***
غوغایی چون رستاخیز از زابلستان برخاست که گویی خاک مردگان را بیدار کرد.
FAA tumult like resurrection rose from Zabulistan, waking the very dead from the earth.
EN5488 : ردیف از کل
برآمد ز زاولستان رستخیز
زمین خفته را بانگ برزد که خیز
برآمد ززابلستان رستخیز
زمین مرده را بانگ برزد که خیز
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سپاهی چون شیران تشنه به خون از زابلستان بیرون آمدند.
FAAn army poured out from Zabulistan, fierce as lions ready for bloody battle.
EN5489 : ردیف از کل
سپاهی برآمد ززابل برون
چو شیران همه دست شسته بخون
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
رستم پهلوان پیشاپیش لشکر میرفت و پهلوانان کهنسال در پی او بودند.
FAHeroic Rostam rode at the vanguard, with seasoned veteran champions following.
EN5490 : ردیف از کل
به پیش اندرون رستم پهلوان
پس پشت او سالخورده گوان
به پیش اندرون رستم پهلوان
پس پشت او سال خورده گوان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
دشت و کوهپایه چنان از سپاهیان پر شد که پرندهای را توان پرواز بر فراز آن نبود.
FAValley and plain were so packed with troops that no raven dared fly above.
EN5491 : ردیف از کل
چنان شد ز لشکر در و دشت و راغ
که بر سر نیارست پرید زاغ
چنان شد زلشکر در ودشت وراغ
که بر سر نیارست پرّید زاغ
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
تمام شب طبل جنگی میزدند و دشت و هامون سراسر غوغا و بیپایان بود.
FAThey beat war drums through the night, and the world seemed vast and boundless.
EN5492 : ردیف از کل
تبیره زدندی همی شست جای
جهان را نه سر بود پیدا نه پای
تبیره زدندی همه شب بجای
جهانرا نه سر بود پیدا نه پای
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
در فصل شادابی و رویش گلها، سپاه را از زابلستان به راه انداختند.
FAIn the blossoming season of spring flowers, they led the host out of Zabulistan.
EN5493 : ردیف از کل
به هنگام بشکوفه گلستان
بیاورد لشکر ز زابلستان
بهنگام بشکونه وگلستان
بیآورد لشکر ززابلستان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
افراسیاب از حرکت زال باخبر شد و آسایش و خواب و خوراک از او رخت بربست.
FAAfrasiab learned of Zal's movement, and all peace, sleep, and appetite deserted him.
EN5494 : ردیف از کل
ز زال آگهی یافت افراسیاب
برآمد ز آرام و از خورد و خواب
ززال آگهی یافت افراسیاب
برآمد از آرام واز خور وخواب
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سپاهش را به سوی رود ری و نیزارهای پرآب آن سامان کشاند.
FAHe brought his army to the river of Rey, near meadows rich with water and reeds.
EN5495 : ردیف از کل
بیاورد لشکر سوی خوار ری
بران مرغزاری که بد آب و نی
بیآورد لشکر سوی رود ری
بدآن مرغزاری که بد آب ونی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
از سوی ایران نیز پیدرپی لشکریان از راه بیابان به میدان نبرد میرسیدند.
FAAnd from Iran, continuous forces arrived across the desert toward the war zone.
EN5496 : ردیف از کل
ز ایران بیامد دمادم سپاه
ز راه بیابان سوی رزمگاه
وز ایران بیآمد دمادم سپاه
زراه بیابان سوی رزمگاه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چون میان دو سپاه دو فرسنگ فاصله ماند، زال پیران کاردیده را فراخواند.
FAWhen two leagues separated the armies, Zal summoned his experienced counselors.
EN5497 : ردیف از کل
ز لشکر به لشکر دو فرسنگ ماند
سپهبد جهاندیدگان را بخواند
زلشکر بلشکر دو فرسنگ ماند
جهان دیدگان سپهبد بخواند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
به آنان گفت: ای خردمندان کارآزموده و بزرگان دیدهور،
FAHe said to them: 'O wise and experienced chiefs of ancient battles,'
EN5498 : ردیف از کل
بدیشان چنین گفت کای بخردان
جهاندیده و کارکرده ردان
بدیشان چنین گفت کای بخردان
جهان دیده وکار کرده ردان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
ما در اینجا سپاهی گران آراستهایم و خواهان نیکی و پیروزی هستیم،
FAWe have assembled a mighty army here and sought only goodness and victory,'
EN5499 : ردیف از کل
هم ایدر من این لشکر آراستم
بسی سروری و مهی خواستم
هم ایدر بسی لشکر آراستیم
بسی نیکوئی وبهی خواستیم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
اما بی تخت پادشاهی تدبیرها پراکنده است و سپاه بیپادشاه سرانجامی ندارد.
FAYet without a royal throne, plans scatter and an army without a king has no head.'
EN5500 : ردیف از کل
پراگنده شد رای بی تخت شاه
همه کار بی روی و بی سر سپاه
پراگنده شد رای بی تخت شاه
همه کار بی بوی وبی سر سپاه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
روزی که زو فرخنده بر تخت نشست، در جهان ستایشی نو پدیدار شد.
FAWhen blessed Zoo sat on the throne, fresh praise arose across the world.'
EN5501 : ردیف از کل
چو بر تخت بنشست فرخنده زو
ز گیتی یکی آفرین خاست نو
چو بر تخت بنشست فرخنده زو
زگیتی یکی آفرین خاست نو
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
اکنون شاهی از نژاد کیانیان نیاز است که بر تخت نشیند و کمر به بزرگی ببندد،
FAA king of Kayanian lineage is needed now to sit upon the throne and rule,'
EN5502 : ردیف از کل
شهی باید اکنون ز تخم کیان
به تخت کیی بر کمر بر میان
شهی باید اکنون زتخم کیان
بتخت کئی بر کمر بر میان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
پادشاهی که شایسته تخت و بزم باشد، چرا که تن بی سر پایدار نمیماند.
FAA sovereign worthy of crown and court, for a body cannot live without a head.'
EN5503 : ردیف از کل
شهی کاو باورنگ دارد ز می
که بی سر نباشد تن آدمی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
موبد در دم به من نشانی شاهی بافرّ و صاحبگرز را داد،
FAThe priest at once gave me word of a king graced with royal splendor and mace,'
EN5504 : ردیف از کل
نشان داد موبد مرا در زمان
یکی شاه با فر و بخت جوان
نشان داد موبد مرا در زمان
یکی شاه با فرّ وگرز کیان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
کیقباد دلاور از نژاد فریدون که شکوهمند، عادل و پایبند آیین است.
FAKeyqobad the warrior, of Fereydun's stock, full of glory, stature, and justice.'
EN5505 : ردیف از کل
ز تخم فریدون یل کیقباد
که با فر و برزست و با رای و داد
زتخم فریدون یل کیقباد
که با فرّ وبرزست وبا رسم وداد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
زال فرخنده به رستم گفت: گرز برگیر و سینه برافراز،
FABlessed Zal said to Rostam: 'Take up your mace and hold your chest high,'
EN5506 : ردیف از کل
به رستم چنین گفت فرخنده زال
که برگیر کوپال و بفراز یال
برستم چنین گفت فرخنده زال
که بر گیر گوپال وبفراز یال
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
💬 دیدگاهها
در حال بررسی ورود...
در حال بارگذاری دیدگاهها...
