در حال بارگذاری بندها…
***
9998 : ردیف از کل
یکی شارستان سازم ایدر فراخ
فراوان بدو اندر ایوان و کاخ
بنامه جز از جنگ فرمانش نیست
نگفتست کاری که درمانش نیست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9999 : ردیف از کل
سیاوش بدو گفت کای بختیار
درخت بزرگی تو آری به بار
بفرمان کاؤس جنگ آوریم
جهان بر بداندیش تنگ آوریم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10000 : ردیف از کل
مرا گنج و خوبی همه زان تست
به هر جای رنج تو بینم نخست
مکن خیره اندیشه بر دل دراز
سر او بچربی بدام آر باز
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10001 : ردیف از کل
یکی شهر سازم بدین جای من
که خیره بماند دل انجمن
مگردان بما بر دژم روزگار
چو آمد درخت بزرگی ببار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10002 : ردیف از کل
ازان بوم خرم چو گشتند باز
سیاوش همی بود با دل به راز
پر از خون مکن دیده وتاج وتخت
مخوشان دل خسروانی درخت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10003 : ردیف از کل
از اخترشناسان بپرسید شاه
که گر سازم ایدر یکی جایگاه
چگونه بود بی تو تخت وکلاه
سیاه ودر وپرده وبارگاه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10004 : ردیف از کل
ازو فر و بختم به سامان بود
وگرکار با جنگ سازان بود
سر ومغز کاؤس آتشگده است
همان مایه وجنگ او بیهده است
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10005 : ردیف از کل
بگفتند یکسر به شاه گزین
که بس نیست فرخنده بنیاد این
وگر آسمانی جز این است راز
چه باید کشیدن سخنها دراز
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10006 : ردیف از کل
از اخترشناسان برآورد خشم
دلش گشت پردرد و پرآب چشم
نپذرفت از آن دو خردمند پند
دگر گونه بد رای چرخ بلند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10007 : ردیف از کل
کجا گفته بودند با او ز پیش
که چون بگذرد چرخ بر کار خویش
چنین داد پاسخ که فرمان شاه
بر آنم که برتر زخورشید وماه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10008 : ردیف از کل
سرانجام چون گرددت روزگار
به زشتی شود بخت آموزگار
ولیکن بپیمان یزدان دلیر
نباشد زخاشاک تا پیل وشیر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10009 : ردیف از کل
عنان تگاور همی داشت نرم
همی ریخت از دیدگان آب گرم
کسی که زفرمان یزدان بتافت
سراسیمه شد راه دانش نیافت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10010 : ردیف از کل
بدو گفت پیران که ای شهریار
چه بودت که گشتی چنین سوگوار
همی دست یازید باید بخون
بکین دو کشور بدن رهنمون
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10011 : ردیف از کل
چنین داد پاسخ که چرخ بلند
دلم کرد پردرد و جانم نژند
زبهر نوا هم بیآزارد اوی
سخنهای گم گشته باز آرد او
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10012 : ردیف از کل
که هر چند گرد آورم خواسته
هم از گنج و هم تاج آراسته
وگر باز گردم ازین رزمگاه
شوم کار ناکارده نزدیک شاه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10013 : ردیف از کل
به فرجام یکسر به دشمن رسد
بدی بد بود مرگ بر تن رسد
همان خشم وپیکار کار آورد
سرشک غم اندر کنار آورد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10014 : ردیف از کل
کجا آن حکیمان و دانندگان
همان رنج بردار خوانندگان
وگر تیره تان شد دل از کار من
بپیچیدتان سر زگفتار من
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10015 : ردیف از کل
کجا آن سر تاج شاهنشهان
کجا آن دلاور گرامی مهان
فرستاده خود باشم ورهنمای
بمانم برین دشت پرده سرای
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10016 : ردیف از کل
کجا آن بتان پر از ناز و شرم
سخن گفتن خوب و آوای نرم
کسی کو نبیند همی گنج من
چرا برگمارم برو رنج من
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10017 : ردیف از کل
کجا آنک بر کوه بودش کنام
رمیده ز آرام وز کام و نام
سیاوش چو پاسخ چنین داد باز
بپژمرد جان دو گردن فراز
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10018 : ردیف از کل
چو گیتی تهی ماند از راستان
تو ایدر ببودن مزن داستان
زبیم جدائیش گریان شدند
چو بر آتش تیز بریان شدند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10019 : ردیف از کل
ز خاکیم و باید شدن زیر خاک
همه جای ترسست و تیمار و باک
همی دید دل وچشم بد روزگار
که اندر نهان چیست با شهریار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10020 : ردیف از کل
تو رفتی و گیتی بماند دراز
کسی آشکارا نداند ز راز
نخواهد بدن نیز دیدار اوی
از آن چشم گریان شد از کار اوی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10021 : ردیف از کل
جهان سر به سر عبرت و حکمت ست
چرا زو همه بهر من غفلت ست
چنین گفت زنگه که ما بنده ایم
بمهر سپهبد دل آگنده ایم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10022 : ردیف از کل
چو شد سال برشست و شش چاره جوی
ز بیشی و از رنج برتاب روی
فدای تو بادا تن وجان ما
چنین باد تا مرگ پیمان ما
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10023 : ردیف از کل
تو چنگ فزونی زدی بر جهان
گذشتند بر تو بسی همرهان
چو پاسخ چنین یافت از نیکخواه
چنین گفت با زنگه بیدار شاه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10024 : ردیف از کل
چو زان نامداران جهان شد تهی
تو تاج فزونی چرا برنهی
که روز شاه ترکان سپه را بگوی
گزین کار مارا چه آمد بروی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10025 : ردیف از کل
نباشی بدین گفته همداستان
یکی شو بخوان نامه باستان
ازین آشتی جنگ بهر منست
همه نوش تو درد وزهر منست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10026 : ردیف از کل
کزیشان جهان یکسر آباد بود
بدانگه که اندر جهان داد بود
زپیمان تو سر نکردم تهی
وگر چه بمانم زتخت مهی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10027 : ردیف از کل
ز من بشنو از گنگ دژ داستان
بدین داستان باش همداستان
جهاندار یزدان پناه منست
زمین تخت وگردون کلاه منست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10028 : ردیف از کل
که چون گنگ دژ در جهان جای نیست
بدان سان زمینی دلارای نیست
ودیگر که بر خیره نا کرده کار
نشایست رفتن بر شهریار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10029 : ردیف از کل
که آن را سیاوش برآورده بود
بسی اندرو رنجها برده بود
یکی راه بکشای تا بگذرم
بجائی که کرد ایزد آبشخورم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10030 : ردیف از کل
به یک ماه زان روی دریای چین
که بی نام بود آن زمان و زمین
یکی کشوری جویم اندر جهان
که نامم زکاؤس کردد نهان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10031 : ردیف از کل
بیابان بیاید چو دریا گذشت
ببینی یکی پهن بی آب دشت
زخوی بد اوسخن نشنوم
زپیکار او بیکزمان بغنوم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10032 : ردیف از کل
کزین بگذری بینی آباد شهر
کزان شهرها بر توان داشت بهر
بشد زنگه با نامور صد سوار
گروگان ببرد از در شهریار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی