***
اکنون باید راست بگویید که آن اژدهای پست در کجاست؟
FANow tell me truthfully, where is that vile, serpent-like monster hiding?
EN1083 : ردیف از کل
بباید شما را کنون گفت راست
که آن بیبها اژدهافش کجاست
بباید شما را کنون گفت راست
که: «آن بیبها اژدهافش کجاست»
بباید شما را کنون گفتراست
که آن بیبها اژدهافش کجا است
بباید شمارا کنون گفت راست
که آن بیبها اژدهافش کجاست
بباید شما را کنون گفت راست
که آن بی بها اژدهافش کجاست
بباید شمارا کنون گفت راست
که آن بیبها اژدهافش کجاست
بباید شما راکنون گفت راست
که آن بیبها اژدهافش کجاست
بباید شما را کنون گفت راست
که آن بیبها اژدهافش کجاست
***
آن زیبارویان راز را آشکار کردند به این امید که کار ضحاک پایان یابد.
FAThe fair women revealed the secret, hoping that the tyrant's end was near.
EN1084 : ردیف از کل
برو خوبرویان گشادند راز
مگر کاژدها را سر آید بگاز
بر او خوبرویان گشادند راز
مگر کاژدها را سر، آید بگاز
براو خُوبرُویان گشادند راز
مگر اژدها را سر آری بگاز
برو خوب رویان گشادند راز
مگر کـــاژدهـارا سرآید بگــاز
برو خوب رویان گشادند راز
مگر اژدها را سر آید بگاز
برو خوبرویان گشادند راز
مگر اژدهارا سر آمد بگاز
بر او خوبرویان گشادند راز
مگر اژدها را سرآری بگاز
برو خوبرویان گشادند راز
مگر اژدها را سر آمد بگاز
***
گفتند او به سوی هندوستان رفته تا با جادو بلاها را از خود دور کند،
FAThey said he went toward India to weave spells and protect himself,
EN1085 : ردیف از کل
بگفتند گر سوی هندوستان
بشد تا کند بند جادوستان
بگفتند ک:«او سوی هندوستان
بشد تاکند بند جادوستان
بگفتند گو سوی هندوستان
بشد تا کند بند جادُوستان
بگفتند کو سوی هندوستان
بشد تا کند بند جادوستان
بگفتند کز سوی هندوستان
بشد تا کند خاک جادوستان
بگفتند کو سوی هندوستان
بشد تا کند بند جادوستان
بگفتند کو سوی هندوستان
بشد تا کند بند جادوستان
بگفتد کو سوی هندوستان
بشد تا کند بند جادوستان
***
هزاران انسان بیگناه را سر بریده است و سخت از سرنوشت شوم خود میترسد.
FAHaving slaughtered thousands of innocent souls, terrified of his impending doom.
EN1086 : ردیف از کل
ببرد سر بیگناهان هزار
هراسان شدست از بد روز گار
ببرّد سر بیگناهان هزار
هراسان شده است از بدِ روزگار
ببرّد سر بیگناهان هزار
هراسان شده است از بد روزگار
ببرد سر بی گناهان هزار
هراسان شدست ازبد روزگار
ببرد سر بی گناهان هزار
هراسان شدست از بد روز گار
ببرّد سر بی گناهان هزار
هراسان شدست از بد روزگار
ببرّد سر بیگناهان هزار
هراسان شده است از بد روزگار
ببرد سر بی گناهان هزار
هراسان شدست از بد روزگار
***
زیرا پیشگویی به او گفته بود که زمین از چنگ تو رها خواهد شد،
FAFor a seer had foretold that this realm would be taken from him,
EN1087 : ردیف از کل
کجا گفته بودش یکی پیشبین
که پردخته ماند زتو اینزمین
کجا گفته بودش یکی پیشبین
که پردخت کی گردد از تو زمین
کجا گفته بُودش یکی پیشبین
که پردخته ماند ز تو این زمین
کجا گفته بودش یکی پیش بین
که پردختگی گردد از تـو زمین
کجا گفته بودش یکی پیشبین
که پردخته کی گردد از تو زمین
کجا گفته بودش یکی پیش بین
که پردختگی گردد از تو زمین
کجا گفته بودش یکی پیش بین
که پردخته ماند ز تو این زمین
کجا گفته بودش یکی پیشــبین
که پردخته ماند ز تو این زمین
***
و فریدون تخت شاهیات را تصاحب کرده و بختت واژگون خواهد شد.
FAThat Fereydun would seize his throne and his royal fortune would wither away.
EN1088 : ردیف از کل
فریدون بگیرد سر تخت تو
همیدون فرو پژمرد بخت تو
که آید که گیرد سر تخت تو
چگونه فرو پژمرد بخت تو
فریدُون بگیرد سر تخت تو
همیدون فرو پژمرد بخت تو
که آید که گیرد سر تخت تو
چگونه فرو پژمرد بخت تو
کی نوجوان گیرد این تخت تو
چگونه فرو پژمرد بخت تو
که آید که گیرد سر تخت تو
همیدون فرّ وپژمرد بخت تو
فریدون بگیرد سر تخت تو
همیدون فر وپژمرد بخت تو
فریدون بگیرد سر تخت تو
همیدون فرو پژمرد بخت تو
***
از آن پیشگویی دلش پر از آتش و اندوه است و زندگی به کامش تلخ شده است.
FAHis heart burns with dread from that omen, and life has turned bitter for him.
EN1089 : ردیف از کل
دلش زادۀ فال بر آتشست
همان زندگانی برو ناخوشست
دلش زان زده فال بر آتش است
همه زندگانی بر او ناخوَش است
دلش زان زده فال پر آتش است
همان زندگانی بر او ناخوش است
دلش زان زده فال پر آتشست
همه زندگانی برو ناخوشست
دلش زان زده فال بر اتشست
همه زندگانی برو ناخوش است
دلش زآن زده فالش پر آتشست
همان زندگانی برو نا خوشست
دلش زان زده فال پر آتش است
همان زندگانی براوناخوش است
دلش زان زده فال پر آتشست
همان زندگانی برو ناخوشست
***
خون دامها و درندگان و مردان و زنان را میریزد و حوضچهای پر میکند،
FAHe spills the blood of beasts, animals, men, and women into a basin,
EN1090 : ردیف از کل
همی خون دام و دد و مرد و زن
بریزد کند در یکی آب زن
همی خونِ دام و دد و مرد و زن
بریزد کند در یکی آبزن
همی خوندام ودد ومرد و زن
بریزد کند در یکی آب زن
همی خون دام ودد و مرد و زن
بریزد کند در یکی آبدن
همی خوند ام و دد و مرد و زن
بریزد کند در یکی آب زن
همی خون دام ودد ومرد وزن
بگیرد کند در یکی آبزن
همی خون دام و دد و مرد و زن
بریزد کند در یکی آبزن
همی خون دام و ددو مردو زن
بگیرد کند در یکی آبزن
***
تا شاید با شستن سر و تنش در خون، پیشگویی ستارهشناسان باطل شود.
FAIn the hope that bathing in blood might overturn the astrologers' prophecy.
EN1091 : ردیف از کل
مگر کو سر و تنبشوید بخون
شود فال اخترشناسان نگون
مگر کو سر و تن بشوید بخون
شود فال اخترشناسان نگون
مگر کو سر و تنبشوید بخُون
شود فال اختر شناسان نگون
مگر کو سروتن بشوید بخون
شود فال اخترشناسان نگون
مگر کو سروتن بشوید بخون
شود فال اخترشناسان نگون
مگر کو سر وتن بشوید بخون
شود گفت اخترشناسان نگون
مگر کو سر وتن بشوید بخون
شود فال اخترشناسان نگون
مگر کو سر و تن بشوید بخون
شود گفت اخترشناسان نگون
***
همچنین از رنج مارهایی که بر دوش دارد پیوسته در عذاب است.
FAHe also suffers endless torment from the twin serpents resting on his shoulders.
EN1092 : ردیف از کل
همان نیز از آن مار هابر دو کفت
برنج در ازست مانده شگفت
همان نیز از آن مارها بر دو کفت
برنج درازست مانده شگفت
همان نیز ازان مارها بر دو کفت
برنج دراز است و مانده شگفت
همان نیز از آن مارها بر دو کفت
برنج درازست مانده شگفت
همان نیز از ان مارها بر دو کفت
برنج درازست مانده شگفت
همان نیز از آن مارها بر دو کفت
برنج درازست مانده شکفت
همان نیز ازان مارها بر دو کفت
برنج دراز است ومانده شکفت
همان نیز زان مارها بر دو کفت
برنج درازست مانده شگفت
***
از شهری به شهر دیگر میگریزد و از درد آن دو مار سیاه خواب ندارد.
FAHe wanders restlessly from land to land, finding no sleep due to the black snakes.
EN1093 : ردیف از کل
ازین کشور آید بدیگر شود
ز رنج دو مار سیه نغنود
از این کشور آید بدیگر شود
ز رنج دو مار سیه نغنود
از این کشور آید بدیگر شود
ز رنج دو مار سیه نغنود
ازین کشور آید بدیگر شود
زرنج دو مار سیه نغنود
از آن کشور آید بدیگر شود
ز رنج دو مار سیه نغنود
وزآن کشور آید بدیگر شود
زرنج دو مار سیه نغنود
ازین کشور آید بدیگر شود
زرنج دو مار سیه نغنود
از ین کشور آید بدیگر شود
ز رنج دو مار سیه نغنود
***
اکنون هنگام بازگشت اوست، زیرا جای دیگری برای رفتن ندارد.
FANow the time of his return draws near, for he has nowhere else to seek refuge.
EN1094 : ردیف از کل
بیامد کنون گاه باز آمدنش
که جائی نباشد فراز آمدنش
بیاید کنون گاه باز آمَدنش
که جایی نباشد، فراوان بُدنش»
بیامد کنون گاه باز آمدنش
که جائی نباشد فراوان بدنش
بیامد کنون گاه باز آمدنش
که جائی نباید فراوان بدنش
بیامد کنون گاه باز آمدنش
که جایی نباشد فراوان بدنش
بیآمد کنون گاه باز آمدنش
که جای نباشد فراز آمدنش
بیامد کنون گاه باز آمدنش
که جائی نباشد فراز آمدنش
بیامد کنون گاه باز آمدنش
که جایی نباشد فراوان بدنش
***
آن زیباروی دلسوخته راز را گشود و فریدونِ سرفراز با دقت گوش سپرد.
FAThe sorrowful maiden laid bare the secret, and the noble hero listened closely.
EN1095 : ردیف از کل
گشاد آن نگار جگر خستهر از
نهاده بدو گوش گردن فراز
گشاد آن نگار جگر خسته راز
نهاده بدو گوش، گردنفراز
گشاد آن نگار جگر خستهراز
نهاده بدو گوش گرد نفراز
گشاد آن نگار جگر خسته راز
نهاده بدو گوش گردن فراز
گشاده نگار جگر خسته راز
نهاده بدو گوش گردن فراز
کشاد آن نگار جگر خسته راز
نهاده بدو گوش گردنفراز
گشاد آن نگار جگر خسته راز
نهاده بدو گوش گردنفراز
گشاد آن نگار جگر خسته راز
نهاده بدو گوش گردن فراز
***
وقتی ضحاک در کاخ نبود، کارگزاری گرانمایه مانند پیشکاری وفادار آنجا را میچرخاند،
FAIn Zahhak's absence, a trusted steward managed the palace and kingdom,
EN1096 : ردیف از کل
چو کشور ز ضحاک بودی تهی
یکی مایهور بد بسان رهی
چو کشور ز ضحاک بودی تهی
یکی مایهور بُد بسان رهی
چو کشور ز ضحّاک بُودی تهی
یکی مایه ور بد بسان رهی
چو کشور ز ضحاک بودی تهی
یکی مایهور بد بسان رهی
چو کشور ز ضحاک بودی تهی
یکی مایهور بد بسان رهی
چو کشور زضحّاک بودی تهی
یکی مایهور بد بسان رهی
چوکشور زضحّاک بودی تهی
یکی مایه ور بد بسان رهی
چو کشور ز ضحاک بودی تهی
یکی مایه ور بد بسان رهی
***
که خزانه و تخت و کاخ را در اختیار داشت و کارگزاری بسیار دلسوز بود.
FAWho watched over the treasures and royal hall with remarkable devotion.
EN1097 : ردیف از کل
که او داشتی گنج و تختو سرای
شگفتی بدلسوز کی کدخدای
که او داشتی گنج و تخت و سرای
شگفتی به دلسوزگی کدخدای
که او داشتی گنج و تختوسرای
شگفتی بدلسوز کی کدخدای
که او داشتی گنج و تخت و سرای
شگفتی بدلسوز گی کدخدای
که او داشتی تخت و گنج و سرای
شگفتی بدلسوز کی کدخدای
که او داشتی تخت وگنج وسرای
شکفتی بدلسوزگی کدخدای
که او داشتی گنج و تخت وسرای
شگفتی بدلسوزگی کدخدای
که او داشتی تخت و گنج و سرای
شگفتی بدلسوزگی کدخدای
***
نام او کُندرو بود، زیرا در برابر ستم با احتیاط و آهستگی گام برمیداشت.
FAHis name was Kandrow, and he walked with caution before the unjust king.
EN1098 : ردیف از کل
ورا کندرو خواندندی بنام
بکندی زدی پیش بیداد گام
ورا کُندرَو خواندندی بنام
بکندی زدی پیش بیداد، گام
ورا کندرو خواندندی بنام
بکندی زدی پیش بیداد گام
ورا کندرو خواندندی بنام
بکندی زدی پیش بیداد گام
ورا کندرو خواندندی بنام
بکندی زدی پیش بیداد گام
ورا کندرو خواندندی بنام
به کندی زدی پیش بیداد گام
ورا کندروخواندندی بنام
بکندی زدی پیش بیداد گام
ورا کندور خواندندی بنام
بکندی زدی پیش بیداد گام
💬 دیدگاهها
در حال بررسی ورود...
در حال بارگذاری دیدگاهها...
