در حال بارگذاری ابیات…
***
8463 : ردیف از کل
نیایم سپهدار گرسیوزست
بران مرز خرگاه او مرکزست
تهمتن بپوشید ببر بیان
نشست از بر اژدهای دمان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8464 : ردیف از کل
بدو گفت کاین روی و موی و نژاد
همی خواستی داد هر سه به باد
سپهرا دو فرسنگ بد در میان
کشادن نیارست یکتن میان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8465 : ردیف از کل
به مشکوی زرین کنم شایدت
سر ماه رویان کنم بایدت
بیآمد بر آن دشت آوردگاه
نهاده بسر بر زآهن کلاه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8466 : ردیف از کل
چنین داد پاسخ که دیدم ترا
ز گردنکشان برگزیدم ترا
همه تلخی از بهر بیشی بود
مبادا که با آز خویشی بود
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8467 : ردیف از کل
بت اندر شبستان فرستاد شاه
بفرمود تا برنشیند به گاه
وز آن سوی سهراب با انجمن
همی می گسارید با رود زن
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8468 : ردیف از کل
بیآراستندش به دیبای زرد
به یاقوت و پیروزه و لاجورد
بهومان چنین گفت کین شیرمرد
که با من همیگردد اندر نبرد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8469 : ردیف از کل
دگر ایزدی هر چه بایست بود
یکی سرخ یاقوت بد نابسود
زبالای من نیست بالاش کم
برزم اندرون دل ندارد دژم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8470 : ردیف از کل
بسی برنیآمد برین روزگار
که رنگ اندر آمد به خرم بهار
بر وکتف ویالش همانند من
تو گوئی که داننده بر زد رسن
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8471 : ردیف از کل
جدا گشت زو کودکی چون پری
به چهره بسان بت آزری
زپای ورکابش همی مهر من
بجنبید بشرم آورد چهر من
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8472 : ردیف از کل
بگفتند با شاه کاووس کی
که برخوردی از ماه فرخنده پی
نشانهای مادر بیایم همی
بدل نیز لختی بتابم همی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8473 : ردیف از کل
یکی بچه فرخ آمد پدید
کنون تخت بر ابر باید کشید
گمانی برم من که او رستمست
که چون او نبرده بگیتی کمست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8474 : ردیف از کل
جهان گشت ازان خوب پر گفت و گوی
کزان گونه نشنید کس موی و روی
نباید که من با پدر جنگ جوی
شوم خیره روی اندر آرم بروی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8475 : ردیف از کل
جهاندار نامش سیاوخش کرد
برو چرخ گردنده را بخش کرد
بدو گفت هومان که در کارزار
رسیدست رستم بمن چندبار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8476 : ردیف از کل
ازان کاو شمارد سپهر بلند
بدانست نیک و بد و چون و چند
شنیدم که در جنگ مازندران
چه کرد آن دلاور بگرز گران
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8477 : ردیف از کل
ستاره بران بچه آشفته دید
غمی گشت چون بخت او خفته دید
بدآن رخش ماند همی رخش اوی
ولیکن ندارد پی وپخش اوی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8478 : ردیف از کل
بدید از بد و نیک آزار او
به یزدان پناهید از کار او
بشبگیر چون بر دمید آفتاب
سر جنگ جویان برآمد زخواب
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8479 : ردیف از کل
چنین تا برآمد برین روزگار
تهمتن بیامد بر شهریار
بپوشید سهراب خفتان رزم
سرش پر زرزم ودلش پر زبزم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8480 : ردیف از کل
چنین گفت کاین کودک شیرفش
مرا پرورانید باید به کش
بیآمد خروشان برآن دشت جنگ
بچنگ اندرون گرزۀ گاو رنگ
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8481 : ردیف از کل
چو دارندگان ترا مایه نیست
مر او را بگیتی چو من دایه نیست
زرستم بپرسید خندان دو لب
تو گفتی که با او بهم بود شب
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8482 : ردیف از کل
بسی مهتر اندیشه کرد اندر آن
نیآمد همی بر دلش برگران
که شب چون بدی روز چون خاستی
زپیکار دل بر چه آراستی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8483 : ردیف از کل
به رستم سپردش دل و دیده را
جهانجوی گرد پسندیده را
زکفت بفگن این گرز وشمشیر کین
بزن جنگ بیداد را بر زمین
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8484 : ردیف از کل
تهمتن ببردش به زابلستان
نشستن گهش ساخت در گلستان
نشینیم هر دو پیاده بهم
بمی تازه داریم روی دژم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8485 : ردیف از کل
سواری و تیر و کمان و کمند
عنان و رکیب و چه و چون و چند
به پیش جهاندار پیمان کنیم
دل از جنگ جستن پشیمان کنیم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8486 : ردیف از کل
نشستن گه مجلس و میگسار
همان باز و شاهین و کار شکار
بمان تا کسی دیگر آید برزم
تو با من بساز وبیآرای بزم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8487 : ردیف از کل
ز داد و ز بیداد و تخت و کلاه
سخن گفتن ززم و راندن سپاه
دل من بر تو مهر آورد
همی آب شرمم بچهر آورد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8488 : ردیف از کل
هنرها بیاموختش سر به سر
بسی رنج برداشت و آمد به بر
همانا که داری زگردان نژاد
کنی پیش من گوهر خویش یاد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8489 : ردیف از کل
سیاوش چنان شد که اندر جهان
به مانند او کس نبود از مهان
زمن نام پنهان نبایدت کرد
چو گشتی تو با من کنون در نبرد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8490 : ردیف از کل
چو یک چند بگذشت و او شد بلند
سوی گردن شیر شد با کمند
مگر پور دستان سام یلی
کزین نامور رستمی زابلی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8491 : ردیف از کل
چنین گفت با رستم سرفراز
که آمد به دیدار شاهم نیاز
بدو گفت رستم که ای نامجوی
نکردیم هرگز چنین گفت وگوی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8492 : ردیف از کل
بسی رنج بردی و دل سوختی
هنرهای شاهانم آموختی
زکشتی گرفتن سخن بود دوش
نگیرم فریب تو زین در بگوش
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8493 : ردیف از کل
پدر باید اکنون که بیند ز من
هنرهای آموزش پیلتن
نه من کودکم گر تو هستی جوان
بکشتی کمر بسته دارد میان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8494 : ردیف از کل
گو شیردل کار او را بساخت
فرستادگان را ز هر سو بتاخت
بکوشیم وفرجام کار آن بود
که فرمان ورای جهانبان بود
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8495 : ردیف از کل
ز اسپ و پرستنده و سیم و زر
ز مهر و ز تخت و کلاه و کمر
بسی گشته ام من نشیب وفراز
نیم مرد گفتار زرق ومجاز
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8496 : ردیف از کل
ز پوشیدنی هم ز گستردنی
ز هر سو بیآورد آوردنی
بدو گفت سهراب که ای مرد پیر
اگر نیست پند منت دلپذیر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8497 : ردیف از کل
ازین هر چه در گنج رستم نبود
ز گیتی فرستاد و آورد زود
مرا آرزو بد که بر بسترت
برآید بهنگام هوش از برت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8498 : ردیف از کل
گسی کرد ازان گونه او را به راه
که شد بر سیاوش نظاره سپاه
کسی کز تو ماند ستودان کند
بپرّد روان تن بزندان کند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8499 : ردیف از کل
همی رفت با او تهمتن به هم
بدان تا نباشد سپهبد دژم
اگر هوش تو زیر دست منست
بفرجام یزدان بیازیم دست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8500 : ردیف از کل
جهانی به آیین بیآراستند
چو خشنودی نامور خواستند
از اسپان جنگی فرود آمدند
هشیوار وبا کبر وخود آمدند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8501 : ردیف از کل
همه زر به عنبر برآمیختند
ز گنبد به سر بر همی ریختند
ببستند بر سنگ اسپ نبرد
برفتند هر دو روان پر زدرد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8502 : ردیف از کل
جهان گشته پر شادی و خواسته
در و بام هر برزن آراسته
چو شیران بکشتی برآویختند
زتنها خوی وخون همی ریختند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8503 : ردیف از کل
به زیر پی تازی اسپان درم
به ایران نبودند یک تن دژم
زشبگیر تا سایه گسترد هور
همی این بر آن آن برین کرد زور
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8504 : ردیف از کل
همه یال اسپ از کران تا کران
براندوه مشک و می و زعفران
بزد دست سهراب چون پیل مست
چو شیر دمنده زجا در بجست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8505 : ردیف از کل
چو آمد به کاووس شاه آگهی
که آمد سیاووش با فرهی
کمربند رستم گرفت وکشید
زبس زور گفتی تنش بر درید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8506 : ردیف از کل
بفرمود تا با سپه گیو و طوس
برفتند با نای رویین و کوس
یکی بانگ بر زد پر از خشم وکین
تو گفتی بدرّید روی زمین
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8507 : ردیف از کل
همه نامداران شدند انجمن
چو گرگین و خراد لشکرشکن
گرفتش زجای آن تن پیل مست
برآوردش از جای وبنهاد پست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8508 : ردیف از کل
پذیره برفتند یکسر ز جای
به نزد سیاووش فرخنده رای
نشست از بر سینۀ پیل تن
پر از خاک چنگال وروی ودهن
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8509 : ردیف از کل
چو دیدند گردان گو پور شاه
خروش آمد و برگشادند راه
بکردار شیری بر گور نر
زند دست وگور اندر آرد بسر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8510 : ردیف از کل
پرستار با مجمر و بوی خوش
نظاره برو دست کرده به کش
یکی خنجر آبگون برکشید
همی خواست از تن سرشرا برید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8511 : ردیف از کل
بهر کنج در سیصد استاده بود
میان در سیاووش آزاده بود
نگه کرد رستم بآواز گفت
که این زار باید کشاد از نهفت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8512 : ردیف از کل
بسی زر و گوهر برافشاندند
سراسر همه آفرین خواندند
بسهراب گفت ای یل شیرگیر
کمند افگن وگرز وشمشیر وتیر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی