***
مادر یک شبانهروز از اثر باده در خواب و بیهوشی به سر برد.
FAFor a day and night the mother lay asleep from the wine, senseless and at peace.
EN4344 : ردیف از کل
همان دردگاهش فرو دوختند
به داور همه درد بسپوختند
شبانروز مادر زمی خفته بود
زمی فته ودل زهش رفته بود
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
جای زخم جراحی را دوختند و با مرهم و دارو تمام دردش را فرو نشاندند.
FAThey stitched up her incision and soothed all pain with the healing ointment.
EN4345 : ردیف از کل
شبانروز مادر ز می خفته بود
ز می خفته و هش ازو رفته بود
همان زخمگاهش فرو دوختند
بدارو همه درد بسپوختند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چون آن سرو راستقامت از خواب برخاست، لب به سخن با سیندخت گشود.
FAWhen that graceful lady awoke from slumber, she opened her lips to speak to Sindokht.
EN4346 : ردیف از کل
چو از خواب بیدار شد سرو بن
به سیندخت بگشاد لب بر سخن
چو از خواب بیدار شد سرو بن
بسیندخت بکشاد لب بر سخن
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
بر او زر و گوهر نثار کردند و پروردگار را سپاس و درود گفتند.
FAThey showered gold and jewels over her and offered praises to the Creator.
EN4347 : ردیف از کل
برو زر و گوهر برافشاندند
ابر کردگار آفرین خواندند
برو زر وگوهر بر افشاندند
ابر کردگار آفرین خواندند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
نوزاد را نزد مادر آوردند و او را چون خورشید آسمان بلندمرتبه ساختند.
FAThey brought the child before her, raising him high like a celestial star.
EN4348 : ردیف از کل
مر آن بچه را پیش او تاختند
بسان سپهری برافراختند
مر آن بچّه را پیش او تاختند
بسان سپهری بر افراختند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
در یکروزگی گویی کودکی یکساله بود، لطیف و زیبا همچون دستهای از سوسن و لاله.
FAAt one day old he seemed like a one-year-old child, fresh and lovely as lilies and tulips.
EN4349 : ردیف از کل
بیک روزد گفتی که یک ساله بود
یکی تودۀ سوسن ولاله بود
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
آن سرو زیبا از دیدن نوزاد خندید و در او شکوه و فر شاهنشاهی را دید.
FAThat graceful mother smiled upon the baby, seeing the royal glory shining within him.
EN4350 : ردیف از کل
بخندید ازان بچه سرو سهی
بدید اندرو فر شاهنشهی
بخندید از آن بچّه سرو سهی
بدید اندرو فرّ شاهنشهی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
گفت از رنج و غم رهایی یافتم؛ از این رو نام پسر را رستم گذاشتند.
FAShe said, "I am delivered from grief," and thus they named the boy Rostam.
EN4351 : ردیف از کل
به رستم بگفتا غم آمد بسر
نهادند رستمش نام پسر
بگفتا برستم غم آمد بسر
نهادند رستمش نام پسر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
عروسکی از حریر به اندازه قد و بالای آن شیر نوزاد دوختند.
FAThey crafted an effigy of silk to match the stature of that young infant lion.
EN4352 : ردیف از کل
یکی کودکی دوختند از حریر
به بالای آن شیر ناخورده شیر
یکی کودکی دوختند از حریر
ببالای آن شیر نا خورده شیر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
درون آن را از موی سمور انباشتند و بر چهرهاش نقش خورشید و ماه نگاشتند.
FAThey stuffed it with sable fur and painted the beauty of the sun and Venus on its face.
EN4353 : ردیف از کل
درون وی آگنده موی سمور
برخ بر نگاریده ناهید و هور
درون اندر آگنده موی سمور
برخ بر نگاریده ناهید وهور
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
بر بازویش نقش اژدهایی دلاور کشیدند و در چنگالش پنجه شیری نهادند.
FAOn its arm they depicted a fierce dragon, and placed a lion's claw in its grasp.
EN4354 : ردیف از کل
به بازوش بر اژدهای دلیر
به چنگ اندرش داده چنگال شیر
ببازوش بر اژدهای دلیر
بچنک اندرش داده چنگال شیر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
زیر بغلش نیزهای نهادند، در یک دستش گرز و در دست دیگرش عنان اسب دادند.
FABeneath its arm they placed a spear, with a heavy mace in one hand and reins in the other.
EN4355 : ردیف از کل
به زیر کش اندر گرفته سنان
به یک دست کوپال و دیگر عنان
بزیر کش اندر گرفته سنان
بیک دست گوپال ودیگر عنان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سپس آن تندیس را بر اسبی زرد نشستند و چند خدمتکار گرداگرد آن ایستادند.
FAThey mounted the effigy on a dun steed, surrounded by several attendants.
EN4356 : ردیف از کل
نشاندندش آنگه بر اسپ سمند
به گرد اندرش چاکران نیز چند
نشاندندش آنگه بر اسپ سمند
بگرد اندرش چاکران نیز چند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چون تمام کارها به شایستگی و چنانکه سزاوار بود آماده و به انجام رسید،
FAWhen everything was completely and perfectly arranged as required,
EN4357 : ردیف از کل
چو شد کار یکسر همه ساخته
چنان چون ببایست پرداخته
چو شد کار یکسر همی ساخته
چنان چون ببایست پرداخته
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
شتری تندرو را روانه کردند و بر سر کارگزاران و خادمان سیم و درم افشاندند.
FAThey dispatched a swift camel-rider and showered silver coins upon the obedient servants.
EN4358 : ردیف از کل
هیون تکاور برانگیختند
به فرمان بران بر درم ریختند
هیونی تگاور بر انگیختند
بفرمان بران بر درم ریختند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
آن تندیس رستم گرزدار را به نزد سام سوارکار دلاور بردند.
FAThey carried the effigy of mace-bearing Rostam directly to the valiant cavalier Sam.
EN4359 : ردیف از کل
پس آن صورت رستم گرزدار
ببردند نزدیک سام سوار
مر آن صورت رستم گرز دار
ببردند نزدیک سام سوار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
جشنی باشکوه از کابلستان تا زابلستان در هر گلستان و کوی و برزن برپا کردند.
FAA great festival was celebrated in every garden from Kabulistan all the way to Zabulistan.
EN4360 : ردیف از کل
یکی جشن کردند در گلستان
ز زاولستان تا به کابلستان
یکی جشن کردند در گلستان
زکابلستان تا بزابلستان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سراسر دشت آکنده از باده و نوای نی بود و در هر گوشهای صدها بزمآرا نشسته بودند.
FAThe whole plain resounded with wine and flutes, with a hundred banquets adorning every quarter.
EN4361 : ردیف از کل
همه دشت پر باده و نای بود
به هر کنج صد مجلس آرای بود
همه دشت با باده ونای بود
بهر گنج صد مجلس آرای بود
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
در کابل مهراب بسیار شادمان شد و به شکرانه این مژده به نیازمندان زر بخشید.
FAIn Kabul, Mehrab was filled with joy and gave golden coins generously to the needy.
EN4362 : ردیف از کل
بکابل درون گشت مهراب شاد
بمژده بدرویش دینار داد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
در زابلستان نیز از این سو تا آن سو در هر گوشهای رامشگران به نواختن نشستند.
FAAcross Zabulistan from end to end, musicians performed everywhere in delight.
EN4363 : ردیف از کل
به زاولستان از کران تا کران
نشسته به هر جای رامشگران
بزابلستان از کران تا کران
نشسته بهر جای رامشگران
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
میان کهتر و مهتر فرقی نماند و همه همچون تار و پود در کنار هم به شادی نشستند.
FANobles and common folk sat together in harmony like warp and weft, with no distinction between them.
EN4364 : ردیف از کل
نبد کهتر از مهتران بر فرود
نشسته چنان چون بود تار و پود
نبد کهتر از مهتران بر فرود
بهم در نشستند چون تار وپود
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سپس آن تندیس رستم شیرخوار را به حضور سام پهلوان سوارکار رساندند.
FAThey brought the effigy of the infant lion Rostam to the great warrior Sam.
EN4365 : ردیف از کل
پس آن پیکر رستم شیرخوار
ببردند نزدیک سام سوار
پس آن پیکر رستم شیر خوار
ببردند نزدیک سام سوار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
فرستاده آن را پیش پای سام نهاد؛ سام نگاهی به آن کرد و بسیار شادمان و خرسند شد.
FAThe envoy placed it before Sam, who looked upon it and was filled with happiness.
EN4366 : ردیف از کل
فرستاده بنهاد در پیش سام
نگه کرد وخرّم شد وشادکام
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
مو بر تن سام پهلوان راست شد و گفت: به راستی که این پیکره دیبا درست مانند من است.
FAThe hair on Sam's body stood on end, and he exclaimed: "Truly, this silken figure is just like me!"
EN4367 : ردیف از کل
ابر سام یل موی بر پای خاست
مرا ماند این پرنیان گفت راست
ابر سام یل موی بر پا خاست
مرا ماند این پرنیان گفت راست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
اگر پیکر او نیمی از این تندیس هم باشد، سر به ابرها خواهد سایید و دامنش زمین را خواهد پوشاند.
FA"If his real body reaches even half this size, his head will touch the clouds and his hem sweep the earth."
EN4368 : ردیف از کل
اگر نیم ازین پیکر آید تنش
سرش ابر ساید زمین دامنش
اگر نیم ازین پیکر آید تنش
سرش ابر ساید زمین دامنش
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سپس فرستاده را پیش خواند و چندان بر سرش درم نثار کرد که تا سرش بالا آمد.
FAThen he summoned the envoy forward and showered coins over him until they reached his head.
EN4369 : ردیف از کل
وزان پس فرستاده را پیش خواست
درم ریخت تا بر سرش گشت راست
وز آنپس فرستاده را پیش خواست
درم ریخت تا بر سرش گشت راست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
طبل شادمانی از بارگاهش به صدا درآمد و میدان را چون پروبال خروس رنگارنگ و آراسته کرد.
FADrums of rejoicing resounded from his gate, making the royal grounds as splendid as a rooster's eye.
EN4370 : ردیف از کل
به شادی برآمد ز درگاه کوس
بیاراست میدان چو چشم خروس
بشادی برآمد زدرگاه کوس
بیآراست میدان چو چشم خروس
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
در شهرهای سگسار و مازندران دستور داد سراسر را چراغانی و آذینبندی کنند.
FAAcross the realms of Sagsar and Mazandaran, he commanded colorful decorations from end to end.
EN4371 : ردیف از کل
در آن شهر سگسار ومازندران
بفرمود اذین کران تا کران
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
باده آورد، رامشگران را فراخواند و بر نیازمندان و سائلان درم و دینار بخشید.
FAHe ordered wine, summoned musicians, and generously distributed coins to all who asked.
EN4372 : ردیف از کل
می آورد و رامشگران را بخواند
به خواهندگان بر درم برفشاند
می آورد ورامشگرانرا بخواند
بخواهندگان بر درم بر فشاند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
بزمی چنان باشکوه آراست که گویی ماه و خورشید به تماشای آن مجلس ایستاده بودند.
FAHe arranged so magnificent a feast that the sun and moon seemed to gaze down in admiration.
EN4373 : ردیف از کل
بیاراست جشنی که خورشید و ماه
نظاره شدند اندران بزمگاه
چو یکهفته بگذشت از آن گونه کار
نویسنده بنشاند آن نامدار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چون یک هفته با این شور و شادی سپری شد، آن پهلوان نامدار دبیر را نزد خود نشاند.
FAWhen a week of rejoicing had passed, the renowned hero called forth a scribe.
EN4374 : ردیف از کل
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سپس نامهای در پاسخ زال نوشت و آن را چون گلزار بهشت با کلمات نیکو بیاراست.
FAHe then penned a reply to Zal's letter, adorning it with words as beautiful as a garden of paradise.
EN4375 : ردیف از کل
پس آن نامه زال پاسخ نوشت
بیاراست چون مرغزار بهشت
پس آن نامۀ زال پاسخ نبشت
بیآراست چون مرغزار بهشت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
نخست آفریننده جهان را ستایش کرد به خاطر این گردش روزگار که شادی به بار آورده بود.
FAFirst he praised the Creator for the joyous turn that destiny had taken.
EN4376 : ردیف از کل
نخست آفرین کرد بر کردگار
بران شادمان گردش روزگار
نخست آفرین کرد بر کردگار
بدآن شادمان گردش روزگار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
آنگاه زبان به ستایش زال گشود؛ دلاوری که خداوند شمشیر و گرز گران است.
FAThen he lavishly praised Zal, the master of the sword and mighty mace.
EN4377 : ردیف از کل
ستودن گرفت آنگهی زال را
خداوند شمشیر و کوپال را
ستودن گرفت آن گهی زال را
خداوند شمشیر وگوپال را
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سپس از آن پیکره حریرین یاد کرد که تنومندی پهلوانان و فرّ شاهان را داشت.
FAHe then mentioned that silken effigy, noting its warrior build and royal splendor.
EN4378 : ردیف از کل
پس آمد بدان پیکر پرنیان
که یال یلان داشت و فر کیان
پس آمد بدآن پیکر پرنیان
که بال یلان داشت وفرّ کیان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
دستور داد که آن تندیس را چنان گرامی بدارند که حتی آسیبی از باد و نفس به آن نرسد.
FAHe instructed that it be cherished with honor, shielded from any harm or rough wind.
EN4379 : ردیف از کل
بفرمود کین را چنین ارجمند
بدارید کز دم نیابد گزند
بفرمود که آنرا چنان ارجمند
بدارید کز دم نیآید گزند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
من شب و روز در نهان به درگاه پروردگار جهان دعا و التماس میکردم،
FA"Day and night in secret, I continually prayed to the Lord of the world,"
EN4380 : ردیف از کل
نیایش همی کردم اندر نهان
شب و روز با کردگار جهان
نیایش همی کردم اندر نهان
شب وروز با کردگار جهان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
تا روزی چشمان من فرزندی از نسل تو ببیند که خوی و راه مرا در پیش گیرد.
FA"That my eyes might one day behold a son from your line walking in my warrior path."
EN4381 : ردیف از کل
که زنده ببیند جهانبین من
ز تخم تو گردی به آیین من
که روزی ببینید جهانبین من
زتخم تو پوری به آئین من
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
اکنون پشت هر دوی ما استوار گشت و تنها باید از خداوند درازی عمر او را بخواهیم.
FA"Now our lineage stands strong and upright, and we must ask only for his long life."
EN4382 : ردیف از کل
کنون شد مرا و ترا پشت راست
نباید جز از زندگانیش خواست
کنون شد مرا وترا پشت راست
نباید جز از زندگانیش خواست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
قاصد مانند باد تندرو نزد زال روشندل و شادکام بازگشت.
FAThe courier sped like a rushing wind back to joyful, enlightened Zal.
EN4383 : ردیف از کل
فرستاده آمد چو باد دمان
بر زال روشن دل و شادمان
فرستده آمد چو باد دمان
بر زال روشن دل وشادمان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
تکتک جزئیات شادی سام را بازگفت و گفت که چگونه آن نامدار سربلند شد.
FAHe recounted every detail of Sam's rejoicing and how high the noble hero held his head.
EN4384 : ردیف از کل
بدو گفت یکیک زشادئ سام
که چون خود برافراخت این نیکنام
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سپس نامه را پیش زال زر نهاد و پندها و پیامهای پدر را به او رساند.
FAHe laid the letter before golden Zal, conveying all his father's wise counsel.
EN4385 : ردیف از کل
پس آنگاه نامه بر زال زر
نهاد وبدو داد پند پدر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چون زال این سخنان زیبا را شنید، دل آن پهلوان پاکاندیش غرق در خرمی شد.
FAHearing these delightful words, the noble, pure-minded champion rejoiced in his heart.
EN4386 : ردیف از کل
چو بشنید زال این سخنهای نغز
که روشن روان اندر آید به مغز
چو بشنید زال این سخنهای نغز
بدل گشت خرّم گو پاک مغز
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
شادی بر شادیاش افزوده شد و از فخر و سربلندی سر به آسمان نیلگون افراشت.
FAHis joy was doubled, and he held his head proudly high toward the azure sky.
EN4387 : ردیف از کل
به شادیش بر شادمانی فزود
برافراخت گردن به چرخ کبود
بشادیش بر شادمانی فزود
برافراخت گردن بچرخ کبود
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
بدینگونه روزگار گذشت و رازهای نهان زمانه آشکار گردید.
FAThus time rolled on, and what had been hidden in destiny came into plain view.
EN4388 : ردیف از کل
همی گشت چندی بروبر جهان
برهنه شد آن روزگار نهان
همی گشت از آن گونه بر سر جهان
برهنه شد آن روزگار نهان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
ده دایه به رستم شیر میدادند، چرا که مایه زور و توانمندی مرد از شیر مادر است.
FATen wet nurses suckled Rostam, for milk is the foundation of a man's strength.
EN4389 : ردیف از کل
به رستم همی داد ده دایه شیر
که نیروی مردست و سرمایه شیر
برستم همی داده ده دایه شیر
که نیروی مردست وسرمایه شیر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چون از شیر گرفته شد و به غذا خوردن افتاد، با گوشت و نان فراوان پرورش یافت.
FAOnce weaned and eating solid food, he was nourished with abundant bread and meat.
EN4390 : ردیف از کل
چو از شیر آمد سوی خوردنی
شد از نان و از گوشت افزودنی
چو از شیر آمد سوی خوردنی
شد از نان واز گوشت پروردنی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
خوراک او به اندازه غذای پنج مرد بود و مردم از آن رشد و بالندگی شگفتزده شدند.
FAHis meal equaled the food of five men, leaving people astonished at his growth.
EN4391 : ردیف از کل
بدی پنج مرده مراو را خورش
بماندند مردم ازان پرورش
بدی پنج مرده مرورا خورش
بماندند مردم از آن پرورش
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
وقتی رستم به هشتسالگی رسید، قامتش مانند سروی سرافراز و بلندبالا شد.
FAWhen Rostam reached the age of eight, he grew tall and stately like a noble cypress.
EN4392 : ردیف از کل
چو رستم بپیمود بالای هشت
بسان یکی سرو آزاد گشت
چو رستم بپیمود بالای هشت
بسان یکی سرو آزاده گشت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چنان درخشان شد که گویی ستارهای تابان بود و همگان به آن ستاره خیره میشدند.
FAHe shone so brightly that people gazed at him as they would at a brilliant star.
EN4393 : ردیف از کل
چنان شد که رخشان ستاره شود
جهان بر ستاره نظاره شود
چنان شد که رخشان ستاره شود
جهان بر ستاره نظاره شود
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
💬 دیدگاهها
در حال بررسی ورود...
در حال بارگذاری دیدگاهها...
