در حال بارگذاری ابیات…
***
8659 : ردیف از کل
فرود آمد از تخت و شد پیش اوی
به گوهر بیاراسته روی و موی
چو برگشت از آن جایگه پهلوان
بیآمد بر پور خسته روان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8660 : ردیف از کل
سیاوش بر تخت زرین نشست
ز پیشش بکش کرده سودابه دست
بزرگان برفتند با او بهم
چو طوس وچو گودرز وچون کستهم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8661 : ردیف از کل
بتان را به شاه نوآیین نمود
که بودند چون گوهر نابسود
همه لشکر از بهر آن ارجمند
زبان برکشادند زبند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8662 : ردیف از کل
بدو گفت بنگر بدین تخت و گاه
پرستنده چندین بزرین کلاه
که درمان این کار یزدان کند
مگر کین غمان بر تو آسان کند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8663 : ردیف از کل
همه نارسیده بتان طراز
که بسرشتشان ایزد از شرم و ناز
یکی دشنه بگرفت رستم بدست
که از تن ببرّد سر خویش پست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8664 : ردیف از کل
کسی کت خوش آید ازیشان بگوی
نگه کن بدیدار و بالای اوی
بزرگان بدو اندر آویختند
زمژگان همی خون فرو ریختند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8665 : ردیف از کل
سیاوش چو چشم اندکی برگماشت
ازیشان یکی چشم ازو برنداشت
بدو گفت گودرز کاکنون چه سود
گر از روی گیتی بر آری تو دود
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8666 : ردیف از کل
همه یک به دیگر بگفتند ماه
نیارد بدین شاه کردن نگاه
تو بر خویشتن گر کنی صد گرند
چه آسانی آید بدآن ارجمند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8667 : ردیف از کل
برفتند هر یک سوی تخت خویش
ژکان و شمارنده بر بخت خویش
اگر هیچ ماندش بگیتی زمان
بماند بگیتی تو با او بمان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8668 : ردیف از کل
چو ایشان برفتند سودابه گفت
که چندین چه داری سخن در نهفت
وگر زین جهان آن جوان رفتنیست
بگیتی نگه کن که جاوید کیست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8669 : ردیف از کل
نگویی مرا تا مراد تو چیست
که بر چهر تو فر چهر پریست
شکاریم یکسر همه پیش مرگ
سر زیر تاج وسر زیر ترگ
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8670 : ردیف از کل
هر آن کس که از دور بیند ترا
شود بیهش و برگزیند ترا
چو آیدش هنگام بیرون کند
وز آن پس ندانیم تا چون کند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8671 : ردیف از کل
ازین خوب رویان بچشم خرد
نگه کن که با تو که اندر خورد
زمرگ ای سپهبد بی اندوه کیست
همی خویشتنرا نباید گریست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8672 : ردیف از کل
سیاوش فرو ماند و پاسخ نداد
چنین آمدش بر دل پاک یاد
درازست راه وگر کوته است
پراگنده باشیم جون همرهست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8673 : ردیف از کل
که من بر دل پاک شیون کنم
به آید که از دشمنان زن کنم
بگودرز گفت آن زمان پهلوان
که ای گرد با زور وروشن روان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی