در حال بارگذاری ابیات…
***
9948 : ردیف از کل
زمین را ببوسید گلشهر و گفت
که خورشید را گشت ناهید جفت
بدآن رازشان خواند نزدیک خویش
بپرداخت ایوان وبنشاند پیش
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9949 : ردیف از کل
هم امشب بباید شدن نزد شاه
بیاراستن گاه او را به ماه
که رازش همی بود با هر دوتن
از آنپس که شد رستم از انجمن
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9950 : ردیف از کل
بیامد فرنگیس چون ماه نو
به نزدیک آن تاجور شاه نو
بدیشان چنین گفت کز بخت بد
فراوان همی بر تنم بد رسد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9951 : ردیف از کل
بدین کار بگذشت یک هفته نیز
سپهبد بیاراست بسیار چیز
بدآن مهربانی دل شهریار
بسان درختی پر از برگ وبار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9952 : ردیف از کل
از اسپان تازی و از گوسفند
همان جوشن و خود و تیغ و کمند
چو سودابه اورا فریبنده گشت
تو گفتی که زهر گزاینده گشت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9953 : ردیف از کل
ز دینار و از بدرهای درم
ز پوشیدنیها و از بیش و کم
شبستان او گشت زندان من
بپژمرد ازو بخت خندان من
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9954 : ردیف از کل
وزین مرز تا پیش دریای چین
همی نام بردند شهر و زمین
چنین رفت بر سر مرا روزگار
که با مهر او آتش آورد بار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9955 : ردیف از کل
به فرسنگ صد بود بالای او
نشایست پیمود پهنای او
گزیدم برآن سور سختی ورزم
همی دور ماندم زشادی وبزم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9956 : ردیف از کل
نوشتند منشور بر پرنیان
همه پادشاهی به رسم کیان
ببلخ اندرون بود چندین سپاه
سپهبد چو گرسیوز کینه خواه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9957 : ردیف از کل
به خان سیاوش فرستاد شاه
یکی تخت زرین و زرین کلاه
نشسته بسغد اندرون شهریار
پر از کینه با تیغ زن صد هزار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9958 : ردیف از کل
ازان پس بیاراست میدان سور
هرآنکس که رفتی ز نزدیک و دور
برفتیم برسان باد دمان
نجستیم در جنگ ایشان زمان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9959 : ردیف از کل
می و خوان و خوالیگران یافتی
بخوردی و هرچند برتافتی
چو کشور سراسر بپرداختند
گروگان وآن هدیها ساختند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9960 : ردیف از کل
ببردی و رفتی سوی خان خویش
بدی شاد یک هفته مهمان خویش
همه موبدان آن نمودند راه
که ما بازگردیم ازین رزمگاه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9961 : ردیف از کل
در بسته زندانها برگشاد
ازو شادمان بخت و او نیز شاد
ورا گر زبهر فزونیست جنگ
چو گنج آمد وکشور اورا بچنگ
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9962 : ردیف از کل
به هشتم سیاووش بیامد به گاه
اباگرد پیران به نزدیک شاه
چه باید همی خیره خون ریختن
چنین کین بدل اندر آویختن
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9963 : ردیف از کل
گرفتند هر دو برو آفرین
که ای مهتر و شهریار زمین
سری کش نباشد زمغز آگهی
نه از بدتری باز داند بهی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9964 : ردیف از کل
همیشه ترا جاودان باد روز
به شادی و بدخواه را پشت کوز
قباد آمد ورفت وگیتی سپرد
وز این پس همه رفته باید شمرد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9965 : ردیف از کل
وزان جایگه بازگشتند شاد
بسی از جهاندار کردند یاد
پسندش نیآمد همی کار من
بکوشد برنج وبه آزار من
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9966 : ردیف از کل
چنین نیز یک سال گردان سپهر
همی گشت بیدار بر داد و مهر
بخیره همی جنگ فرمایدم
بترسم که سوگند بگزایدم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9967 : ردیف از کل
فرستاده آمد ز نزدیک شاه
به نزد سیاوش یکی نیک خواه
همی سر زیزدان نباید کشید
زکار نیگان نباید رمید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9968 : ردیف از کل
که پرسد همی شاه را شهریار
همی گوید ای مهتر نامدار
دو گیتی همی برد خواهد زمن
بمانم بکام دل آهرمن
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9969 : ردیف از کل
بود کت ز من دل بگیرد همی
وزین برنشستن گزیرد همی
وزآنپس که داند کز آن کارزار
کرا بر کشد گردش روزگار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9970 : ردیف از کل
از ایدر ترا داده ام تا به چین
یکی گرد برگرد و بنگر زمین
نزادی مرا کاشکی مادرم
وگر زاد مرگ آمیدی بر سرم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9971 : ردیف از کل
به شهری که آرام و رای آیدت
همان آرزوها بجای آیدت
که چندین بلاها بباید کشید
فراوان غم ورنج
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9972 : ردیف از کل
به شادی بباش و به نیکی بمان
ز خوبی مپرداز دل یک زمان
درختیست این برکشیده بلند
که بارش همه زهر وبرگش گزند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9973 : ردیف از کل
