در حال بارگذاری ابیات…
***
8513 : ردیف از کل
چو کاووس را دید بر تخت عاج
ز یاقوت رخشنده بر سرش تاج
دگر گونه تر باشد آئین ما
جز این باشد آرایش دین ما
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8514 : ردیف از کل
نخست آفرین کرد و بردش نماز
زمانی همی گفت با خاک راز
کسی کو بکشتی نبرد آورد
سر مهتری زیر گرد آورد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8515 : ردیف از کل
وزان پس بیآمد بر شهریار
سپهبد گرفتش سر اندر کنار
نخستین که پشتش نهد بر زمین
نبرّد سرش گرچه باشد بکین
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8516 : ردیف از کل
شگفتی ز دیدار او خیره ماند
بروبر همی نام یزدان بخواند
وگر بار دیگرش زیرآورد
بافگندش نام شیر آورد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8517 : ردیف از کل
بدان اندکی سال و چندان خرد
که گفتی روانش خرد پرورد
روا باشد از سر کند زو جدا
برین گونه بر باشد آئین ما
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8518 : ردیف از کل
بسی آفرین بر جهان آفرین
بخواند و بمالید رخ بر زمین
بدین چاره از چنگ آن اژدها
همى خواست کاید زکشتن رها
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8519 : ردیف از کل
همی گفت کای کردگار سپهر
خداوند هوش و خداوند مهر
دلیر جوان سر بگفتار پیر
بداد وببود این سخن دلپذیر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8520 : ردیف از کل
همه نیکویها به گیتی ز تست
نیایش ز فرزند گیرم نخست
یکى از دلیری دوم از زمان
سوم از جوانمردیش بى گمان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8521 : ردیف از کل
ز رستم بپرسید و بنواختش
بران تخت پیروزه بنشاختش
رها کردش زو دست وآمد بدشت
بدشتی که بر پیشش آهو گذشت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8522 : ردیف از کل
بزرگان ایران همه با نثار
برفتند شادان بر شهریار
همی کرد نخچیر ویادش نبود
از آن کس که با او نبرد آزمود
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8523 : ردیف از کل
ز فر سیاوش فرو ماندند
بدادار برآفرین خواندند
همی دیر شد تا که هومان زگرد
بیآمد بپرسید ازو از نبرد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8524 : ردیف از کل
بفرمود تا پیشش ایرانیان
ببستند گردان لشکر میان
بهومان بگفت آن کجا رفته بود
سخنها که رستم بدو گفته بود
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8525 : ردیف از کل
به کاخ و به باغ و به میدان اوی
جهانی به شادی نهادند روی
بدو گفت هومان دریغ ای جوان
بسیری رسیدی همانا زجان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8526 : ردیف از کل
به هر جای جشنی بیآراستند
می و رود و رامشگران خواستند
دریغ آن بر وبرز وبالای تو
رکاب دراز ویلی پای تو
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8527 : ردیف از کل
یکی سور فرمود کاندر جهان
کسی پیش از وی نکرد از مهان
هزبری که آورده بودی بدام
رها کردی از دست وشد کار خام
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8528 : ردیف از کل
به یک هفته زان گونه بودند شاد
به هشتم در گنجها برگشاد
نگه کن کزین بیعهده کار کرد
چه آید به پیشت بروز نبرد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8529 : ردیف از کل
ز هر چیز گنجی بفرمود شاه
ز مهر و ز تیع و ز تخت و کلاه
یکی داستان زد برین شهریار
که دشمن مدار ارچه خردست خوار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8530 : ردیف از کل
از اسپان تازی به زین پلنگ
ز بر گستوان و ز خفتان جنگ
بگفت ودل از جان او برگرفت
پر انده همی ماند اندر شکفت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8531 : ردیف از کل
ز دینار و از بدره های درم
ز دیبای و از گوهر بیش و کم
بهومان چنین گفت سهراب گرد
که اندیشه از دل بباید سترد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8532 : ردیف از کل
جز افسر که هنگام افسر نبود
بدان کودکی تاج در خور نبود
که فردا بیآید بر من بجنگ
به بینی بگردنش بر پالهنگ
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8533 : ردیف از کل
سیاووش را داد و کردش نوید
ز خوبی بدادش فراوان امید
بلشکرگه خویش بنهاد روی
بخشم وپر از غم دل از کار اوی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8534 : ردیف از کل
چنین هفت سالش همی آزمود
به هر کار جز پاک زاده نبود
چو رستم زچنگ وی آزاد بود
بسان یکی سرو آزاد بود
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8535 : ردیف از کل
بهشتم بفرمود تا تاج زر
ز گوهر درافشان کلاه و کمر
خرامان بشد سوی آب روان
چنان چون شده باز یابد روان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8536 : ردیف از کل
نبشتند منشور بر پرنیان
به رسم بزرگان و فر کیان
بخورد آب وروی وتن وسر بشست
به پیش جهان آفرین شد نخست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8537 : ردیف از کل
زمین کهستان ورا داد شاه
که بود او سزای بزرگی و گاه
همی خواست پیروزی ودستگاه
نبود آگه از بخش خورشید وماه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8538 : ردیف از کل
چنین خواندندش همی پیشتر
که خوانی ورا ماوراء النهر بر
که چون رفت خواهد سپهر از برش
بخواهد ربودن کلاه از سرش
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8539 : ردیف از کل
برآمد برین نیز یک روزگار
چنان بد که سودابه پرنگار
شنیدم که رستم از آغاز کار
چنان یافت نیرو زپروردگار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8540 : ردیف از کل
ز ناگاه روی سیاوش بدید
پراندیشه گشت و دلش بردمید
که گر سنگ را او بسر بر شدی
همی هر دو پایش بدو در شدی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8541 : ردیف از کل
چنان شد که گفتی طراز نخ است
وگر پیش آتش نهاده یخ است
از آن زور پیوسته رنجور بود
دل او از آن آرزو دور بود
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8542 : ردیف از کل
کسی را فرستاد نزدیک اوی
که پنهان سیاووش را این بگوی
بنالید بر کردگار جهان
بزاری همی آرزو کرد آن
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8543 : ردیف از کل
که اندر شبستان شاه جهان
نباشد شگفت ار شوی ناگهان
که لختی ززورش ستاید همی
برفتن بره بر تواند همی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8544 : ردیف از کل
فرستاده رفت و بدادش پیام
برآشفت زان کار او نیکنام
برآنسان که از پاک یزدان بخوان
زنیروی آن کوه پیکر بکاست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8545 : ردیف از کل
بدو گفت مرد شبستان نیم
مجویم که بابند و دستان نیم
چو باز آنچنان کار پیش آمدش
دل از بیم سهراب ریش آمدش
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8546 : ردیف از کل
دگر روز شبگیر سودابه رفت
بر شاه ایران خرامید تفت
بیزدان بنالید که ای کردگار
بدین کار این بنده باش یار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8547 : ردیف از کل
بدو گفت کای شهریار سپاه
که چون تو ندیدست خورشید و ماه
همان زور خوهم که آغاز کار
مرا دادی ای پاک پروردگار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8548 : ردیف از کل
نه اندر زمین کس چو فرزند تو
جهان شاد بادا به پیوند تو
بدو بازو داد آنچنان کش بخواست
بیفزود زور تن آنکس بکاست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8549 : ردیف از کل
فرستش به سوی شبستان خویش
بر خواهران و فغستان خویش
وز آن آبخور شد بجای نبرد
پر اندیشه بودش دل وروی زرد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8550 : ردیف از کل
همه روی پوشیدگان را ز مهر
پر ازخون دلست و پر از آب چهر
همی تاخت سهراب چون پیل مست
کمندی ببازو کمانی بدست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8551 : ردیف از کل
نمازش برند و نثار آورند
درخت پرستش به بار آورند
گرازان وچون شیر نعره زنان
سمندش جهان وجهانرا کنان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8552 : ردیف از کل
بدو گفت شاه این سخن در خورست
برو بر ترا مهر صد مادرست
برآنگونه رستم چو او را بدید
عجب ماند ودروی همی بنگرید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8553 : ردیف از کل
سپهبد سیاووش را خواند و گفت
که خون و رگ و مهر نتوان نهفت
غم گشت ازو مانده در شکفت
زپیکارش اندازها برگرفت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8554 : ردیف از کل
پس پرده من ترا خواهرست
چو سودابه خود مهربان مادرست
چو سهراب باز آمد اورا بدید
زباد جوانی دلش بر دمید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8555 : ردیف از کل
ترا پاک یزدان چنان آفرید
که مهر آورد بر تو هرکت بدید
چو نزدیکتر شد برو بنگرید
مر اورا بر آن فرّ وآن زور دید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8556 : ردیف از کل
به ویژه که پیوسته خون بود
چو از دور بیند ترا چون بود
چنین گفت کای رسته از جنگ من
چرا آمدی باز در چنگ من
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8557 : ردیف از کل
پس پرده پوشیدگان را ببین
زمانی بمان تا کنند آفرین
چرا آمدی باز پیشم بگوی
سوی راستی خود نداری تو روی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8558 : ردیف از کل
سیاوش چو بشنید گفتار شاه
همی کرد خیره بدو در نگاه
دگر باره اسپان ببستند سخت
بسر بر همی گشت بدخواه بخت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی