***
به خشکی رسیدند و با شور انتقام راهی بیتالمقدس شدند.
FAReaching dry land with vengeance in their hearts, they headed toward Jerusalem.
EN1033 : ردیف از کل
بخشکی رسیدند سر کینهجوی
به بیت المقدس نهادند روی
بخشکی کشیدند سر کینه جوی
به بیتالمقدّس نهادند روی
بخشکی رسیدند سرِ جنگجُوی
ببیت المقدّس نهادند روی
بخشکی رسیدند سر کینه جوی
به بیت المقدس نهادند روی
بخشکی رسیدند بس کینهجوی
ببیت المقدّس نهادند روی
بخشکی رسیدند سر کینه جوی
به بیتالمقدّس نهادند روی
بخشکی رسیدند سر جنگجوی
به بیتالمقدّس نهادند روی
بخشکی رسیدند سر کینه جوی
ببیت المقدّس نهادند روی
***
در زبان پهلوی آنجا را گنگ دژ هوخت مینامیدند.
FAIn the ancient Pahlavi tongue, they called that stronghold Gang-e Dezh-e Hukht.
EN1034 : ردیف از کل
چو بر پهلوانی زبان راندند
همی گنک دژ هوختش خواندند
چو بر پهلوانی زبان راندند
همیکنگدزهو ختش خواندند
چو بر پهلوانی زبان راندند
همیکنگ دژهوختش خواندند
[که بر پهلوانی زبان راندند
همی کنگ دژ هودجش خواندند]
که بر پهلوانی زبان راندند
همی کنگ درهوختش خواندند
چو بر پهلوانی زبان راندند
همی گنگ دژهوختش خواندند
چو بر پهلوانی زبان راندند
همی گنگ دژخو هتش خواندند
چو بر پهلوانی زبان راندند
همی گنگدژهو ختش خواندند
***
به عربی آن را خانه پاک میگویند و بدان که همان کاخ برافراشته ضحاک بود.
FAIn Arabic it is called the Holy House, which was the towering palace built by Zahhak.
EN1035 : ردیف از کل
بتازی زبان خانهٔ پاک خوان
بر آورد ایوان ضحاک دان
به تازی کنون خانهٔ پاک دان
برآورده ایوان ضحاک دان
بتازی زبان خانهٔ پاک خوان
بر آورد ایوان ضحاک دان
[بتازی کنون خانهٔ پاک دان
بر آورده ایوان ضحاک دان]
بتازی کنون خانه پاک دان
بر آوردهایوان ضحاک دان
بتازی کنون خانۀ پاک خوان
برآورده ایوان ضحّاک دان
بتازی کنون خانۀ پاک خان
براورد ایوان ضحّاک دان
بتازی کنون خانۀ پاک خوان
برآورده ایوان ضحاک دان
***
هنگامی که از دشت به شهر نزدیک شدند، آهنگ پیروزی و گشودن شهر را داشتند.
FAWhen they drew near the city from the plains, they prepared to take their victory.
EN1036 : ردیف از کل
چو از دشت نزدیک شهر آمدند
از آن شهر جوینده بهر آمدند
چو از دشت نزدیک شهر آمدند
از آن شهر، جوینده بهر آمدند
چو از دشت نزدیک شهر آمدند
از آن شهر جوینده بهر آمدند
چو از دشت نزدیک شهر آمدند
کز ان شهر جوینده بهر آمدند
چو از دشت نزدیک شهر آمدند
و ز ان شهر جوینده بهر آمدند
از آن دشت نزدیک شهر آمدند
از آن شهر جوینده بهر آمدند
چواز دشت نزدیک شهر آمدند
ازین شهر جوینده بهر آمدند
چو از دشت نزدیک شهر آمدند
از ین شهر جوینده بهر آمدند
***
فریدون از فاصله یک میلی نگریست و کاخ باشکوه شاه را دید.
FALooking from a mile away, Fereydun saw the king's grand palace in the city.
EN1037 : ردیف از کل
ز یک میل کرد آفریدون نگاه
یکی کاخ دید اندر آن شهر شاه
ز یک میل کرد آفریدون نگاه
یکی کاخ دید اندر آن شهر، شاه
ز یک میل کرد آفریدُون نگاه
یکی کاخ دید اندر ان شهر شاه
زیک میل کرد آفریدون نگاه
یکی کاخ دید اندر آن شهر شاه
ز یک میل کرد آفریدون نگاه
یکی کاخ دید اند ران شهر شاه
زیک میل کرد آفریدون نگاه
یکی کاخ دید اندر آن شهر شاه
ز یک میل کرد آفریدون نگاه
یکی کاخ دید اندران شهر شاه
ز یک میل کرد آفریدون نگاه
یکی کاخ دید اندران شهر شاه
***
ایوان کاخ چنان بلند بود که گویی به کیوان و ستارگان دست میساید.
FAIts hall was so high it seemed to surpass Saturn and touch the stars.
EN1038 : ردیف از کل
که ایوانش برتر ز کیوان نمود
تو گفتی ستاره بخواهد ربود
که ایوانش برتر ز کیوان نمود
تو گفتی ستاره بخواهد پسود!
که ایوانش برتر ز کیوان نمود
تو گفتی ستاره بخواهد رُبود
که ایوانش برتر ز کیوان نمود
که گفتی ستاره بخواهد بسود
که ایوانش برتر ز کیوان نمود
تو گفتی ستاره بخواهد بسود
که ایوانش برتر زکیوان نمود
تو گفتی ستاره بخواهد ربود
که ایوانش برتر ز کیوا ننمود
تو گفتی ستاره بخواهد ربود
که ایوانش برتر ز کیوان نمود
تو گفتی ستاره بخواهد ربود
***
مانند ستاره مشتری میدرخشید و سرشار از آسایش و شادمانی بود.
FAIt shone like Jupiter in the sky, a place full of splendor and delight.
EN1039 : ردیف از کل
فروزنده چون مشتری بر سپهر
همه جای شادی و آرام و مهر
فروزنده چون مشتری بر سپهر
همه جای شادی و آرام و مهر
فروزنده چُون مشتری بر سپهر
همه جای شادی و آرام و مهر
فروزنده چون مشتری بر سپهر
همه جای شادی وآرام و مهر
فروزنده چون مشتری بر سپهر
همه جای شادی و ارام مهر
فروزنده چون مشتری بر سپهر
همی جای شادی وآرام ومهر
فروزنده چون مشتری بر سپهر
همه جای شادیّ وآرام و مهر
فروزنده چون مشتری بر سپهر
همه جای شادیو آرامو مهر
***
دریافت که این همان جایگاه ضحاک و مقر فرمانروایی اوست.
FAHe recognized it as the dragon-king's abode, the seat of the great ruler.
EN1040 : ردیف از کل
بدانست کان خانۀ اژدهاست
که جای بزرگی وجای مهاست
بدانست کان خانۀ اژدهاست
که جای بزرگی وجای مهاست
بدانست کان خانۀ اژدها است
که جای بزرگی وجای مهاست
بدانست کان خانۀ اژدهاست
که جای بزرگی وجای بهاست
بدانست کان خانه اژدهاست
که جای بزرگی وجای بهاست
بدانست که آن خانۀ اژدهاست
که جای بزرگی وجای بهاست
بدانست کان خانۀ اژدهاست
که جای بزرگیّ و جای مهاست
بدانست کان خانۀ اژدهاست
که جای بزرگیو جای بهاست
***
به یارانش گفت کسی که از این خاک تیره چنین کاخ بلندی ساخته است،
FAHe told his companions that whoever raised such a soaring palace from lowly dust,
EN1041 : ردیف از کل
بیارانش گفت آنکه از تیرهخاک
بر آرد چنین جا بلند از مغاک
بیارانش گفت: «آنکه بر تیره خاک
برآرد چنین بُر زجای از مغاک؛
بیارانش گفت آنکه از تیره خاک
برآرد چنین جا بلند از مغاک
بیارانش گفت آنکه بر تیره خاک
بر آرد چنین برز جای از مغاک
بیارانش گفت آن کزین تیره خاک
برآرد چنین جا بلند از مغاک
بیارانش گفتآنکه زین تیره خاک
برآورد چنین جا بلند از مغاک
بیارانش گفتآنکه از تیره خاک
برارد چنین جا بلند از مغاک
بیارانشگفت آنکه زین تیره خاک
بر آرد چنین جا بلند از مغاک
***
بیم آن دارم که روزگار رازی نهفته با او داشته باشد.
FAMight possess some hidden alliance or secret power granted by fate.
EN1042 : ردیف از کل
بترسم همی زانکه با او جهان
یکی راز دارد مگر در نهان
بترسم همی ز آنکه با او جهان
مگر راز دارد یکی، در نهان
بترسم همی ز آنکه با اوُ جهان
یکی راز دارد مگر در نهان
بترسم همی زانکه با او جهان
مگر راز دارد یکی در نهان
بترسم همی ز انک با او جهان
یکی را ز دارد مگر در نهان
بترسم همی آنکه با او جهان
یکی راز دارد مگر در نهان
بترسم همیزانکه با او جهان
یکی راز دارد مگر در نهان
بترسم همی آنکه با او جهان
یکی راز دارد مگر در نهان
***
بهتر است در این گذرگاه باریک به جای درنگ کردن بتازیم.
FAIt is far better for us to rush swiftly in this tight pass rather than delay.
EN1043 : ردیف از کل
همان به کهمارا در ین جای تنگ
شتابیدن آید بجای درنگ
همان به که ما را بدین جای، جنگ
شتابیدن آید بجای درنگ
همان به که ما را در اینجای تنگ
شتابیدن آید بجای درنگ
بباید که مارا بدین جای تنگ
شتابیدن آید بروز درنگ
نباید که ما را بدین جای تنگ
شتابیدن آید بجای درنگ
همان به که مارا برین جای جنگ
شتابیدن آید بجای درنگ
همان به که مارا در اینجای تنگ
شتابیدن آید بجای درنگ
همان به که ما را برین جای جنگ
شتابیدن آید بجای درنگ
***
این را گفت، گرز سنگین را به دست گرفت و اسب تیزرو را به پیش تاخت.
FASaying this, he grasped his heavy mace and gave free rein to his swift charger.
EN1044 : ردیف از کل
بگفت و بگرز گران دست برد
عنان بارۀ تیز تک را سپرد
بگفت و، بگرزِ گران دست برد
عنان بارۀ تیز تک را سپرد
بگفت و بگرز گران دست برد
عنان بارهٔ تیز تک را سپرد
بگفت و بگرز گران دست برد
عنان بارۀ تیز تک را سپرد
بگفت و بگرز گران دست برد
عنان باره تیز تک را سپرد
بگفت وبگرز گران دست برد
عنان بارهٔ تیز تک را سپرد
بگفت وبگرز گران دست برد
عنان بارهٔ تیز تک را سپرد
بگفتو بگرز گران دست برد
عنان بارهٔ تیز تک را سپرد
***
گویی آتشی سوزان بود که ناگهان پیش روی پاسبانان کاخ پدیدار شد.
FAHe was like a fierce flame suddenly bursting before the palace guards.
EN1045 : ردیف از کل
تو گفتی یکی آتشستی درست
که پیش نگهبان ایوان برست
تو گفتی یکی آتش استی درست
که پیش نگهبان ایوان برُست!
تو گفتی یکی آتشستی دُرست
که پیش نگهبان ایوان برست
تو گفتی یکی آتشستی درست
که پیش نکهبان ایوان برست
تو گفتی مگر اتشستی درست
که پیش نگهبان ایوان برست
تو گفتی یکی آتشی شد درست
که پیش نگهبان ایوان برست
تو گفتی یکی آتشستی درست
که پیش نگهبان ایوان برست
تو گفتی یکی آتشی شد درست
که پیش نگهبان ایوان برست
***
گرز سنگین را از پیش زین برداشت و چنان تاخت که گویی زمین زیر پایش درنوردیده میشد.
FAHe lifted the heavy mace from his saddle and charged as though tearing up the earth.
EN1046 : ردیف از کل
گران گرز برداشت از پیشزین
تو گفتی همی بر نوردد زمین
گران گرز برداشت از پیش زین
تو گفتی همی بر نوردد زمین
گران گرز برداشت از پیش زین
تو گفتی همی بر نوردد زمین
گران گرز برداشت از پیش زین
تو گفتی همی بر نوردد زمین
گران گرز برداشت بر پشت زین
تو گفتی همی بر نوردد زمین
گران گرز برداشت از پیش زین
تو گفتی همی در نوردد زمین
گران گرز برداشت از پیش زین
تو گفتی همی بر نوردد زمین
گران گرز برداشت از پیش زین
تو گفتی همی در نوردد زمین
***
هیچ نگهبانی بر در نماند و فریدون نام پروردگار را بر زبان آورد.
FANone of the sentries remained at the gates as Fereydun invoked the Creator of the world.
EN1047 : ردیف از کل
کس از روز بانان بدر بر نماند
فریدون جهان آفرین را بخواند
کس از روزبانان بدر بر، نماند
فریدون جهانآفرین را بخواند
کساز رُوز بانانبدر بر نماند
فریدون جهان آفرین رابخواند
کس از روزبانان بدر بر نماند
فریدون جهانآفرین را بخواند
کساز رود بانان بدر بر نماند
فریدون جهان افرین را بخواند
کس از روزبانان بدر بر نماند
فریدون جهان آفرینرا بخواند
کس از روزبانان بدر بر نماند
فریدون جهان آفرین را بخواند
کس از روز بانان بدربر نماند
فریدون جهان آفرین را بخواند
***
آن جوان نیرومند و بیباک از اسب فرود آمد و وارد کاخ بزرگ شد.
FAThe mighty, untamed youth dismounted and entered the vast palace.
EN1048 : ردیف از کل
ز اسب اندر آمد بکاخ بزرگ
جهان نا سپرده جوان سترگ
به اسپ اندر آمد بکاخ بزرگ
-جهان ناسپرده جوان سترگ-
ز اسباندر آمد بکاخ بزرگ
جهان ناسپرده جوان سترگ
باسب اندر آمد بکاخ بزرگ
جهان ناسپرده جوان سترگ
باسب اندر آمد بکاخ بزرگ
جهان نا سپرده جوان سترگ
باسپ اندر آمد بکاخ بزرگ
جهان ناسپرده جوان سترگ
ز اسب اندر آمد بکاخ بزرگ
جهان ناسپرده جوان سترگ
باسپ اندر آمد بکاخ بزرگ
جهان ناسپرده جوان سترگ
***
طلسمی را که ضحاک ساخته بود و تا آسمان برافراشته بود،
FAThe talisman that Zahhak had crafted, which rose high into the sky,
EN1049 : ردیف از کل
طلسمی که ضحاک سازیده بود
سرش باسمان بر فرازیده بود
تِلِسمی که ضحاک سازیده بود
سرش بآسمان بر، فرازیده بود
طلسمی که ضحّاک سازیده بود
سرشباسمان بر فرازیدهبود
طلسمی که ضحاک سازیده بود
سرش باسمان بر فرازیده بود
طلسمی که ضحاک سازیده بود
سرش باسمان بر فرازیده بود
طلسمی که ضحّاک سازیده بود
سرشرا بآسمان فرازیده بود
طلسمی که ضحّاک سازیده بود
سرش باسمان برفرازیده بود
طلسمی که ضحاک سازیده بود
سرش باسمان بر فرازیده بود
***
فریدون به نام خداوند جهاندار آن را در هم شکست و فرود آورد.
FAFereydun broke and pulled down in the name of the Lord of the world.
EN1050 : ردیف از کل
فریدون ز بالا بزیر آوررید
که آن جز بنام جهاندار دید
فریدون ز بالا فرود آوررید
که آن، جز بنام جهاندار دید
فریدُون ز بالا بزیر آوررید
که آن جز بنام جهاندار دید
فریدون ز بالا فرود آورید
که آن جز بنام جهاندار دید
فریدون ز بالا فرود آوررید
که آن جز بنام جهاندار دید
فریدون زبالا فرود آورید
که آن جز بنام جهاندار دید
فریدون ز بالا بزیر آورید
که آن جز بنام جهاندار دید
فریدون ز بالا فرود آورید
که آن جز بنام جهاندار دید
***
با گرز گاوسار بر سر هر کس که روبرویش میآمد میکوفت.
FAWith his bull-headed mace, he struck down anyone who confronted him.
EN1051 : ردیف از کل
یکی گرزهٔ گاو سر بر سرش
زدی هر که آمد همی در برش
این بند را ندارد
یکی گرزهٔ گاو سر بَر سرش
زدی هر که آمد همی در برش
این بند را ندارد
یکی گرزه گاو بر پیکرش
بزد سر که آمد همی بر سرش
یکی گرزهٔ گاو پیکر سرش
زدی هر که آمد همی در برش
یکی گرزه گاوسر برسرش
زدی هرکه آمد همی در برش
یکی گرزۀ گاو پیکر سرش
زدی هرکه آمد همی در بر ش
***
از جادوگران و دیوان پرآوازهای که در کاخ بودند،
FAAnd of the sorcerers and famous fierce demons residing within the halls,
EN1052 : ردیف از کل
وزان جادوان کاندر ایوان بدند
همان نامور نره دیوان بدند
وز آن جادوان کاندر ایوان بُدند
همه نامور نرّه دیوان بُدند
وزان جادوان کاندر ایوان بدند
همان نامور نرّه دیوان بدند
وزان جادوان کاندر ایوان بدند
همه نامور نرّه دیوان بدند
وزان جادوان کاندر ایوان بدند
همه نامور نره دیوان بدند
وزآن جادوان کاندر ایوان بدند
همه نامور نرّه دیوان بدند
وزان جادوان کاندر ایوان بدید
همان نامور نرّه دیوان بدید
وزان جادوان کاندر ایوان بدند
همه نامور نرّه دیوان بدند
***
همگی را با گرز سرنگون کرد و بر جایگاه آن شاه جادوگر نشست.
FAHe crushed their heads with his heavy mace and sat upon the throne of the sorcerer king.
EN1053 : ردیف از کل
سر انشان بگرز گران کرد پست
نشست از بر گاه جادو پرست
سرانشان به گرز گران کرد پست
نشست از برِ گاه جادوپرست
سر انشان بگرز گران کرد پست
نشست از بر گاه جادو پرست
سرانشان بگرز گران کرد پست
نشست از بر گاه جادوپرست
سر انشان بگرز گران کرد پست
نشست از بر گاه جادو پرست
سران شان بگرز گران کرد پست
نشست از بر گاه جادو پرست
سرانشانبگرز گران کرد پست
نشست از بر گاه جادوپرست
سرانشان بگرز گران کرد پست
نشست از بر گاه جادو پرست
***
بر تخت ضحاک نشست و تاج شاهی بر سر نهاد.
FAHe stepped onto Zahhak's throne, took the royal crown, and assumed power.
EN1054 : ردیف از کل
نهاد از بر تخت ضحاک پای
کلاه کئی جست و بگرفتجای
نهاد از بر تخت ضحاک پای
کلاه کیی جست و بگرفت جای
نهاد از بر تخت ضحّاک پای
کلاه کئی جست و بگرفت جای
نهاد از بر تخت ضحاک پای
کلاه کئی جست و بگرفت جای
نهاد از بر تخت ضحاک پای
کلاه کیی جست و بگرفت جای
نهاده بر تخت ضحّاک پای
کلاه کئی جست وبگرفت جای
نهاداز بر تخت ضحّاک پای
کلاه کئی جست وبگرفت جای
نهاده بر تخت ضحاک پای
کلاه کیی جستو بگرفت جای
***
به سراسر کاخ نگریست ولی هیچ نشانی از خود ضحاک نیافت.
FAHe searched all around the palace but found no sign of Zahhak himself.
EN1055 : ردیف از کل
زهرسو بایوان او بنگرید
نشانی ازو هیچ گونه ندید
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
زهر سو بایوان او بنگرید
نشانی ازو هیچ گونه ندید
این بند را ندارد
ز هر سو بایوان او بنگرید
نشانی از و هیچ گونه ندید
***
زیبارویان سیهچشم و خورشیدچهره را از حرمسرای او بیرون آورد.
FAHe brought out the dark-eyed, sun-faced beauties from Zahhak's quarters.
EN1056 : ردیف از کل
برون آورید از شبستان اوی
بـــــــتان سیه چشم خورشید روی
برون آورید از شبستان اوی
بـــــــتان سیهمویِ خورشیدروی
بُرون آورید از شبستان اوی
بتان سیه چشم خورشید رُوی
برون آورید از شبستان اوی
بتان سیهموی و خورشیدروی
برون آورید از شبستان اوی
بــتان سیه چشم خورشید روی
برون آورید از شبستان اوی
بتان سیه چشم خورشید روی
برون آورید از شبستان اوی
بتانسیه چشم خورشید روی
برون آورید از شبستان اوی
بتان سیه چشم خورشید روی
***
فرمود تنشان را بشویند و سپس روانشان را از پلیدی و تاریکی پاک کرد.
FAHe ordered their bodies cleansed, and freed their souls from darkness and gloom.
EN1057 : ردیف از کل
بفرمود شستن تنانشان نخست
روانشان پس از تیر گیها بشست
بفرمود شستن سرانشان نخست
روانشان، پس، از تیرگیها بشست
بفرمود شستن سرانشان نخست
روانشان پس از تیر گیها بشست
بفرمود شستن سرانشان نخست
روانشان از ان تیرگیها بشست
بفرمود شستن سرانشان نخست
روانشان پس از تیر گیها بشست
بفرمود شستن تنان شان نخست
روان شان پس از تیرگیها بشست
بفرمود شستن سرانشان نخست
روانشان پس از تیرگیها بشست
بفرمود شستن تنان شان نخست
روان شان پس از تیرگیها بشست
***
راه خداوند یکتا را به آنها نشان داد و از آلودگیها پاکشان ساخت.
FAHe guided them toward the true God and cleansed them of all impurities.
EN1058 : ردیف از کل
ره داور پاک بنمودشان
از آلودگیها بــــپالودشان
ره داور پاک بنمودشان
از آلودگیها بـپالودشان
ره داور پاک بنمودشان
از آلودگیها بپالُودشان
ره داور پاک بنمودشان
ز آلودگی پس بیالودشان
ره دآور پاک بنمودشان
وز آلودگیها بــــپالودشان
ره داور پاک بنمود شان
زآلودگیها بپالود شان
ره داور پاک بنمود شان
از آلودگیها بپالود شان
ره داور پاک بنمود شان
از آلودگیها بپالود شان
***
چرا که در دست بتپرستان پرورش یافته و سرگشته و حیران بودند.
FAFor they had been raised among idolaters and were bewildered like the intoxicated.
EN1059 : ردیف از کل
که پروردهٔ بت پرستان بدند
سـراسیمه بـرسان مستان بدند
که پروردهٔ بتپرستان بُدند
سـراسیمه بـرسان مستان بُدند
که پروردهٔ بت پرستان بدند
سراسیمه برسان مستان بدند
که پروردۀ بت پرستان بدند
سراسیمه بر سان مستان بدند
که پروردهٔ بت پرستان بدند
سـراسیمه بـرسان مستان بدند
که پروردهٔ بت پرستان بدند
سراسیمه بر سان مستان بدند
که پروردهٔ بت پرستان بدند
سراسیمه برسان مستان بدند
که پروردهٔ بت پرستان بدند
سراسیمه برسان مستان بدند
***
دختران جمشید پادشاه در حالی که اشک بر چهره گلگونشان جاری بود،
FAThen the daughters of Jamshid, weeping tears like dew upon roses,
EN1060 : ردیف از کل
پس آن دختران جهاندار جـــم
ز نرگس گل سرخ را داده نــــم
پس آن دختران جهاندار جـــم
بنرگس گل سرخ را داده نــــم
پس آنخواهران جهاندار جم
ز نرگس گلسُرخ را داده نم
پس آن دختران جهاندار جم
بنرگس گل سرخ را داده نم
پس آن خواهران جهاندار جـــم
بنرگس گل سرخ را داده نــــم
پس آن دختران جهاندار جم
زنرگس گل سرخ دادند نم
پس آن خواهران جهاندار جم
ز نرگس گل سرخ را داده نم
پس آن خواهران جهاندار جم
ز نرگس گل سرخ را داده نم
***
لب به سخن با فریدون گشودند و دعا کردند تا جهان باقی است پایدار و شاداب بماند.
FASpoke to Fereydun, praying that he might remain forever youthful and prosperous.
EN1061 : ردیف از کل
گشادند بر آفریدون سخن
که نو باش تا هست گیتی کهن
گشادند بر آفریدون سَخُن
که: «نو باش تا هست گیتی کَهُن!
گشادند بر آفریدُون سخن
که نو باش تا هست گیتی کهن
گشادند بر آفریدون سخن
که نو باش تا هست گیتی کهن
گشادند بر آفریدون سخن
که نو باش تا هست گیتی کهن
کشادند بر آفریدون سخن
که نو باش تا هست گیتی کهن
کشادند بر آفریدون سخن
که نو باش تا هست گیتی کهن
گشادند بر آفریدون سخن
که نو باش تا هست گیتی کهن
***
پرسیدند ای نیکبخت، از کدامین تباری و طالع چه کسی تو را به اینجا رسانده است؟
FAThey asked him what noble descent he came from and which fortune had guided him.
EN1062 : ردیف از کل
چه اختر بدین از تو ای نیکبخت
چه باری ز شاخ کدامین درخت
چه اختر بد این از تو ای نیکبخت؟
چه باری؟ ز شاخ کدامین درخت؟
چه اختر بُد این از تو ای نیکبخت
چه باری زشاخ کدامین درخت
چه اختر بد این از تو ای نیک بخت
چه باری ز شاخ کدامین درخت
چه اختر بدستی تو ای نیکبخت
چه بازی زشاخ کدامین درخت
چه اختر بد این از تو ای نیکبخت
چه باری زشاخ کدامین درخت
چه اختر بدین از تو ای نیکبخت
چه باری ز شاخ کدامین درخت
چه اختر بد این از تو ای نیکبخت
چه باری ز شاخ کدامین درخت
***
که اینچنین بیباکانه به لانه شیر درآمدهای و پیروز شدهای؟
FAThat he had dared enter the lion's den with such fearlessness and courage.
EN1063 : ردیف از کل
که ایدون ببالین شیر آمدی
ستمکار مرد دلیر آمدی
که ایدون ببالین شیر آمدی؛
ستمگاره مرد دلیر آمدی؟
که ایدُون ببالین شیر آمدی
ستمکار مرد دلیر آمدی
که ایدون ببالین شیر آمدی
ستمکاره مرد دلیر آمدی
که ایدون ببالین شیر آمدی
ستمکاره مردی دلیر آمدی
که ایدون ببالین شیر آمدی
ستمگاره مرد دلیر آمدی
که ایدون ببالین شیر آمدی
ستمکار مرد دلیر آمدی
که ایدون ببالین شیر آمدی
ستمگاره مرد دلیر آمدی
***
چه اندازه از دست این جادوگر بیخرد رنج و بدی دیدهایم!
FAThey lamented how much misery they had endured from that foolish sorcerer.
EN1064 : ردیف از کل
چه مایه جهان گشت بر ماببد
ز کردار این جادوی کم خرد
چه مایه جهان گشت بر مابه بد
ز کردار این جادوی بیخرد
چه مایه جهان گشت بر ماببد
ز کردار این جادُوی کم خرد
چه مایه جهان گشت برما ببد
ز کردار این جادوی بی خرد
چه مایه جهان گشت بر ماببد
ز کردار این جادوی کم خرد
چه مایه جهان گشت بر ما ببد
زکردار این جادو کم خرد
چه مایه جهان گشت بر ما ببد
ز کردار این جادوی کم خرد
چه مایه جهان گشت بر ما ببد
ز کردار این جادو کم خرد
***
چه سختیها که از این بدسرشت اژدهافش نکشیدیم!
FAHow much agony they had suffered at the hands of that demonic, serpent-shouldered fiend.
EN1065 : ردیف از کل
چه مایه کشیدیم رنج و بلا
ازین اهرمن کیش دوش اژدها
چه مایه کشیدیم رنج و بلا
ازین اهرمن کیش نرّ اژدها
چه مایه کشیدیم رنج و بلا
از این اهرمن کیش دوش اژدها
این بند را ندارد
چه مایه کشیدیم رنج و بلا
ازین اهرمن کیش نر اژدها
چه مایه کشیدیم رنج وبلا
ازین اهرمن کیش دوش اژدها
چه مایه کشیدیم رنج و بلا
ازایناهرمنکیش دوش اژدها
چه مایه کشیدیم رنجو بلا
ازین اهرمنکیش دوش اژدها
***
هرگز کسی را ندیدیم که چنین جرأتی داشته باشد و با دلاوری به اینجا پای گذارد،
FAThey had never seen anyone bold and skilled enough to venture here,
EN1066 : ردیف از کل
ندیدیم کس کاین چنینزهرهداشت
بدین جایگه از هنر بهرهداشت
ندیدیم کس کین چنین زهره داشت
بدین پایگه از هنر بهره داشت
ندیدیم کس کاینچنین زهره داشت
نهزاین پایگه از هنر بهره داشت
ندیدیم کس کین چنین زهره داشت
بدین پایگه از هنر بهره داشت
ندیدیم کس را که این زهره داشت
بدین پایگه از هنر بهره داشت
ندیدیم کس کینچنینزهره داشت
بدآنجایگه از هنر بهره داشت
ندیدیم کس کاینچنینزهره داشت
بدینجایگه از هنر بهره داشت
ندیدیم کس کاینچنین زهره داشت
بدین جایگه از هنر بهره داشت
***
که سودای تخت و مقام او را در سر بپروراند.
FAWho would dare dream of taking his throne or aspiring to his majesty.
EN1067 : ردیف از کل
کش اندیشۀ گاه او آمدی
دگرش آرزو جاه او آمدی
کهش اندیشۀ گاه او آمدی
اُ گرش آرزو جاه او آمدی»
کش اندیشۀ گاه او آمدی
دگرش آرزو جاه او آمدی
کش اندیشۀ گاه او آمدی
و گرش آرزو جاه او آمدی
کش اندیشۀ گاه او آمدی
ورش ارزو جاه او آمدی
کش اندیشهٔ گاه او آمدی
وگر آرزو جاه او آمدی
کش اندیشهٔ گاه او آمدی
وگرش آرزو جاه او آمدی
کش اندیشهٔ گاه او آمدی
و گرش آرزو جاه او آمدی
***
فریدون پاسخ داد نه تخت و نه بخت برای هیچکس همیشگی نمیماند.
FAFereydun replied that neither royal fortune nor the throne lasts forever for anyone.
EN1068 : ردیف از کل
چنین داد پاسخ فریدون کهبخت
نماند بکس جاودانه نه تخت
چنین داد پاسخ فریدون که: «تخت
نماند بکس جاودانه، نه بخت
چنین داد پاسخ فریدُون کهبخت
نماند بکس جاودانه نه تخت
چنین داد پاسخ فریدون که تخت
نماند بکس جاودانه نه بخت
چنین داد پاسخ فریدون که بخت
نماند بکس جاودانه نه تخت
چنین داد پاسخ فریدون که تخت
نماند بکس جاودانه نه بخت
چنین داد پاسخ فریدون که بخت
نماند بکس جاودانه نه تخت
چنین داد پاسخ فریدون که تخت
نماند بکس جاودانه نه بخت
***
من فرزند آبتین نامدار هستم که ضحاک او را در ایران دستگیر کرد،
FAI am the son of noble Abtin, whom Zahhak captured in the land of Iran,
EN1069 : ردیف از کل
منم پور آن نامور آبتین
کهبگرفت ضحاک ز ایران زمین
منم پور آن نیکمرد آبتین
که ضحاک بگرفت از ایرانزمین
منم پور آن نیکبخت آبتین
که بگرفت ضحّاک ز ایران زمین
منم پور آن نیک بخت آبتین
که بگرفت ضحاک زایران زمین
منم پور آن نیکبخت آبتین
که بگرفت ضحاک نا پا ک دین
منم پور آن نیکبخت آبتین
که ضحّاک بگرفت از ایران زمین
منم پورآن نیکبخت آبتین
که بگرفت ضحّاکزایران زمین
منم پور آن نیکبخت آتبــــین
که ضحاک بگرفت از ایران زمین
***
و بیرحمانه کشت؛ اکنون من برای کینخواهی به سوی تخت او آمدهام.
FAAnd brutally slew; now I have come seeking vengeance upon his throne.
EN1070 : ردیف از کل
بکشتش بزاری و من کینه جوی
نهادم سوی تخت ضحاک روی
بکشتش بزاری و، من کینهجوی
نهادم سوی تخت ضحاک روی
بکشتش بزاریّ و من کینهجوی
نهادم سُوی تخت ضحّاک روی
بکشتش بزاری و من کینه جوی
نهادم سوی تخت ضحاک روی
بکشتش بزاری و من کینه جوی
از ایران بکین اندر آورده روی
بکشتش بزاری ومن کینه جوی
نهادم سوی تخت ضحّاک روی
بکشتش بزاری ومن کینهجوی
نهادم سوی تخت ضحّاک روی
بکشتش بزاری و من کینه جوی
نهادم سوی تخت ضحاک روی
***
و نیز آن گاو باارزش برمایه که دایه من بود و زیبایی شگفتی داشت،
FAAnd also for Barmayeh, the wondrous cow that nursed me and possessed splendid beauty,
EN1071 : ردیف از کل
همان گاو پر مایه کم دایه بود
ز پیکر تنش همچو پیرایه بود
همان گاو برمایه کهم دایه بود
ز پیکر تنش همچو پیرایه بود
همان گاو پر مایه کهم دایه بُود
ز پیکر تنش همچو پیرایه بُود
همان گاو برمایه کم دایه بود
ز پیکر تنش همچو پیرایه بود
همان گاو پر مایه کم دایه بود
بپیکر تنش همچو پیرایه بود
همان گاو پرمایه کم دایه بود
زپیکر تنش همچو پیرایه بود
همان گاو پرمایه کم دایه بود
ز پیکر تنش همچو پیرایه بود
همان گاو برمایه کم دایه بود
ز پیکر تنش همچو پیرایه بود
***
که ضحاک پلید خون آن زبانبسته را ریخت و بر او چه گذشت.
FAWhose innocent blood was shed by that foul and wicked tyrant.
EN1072 : ردیف از کل
ز خون چنان بیزبان چارپای
چه آمد بر آن مرد نا پاک رای
ز خون چنان بیزبان چارپای
چه آمد بران مرد ناپاک رای
ز خون چنان بیزبان چارپای
چه آمد بران مرد ناپاک رای
زخون چنان بی زبان چار پای
چه آمد بر آن مرد ناپاک رای
ز خون چنان بیزبان چارپای
چه آمد بر آن مرد نا پاک رای
زخون چنان بی زبان چار پای
چه آمد مر آن مرد نا پاک رای
ز خون چنان بیزبان چارپای
چهآمد بران مرد ناپاک رای
ز خون چنان بی زبان چار پای
چه آمد بران مرد ناپاک رای
***
از این رو کمر به جنگ بستهام و برای گرفتن انتقام به اینجا روی آوردهام.
FATherefore I have girded myself for war and ridden from Iran to seek retribution.
EN1073 : ردیف از کل
کمر بستهام لاجرم جنگجوی
از ایران بکین اندر آوردهروی
کمر بستهام لاجرم جنگجوی
از ایران بکین اندرآورده روی
کمر بستهام لاجرم جنگجوی
از ایران بکین اندر آورده روی
کمر بسته ام لاجرم جنگجوی
از ایران بکین اندر آورده روی
کمر بستهام لاجرم جنگجوی
از ایران بکین اندر آورده روی
کمر بسته ام لا جرم جنگجوی
از ایران بکین اندر آورده روی
کمر بسته ام لاجرم جنگجوی
از ایران بکین اندر آورده روی
کمر بسته ام لاجرم جنگجوی
از ایران بکین اندر آورده روی
***
با این گرز گاوسار سرش را درهم میکوبم و هیچ بخششی به او نخواهم کرد.
FAI shall smash his skull with this bull-headed mace, showing neither mercy nor pity.
EN1074 : ردیف از کل
سرش را بدین گرزۀ گاو چهر
بکوبم نه بخشایش آرم نه مهر
سرش را بدین گرزۀ گاوچهر
بکوبم نه بخشایش آرم، نه مهر»
سرش را بدین گرزۀ گاوچهر
بکوبم نه بخشایش آرم نه مهر
سرش را بدین گرزۀ گاوچهر
بکوبم نه بخشایش آرم نه مهر
سرش را بدین گرزه گاو چهر
بکوبم نه بخشایش آرم نه مهر
سرشرا بدآن گرزهٔ گاو چهر
بکوبم نه بخشایش آرم نه مهر
سرش را بدین گرزهٔ گاو چهر
بکوبم نه بخشایش آرم نه مهر
سرش را بدین گرزهٔ گاو چهر
بکوبم نه بخشایش آرم نه مهر
***
چون ارنواز سخنان او را شنید، رازهای دلش را برای او بازگو کرد.
FAWhen Arnavaz heard his words, the secrets of her heart opened before him.
EN1075 : ردیف از کل
سخنها چو بشنید از ارنواز
گشاده شدش بر دل پاک راز
چو بشنید ازو این سخن ارنو از
گشاده شدش بر دل پاک، راز
سخنها چو بشنید از او ارنو از
گشاده شدش بر دل پاک راز
چو بشنید ازو این سخن ارنواز
گشاده شدش بر دل پاک راز
سخنها چو بشنید ازو ارنواز
گشاده شدش بر دل پاک راز
سخنها چو بشنید ازو ارنواز
گشاده شدش بر دل پاک راز
سخنها چوبشنید از او ارنواز
گشادهشدش بر دل پاک راز
سخنها چو بشنید زو ارنواز
گشاده شدش بر دل پاک راز
***
به او گفت تو همان شاه فریدونی که بساط فریب و جادو را برمیچینی!
FAShe said, You are indeed King Fereydun, the destroyer of sorcery and deceit!
EN1076 : ردیف از کل
بدو گفت شاه آفریدون توئی
که ویران کن تنبل و جادوئی
بدو گفت: «شاه آفریدون تویی
که ویران کنی تُنبل و جادویی؟
بدو گفت: «شاه آفریدُون توئی
که ویران کن تنبل و جادویی
بدو گفت شاه آفریدون توئی
که ویران کنی تنبل و جادوئی
بدو گفت شاها فریدون توی
که ویران کنی تنبل و جادوی
بدو گفت شاها فریدون توئی
که ویران کن تنبل وجادوئی
بدو گفت شاه آفریدون توئی
که ویران کن تنبل جادوئی
بدو گفت شاه آفریدون توی
که ویران کنی تنبل و جادوی
***
خداوند پاک تو را برانگیخته است تا روزگار ضحاک را سیاه کنی.
FAThe pure Creator has raised you up so that you may crush that tyrant to dust.
EN1077 : ردیف از کل
ترا پاک دادار بر پای کرد
بدانتا بر آری از آن مرد گرد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
***
نابودی ضحاک به دست تو رقم خورده و گشایش جهان در همت و اراده توست.
FAThe doom of Zahhak lies in your hands, and the liberation of the world in your resolve.
EN1078 : ردیف از کل
کجا هوش ضحاک بر دست تست
گشاد جهان از کمر بست تست
کجا هوش ضحاک بردست تست
گشاد جهان بر کمر بست تست؟
کجا هُوش ضحّاک بَر دست تست
گشاد جهان از کمر بست تست
کجا هوش ضحاک بر دست تست
گشاد جهان بر کمربست تست
کجا هوش ضحاک بر دست تست
گشاد جهانرا کمر بست تست
کجا هوش ضحّاک بر دست تست
گشاد جهان از کمر بست توست
کجا هوش ضحّاکبر دست تست
گشاد جهان از کمر بست تست
کجا هوش ضحاک بر دست تست
گشاد جهان از کمر بست تست
***
ما دو زن از نژاد شاهانیم که تنها از ترس جان تسلیم او شده بودیم.
FAWe two chaste women of royal blood yielded to him only out of fear for our lives.
EN1079 : ردیف از کل
ز تخم کیان ما دو پوشیده پاک
شده رام با او زبیم هلاک
ز تخم کیان ما دو پوشیده پاک
شده رام با او ز بیم هلاک
ز تخم کیان ما دو پوشیده پاک
شده رام با او ز بیم هلاک
زتخم کیان ما دو پوشیده پاک
شده رام با او ز بیم هلاک
ز تخم کیان با دو پوشیده پاک
شده رام با او زبیم هلاک
ز تخم کیان ما دو پوشیده پاک
شده رام با او زبیم هلاک
ز تخم کیان ما دو پوشیده پاک
شدهرام با او ز بیم هلاک
ز تخم کیان ما دو پوشیده پاک
شده رام با او ز بیم هلاک
***
همنشینی و همخوابی با کسی که مارهایی بر دوش دارد چقدر دردناک است ای شهریار!
FAHow dreadful it was, O King, to share a bed with one who carries serpents on his shoulders!
EN1080 : ردیف از کل
همی خفتن و خواست باجفتمار
چگونه توان بودن ای شهریار
همی جفتمان خوانَد و جفتِ مار
چگونه توان بودن ای شهریار!؟»
همی خفتن و خاست باجفتمار
چگونه توان بُودن ای شهریار
همی جفت مان خواند او جفت مار
چگونه توان بودن ای شهریار
همی جفتمان خواند و جفتمار
چگونه توان بودن ای شهریار
همی خفتن وخاست با جفت مار
چگونه توان بردن ای شهریار
همی خفتنو خواست با جفت مار
چگونه توان بردنای شهریار
همی خفتن و خاست با جفت مار
چگونه توان بردن ای شهریار
***
فریدون پاسخ داد که اگر خداوند یار من باشد و بخت دادگری کند،
FAFereydun replied that if heaven grants him justice from above,
EN1081 : ردیف از کل
فریدون چنین پاسخ آورد باز
که گر چرخ دادم دهد از فراز
فریدون چنین پاسخ آورد باز
که: « گر چرخ دادم دهد از فراز
فریدُون چنین پاسخ آورد باز
که گر چرخ دادم دهد از فراز
فریدون چنین پاسخ آورد باز
که گر چرخ دادم دهد از فراز
فریدون چنین پاسخ آورد باز
که گر چرخ دادم دهد از فراز
فریدون چنین پاسخ آورد باز
که گر چرخ دادم دهد از فراز
فریدون چنین پاسخ آورد باز
که گر چرخ دادم دهد از فراز
فریدون چنین پاسخ آورد باز
که گر چرخ دادم دهد از فراز
***
ریشه این اژدها را از زمین برمیکنم و جهان را از پلیدی او پاک میسازم.
FAHe will wipe the dragon's presence from the earth and purify the realm of evil.
EN1082 : ردیف از کل
ببرم پی اژدها را ز خاک
بشویم جهان را ز ناپاک پاک
ببرّم پی اژدها را ز خاک
بشویم جهان را ز ناپاک، پاک
ببرّم پیاژدها را ز خاک
بشویم جهان را ز ناپاک پاک
ببرم پی اژدها را ز خاک
بشویم جهانرا زناپاک پاک
ببرم پی اژدها را ز خاک
جهانرا بشویم ز ناپاک پاک
ببرّم پی اژدهارا زخاک
بشویم جهانرا زناپاک پاک
ببرّم پی اژدها را ز خاک
بشویم جهانرا ز ناپاک پاک
ببرم پی اژدها را ز خاک
بشویم جهان را ز ناپاک پاک
💬 دیدگاهها
در حال بررسی ورود...
در حال بارگذاری دیدگاهها...