سیاوش ز گفتار او گشت شاد
بزد نای و کوس و بنه برنهاد
برین گونه پیمان که من کرده ام
بیزدان وسوگندها خورده ام
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9974 : ردیف از کل
سلیح و سپاه و نگین و کلاه
ببردند زین گونه با او به راه
اگر سر بگردانم از راستی
فراز آید از هر سوی کاستی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9975 : ردیف از کل
فراوان عماری بیاراستند
پس پرده خوبان بپیراستند
زبان برکشابند هر کس ببد
بهر جای بر من چنان چون سزد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9976 : ردیف از کل
فرنگیس را در عماری نشاند
بنه برنهاد و سپه را براند
پراگنده شد در جهان این سخن
که با شاه ترکان فگندیم بن
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9977 : ردیف از کل
ازو بازنگسست پیران گرد
بنه برنهاد و سپه را ببرد
بکین بازگشتن همیدون زدین
کشیدن سر از آسمان وزمین
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9978 : ردیف از کل
به شادی برفتند سوی ختن
همه نامداران شدند انجمن
چنین کی پسندد بمن کردگار
کجا بر دهد گردش روزگار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9979 : ردیف از کل
که سالار پیران ازان شهر بود
که از بدگمانیش بی بهر بود
شوم گوشۀ جویم اندر جهان
که نامم زکاؤس گردد نهان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9980 : ردیف از کل
همی بود یکماه مهمان او
بران سر چنین بود پیمان او
که روشن زمانه برآنسان بود
که فرمان ورای جهانیان بود
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9981 : ردیف از کل
ز خوردن نیاسود یک روز شاه
گهی رود و می گاه نخچیرگاه
تو ای نامور زنگۀ شاوران
بیآرای تنرا برنج گران
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9982 : ردیف از کل
سر ماه برخاست آوای کوس
برانگه که خیزد خروش خروس
برو تا بدرگاه افراسیاب
درنگی مباش ومه سر بخواب
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9983 : ردیف از کل
بیامد سوی پادشاهی خویش
سپاه از پس پشت و پیران ز پیش
گروگان واین خواسته هر چه هست
زدینار واز گنج وجای نشست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9984 : ردیف از کل
بران مرز و بوم اندر آگه شدند
بزرگان به راه شهنشه شدند
ببر آن همه باز بر پیش اوی
بگویش که مارا چه آمد بروی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9985 : ردیف از کل
به شادی دل از جای برخاستند
جهانی به آیین بیاراستند
بفرمود بهرام گودرز را
که این نامور لشکر ومرزرا
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9986 : ردیف از کل
ازان پادشاهی خروشی بخاست
تو گفتی زمین گشت با چرخ راست
سپردم ترا حلمه با پیل وکوس
بمان تا بیآید سپهدار طوس
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9987 : ردیف از کل
ز بس رامش و ناله کرنای
تو گفتی بجنبد همی دل ز جای
بدو ده تو این لشکر وخواسته
همه کارها یکسر آراسته
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9988 : ردیف از کل
بجایی رسیدند کاباد بود
یکی خوب فرخنده بنیاد بود
یکایک بروبر شمر هرچه هست
زگنج وزتاج وزتخت نشست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9989 : ردیف از کل
به یک روی دریا و یک روی کوه
برو بر ز نخچیر گشته گروه
چو بهرام بشنید گفتار اوی
دلش گشت پیچان زکردار اوی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9990 : ردیف از کل
درختان بسیار و آب روان
همی شد دل سالخورده جوان
ببارید خون زنگۀ شاوران
بنغرید بر بوم هاماوران
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9991 : ردیف از کل
سیاوش به پیران سخن برگشاد
که اینت بر و بوم فرخ نهاد
پر از غم نشستند هر دو بهم
روانشان زگفتار او شد دژم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9992 : ردیف از کل
بسازم من ایدر یکی خوب جای
که باشد به شادی مرا رهنمای
بدو گفت بهرام کین رای نیست
ترا بی پدر جهان جای نیست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9993 : ردیف از کل
برآرم یکی شارستان فراخ
فراوان کنم اندرو باغ و کاخ
یکی نامه بنویس نزدیک شاه
دگر باره زو پیلتن را بخواه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9994 : ردیف از کل
نشستن گهی برفرازم به ماه
چنان چون بود در خور تاج و گاه
اگر جنگ فرمان دهد جنگ ساز
سخن کوته است او نگیری دراز
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9995 : ردیف از کل
بدو گفت پیران که ای خوب رای
بران رو که اندیشه آرد بجای
گر آرام گیری سخن تنگ نیست
ترا پوزش اندر پدر ننگ نیست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9996 : ردیف از کل
چو فرمان دهد من بران سان که خواست
برآرم یکی جای تا ماه راست
مرا گر فرستی بنزدیک اوی
برافروزم آن جان تاریک اوی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9997 : ردیف از کل
نخواهم که باشد مرا بوم و گنج
زمان و زمین از تو دارم سپنج
دلت گر چنین رنجه گشت از نوا
رها کن نه جنگست بر تو روا
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی