***
همچنان تاخت تا به جایی رسید که هیچ روشنایی در آن نبود.
FAHe rode onward until he entered a place where no light could be seen.
EN6316 : ردیف از کل
همی رفت پویان به جایی رسید
که اندر جهان روشنایی ندید
همی رفت پویان بجائی رسید
که اندر جهان روشنائی ندید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
شبی تاریک چون روی زنگیان، که در آن نه ستاره پیدا بود و نه ماه تابان.
FAA night black as an Ethiopian's face, with neither stars nor shining moon.
EN6317 : ردیف از کل
شب تیره چون روی زنگی سیاه
ستاره نه پیدا نه خورشید و ماه
شب تیره چون روی زنگی سیاه
ستاره نه پیدا نه تابنده و ماه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
گویی خورشید در بند افتاده و ستارگان در کمند اسیر شده بودند.
FAIt seemed the sun had been bound and stars caught in a lasso's knot.
EN6318 : ردیف از کل
تو خورشید گفتی به بند اندرست
ستاره به خم کمند اندرست
تو خورشید گفتی به بند اندرست
ستاره به خم کمند اندرست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
عنان رخش را رها کرد و پیش رفت، در حالی که نشانی از پستی و بلندی دیده نمیشد.
FAHe slackened Rakhsh's reins, unable to see high ridge or ditch in the gloom.
EN6319 : ردیف از کل
عنان رخش را داد و بنهاد روی
نه افراز دید از سیاهی نه جوی
عنان رخشرا داد وبنهاد روی
نه افراز دید از سیاهی نه جوی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سپس به روشنایی رسید و زمینی پر از سبزه و کشتزار خرم دید.
FAFrom the gloom he reached light, beholding a ground lush with emerald fields.
EN6320 : ردیف از کل
وزانجا سوی روشنایی رسید
زمین پرنیان دید و یکسر خوید
وز آنجا سوی روشنائی رسید
زمین پرنیان دید یکر زخوید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
جهانی که گویی از پیری جوان شده بود، سرشار از سبزه و آبهای روان.
FAA landscape renewed from age to youth, full of greenery and flowing streams.
EN6321 : ردیف از کل
جهانی ز پیری شده نوجوان
همه سبزه و آبهای روان
جهانی زپیری شده نوجوان
همه سبزه وآبهای روان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
لباسهای رستم از عرق خیس بود و نیازمند استراحت و خواب شد.
FAHis garments were drenched in sweat, and he longed for rest and sleep.
EN6322 : ردیف از کل
همه جامه بر برش چون آب بود
نیازش به آسایش و خواب بود
همه جامه بر تنش چون آب بود
نیازش به آسایش وخواب بود
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
ببر بیان را از تن بیرون آورد؛ کلاهخودش نیز غرق در عرق بود.
FAHe removed the Babr-e Bayan; his battle helm too was soaked in perspiration.
EN6323 : ردیف از کل
برون کرد ببر بیان از برش
به خوی اندرون غرقه بد مغفرش
برون کرد ببر بیان از برش
بخوی اندرون غرقه بد مغفرش
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
هر دو را در آفتاب پهن کرد و شتابان به سوی خواب و آرامش رفت.
FAHe spread both out in the sun and hastened to find peaceful rest.
EN6324 : ردیف از کل
بگسترد هر دو بر آفتاب
به خواب و به آسایش آمد شتاب
بگسترد هر دو ابر آفتاب
بخواب وبه آرامش آمد شتاب
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
لگام از سر رخش برداشت و او را در علفزار و کشتزار رها کرد.
FAHe slipped Rakhsh's bridle and let him graze freely across the green fields.
EN6325 : ردیف از کل
لگام از سر رخش برداشت خوار
رها کرد بر خوید در کشتزار
لگام از سر اسپ بر کرد خوار
رها کرد بر خوید وبر کشتزار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چون لباسهایش خشک شد، زره و کلاهخود را پوشید و چون شیری در سبزه خوابید.
FAWhen they dried, he donned armor and helm, lying down on grass like a lion.
EN6326 : ردیف از کل
بپوشید چون خشک شد خود و ببر
گیاکرد بستر بسان هژبر
بپوشید چون خشک شد خود وببر
گیا کرد بستر بسان هزبر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
خفت تا از خستگی تن بیاساید، هرچند نگران رخش و جان خود بود.
FAHe slept to ease his weariness, though caring for both Rakhsh and himself.
EN6327 : ردیف از کل
بخفت و بیاسود از رنج تن
هم از رخش غم بد هم از خویشتن
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
دشتبان چون اسب را در سبزه دید، فریادزنان و خشمگین پیش آمد.
FAThe field guard saw the steed in the crop and rushed forward shouting.
EN6328 : ردیف از کل
چو در سبزه دید اسپ را دشتوان
گشاده زبان سوی او شد دوان
چو در سبزه دید اسپرا دشتبان
کشاده زبان شد دمان ودنان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
به سوی رستم و رخش دوید و چوبی محکم بر پای رستم زد.
FAHe ran toward Rostam and Rakhsh, striking a hard blow on Rostam's foot.
EN6329 : ردیف از کل
سوی رستم و رخش بنهاد روی
یکی چوب زد گرم بر پای اوی
سوی رتم ورخش بنهاد روی
یکی چوب زد گرم بر پای اوی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چون تهمتن از خواب بیدار شد، دشتبان گفت: ای اهریمن،
FAWhen Tahamtan awoke, the fieldkeeper yelled: 'O demonic intruder,'
EN6330 : ردیف از کل
چو از خواب بیدار شد پیلتن
بدو دشتوان گفت کای اهرمن
چو از خواب بیدار شد پیلتن
بدو دشتبان گفت کای اهرمن
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چرا اسبت را در کشتزار رها کردی و حاصل رنج دیگران را تباه ساختی؟
FAWhy let your horse into the crop, ruining what you did not sow?'
EN6331 : ردیف از کل
چرا اسپ بر خوید بگذاشتی
بر رنج نابرده برداشتی
چرا اسپ در خوید بگذاشتی
بر رنج نابرده بر داشتی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
رستم از سخنان او برآشفت، برجست و دو گوش او را گرفت،
FARostam was enraged by his words, leaped up, and seized both his ears,
EN6332 : ردیف از کل
ز گفتار او تیز شد مرد هوش
بجست و گرفتش یکایک دو گوش
زگفتار او تیز شد مرد هوش
بجست و گرفتش یکایک دو گوش
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
گوشهایش را فشرد و از بیخ کند و هیچ سخن نیک و بدی به او نگفت.
FAHe wrenched and tore both ears off clean, without uttering a single word.
EN6333 : ردیف از کل
بیفشرد و برکند هر دو ز بن
نگفت از بد و نیک با او سخن
بیفشرد وبرکند هر دو زبن
نگفت از بد ونیک با او سخن
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
دشتبان گوشهای بریدهاش را برداشت و نالان و شگفتزده گریخت.
FAThe keeper grabbed his severed ears and fled, weeping in sheer amazement.
EN6334 : ردیف از کل
سبک دشتبان گوش را برگرفت
غریوان و مانده ز رستم شگفت
سبک دشتبان گوشها بر گرفت
غریوان ازو ماند اندر شکفت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
پهلوان آن مرز جوانی دلیر و نامآور به نام اولاد بود.
FAThe chieftain of that frontier was a valiant, famous youth named Olad.
EN6335 : ردیف از کل
بدان مرز اولاد بد پهلوان
یکی نامجوی دلیر و جوان
بدآن مرز اولاد بد پهلوان
یکی نامداری دلیری جوان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
مرزبان با خروش و سر و دست پرخون و گوشهای بریده نزد اولاد رفت.
FAThe keeper ran shouting to Olad, his face bloody and both ears severed.
EN6336 : ردیف از کل
بشد دشتبان پیش او با خروش
پر از خون به دستش گرفته دو گوش
بشد مرزبان نزد او با خروش
پر از خون سر ودست وکنده دو گوش
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
به اولاد گفت مردی چون دیو سیاه با زره پلنگی و کلاهخود آهنین آمده است،
FAHe said: 'A man like a dark demon came, clad in tiger skin with iron helm,'
EN6337 : ردیف از کل
بدو گفت مردی چو دیو سیاه
پلنگینه جوشن از آهن کلاه
بدو گفت مردی چو دیوی سیا
پلنگینه جوش وز آهن کلاه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
که سراپایش چون اهریمن است یا اژدهایی که در جوشن خفته باشد.
FAWhose whole form seems demonic, or a dragon sleeping inside armor.'
EN6338 : ردیف از کل
همه دشت سرتاسر آهرمنست
وگر اژدها خفته بر جوشنست
کجا او سراپای آهرمنست
وگر اژدها خفته در جوشن ات
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
رفتم تا اسبش را از کشت برانم، اما او بر من تاخت.
FAI went to drive his horse from the crop, but he gave me no chance.'
EN6339 : ردیف از کل
برفتم که اسپش برانم ز کشت
مرا خود به اسپ و به کشته نهشت
برفتم که اسپش برانم زکشت
مرا خود به اسپ وبکشته نهشت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
برجست، بی هیچ سخنی گوشهایم را کند و دوباره سر بر بالین گذاشت.
FAHe leaped up, tore off my ears without a word, and lay back to sleep.'
EN6340 : ردیف از کل
مرا دید برجست و یافه نگفت
دو گوشم بکند و همانجا بخفت
مرا دید وبر جست ویافه نگفت
دو گوشم بکند و همانجا بخفت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
اولاد از درد دل چون دود برآشفت و بیدرنگ با سواران به راه افتاد.
FAOlad raged like smoke in distress, immediately mounting with his horsemen.
EN6341 : ردیف از کل
چو بشنید اولاد برگشت زود
برون آمد از درد دل همچو دود
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
اولاد با بزرگان برای شکار در آن مرغزار میگشت.
FAOlad had been roaming that meadow with his nobles on a hunt.
EN6342 : ردیف از کل
همی گشت اولاد در مرغزار
ابا نامداران ز بهر شکار
همی گشت اولاد در مرغزار
ابا نامداران زبهر شکار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چون سخنان دشتبان را شنید، در شکارگاه نشانی از شمشیر و جنگ دید.
FAHearing the keeper's tale, he recognized signs of battle in the hunting grounds.
EN6343 : ردیف از کل
چو از دشتبان این شگفتی شنید
به نخچیر گه بر پی شیر دید
چو از دشتبان آن سخنها شنید
بنخچیرگه بر پی شمشیر دید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
عنان به سوی دلاوران برگرداند و به سویی تاخت که تهمتن خفته بود،
FAHe turned the reins of his warriors toward the spot where Tahamtan lay,
EN6344 : ردیف از کل
عنان را بتابید با سرکشان
بدان سو که بود از تهمتن نشان
عنانرا بپیچد با سرکشان
بدآنسو که بود از تهمتن نشان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
تا ببیند او چه مردی است و چرا چنین رفتاری کرده است.
FATo discover what manner of warrior he was and why he had acted thus.
EN6345 : ردیف از کل
که تا بنگرد کاو چه مردست خود
ابا او ز بهر چه کردست بد
که تا بنگرد کو چه مردست خود
ابا او زبهر چه کردست بد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چون جنگجو نزدیک شد، تهمتن به سوی رخش شتافت.
FAAs the combatant drew near, Tahamtan moved swiftly toward Rakhsh.
EN6346 : ردیف از کل
چو آمد به تنگ اندرون جنگجوی
تهمتن سوی رخش بنهاد روی
چو آمد بتنگ اندرون جنگجوی
تهمتن سوی رخش بنهاد روی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
بر زین نشست، تیغ بران کشید و چون ابری غران پیش آمد.
FAHe mounted the saddle, drew his sharp sword, and advanced like a stormcloud.
EN6347 : ردیف از کل
نشست از بر رخش و رخشنده تیغ
کشید و بیامد چو غرنده میغ
نشست از بر زین وبرّنده تیغ
کشید و بیآمد چو غرّنده میغ
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
دو دلاور به یکدیگر رسیدند و زبان به گفتگو گشودند.
FAThe two warriors met face to face and began to converse together.
EN6348 : ردیف از کل
رسیدند پس یک بدیگر فراز
ابا یک دگر بر کشادند راز
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
اولاد گفت: نامت چیست، چه کسی هستی و شاه و پناهت کیست؟
FAOlad asked: 'What is your name, who are you, and who is your sovereign?'
EN6349 : ردیف از کل
بدو گفت اولاد نام تو چیست
چه مردی و شاه و پناه تو کیست
بدو گفت اولاد نام تو چیست
چه مردی که شاه و پناه تو کیست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
نباید به این سو گذر میکردی که گذرگاه شیران خشمگین است.
FAYou should never have crossed into this path of fierce, battling lions.'
EN6350 : ردیف از کل
نبایست کردن برین ره گذر
ره نره دیوان پرخاشخر
نبایست کردن بدین سو گذر
ره نرّه شیران پر خاشخر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چرا گوشهای دشتبان را کندی و اسبت را در کشتزار رها ساختی؟
FAWhy did you tear off the guard's ears and turn your horse into the crop?'
EN6351 : ردیف از کل
چرا گوش این دشتبان کندۀ
همان اسپ در کشت افگندۀ
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
اکنون جهان را بر تو تیره میکنم و کلاهخودت را به خاک میافکنم.
FANow I shall darken the world for you and roll your helmet into the dust.'
EN6352 : ردیف از کل
همیدون جهان بر تو سازم سیاه
ابر خاک آرم ترا این کلاه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
رستم گفت: اگر نامی از ابر به میان آید، نام من ابر نبرد شیران است.
FARostam said: 'My name is a cloud, if a cloud rains weapons upon lions.'
EN6353 : ردیف از کل
چنین گفت رستم که نام من ابر
اگر ابر باشد به زور هژبر
چنین گفت رستم که نام من ابر
اگر ابر باشد بجنگ هزبر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
ابری که نیزه و تیغ میباراند و سر سرکشان را به زیر میآورد.
FAA cloud that showers lances and blades, bringing the heads of chiefs low.'
EN6354 : ردیف از کل
همه نیزه و تیغ بار آورد
سران را سر اندر کنار آورد
همه نیزه وتیغ بار آورد
سرانرا سر اندر کنار آورد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
اگر نام من به گوشت برسد، خون در دلت منجمد خواهد شد.
FAIf my name should reach your ears, the blood in your heart would freeze.'
EN6355 : ردیف از کل
به گوش تو گر نام من بگذرد
دم و جان و خون و دلت بفسرد
بگوش تو گر نام من بگذرد
دم جان وخون دلت بفسرد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
آیا در هیچ مجلسی آوازه کمند و کمان رستم پیلتن را نشنیدهای؟
FAHave you never heard in any gathering of the bow and lasso of mighty Rostam?'
EN6356 : ردیف از کل
نیامد به گوشت به هر انجمن
کمند و کمان گو پیلتن
نیآمد بگوشت بهر انجمن
کمند وکمان گو پیلتن
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
مادری که پسری چون تو بزاید، باید برایش کفن بدوزد و مویه کند.
FAAny mother who bears a son like you should sew his shroud and mourn.'
EN6357 : ردیف از کل
هران مام کاو چون تو زاید پسر
کفن دوز خوانیمش ار مویه گر
هر آن مام کو چون تو زاید پسر
کفن دوز خوانیمش ومویه گر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
تو با این سپاه به جنگ من آمدی و بیهوده گرد و خاک به پا کردی.
FAYou marched against me with this host, raising futile dust to the sky.'
EN6358 : ردیف از کل
تو با این سپه پیش من رانده ای
همی گو ز برگنبد افشانده ای
تو با این سپه پیش من راندی
همی گوژ بر گنبد افشاندی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
رستم تیغ بران را کشید و کمند را از پیش زین آویخت.
FARostam unsheathed his deadly blade and loosened the lasso from his saddle.
EN6359 : ردیف از کل
نهنگ بلا برکشید از نیام
بیاویخت از پیش زین خم خام
نهنگ بلا بر کشیدی از نیان
بیآویخت از پیش زین خمّ خام
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چون شیری در میان گله گوسفندان تاخت و یاران اولاد را از دم تیغ گذراند.
FAHe plunged like a lion into a herd, slaying all who surrounded Olad.
EN6360 : ردیف از کل
چو شیر اندر آمد میان بره
همه رزمگه شد ز کشته خره
چو شیر اندر آمد میان رمه
بکشت آنکه بودند گردش همه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
با یک ضربه سر دو سرور را جدا کرد و بر خاک انداخت.
FAWith a single strike he severed two captains' heads, casting them down.
EN6361 : ردیف از کل
به یک زخم دو دو سرافگند خوار
همی یافت از تن به یک تن چهار
بیک زخم دو دو سر سرفراز
بینداخت از تن بکردار کار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سران لشکر را به خاک کشید و سرکشان را زیر پای اسب افکند.
FAHe felled their chieftains to the earth, trampling proud heads underfoot.
EN6362 : ردیف از کل
سران را ز زخمش به خاک آورید
سر سرکشان زیر پی گسترید
سرانرا ززخمش بخاک آورید
سر سرکشان زیر پی گسترید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سپاه اولاد از ضربت پهلوان شکست خورد و با دلی هراسان گریخت.
FAOlad's army broke before the champion, fleeing with terrified hearts.
EN6363 : ردیف از کل
شکسته شد آن لشکر از پهلوان
گریزان برفتند وتیره روان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
دشت و صحرا پر از گرد سواران شد و گریختگان به کوه و غار پناه بردند.
FAPlain and desert filled with dust as the routed troops fled into caves.
EN6364 : ردیف از کل
در و دشت شد پر ز گرد سوار
پراگنده گشتند بر کوه و غار
در ودشت شد پر زگرد سوار
پراگنده گشتند بر کوه غار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
رستم چون پیلی خشمگین با کمند شصتخم پیش تاخت.
FARostam charged like an enraged elephant, brandishing a sixty-fold lasso.
EN6365 : ردیف از کل
همی گشت رستم چو پیل دژم
کمندی به بازو درون شصت خم
همی رفت رستم چو پیل دژم
کمند ببازوی در شصت خم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
💬 دیدگاهها
در حال بررسی ورود...
در حال بارگذاری دیدگاهها...
