***
چون رخش به اولاد نزدیک شد، روزگار بر آن سرور تیره و تار گشت.
FAAs Rakhsh drew near Olad, the world darkened for the crowned chief.
EN6366 : ردیف از کل
به اولاد چون رخش نزدیک شد
به کردار شب روز تاریک شد
به اولاد چون رخش نزدیک شد
کله دار را روز تاریک شد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
رستم کمند دراز را افکند و سر آن دلاور را به بند کشید.
FARostam cast his long lasso, trapping the noble's head within the loop.
EN6367 : ردیف از کل
بیفگند رستم کمند دراز
به خم اندر آمد سر سرفراز
بیفگند رستم کمند دراز
بخم اندر آورد سر سرفراز
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
از اسب فرود آمد، دو دست اولاد را بست، پیشاپیش خود افکند و سوار شد.
FAHe dismounted, bound Olad's hands, drove him ahead, and remounted Rakhsh.
EN6368 : ردیف از کل
از اسپ اندر آمد دو دستش ببست
بپیش اندر افگند و خود برنشست
از اسپ اندر آمد دو دستش ببست
بپیش اند افگند وخود بر نشست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
به او گفت: اگر حقیقت را بگویی و هیچ کژی در گفتارت نباشد،
FAHe told him: 'If you speak the truth and tell no crooked falsehoods,'
EN6369 : ردیف از کل
بدو گفت اگر راست گویی سخن
ز کژی نه سر یابم از تو نه بن
بدو گفت اگر راست گوئی سخن
زکژّی نه سر بایم تو از تو نه بن
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
جایگاه دیو سپید، پولادغندی و بید را به من نشان دهی،
FAAnd show me the lairs of the White Demon, Fulad-Ghandi, and Bid,'
EN6370 : ردیف از کل
نمایی مرا جای دیو سپید
همان جای پولاد غندی و بید
نمائی مرا جای جای دیو سپید
همان جای پولاد غندی وبید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
و جایی را که کیکاووس شاه در آن دربند است آشکار سازی،
FAAnd where King Kavus is held captive, which brought on this ruin,'
EN6371 : ردیف از کل
به جایی که بستست کاووس کی
کسی کاین بدیها فگندست پی
همان جاه که بستست کاؤس شاه
کجا این بدیها نمودست راه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
و با درستی و راستی راه را بنمایی و خیانت نکنی،
FAGuiding me with absolute truth without withholding anything,'
EN6372 : ردیف از کل
نمایی و پیدا کنی راستی
نیاری به کار اندرون کاستی
نمائی وپیدا کنی راستی
نیآری بداد اندرون کاستی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
من تاج و تخت و گرز پادشاهی مازندران را به تو خواهم داد.
FAI shall wrest the crown, throne, and mace from Mazandaran's king for you.'
EN6373 : ردیف از کل
من این تخت و این تاج و گرز گران
بگردانم از شاه مازندران
من آن تاج وآن تخت وگرز گران
بگردانم از شاه مازندران
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
اگر راستی پیشه کنی، تو را بر این سرزمین پادشاه خواهم کرد.
FAYou shall become sovereign over this realm, provided you practice no deceit.'
EN6374 : ردیف از کل
تو باشی برین بوم و بر شهریار
ار ایدونک کژی نیاری بکار
تو باشی برین بوم وبر شهریار
گرایدون که کژّی نیآری بکار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
اما اگر در سخنت دروغ باشد، از چشمانت رودی از خون جاری خواهم ساخت.
FAYet if you speak lies, I will cause a river of blood to flow from your eyes.'
EN6375 : ردیف از کل
و گر کژّی آری بگفت اندرون
روان سازم از چشم تو رود خون
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
اولاد گفت: خشم را از سر بیرون کن و چشمانت را به حقیقت بگشا.
FAOlad answered: 'Clear your mind of anger and open your eyes completely.'
EN6376 : ردیف از کل
بدو گفت اولاد دل را ز خشم
بپرداز و بگشای یکباره چشم
بدو گفت اولاد مغزت زخشم
بپرداز و بکشای بکباره چشم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
به من آسیب مرسان؛ هر چه بپرسی نشانش را به تو خواهم گفت.
FAHarm not my flesh; I will give you every sign and direction you seek.'
EN6377 : ردیف از کل
تن من مپرداز خیره ز جان
بیابی ز من هرچ خواهی همان
تن من مپرداز خیره زجای
بیابی زمن هرچه پرسی نشان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
جایی را که کیکاووس در بند است شهر به شهر و راه به راه نشان میدهم.
FAI shall guide you town by town and road by road to where Kavus is held.'
EN6378 : ردیف از کل
به جایی که بستست کاووس شاه
بگویم ترا یک به یک شهر و راه
بجائی که بستست کاؤس شاه
نمایم ترا یک بیک شهر وراه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
خانه بید و دیو سپید را به تو مینمایم، چون به من امید بخشیدی.
FAI will reveal the abodes of Bid and the White Demon, since you promised me hope.'
EN6379 : ردیف از کل
ترا خانه بید و دیو سپید
نمایم من این را که دادی نوید
ترا خانة بید و دیو سپید
نمایم چو دادی دلم را نوید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
از اینجا تا جایگاه کاووس، صد فرسنگ راه است ای پهلوان خجسته.
FAFrom here to where Kavus lies captive is a hundred parasangs, O blessed hero.'
EN6380 : ردیف از کل
از ایدر به نزدیک کاووس کی
صد افگنده بخشیده فرسنگ پی
کنون تا بنزدیک کاؤس کی
صد افگنده فرسنگ فرخنده پی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
و از آنجا تا دیو سپید نیز صد فرسنگ راهی دشوار و ناهموار است.
FAAnd from thence to the White Demon is another hundred parasangs of harsh road.'
EN6381 : ردیف از کل
وزانجا سوی دیو فرسنگ صد
بیاید یکی راه دشوار و بد
وز آنجا سوی دیو فرسنگ صد
بپآید یکی راه دشوار وبد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
میان دو کوه هولناک است که همای آسمان نیز بر آن پرواز نمیکند.
FAIt lies between two dreadful peaks where even the celestial Huma cannot fly.'
EN6382 : ردیف از کل
میان دو صد چاهساری شگفت
به پیمایش اندازه نتوان گرفت
مبان دو کوهست پر هول جای
نپرّدر آسمانش همای
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
میان دویست چاه شگفتانگیز که عمق آنها در سنجش نمیگنجد.
FASurrounded by two hundred marvelous pits whose depths cannot be measured.'
EN6383 : ردیف از کل
میان دو کوهست این هول جای
نپرید بر آسمان بر همای
میان دو صد چاهسازی شکفت
به پیمانش اندازه نتوان گرفت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
دوازده هزار دیو جنگجو شبها در کوهسار پاسداری میدهند.
FATwelve thousand warrior demons stand watch on the mountains at night.'
EN6384 : ردیف از کل
ز دیوان جنگی ده و دو هزار
به شب پاسبانند بر چاهسار
زدیوان جنگی ده ودو هزار
بشب پاسبانند بر کوهسار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
پولادغندی سپهدار آنان است و سنجه هوشیار مراقب ایشان است.
FAFulad-Ghandi is their commander, and vigilant Sanjeh is their guardian.'
EN6385 : ردیف از کل
چو پولاد غندی سپهدار اوی
چو بیدست و سنجه نگهدار اوی
چو پولاد غندی سپهدارشان
چو بیدار سنجه نگهدارشان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سرور دیوان نر دیو سپید است که کوه از هیبت او چون بید میلرزد.
FAChief of all is the White Demon, before whom mountains tremble like willows.'
EN6386 : ردیف از کل
سر نرّه دیوان دیو سپید
کزو کوه لرزان بود همچو بید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
او جثهای چون کوه دارد و پهنای سینه و بازویش ده طناب است.
FAHis frame is like a mountain, with chest and shoulders ten cords wide.'
EN6387 : ردیف از کل
یکی کوه یابی مر او را به تن
بر و کتف و یالش بود ده رسن
یکی کوه یابی مرورا به تن
بر وکتف ویالش بود ده رسن
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
تو با وجود این بازوی توانا و مهارت در تیغ و گرز و نیزه،
FAThough you possess such mighty limbs and skill with sword, mace, and lance,'
EN6388 : ردیف از کل
ترا با چنین یال و دست و عنان
گذارنده گرز و تیغ و سنان
ترا با چنین یال و دست و عنان
گذارندة تیغ و کرز و سنان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
با این قد و قامت و شجاعت، جنگ با چنین دیوی به صلاح تو نیست.
FAWith all your stature and deeds, it is not wise to battle such a demon.'
EN6389 : ردیف از کل
چنین برز و بالا و این کار کرد
نه خوب است با دیو جستن نبرد
چنین برز وبالا واین کارکرد
نه خوب است با دیو پیکار کرد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
از آن سو دشتی سنگلاخ است که حتی آهو نمیتواند از آن بگذرد.
FABeyond that lies a stony waste across which even gazelles cannot pass.'
EN6390 : ردیف از کل
کزو بگذری سنگلاخست و دشت
که آهو بران ره نیارد گذشت
از آن بگذری سنگ لاخ است ودشت
که آهو بر آن نیارد گذشت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سپس رودی پیش رو داری که پهنایش بیش از دو فرسنگ است.
FAPast that runs a river whose breadth spans more than two parasangs.'
EN6391 : ردیف از کل
چو زو بگذری رود آبست پیش
که پهنای او بر دو فرسنگ بیش
کزو بگذری رود آب است پیش
که پهنای او از دو فرسنگ بیش
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
کنارنگدیو نگهبان آن رود است و دیوان نرینهخو در فرمان اویند.
FAKanarang-Div guards that water, with all fierce demons under his command.'
EN6392 : ردیف از کل
کنارنگ دیوی نگهدار اوی
همه نره دیوان به فرمان اوی
کنارنگ دیوی نگهبان اوی
همه نرّه دیوان بفرمان اوی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
آن سوی آن، دشت بزگوش با وسعت سیصد فرسنگ قرار دارد.
FABeyond that lies the land of Boz-Gush, sprawling three hundred parasangs.'
EN6393 : ردیف از کل
وزان روی بزگوش تا نرم پای
چو فرسنگ سیصد کشیده سرای
وز آن روی بزگوش با نرم پای
چو فرسنگ سیصد کشاده سرای
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
از بزگوش تا مازندران راهی دشوار با فرسنگهای طولانی است.
FAFrom Boz-Gush to Mazandaran is a grueling journey across many leagues.'
EN6394 : ردیف از کل
ز بزگوش تا شاه مازندران
رهی زشت و فرسنگهای گران
زبزگوش تا شهر مازندران
رهی زشت وفرسنگهای گران
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سواران بیشمار در آن پادشاهی پراکندهاند، گویی هزاران هزارند.
FACountless horsemen roam that kingdom, numbering many thousands upon thousands.'
EN6395 : ردیف از کل
پراگنده در پادشاهی سوار
همانا که هستند سیصدهزار
پراگنده در پادشاهی سوار
همانا که هستش هزاران هزار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سپاهی مجهز به سلاح و سیم و زر که هیچکدام را اندوهگین نمیبینی.
FAAn army arrayed with weapons and gold, none among whom appears downtrodden.'
EN6396 : ردیف از کل
چنان لشکری با سلیح و درم
نبینی ازیشان یکی را دژم
چنان لشکری با سلچ و درم
نه بینی ازیشان یکیرا دژم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
هزار و دویست فیل جنگی دارند که در شهر جایی برای آنها نمانده است.
FAThey possess twelve hundred war elephants, crowding the city to its limits.'
EN6397 : ردیف از کل
ز پیلان جنگی هزار و دویست
کزیشان به شهر اندرون جای نیست
زپیلان جنگی هزار ودویست
کزیشان بشهر اندرون جای نیست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
تو یک تنی، و اگر از آهن هم باشی در سوهان دیوان ساییده میشوی.
FAYou are but one man, and were you made of iron, demon files would wear you down.'
EN6398 : ردیف از کل
نتابی تو تنها و گرز آهنی
بسایدت سوهان آهرمنی
تو تنها تنی واگر زآهنی
بسائی بسوهان آهرمنی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
رستم به سخنان اولاد خندید و گفت: اگر با من همراه باشی،
FARostam laughed at Olad's speech and said: 'If you walk honestly beside me,'
EN6399 : ردیف از کل
بخندید رستم ز گفتار اوی
بدو گفت اگر با منی راه جوی
بخندید رستم بگفتار اوی
بدو گفت اگر با منی راه جوی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
خواهی دید که این یک تن پیلتن بر آن اهریمن نامدار چه خواهد آورد.
FAYou shall see what this single elephantine hero will inflict upon that demon.'
EN6400 : ردیف از کل
ببینی کزین یک تن پیلتن
چه آید بران نامدار انجمن
ببینی کزین یکتن پیلتن
چه آید بدآن نامدار اهرمن
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
به نیروی پروردگار پیروزگر و به بخت و شمشیر و هنرمندی خویش،
FABy the power of victorious God, and through my good fortune, blade, and skill,'
EN6401 : ردیف از کل
به نیروی یزدان پیروزگر
به بخت و به شمشیر تیز و هنر
بنیروی یزدان پیروزگر
ببخت و بشمشیر و تیغ و هنر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چون یال و بازو و ضربت گرز گران مرا در جنگ ببینند،
FAWhen they behold my stature, limbs, and the crushing blow of my mace in war,'
EN6402 : ردیف از کل
چو بینند تاو بر و یال من
به جنگ اندرون زخم گوپال من
چو بینند تاو بر ویال من
بجنگ اندرون زخم گوپال من
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
پوست و پی آنان از ترس پاره میشود و عنان اسب را گم خواهند کرد.
FATheir flesh will rip in terror, and their hands will lose hold of the reins.'
EN6403 : ردیف از کل
به درد پی و پوستشان از نهیب
عنان را ندانند باز از رکیب
بدرّد پی وپوست شان از نهیب
عنانرا ندانند باز ار رگیب
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
اکنون راه را به سوی جایگاه کیکاووس نشان بده و پیش برو.
FANow point the direction to where King Kavus is held, and lead the way.'
EN6404 : ردیف از کل
ازان سو کجا هست کاووس کی
مرا راه بنمای و بردار پی
بدآن سو کجا هست کاؤس کی
کنون راه بنمای وبردار پی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
این را گفت و شادمان بر رخش نشست و اولاد چون باد پیشاپیش دوید.
FAHe spoke thus and happily mounted Rakhsh, while Olad ran like wind ahead.'
EN6405 : ردیف از کل
بگفت این وبنشست بر رخش شاد
دوان بود اولاد مانند باد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
شب و روز بی درنگ تاختند تا به نزدیکی کوه اسپروز رسیدند،
FAThey rode night and day without rest until reaching Mount Esparuz,
EN6406 : ردیف از کل
نیاسود تیره شب و پاک روز
همی راند تا پیش کوه اسپروز
نیآسود تیره شب وپاک روز
همی راند تا پیش کوه اسپروز
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
جایی که کاووس لشکر کشیده بود و از جادوی دیوان بلا دیده بود.
FAWhere Kavus had led his host and met disaster from the demons' spells.
EN6407 : ردیف از کل
بدانجا که کاووس لشکر کشید
ز دیوان جادو بدو بد رسید
بدآنجا که کاؤس لشکر کشید
زدیو وزجادو بدو بد رسید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چون نیمی از شب تاریک گذشت، صدای هیاهو و فریاد از دشت برخاست.
FAWhen midnight had passed, shouts and tumultuous cries arose from the plain.
EN6408 : ردیف از کل
چو یک نیمه بگذشت از تیره شب
خروش آمد از دشت و بانگ جلب
چو یک نیمه بگذشت از تیره شب
خروش آمد از دشت و بانگ جلب
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
در مازندران آتشها افروخته بودند و در هر گوشه شمعی میسوخت.
FAFires were kindled across Mazandaran, with torches burning in every quarter.
EN6409 : ردیف از کل
به مازندران آتش افروختند
به هر جای شمعی همی سوختند
بمازندران آتش افروختند
بهر جای شمعی همی سوختند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
تهمتن به اولاد گفت: آن روشنایی آتش در چپ و راست چیست؟
FATahamtan asked Olad: 'What are those blazing fires to the left and right?'
EN6410 : ردیف از کل
تهمتن به اولاد گفت آن کجاست
که آتش برآمد همی چپ و راست
تهمتن به اولاد گفت آن کجاست
که آتش بر آمد زچپ وزراست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
اولاد گفت: آنجا دروازه مازندران است که دو پاس از شب را بیدارند.
FAOlad replied: 'That is Mazandaran's gate, where they stay awake two watches.'
EN6411 : ردیف از کل
در شهر مازندران است گفت
که از شب دو بهره نیارند خفت
در شهر مازندران است گفت
که بر شب دو بهره نیارند خفت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
ارژنگدیو در آنجا اقامت دارد و هر دم فریاد و خروشش برمیخیزد.
FAArzhang-Div resides there, sending forth continual shouts and roars.'
EN6412 : ردیف از کل
بدان جایگه باشد ارژنگ دیو
که هزمان برآید خروش و غریو
بدآن جایگه باشد ارژنگ دیو
که هزمان برآید غرنگ وغریو
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
رستم دلیر تا طلوع خورشید تابان به خواب و استراحت پرداخت.
FAThe valiant Rostam rested and slept until the bright sun revealed its face.
EN6413 : ردیف از کل
بخفت آن زمان رستم جنگجوی
چو خورشید تابنده بنمود روی
بخفت آن زمان رستم جنگ جوی
چو خورشید تابنده بنمود روی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
اولاد را به درختی بست و با کمند محکم گره زد.
FAHe bound Olad tightly to a tree, securing him firmly with his lasso.
EN6414 : ردیف از کل
بپیچید اولاد را بر درخت
به خم کمندش درآویخت سخت
بپیچد اولادرا بر درخت
زبند کمدنش بیاویخت سخت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
گرز نیاکان را بر زین نهاد و با دلی پرامید به راه افتاد.
FAHe fastened his ancestral mace to the saddle and rode forth with steady heart.
EN6415 : ردیف از کل
به زین اندر افگند گرز نیا
همی رفت یکدل پر از کیمیا
بزین اندر افگند گرز نیا
همی رفت یکدل پر از کیمیا
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
💬 دیدگاهها
در حال بررسی ورود...
در حال بارگذاری دیدگاهها...
