرا
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
دیگر بزرگان ایران را نیز همراه با شاه در آن دژ به بند کشید.
FAAll the remaining Iranian nobles were locked in the stronghold alongside the king.
EN7047 : ردیف از کل
همان مهتران دگر را به بند
ابا شاه کاووس در دژ فگند
همه مهتران دگر را به بند
ابا شاه کاؤس در دژ فگند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
هزار تن از دلاوران شمشیرزن را به نگهبانی آن دژ گماشت.
FAA thousand fierce swordsmen were appointed to guard the fortress.
EN7048 : ردیف از کل
ز گردان نگهبان دژ شد هزار
همه نامداران خنجرگذار
زگردان نگهبان دژ شد هزار
همان نامداران خنجر گذار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
خیمهوخرگاه کاووس را تاراج کرد و گنجینهها و تاج او را به نزدیکانش بخشید.
FAHe plundered Kavus's pavilion and distributed treasures and crowns among his nobles.
EN7049 : ردیف از کل
سراپرده او به تاراج داد
به پرمایگان بدره و تاج داد
سراپردۀ او بتاراج داد
بپرمایگان بدره وتاج داد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
دو گروه از بانوان پردهنشین با هودجی باشکوه به راه افتادند.
FATwo groups of cloaked maidens set out escorting a magnificent royal litter.
EN7050 : ردیف از کل
برفتند پوشیده رویان دو خیل
عماری یکی درمیانش جلیل
برفتند پوشیده رویان دو خیل
عماری یکی در میان جلیل
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
تا سودابه را بازگردانند و بارگاه شاهی او را درهم بشکنند.
FATheir mission was to bring Sudabeh back and dismantle her royal quarters.
EN7051 : ردیف از کل
که سودابه را باز جای آورند
سراپرده را زیر پای آورند
که سودابه را باز جای آورند
سراپرده را زیر پای آورند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
وقتی سودابه آنان را دید، از خشم و اندوه جامه شاهانه بر تن درید.
FASeeing them, Sudabeh tore her royal robes in sheer grief and fury.
EN7052 : ردیف از کل
چو سودابه پوشیدگان را بدید
ز بر جامه خسروی بردرید
چو سودابه پوشیدگانرا بدید
بتن جامۀ خسروی بر درید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
گیسوان مشکین خود را کند و با سرانگشتان رخسار زیبایش را خونین کرد.
FAShe clawed at her dark locks and scratched her rosy cheeks until they bled.
EN7053 : ردیف از کل
به مشکین کمند اندرآویخت چنگ
به فندق گلان را بخون داد رنگ
بمشکین کمند اندر افگند چنگ
بفندق گلانرا زخون داد رنگ
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
به آنان گفت این فریبکاری و به بند کشیدن مهمان، در مرام جوانمردان نیست.
FAShe declared that true men never regard such deceit and betrayal as honorable.
EN7054 : ردیف از کل
بدیشان چنین گفت کاین کارکرد
ستوده ندارند مردان مرد
بدیشان چنین گفت کین بند ودود
ستوده ندارند مردان مرد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چرا روز نبرد که زره بر تن و بر اسب سوار بود، او را اسیر نکردید؟
FAWhy did you not capture him on the battlefield when he wore armor upon his warhorse?
EN7055 : ردیف از کل
چرا روز جنگش نکردند بند
که جامه اش زره بود و تختش سمند
چرا روز جنگش نکردند بند
که جامه زره بود وتختش سمند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
💬 دیدگاهها
در حال بررسی ورود...
در حال بارگذاری دیدگاهها...
