در حال بارگذاری ابیات…
***
8559 : ردیف از کل
زمانی همی با دل اندیشه کرد
بکوشید تا دل بشوید ز گرد
هرآنگه که خشم آورد بخت شوم
شود سنگ خارا بکردار موم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8560 : ردیف از کل
گمانی چنان برد کاو را پدر
پژوهد همی تا چه دارد به سر
بکشتی گرفتن نهادند سر
گرفتند هر دو دوال کمر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8561 : ردیف از کل
که بسیاردان است و چیره زبان
هشیوار و بینادل و بدگمان
سرافراز سهرابرا زور دست
تو گفتی که چرخ بلندش ببست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8562 : ردیف از کل
بپیچید و بر خویشتن راز کرد
از انجام آهنگ آغاز کرد
غمی گشت رستم بیازید چنگ
گرفت آن سر ویال جنگی نهنگ
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8563 : ردیف از کل
که گر من شوم در شبستان اوی
ز سودابه یابم بسی گفت و گوی
خم آورد پشت دلیر جوان
زمانه بیآمد نبودش توان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8564 : ردیف از کل
سیاوش چنین داد پاسخ که شاه
مرا داد فرمان و تخت و کلاه
زدش بر زمین بر بکردار شیر
بدانست که آن هم نماند بزیر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8565 : ردیف از کل
کز آنجایگه کآفتاب بلند
برآید کند خاک را ارجمند
سبک تیغ تیز از نیام برکشید
بر شیر بیدار دل بر درید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8566 : ردیف از کل
چو تو شاه ننهاد بر سر کلاه
به خوبی و دانش به آیین و راه
هرآنگه که تو تشنه گشتی بخون
بیآلودی این خنجر آبگون
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8567 : ردیف از کل
مرا موبدان ساز با بخردان
بزرگان و کارآزموده ردان
زمانه بخون تو تشنه شد
بر اندام تو موی دشنه شود
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8568 : ردیف از کل
دگر نیزه و گرز و تیر و کمان
که چون پیچم اندر صف بدگمان
بپیچید از آنپس یکی آه کرد
زنیک وبد اندیشه کوتاه کرد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8569 : ردیف از کل
دگرگاه شاهان و آیین بار
دگر بزم و رزم و می و میگسار
بدو گفت کین بر من از من رسید
زمانه بدست تو دادم کلید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8570 : ردیف از کل
چه آموزم اندر شبستان شاه
بدانش زنان کی نمایند راه
تو زین بیگناهی که این کوزپشت
مرا بر کشید وبزودی بکشت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8571 : ردیف از کل
گر ایدونک فرمان شاه این بود
ورا پیش من رفتن آیین بود
ببازی بگویند همه سال من
بخاک اندر آمد چنین یال من
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8572 : ردیف از کل
بدو گفت شاه ای پسر شاد باش
همیشه خرد را تو بنیاد باش
نشان داد مادر مرا از پدر
زمهر اندر آمد روانم بسر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8573 : ردیف از کل
سخن کم شنیدم بدین نیکوی
فزاید همی مغز کاین بشنوی
همی جستمش تا ببینمش روی
چنین جان بدادم بدین آرزوی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8574 : ردیف از کل
مدار ایچ اندیشه بد به دل
همه شادی آرای و غم برگسل
دریغا که رنجم نیآمد ببر
ندیدم درین هیچ روی پدر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8575 : ردیف از کل
ببین پردگی کودکان را یکی
مگر شادمانه شوند اندکی
کنون گر تو در آب ماهی شوی
ئبا چون شب اندر سیاهی شوی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8576 : ردیف از کل
پس پرده اندر ترا خواهرست
پر از مهر و سودابه چون مادرست
وگر چون ستره شوی بر سپهر
ببرّی زروی زمین پاک مهر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8577 : ردیف از کل
سیاوش چنین گفت کز بامداد
بیآیم کنم هر چه او کرد یاد
بخواهد هم از تو پدر کین من
چو بیند که خشتست بالین من
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8578 : ردیف از کل
یکی مرد بد نام او هیربد
زدوده دل و مغز و رایش ز بد
ازین نامداران وگردنکشان
کسی هم برد نزد رستم نشان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8579 : ردیف از کل
که بتخانه را هیچ نگذاشتی
کلید در پرده او داشتی
که سهراب کشتست وافگنده خوار
همی خواست کردن ترا خواستار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8580 : ردیف از کل
سپهدار ایران به فرزانه گفت
که چون برکشد تیغ هور از نهفت
چو بشنید رستم سرش خیره گشت
چهان پیش چشمش همه خیره گشت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8581 : ردیف از کل
به پیش سیاوش همی رو بهوش
نگر تا چه فرماید آن دار گوش
همی بی تن وتاب وبی توش گشت
بیفتاد از پای وبیهوش گشت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8582 : ردیف از کل
به سودابه فرمود تا پیش اوی
نثار آورد گوهر و مشک و بوی
بپرسید از آنپس که آمد بهوش
بدو گفت با ناله وبا خروش
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8583 : ردیف از کل
پرستندگان نیز با خواهران
زبرجد فشانند بر زعفران
بگو تا چه داری زرستم نشان
که گم باد نامش زگردنکشان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8584 : ردیف از کل
چو خورشید برزد سر از کوهسار
سیاوش برآمد بر شهریار
که رستم منم کم مماناد نام
نشیناد بر ماتمم زال سام
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8585 : ردیف از کل
برو آفرین کرد و بردش نماز
سخن گفت با او سپهد به راز
بزد نعره وخونش آمد بجوش
همی کند موی وهمی زد خروش
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8586 : ردیف از کل
چو پردخته شد هیربد را بخواند
سخنهای شایسته چندی براند
چو سهراب رستم بدینسان بدید
بیفتاد وهوش از سرش بر دمید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8587 : ردیف از کل
سیاووش را گفت با او برو
بیآرای دل را به دیدار نو
بدو گفت گر زآن که رستم توئی
بکشتی مرا خیره بر بد خوئی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8588 : ردیف از کل
برفتند هر دو به یک جا به هم
روان شادمان و تهی دل ز غم
زهرگونه بودم ترا رهنمای
نجنبید یکباره مهرت زجای
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8589 : ردیف از کل
چو برداشت پرده ز در هیربد
سیاوش همی بود ترسان ز بد
کنون بند بکشای از جوشنم
برهنه ببین این تن روشنم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8590 : ردیف از کل
شبستان همه پیشباز آمدند
پر از شادی و بزم ساز آمدند
چو برخاست آواز کوس از درم
بیآمد پر از خون دو رخ مادرم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8591 : ردیف از کل
همه جام بود از کران تا کران
پر از مشک و دینار و پر زعفران
همی جانش از رفتن من بخست
یکی مهره بر بازوی من ببست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8592 : ردیف از کل
درم زیر پایش همی ریختند
عقیق و زبرجد برآمیختند
مرا گفت که این از پدر یادگار
بدار وببین تا که آید بکار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8593 : ردیف از کل
زمین بود در زیر دیبای چین
پر از در خوشاب روی زمین
کنون کارگر شد که پیکار گشت
پسر پیش چشم پدر خوار گشت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8594 : ردیف از کل
می و رود و آوای رامشگران
همه بر سران افسران گران
چو بکشاد خفتان وآن مهره دید
همه جامه بر خویشتن بر درید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8595 : ردیف از کل
شبستان بهشتی شد آراسته
پر از خوبرویان و پرخواسته
همی گفت کای کشته بر دست من
ستوده بهر جای وهر انجمن
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8596 : ردیف از کل
سیاوش چو نزدیک ایوان رسید
یکی تخت زرین درفشنده دید
همی ناله کرد وهمی کند موی
سرش پر زخاک وپر از آب روی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8597 : ردیف از کل
برو بر ز پیروزه کرده نگار
به دیبا بیآراسته شاهوار
همی گفت سهراب کین چاره نیست
بآب دو دیده نباید گریست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8598 : ردیف از کل
بران تخت سودابه ماه روی
بسان بهشتی پر از رنگ و بوی
ازین خویشتن کشتن اکنون چسود
چنین رفت واین بودنی کار بود
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8599 : ردیف از کل
نشسته چو تابان سهیل یمن
سر جعد زلفش سراسر شکن
چو خورشید تابان زگنبد بگشت
نیآمد تهمتن بلشکر زدشت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8600 : ردیف از کل
یکی تاج بر سر نهاده بلند
فرو هشته تا پای مشکین کمند
زلشکر بیآمد هشیوار بیست
که تا اندر آوردگاه کار چیست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8601 : ردیف از کل
پرستار نعلین زرین بدست
به پای ایستاده سرافگنده پست
دو اسپ اندر آن دشت بر پای بود
پر از گرد ورستم دگر جای بود
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8602 : ردیف از کل
سیاوش چو از پیش پرده برفت
فرود آمد از تخت سودابه تفت
گو پیلتنرا چو بر پشت زین
ندیدند گردان در آن دشت کین
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8603 : ردیف از کل
بیآمد خرامان و بردش نماز
به بر در گرفتش زمانی دراز
چنان بدگمان شان کو کشته شد
سر نامداران همه گشته شد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8604 : ردیف از کل
همی چشم و رویش ببوسید دیر
نیآمد ز دیدار آن شاه سیر
بکاؤس کی تاختند آگهی
که تخت مهی زرستم تهی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8605 : ردیف از کل
همی گفت صد ره ز یزدان سپاس
نیایش کنم روز و شب بر سه پاس
زلشکر برآمد سراسر خروش
برآمد زمانه یکایک بجوش
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8606 : ردیف از کل
که کس را بسان تو فرزند نیست
همان شاه را نیز پیوند نیست
بفرمود کاؤس تا بوق وکوس
دمیدند وآمد سپهدار طوس
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8607 : ردیف از کل
سیاوش بدانست کان مهر چیست
چنان دوستی نز ره ایزدیست
وزآنپس بلشکر چنین گفت شاه
که ایدر هیونی سوی رزمگاه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8608 : ردیف از کل
به نزدیک خواهر خرامید زود
که آن جایگه کار ناساز بود
بتازید تا کار سهراب چیست
که بر شهر ایران بباید گریست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی