در حال بارگذاری ابیات…
***
11002 : ردیف از کل
همه دیده پرخون و رخساره زرد
زبان از سیاوش پر از یادکرد
کنون خیره آهرمن دلگسل
ورا از تو کردست پر داغ دل
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11003 : ردیف از کل
چو طوس و چو گودرز و گیو دلیر
چو شاپور و فرهاد و رهام شیر
دلی دارد از تو پر از درد وکین
ندانم چه خواهد جهان آفرین
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11004 : ردیف از کل
همه جامه کرده کبود و سیاه
همه خاک بر سر بجای کلاه
تو دانی که من دوستدار تو ام
بهر نیک وبد ویژه یار تو ام
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11005 : ردیف از کل
پس آگاهی آمد سوی نیمروز
به نزدیک سالار گیتی فروز
نباید که فردا گمانی بری
که من بودم آگه ازین داوری
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11006 : ردیف از کل
که از شهر ایران برآمد خروش
همی خاک تیره برآمد به جوش
بیندیش واینرا یکی چاره جوی
سخنهای خوب وباندازه گوی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11007 : ردیف از کل
پراگند کاووس بر یال خاک
همه جامه خسروی کرد چاک
سیاوش بدو گفت مندیش ازین
که یارست با من جهان آفرین
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11008 : ردیف از کل
تهمتن چو بشنید زو رفت هوش
ز زابل به زاری برآمد خروش
سپهبد جزین کرد مارا امید
که بر من شب آرد بروز سپید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11009 : ردیف از کل
به چنگال رخساره بشخود زال
همی ریخت خاک از بر شاخ و یال
گر آزار بودیش در دل زمن
سرم بر نیغراختی زانجمن
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11010 : ردیف از کل
چو یک هفته با سوگ بود و دژم
به هشتم برآمد ز شیپور دم
ندادی بمن کشور وتاج وگاه
بر وبوم وفرزند وگنج سپاه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11011 : ردیف از کل
سپاهی فراوان بر پیلتن
ز کشمیر و کابل شدند انجمن
کنون با تو آیم بدرگاه اوی
درخشان کنم تیره گون ماه اوی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11012 : ردیف از کل
به درگاه کاووس بنهاد روی
دو دیده پر از آب و دل کینه جوی
هرآنجا که روشن شود راستی
فروغ دروغ آورد کاستی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11013 : ردیف از کل
چو نزدیکی شهر ایران رسید
همه جامه پهلوی بردرید
نمایم دلم را بافراسیاب
درخشانتر از بر سپهر آفتاب
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11014 : ردیف از کل
به دادار دارنده سوگند خورد
که هرگز تنم بی سلیح نبرد
تو دلرا بجز شادمانه مدار
روانرا ببد در گمانه مدار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11015 : ردیف از کل
نباشد بشویم سرم را ز خاک
همه بر تن غم بود سوگناک
کسی کو دم اژدها نسپرد
زرای جهان آفرین نگذرد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11016 : ردیف از کل
کله ترگ و شمشیر جام منست
به بازو خم خام دام منست
بدو گفت گرسیوز بدگمان
تو اورا بدانسان که دیدی مدان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11017 : ردیف از کل
چو آمد به نزدیک کاووس کی
سرش بود پرخاک و پرخاک پی
ودیگر بجائی که گردان سپهر
شود تند وچین اندر آرد بچهر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11018 : ردیف از کل
بدو گفت خوی بد ای شهریار
پراگندی و تخمت آمد ببار
خردمند دانا نداند فسون
که از چنبر او سر آرد برون
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11019 : ردیف از کل
ترا مهر سودابه و بدخوی
ز سر برگرفت افسر خسروی
بدین دانش واین دل هوشمند
بدین برز بالا ورای بلند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11020 : ردیف از کل
کنون آشکارا ببینی همی
که بر موج دریا نشینی همی
ندانی همی چاره از مهر باز
نباید که بخت بد آید فراز
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11021 : ردیف از کل
از اندیشه خرد و شاه سترگ
بیامد به ما بر زیانی بزرگ
همی مر ترا بند وتنبل فروخت
بنیرنگ چشم خردرا بدوخت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11022 : ردیف از کل
کسی کاو بود مهتر انجمن
کفن بهتر او را ز فرمان زن
نخست آن که داماد کردت بنام
بخیره شدی زآن سخن شادکام
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11023 : ردیف از کل
سیاوش به گفتار زن شد به باد
خجسته زنی کاو ز مادر نزاد
ودیگر کت از خویشتم دور کرد
بروی بزرگان یکی سور کرد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11024 : ردیف از کل
دریغ آن بر و برز و بالای او
رکیب و خم خسرو آرای او
بدآن تا تو گستاخ باشی بدو
فرو ماند اندر جهان گفتگو
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11025 : ردیف از کل
دریغ آن گو نامبرده سوار
که چون او نبیند دگر روزگار
ترا هم از اغریرث ارجمند
فزون نیست خویشی وپیوند وبند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11026 : ردیف از کل
چو در بزم بودی بهاران بدی
به رزم افسر نامداران بدی
میانش بخنجر بدو نیم کرد
سپهرا بکردار بد بیم کرد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11027 : ردیف از کل
همی جنگ با چشم گریان کنم
جهان چون دل خویش بریان کنم
نهانش ببین آشکارا کنون
چنین دان وایمن مشو تو بخون
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11028 : ردیف از کل
نگه کرد کاووس بر چهر او
بدید اشک خونین و آن مهر او
مرا هرچه در دل از اندیشه بود
خرد بود واز هر دری بیشه بود
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11029 : ردیف از کل
نداد ایچ پاسخ مر او را ز شرم
فرو ریخت از دیدگان آب گرم
همه پیش تو یک بیک راندم
چو خورشید تابنده بر خواندم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11030 : ردیف از کل
تهمتن برفت از بر تخت اوی
سوی خان سودابه بنهاد روی
بایران پدر را بینداختی
بتوران زمین شارسان ساختی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11031 : ردیف از کل
ز پرده به گیسوش بیرون کشید
ز تخت بزرگیش در خون کشید
چنین دل بدادی بگفتار اوی
بگشتی همی گرد تیمار اوی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11032 : ردیف از کل
به خنجر به دو نیم کردش به راه
نجنبید بر جای کاووس شاه
درختیست این خود نشانده بدست
همه بار او زهر وبرگش کبست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11033 : ردیف از کل
بیامد به درگاه با سوگ و درد
پر از خون دل و دیده رخساره زرد
همی گفت مژگان پر از آب کرد
پر افسون دل ولب پر از باد سرد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11034 : ردیف از کل
همه شهر ایران به ماتم شدند
پر از درد نزدیک رستم شدند
سیاوش نگه کرد خیره بدوی
زدیده نهاده برخ بر دو جوی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11035 : ردیف از کل
چو یک هفته با سوگ و با آب چشم
به درگاه بنشست پر درد و خشم
بیاد آمدش روزگار گزند
کزو بگسلد مهر چرخ بلند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11036 : ردیف از کل
به هشتم بزد نای رویین و کوس
بیامد به درگاه گودرز و طوس
بروز جوانی سر آیدش کار
بسی بر نیآید برو روزگار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11037 : ردیف از کل
چو فرهاد و شیدوش و گرگین و گیو
چو بهرام و رهام و شاپور نیو
دلش گشت پر درد ورخساره زرد
پر از غم روان وپر از باد سرد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11038 : ردیف از کل
فریبرز کاووس درنده شیر
گرازه که بود اژدهای دلیر
بدو گفت هر چون که من بنگرم
ببادافرۀ بد نه اندر خورم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11039 : ردیف از کل
فرامرز رستم که بد پیش رو
نگهبان هر مرز و سالار نو
بگفتار وکردار وز پیش وپس
زمین هیج ناخوب نشنید کس
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11040 : ردیف از کل
به گردان چنین گفت رستم که من
برین کینه دادم دل و جان و تن
چو گستاخ شد دست با گنج اوی
به پیچد همانا دل از رنج اوی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11041 : ردیف از کل
که اندر جهان چون سیاوش سوار
نبندد کمر نیز یک نامدار
اگرچه بد آید همی بر سرم
من از رای وفرمان او نگذرم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11042 : ردیف از کل
چنین کار یکسر مدارید خرد
چنین کینه را خرد نتوان شمرد
بیآیم کنون با تو من بی سپاه
ببینم که از چیست آزار شاه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11043 : ردیف از کل
ز دلها همه ترس بیرون کنید
زمین را ز خون رود جیحون کنید
بدو گفت گرسیوز ای نامجوی
ترا آمدن پیش او نیست روی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11044 : ردیف از کل
به یزدان که تا در جهان زنده ام
به کین سیاوش دل آگنده ام
بپای اندر آتش نباید شدن
نه بر موح دریا بر ایمن بدن
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11045 : ردیف از کل
بران تشت زرین کجا خون اوی
فرو ریخت ناکاردیده گروی
همی خیره بر بد شتاب آوری
سر بخت خندان بخواب آوری
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11046 : ردیف از کل
بمالید خواهم همی روی و چشم
مگر بر دلم کم شود درد و خشم
ترا من همانا بسم پای مرد
بر آتش مگر بر زنم آب سرد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11047 : ردیف از کل
وگر همچنانم بود بسته چنگ
نهاده به گردن درون پالهنگ
یکی پاسخ نامه باید نبشت
بدیدار کردن همه خوب وزشت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11048 : ردیف از کل
به خاک اندرون خوار چون گوسفند
کشندم دو بازو به خم کمند
زکین گر ببینم سر او تهی
نمایم بتو روزگار بهی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11049 : ردیف از کل
و گر نه من و گرز و شمشیر تیز
برانگیزم اندر جهان رستخیز
سواری فرستم بنزدیک نو
درفشان کنم جان تاریک تو
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11050 : ردیف از کل
نبیند دو چشمم مگر گرد رزم
حرامست بر من می و جام و بزم
امیدستم از کردگار جهان
شناسندۀ آشکار ونهان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11051 : ردیف از کل
به درگاه هر پهلوانی که بود
چو زان گونه آواز رستم شنود
که این باز گردد سوی راستی
شود دور ازو کژّی وکاستی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی