***
از غرش دیوان و گرد و خاک و صدای طبلها و اسبان،
FAFrom the roar of demons, choking dust, and thundering drums and horses,
EN6736 : ردیف از کل
از آواز دیوان واز تیره گرد
زغرّیدن کوس واسپ نبرد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
کوه شکافت و زمین دریده شد؛ نبردی چنان سهمگین که کسی ندیده بود.
FAMountains split and earth tore open; such a battle none had ever witnessed.
EN6737 : ردیف از کل
شگافید کوه وزمین بر درید
بد آنکونه پیکار کین کس ندید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
صدای برخورد گرز و تیغ برخاست و دشت از خون دلاوران دریاچه شد.
FAMaces, blades, and arrows clashed; the plain turned into a pool of blood.
EN6738 : ردیف از کل
چکاچاک گرز آمد و تیغ و تیر
زخون یلان دشت گشت آبگیر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
زمین چون دریایی از قیر شد که موجهایش از شمشیر و گرز بود.
FAThe field became an ocean of pitch whose rising waves were maces and swords.
EN6739 : ردیف از کل
زمین شد به کردار دریای قیر
همه موجش از خنجر و گرز و تیر
زمین شد زکردار دریای قیر
همه موجش از خنجر وگرز و تیر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
اسبان تیزتک چون کشتیهای طوفانزده در خطر غرق شدن بودند.
FASwift chargers rushed forward like storm-tossed ships speeding to ruin.
EN6740 : ردیف از کل
دوان باد پایان چو کشتی بر آب
سوی غرق دارند گویی شتاب
دمان بادپایان چو کشتی بر آب
سوی غرق دارند گفتی شتاب
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
گرزها بر کلاهخودها فرود میآمد چون برگ بید در باد پاییز.
FAHeavy maces rained on helmets like willow leaves falling in autumn winds.
EN6741 : ردیف از کل
همی گرز بارید بر خود و ترگ
چو باد خزان بارد از بید برگ
همی گرز بارید بر خود وترگ
چو باد خزان بارد از بید برگ
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
یک هفته دو لشکر نامآور اینگونه رویاروی هم جنگیدند.
FAFor a whole week the two renowned hosts fought fiercely face to face.
EN6742 : ردیف از کل
به یک هفته دو لشکر نامجوی
به روی اندر آورده بودند روی
بیک هفته دو لشکر نامجوی
بروی اندر آورده زین گونه روی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
روز هشتم، کاووس شاه کلاه کیانی را از سر برداشت،
FAOn the eighth day, King Kavus removed the royal crown from his head.
EN6743 : ردیف از کل
به هشتم جهاندار کاووس شاه
ز سر برگرفت آن کیانی کلاه
بهشتم جهاندار کاؤس شاه
زسر بر گرفت آن کیانی کلاه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
به درگاه پروردگار جهان آمد و با چشمانی اشکبار ایستاد.
FAHe stood weeping before the Lord of the Universe, crying for guidance.
EN6744 : ردیف از کل
به پیش جهاندار گیهان خدای
بیامد همی بود گریان به پای
به پیش جهانداور رهنمای
بیآمد همی بود گریان بپای
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
روی بر خاک نهاد و گفت: ای آفریدگار راستین،
FAHe laid his face upon the dust, praying: 'O truthful Arbiter of all,'
EN6745 : ردیف از کل
از آن پس بمالید بر خاک روی
چنین گفت کای داور راستگوی
وز آنپس بمالید بر خاک روی
چنین گفت کای داور راست گوی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
بر این دیوان بیباک پیروزم گردان، ای آفریننده باد و خاک.
FAGrant me triumph over these ruthless demons, O Creator of wind and dust.'
EN6746 : ردیف از کل
برین نره دیوان بی بیم و باک
تویی آفریننده آب و خاک
برین نرّه دیوان بی ترس وباک
ابا آفرینندۀ باد وخاک
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
مرا پیروزی و فر شاهی بخش و تخت شهریاری را به من تازه گردان.
FAGrant me victory and royal glory, renewing the throne of kingship to me.'
EN6747 : ردیف از کل
مرا ده تو پیروزی و فرهی
به من تازه کن تخت شاهنشهی
مرا ده تو فیروزی و فرّهی
بمن تازه کن تخت شاهنشهی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سپس کلاهخود را بر سر نهاد و به سوی سپاه نامدارش بازگشت.
FAThen he donned his battle helm and returned before his renowned army.
EN6748 : ردیف از کل
بپوشید ازان پس به مغفر سرش
بیامد بر نامور لشکرش
بپوشید از آن پس بمغفر سرش
بیآمد بر نامور لشکرش
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
صدای کرنا برخاست و رستم چون پیلی دلاور به حرکت درآمد.
FAThe trumpets blared, and Rostam stirred into action like a colossal elephant.
EN6749 : ردیف از کل
خروش آمد و ناله کرنای
بجنبید چون کوه لشکر ز جای
خروش آمد ونالۀ کرّنای
بجنبید چون پیل رستم زجای
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سپهبد فرمان داد تا فیلان جنگی و کوسها را از پشت سپاه به پیش آورند.
FAThe commander ordered Tus to bring forward the war elephants and drums.
EN6750 : ردیف از کل
سپهبد بفرمود تا گیو و طوس
به پشت سپاه اندر آرند کوس
سپهبد بفرمود تا پیل و کوس
زپشت سپه آورد گرد طوس
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
پهلوانانی چون گودرز و زنگه شاوران و رهام و گرگین جنگاور صف آراستند.
FAWarriors like Goudarz, Zangeh Shavaran, Rohham, and fierce Gurgin arrayed.
EN6751 : ردیف از کل
چو گودرز با زنگه شاوران
چو رهام و گرگین جنگ آوران
چو گودرز با زنگۀ شاوران
چو رهّام و گرگین جنگ آوران
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
گرازه چون گرازی سهمگین با درفشی هشتباز برافراشته پیش آمد.
FAGorazeh advanced like a wild boar, bearing an eight-arm-span standard.
EN6752 : ردیف از کل
گرازه همی شد بسان گراز
درفشی برافراخته هفت یاز
گرازه بیآمد بسان گراز
درفشی بر افراخته هشت باز
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
فرهاد، خراد، برزین و گیو به همراه دیگر نامداران دلیر تاختند.
FAFarhad, Khorad, Barzin, and Giv rode forth with other valiant nobles.
EN6753 : ردیف از کل
چو فرهاد و خراد و برزین و گیو
برفتند با نامداران نیو
چو فرهاد وخرّاد وبزرین و گیو
برفتند با نامداران نیو
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
خروشان و کینهخواه برای نبرد تازه به میدان آمدند.
FAThey entered the fray with roaring fury, seeking vengeance anew.
EN6754 : ردیف از کل
دمنده بدآن رزمگاه آمدند
بنوئی همی کینه خواه آمدند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
تهمتن نخست به قلب سپاه تاخت و زمین را با خون دلیران شست.
FATahamtan charged first into the center, washing the earth with blood.
EN6755 : ردیف از کل
تهمتن به قلب اندر آمد نخست
زمین را به خون دلیران بشست
تهمتن بقلب اندر آمد نخست
زمینرا بخون دلیران بشست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
گودرز و کشواد در میمنه با سلاح و سپاه و کوس ایستادند.
FAGoudarz and Kashvad manned the right wing with weapons, host, and drums.
EN6756 : ردیف از کل
چو گودرز کشواد بر میمنه
سلیح و سپه برد و کوس و بنه
چو گودرز و کشواد بر میمنه
سلچ وسپه بود و کوس وبنه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
گیو از میمنه تا میسره چون گرگی در میان برهها تاخت.
FAGiv swept from right wing to left like a wolf among lambs.
EN6757 : ردیف از کل
ازان میمنه تا بدان میسره
بشد گیو چون گرگ پیش بره
از آن میمنه تا بدـن میسره
بشد گیو چون گرگ پیش بره
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
از بامداد تا نیمروز خون چون جویبار بر زمین روان بود.
FAFrom dawn until noon, blood flowed across the earth like running water.
EN6758 : ردیف از کل
ز شبگیر تا تیره شد آفتاب
همی خون به جوی اندر آمد چو آب
زشبگیر تا تیزه گشت آفتاب
همی خون بجوی اندر آمد چو آب
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
شرم و مهر از چهرهها رفت و گویی از آسمان گرز میبارید.
FAShame and mercy fled all visages, as heaven seemed to rain down maces.
EN6759 : ردیف از کل
ز چهره بشد شرم و آیین مهر
همی گرز بارید گفتی سپهر
زچهره بشد شرم وآئین ومهر
همی گرز بارید گفتی سپهر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
کشتهها پشته شد و گیاهان به مغز سرها آلوده گشت.
FAThe slain lay piled in heaps, grass stained with human brains.
EN6760 : ردیف از کل
ز کشته به هر جای بر توده گشت
گیاها به مغز سر آلوده گشت
زکشته بهر جای بر توده گشت
گیاها بمغز سر آلوده گشت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
بوق و کوس چون رعد خروشید و خورشید در تاریکی پنهان شد.
FAHorns and drums roared like thunder, the sun masked in dark ebony.
EN6761 : ردیف از کل
چو رعد خروشنده شد بوق و کوس
خور اندر پس پرده آبنوس
چو رعد خروشنده شد بوق وکوس
خور اندر سراپردۀ آبنوس
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
رستم پیلتن با سپاهی گران به سوی شاه مازندران تاخت.
FAMighty Rostam surged with a vast army toward the King of Mazandaran.
EN6762 : ردیف از کل
ازان سو که بد شاه مازندران
بشد پیلتن با سپاهی گران
از آنسو که بد شاه مازندران
بشد پیلتن با سپاهی گران
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
شاه مازندران لحظهای عقب ننشست و در میدان پای فشرد.
FAThe King of Mazandaran yielded not his post, standing firm in strife.
EN6763 : ردیف از کل
زمانی نکرد او یله جای خویش
بیفشارد بر کینه گه پای خویش
زمانی نکرد او یله جای خویش
بیفشرد بر کینهگه پای خویش
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
او با دیوان و پیلان جنگجو یکباره به مقابله آمد.
FAWith demons and war elephants, he confronted Rostam head-on.
EN6764 : ردیف از کل
چو دیوان و پیلان پرخاشجوی
بروی اندر آورده بودند روی
خود و دیو و پیلان پرخاشجوی
بروی اندر آورد یکباره روی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سرکشان تیغ کشیدند و دو سپاه گران در هم آمیختند.
FAProud chiefs unsheathed blades, and the two massive armies clashed.
EN6765 : ردیف از کل
کشیدند شمشیرها سرکشان
بر آمیخت با هم سپاه گران
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
رستم یاد خدا کرد و نیزه سنگین را در دست گرفت.
FAThe conqueror invoked the Lord's name, leveling his heavy lance.
EN6766 : ردیف از کل
جهانجوی کرد از جهاندار یاد
سنان دار نیزه به دارنده داد
جهانجوی کرد از جهاندار یاد
ستاندار نیزه بدو باز داد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
گرز را برکشید و خروشی برآورد که هوا پر از هیاهو شد.
FAHe raised his mace and roared, filling the air with clamor.
EN6767 : ردیف از کل
برآهیخت گرز و برآورد جوش
هوا گشت از آواز او پرخروش
بر آورد گرز وبر آورد جوش
هوا گشت از آواز او پر خروش
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
از بانگ او جان از دیوان و هوش از پیلان رفت.
FAAt his shout, life departed from demons and senses from war elephants.
EN6768 : ردیف از کل
برآورد آن گرد سالار کش
نه با دیو جان و نه با پیل هش
از آواز آن گرد سالار کش
نه با دیو جان و نه با پیل هش
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
خرطوم فیلان در دشت افتاده بود و کشتهها فرسنگها دیده میشدند.
FAElephant trunks littered the plain, with corpses stretching for miles.
EN6769 : ردیف از کل
فگنده همه دشت خرطوم پیل
همه کشته دیدند بر چند میل
فگنده همه دشت خرطوم پیل
همه کشته دیدند بر چند میل
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سپس تهمتن نیزهای خواست و راست بر شاه مازندران تاخت.
FAThen Tahamtan called for a lance and charged directly at the king.
EN6770 : ردیف از کل
ازان پس تهمتن یکی نیزه خواست
سوی شاه مازندران تاخت راست
وز آنپس تهمتن یکی نیزه خواست
سوی شاه مازندران تاخت راست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
هر دو هماورد، شاه جادو و رستم، چون تندر خروشیدند.
FABoth champions, the sorcerer king and Rostam, roared like thunderbolts.
EN6771 : ردیف از کل
چو تندر خروشان شده هر دو آن
شه جادو ورستم پهلوان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چون شاه به نیزه رستم نگریست، دلیری از دلش پر کشید.
FAWhen the king saw Rostam's lance, all valor fled from his breast.
EN6772 : ردیف از کل
چو بر نیزه رستم افگند چشم
نماند ایچ با او دلیری و خشم
چو بر نیزۀ رستم افگند چشم
نماند ایچ با او دلیری وخشم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
دل رستم از کینه جوشید و چون شیری درنده بانگ برآورد.
FARostam's heart surged with fury, roaring aloud like a raging lion.
EN6773 : ردیف از کل
دل رستم آمد زکینه بجوش
بر آورد چون شیر شرزه خروش
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
نیزهای بر کمربند شاه زد که از زرهاش گذشت و به تنش نشست.
FAHe drove his spear into the king's belt, piercing armor into flesh.
EN6774 : ردیف از کل
یکی نیزه زد بر کمربند اوی
ز گبر اندر آمد به پیوند اوی
یکی نیزه زد بر کمربند اوی
زگبر اندر آمد بپیوند اوی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
شاه با جادو تنش را یکپارچه سنگ خارا ساخت.
FABy foul sorcery, the king turned his whole body into solid rock.
EN6775 : ردیف از کل
شد از جادویی تنش یک لخت کوه
از ایران بروبر نظاره گروه
شد از جادوئی تنش یک لخت کوه
از ایران نظاره بر آن بر گروه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
ایرانیان با شگفتی به آن تختهسنگ نگریستند.
FAThe Iranian army stood watching that stone in utter bewilderment.
EN6776 : ردیف از کل
تهمتن فرو ماند اندر شگفت
سناندار نیزه به گردن گرفت
تهمتن فروماند ازو در شکفت
سناندار نیزه بگردن گرفت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
تهمتن در شگفتی ماند و نیزه را بر گردن نهاد.
FATahamtan was filled with wonder, resting his lance upon his neck.
EN6777 : ردیف از کل
رسید اندر آن جای کاووس شاه
ابا پیل و کوس و درفش و سپاه
رسید اندر آن جای کاؤس شاه
ابا پیل وکوس ودرفش سپاه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
کاووس شاه با پیل و کوس و سپاه به آنجا رسید.
FAKing Kavus arrived at the spot with elephants, drums, and troops.
EN6778 : ردیف از کل
به رستم چنین گفت کای سرفراز
چه بودت که ایدر بماندی دراز
برستم چنین گفت کای سرفراز
چه بودت که ایدر بماندی دراز
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
به رستم گفت: ای سرافراز، چرا در اینجا درنگ کردی؟
FAHe asked Rostam: 'O proud hero, why have you lingered here so long?'
EN6779 : ردیف از کل
بدو گفت رستم که چون رزم سخت
ببود و بیفروخت پیروز بخت
چنین گفت رستم که چون رزم سخت
ببود و بر افروخت پیروز بخت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
رستم گفت: چون رزم سخت شد و بخت پیروز درخشید،
FARostam replied: 'When battle raged hard and good fortune shone bright,'
EN6780 : ردیف از کل
مرا دید چون شاه مازندران
به گردن برآورده گرز گران
مرا دید این شاه مازندران
بدست اندرون آب داده سنان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
شاه مازندران با نیزه آبدار در دست به میدان آمد.
FAThe King of Mazandaran appeared with a gleaming, tempered spear.'
EN6781 : ردیف از کل
به رخش دلاور سپردم عنان
زدم بر کمربند گبرش سنان
برخش دلاور سپردم عنان
زدم بر کمربند و گبرش سنان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
عنان رخش را کشیدم و نیزه بر کمربند و زره او زدم.
FAI spurred Rakhsh and drove my lance through his armor and belt.'
EN6782 : ردیف از کل
گمانم چنان بد که او شد نگون
کنون آید از کوهه زین برون
گمانم چنان بد که شد سر نگون
کنون آید از کوهۀ زین برون
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
پنداشتم سرنگون میشود و از زین فرو میافتد،
FAI thought he would tumble headlong and fall crashing from the saddle.'
EN6783 : ردیف از کل
بر این گونه شد سنگ در پیش من
نبود آگه از رای کم بیش من
درین گونه شد سنگ در پیش من
نبود آگه از کم واز بیش من
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
اما در برابر من چون سنگ شد و از نیروی من بیخبر بود.
FAInstead he turned to stone before me, ignorant of my true strength.'
EN6784 : ردیف از کل
برین گونه خارا یکی کوه گشت
ز جنگ و ز مردی بی اندوه گشت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
اکنون او را به لشکرگاه میبرم تا شاید از سنگ بیرون آید.
FANow I will carry him to camp, until he emerges from the granite.'
EN6785 : ردیف از کل
به لشکر گهش برد باید کنون
مگر کاید از سنگ خارا برون
بلشکرگهش برد خواهد کنون
مگر کآید از سنگ خارا برون
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
💬 دیدگاهها
در حال بررسی ورود...
در حال بارگذاری دیدگاهها...
