***
کندرو شتابان به کاخ آمد و ناگهان شهریاری تاجدار بر تخت دید.
FAKandrow rushed into the palace and beheld a crowned monarch sitting in the hall.
EN1099 : ردیف از کل
بکاخ اندر آمد دوان کندرو
در ایوان یکی تاجور دید او
بکاخ اندر آمد دوان کندرو
در ایوان یکی تاجور دید، نو
بکاخ اندر آمد دوان کندمو
در ایوان یکی تاجور دید نو
بکاخ اندر آمد دوان کندرو
در ایوان یکی تاجور دید نو
بکاخ اندر آمد دوان کند رو
در ایوان یکی تاجور دید نو
بکاخ اندر آمد روان کندرو
در ایوان یکی تاجور دید نو
بکاخ اندرامد دوان کندرو
وز ایوان یکی تا جور دید نو
بکاخ اندر آمد دوان کند رو
در ایوان یکی تاجور دید نو
***
دید که فریدون آرام و باشکوه همچون سروی بلند در صدر مجلس نشسته است.
FAHe saw him sitting serenely upon the dais, tall as a cypress beneath the full moon.
EN1100 : ردیف از کل
نشسته بآرام در پیشگاه
چو سرو بلند ازبرش گرد ماه
نشسته بآرام در پیشگاه
چو سرو بلند از برش گرد ماه
نشسته بآرام در پیشگاه
چو سرو بلند از برش گرد ماه
نشسته بآرام در پیشگاه
چو سرو بلند از برش گرد ماه
نشسته بآرام در پیشگاه
چو سروی بلند از برش گرد ماه
نشسته بآرام در پیشگاه
چو سروی بلند از برش گرد ماه
نشسته بآرام در پیشگاه
چو سرو بلند از برش گرد ماه
نشسته بآرام در پیشگاه
چو سرو بلنداز برش گرد ماه
***
شهرناز بلندبالا در یک سو و ارنواز ماهچهره در سوی دیگر فریدون نشسته بودند.
FAThe graceful Shahrnaz sat on one side and the moon-faced Arnavaz on the other.
EN1101 : ردیف از کل
بیکدست سرو سهی شهر ناز
بدست دگر ماهرو ارنواز
ز یک دست، سرو سهی شهرناز
بدست دگر ماهرو ارنواز
بیکدست سرو سهی شهر ناز
بدست دگر ماهرو ارنواز
ز یک دست سرو سهی شهرناز
بدست دگر ماه روی ارنواز
بیک دست سرو سهی شهر ناز
بدست دگر ماه روی ارنوا ز
زیکدست سرو سهی شهرناز
زدست دگر ماه روی ارنواز
بیکدست سرو سهی شهرناز
بدست دگر ما هروار نواز
ز یک دست سرو سهی شهرناز
ز دست دگر ماهروی ارنواز
***
سراسر شهر پر از سپاهیان او بود و خدمتگزاران بر درگاهش صف کشیده بودند.
FAThe entire city was filled with his troops, and attendants lined up at his door.
EN1102 : ردیف از کل
همه شهر یکسر پر از لشگرش
کمر بستگان صف زده بر درش
همه شهر یکسر پراز لشکرش
کمربستگان صفزده بر درش
همه شهر یکسر پر از لشکرش
کمر بستگان صف زده بر درش
همه شهر یکسر پر از لشکرش
کمر بستگان صف زده بر درش
همه شهر یکسر پر از لشکرش
کمر بستگان صف زده بر درش
همه شهر یکسر پر از لشکرش
کمر بستگان صف زده بر درش
همه شهر یکسر پر از لشکرش
کمر بستگان صف زده بر درش
همه شهر یکسر پر از لشکرش
کمر بستگان صف زده بر درش
***
کندرو خود را نباخت، پرسشی نکرد و با احترام به پیشگاه فریدون سجده برد.
FAKandrow did not panic nor ask questions; he bowed and offered homage.
EN1103 : ردیف از کل
نه آسیمه گشت و نهپرسید راز
نیایش کنان رفت و بردش نماز
نه آسیمه گشت ونه پرسید راز
نیایش کنان رفت و بردش نماز
نه آسیمه گشت و نپرسید راز
نیایش کنان رفت و بردش نماز
نه آسیمه گشت و نه پرسید راز
نیایش کنان رفت و بردش نماز
نه اسیمه گشت و نه پرسید راز
نیایش کنان رفت و بردش نماز
نه آسیمه گشت ونه پرسید راز
نیایش کنان رفت وبردش نماز
نه آسیمه گشت ونپرسید راز
نیایش کنانرفت وبردش نماز
نه آسیمه گشت و نه پرسید راز
نیایش کنان رفت و بردش نماز
***
او را ستایش کرد و گفت ای پادشاه، تا جهان باقی است جاودان و زنده باش.
FAHe praised him, wishing the king eternal life for as long as time endures.
EN1104 : ردیف از کل
بر او آفرین کرد کای شهریار
همیشه بزی تا بود روز گار
بر او آفرین کرد ک: «ای شهریار
همیشه بزی تا بود روزگار!
براو آفرین کرد کا یشهریار
همیشه بزی تا بود روزگار
برو آفرین کرد کای شهریار
همیشه بزی تا بود روزگار
برو آفرین کرد کای شهریار
همیشه بزی تا بود روزگار
برو آفرین کرد که ای شهریار
همیشه بزی تا بود روزگار
برو آفرینکرد کایشهریار
همیشه بزی تا بود روز گار
برو آفرین کرد کای شهریار
همیشه بزی تا بود روزگار
***
پادشاهی و نشستن تو بر این تخت فرخنده است چرا که شایسته فرمانروایی هستی.
FABlessed is your accession in divine glory, for you truly deserve this kingship.
EN1105 : ردیف از کل
خجسته نشست تو با فرهی
که هستی سزاوار شاهنشهی
خجسته نشست تو با فرهی
که هستی سزاوار شاهنشهی!
خجسته نشست تو با فرّهی
که هستی سزاوار شاهنشهی
خجسته نشست تو با فرّهی
که هستی سزاوار شاهنشهی
خجسته نشست تو با فرّهی
که هستی سزاوار شاهنشهی
خجسته نشست تو با فرّهی
که هستی سزاوار شاهنشهی
خجسته نشست تو با فرّهی
که هستی سزاوار شاهنشهی
خجسته نشست تو با فرّ هی
که هستی سزاوار شاهنشهی
***
هر هفت کشور جهان فرمانبردارت باد و بزرگیات از ابرها فراتر رود.
FAMay all seven realms serve you, and may your head rise higher than the rainclouds.
EN1106 : ردیف از کل
جهان هفت کشور ترا بنده باد
سرت برتر از ابر بارنده باد
جهان هفتکشور ترا بنده باد
سرت برتر از ابر بارنده باد!»
جهان هفت کشور ترا بنده باد
سرت برتر از ابر بارنده باد
جهان هفت کشور ترا بنده باد
سرت بر تر از ابر بارنده باد
جهان هفت کشور ترا بنده باد
سرت بر تر از ابر بارنده باد
جهان هفت کشور ترا بنده باد
سرت برتر از ابر بارنده باد
جهان هفتکشور ترا بندهباد
سرت برتر از ابر بارندهباد
جهان هفت کشور ترا بنده باد
سرت بر تر از ابر بارنده باد
***
فریدون دستور داد پیش آید و کندرو تمام رازها و احوال را بیپرده گفت.
FAFereydun bade him come forward, and he openly revealed all his secrets.
EN1107 : ردیف از کل
فریدونش فرمود تا رفت پیش
بگفت آشکارا همه راز خویش
فریدونش فرمود تا رفت پیش
بکرد آشکارا همه راز خویش
فریدُونش فرمود تا رفت پیش
بگفت آشکارا همه راز خویش
فریدونش فرمود تا رفت پیش
بکرد آشکارا همه راز خویش
فریدونش فرمود تا رفت پیش
بگفت اشکارا همی راز خویش
فریدون بفرمود تا رفت پیش
بگفت آشکارا همه راز خویش
فریدونشفرمود تارفت پیش
بگفت آشکارا همه راز خویش
فریدون بفرمود تا رفت پیش
بگفت آشکارا همه راز خویش
***
شاه دلاور به او دستور داد که وسایل جشن و بزم شاهانه را آماده کند.
FAThe brave king ordered him to prepare the royal banquet and festivities.
EN1108 : ردیف از کل
بفرمود شاه دلاور بدوی
که رو آلت بزم شاهی بجوی
بفرمود شاه دلاور بدوی
که: «رو آلت تخت شاهی بشوی
بفرمُود شاه دلاور بُدوی
که رو آلت تخت شاهی بجوی
بفرمود شاه دلاور بدوی
که رو آلت تخت شاهی بجوی
بفرمود شاه دلاور بدوی
که شو آلت تخت شاهی بجوی
بفرمود شاه دلاوری بدوی
که رو آلت بزم شاهی بجوی
بفرمود شاه دلاوری بدوی
که رو آلت تختشاهی بجوی
بفرمود شاه دلاور بدوی
که رو آلت بزم شاهی بجوی
***
باده بیاور، نوازندگان را فراخوان، جامها را پر کن و سفره را بیارای.
FABring wine, summon musicians, pour the goblets, and arrange the feast.
EN1109 : ردیف از کل
نبید آرو رامشگران را بخوان
به پیمای جام و بیارای خوان
نبید آر و رامشگران را بخوان
بپیمای جام و بیارای خوان
نبید آر و رامشگرا نرا بخوان
به پیمای جام و بیارای خوان
نبیذ آر و رامشگرانرا بخوان
بپیمای جام و بیارای خوان
نبید آر و رامشگرا نرا بخوان
بپیمای جام و بیارای خوان
نبیذ آر ورامشگرانرا بخوان
به پیمای جام وبیآرای خوان
نبیدآر ورامشگرانرا بخوان
به پیمای جام وبیارا یخوان
نبیذ آر و رامشگران را بخوان
بپیمای جامو بیار ای خوان
***
هر کس که شایسته بزم من است و میتواند شادیبخش دلم باشد،
FAAnyone worthy of my feast and capable of cheering my heart,
EN1110 : ردیف از کل
کسی کو برامش سزای مناست
ببزم اندرون دلگشای من است
کسی کو بدانش سزای من است
برامش، نهاندلزد ای من است؛
کسی کو برامش سزای منست
ببزم اندرُون دلگشای منست
کسی کو برامش سزای منست
بدانش همان دلز دای منست
کسی کو برامش سزای منست
بدانش همان رهنمای منست
کسی کو برامش سزای منست
ببزم اندرون دلکشای منست
کسی کو برامشسزای من است
ببزم اندرون دلکشای من است
کسی کو برامش سزای منست
ببزم اندرون دلگشای منست
***
گرد آور و نزد تخت من بیاور، آنگونه که در شأن بخت و بزرگی من باشد.
FAGather and bring before my throne, in a manner befitting my fortune.
EN1111 : ردیف از کل
بیار انجمن کن بر تخت من
چنان چون بود در خور بختمن
بیار انجمن کن بر تخت من
چنان چون سزد در خور بخت من»
بیار انجمن کن بر تخت من
چنان چون بود در خور بخت من
بیار انجمن کن بر تخت من
چنان چون بود در خور بخت من
بیار انجمن کن بر تخت من
چنان چون سزد در خور بخت من
بیآر انجمن کن بر تخت من
چنان چون بود در خور بخت من
بیار انجمن کن بر تخت من
چنان چون بود در خور بخت من
بیار انجمن کن بر تخت من
چنان چون بود در خور بخت من
***
کندرو چون فرمان را شنید، هر آنچه شاه نو خواسته بود انجام داد.
FAHearing his words, Kandrow carried out everything the new ruler commanded.
EN1112 : ردیف از کل
سخنها چو بشنید ازو کندرو
بکرد آنچه گفتش جهاندار نو
چو بشنید ازو این سخن کدخدای
بکرد آنچه گفتش بدو رهنمای
سخنها چو بشنید از و کندرو
بکرد آنچه گفتش جهاندار نو
چو بشنید از او این سخن کدخدای
بکرد آنچه گفتش بدو رهنمای
سخنها چو بشنید از و کدخدای
بکرد آنچه گفتش بدو رهنمای
سخنها چو بشنید ازو کندرو
بکرد آنچه گفتش جهاندار نو
سخنها چو بشنید ازو کندرو
بکرد آنچه گفتش جهاندار نو
سخنها چو بشنید زو کند رو
بکرد آنچه گفتش جهاندار نو
***
باده ناب، رامشگران و بهترین خوراکها را همراه با بزرگان اصیل آورد.
FAHe brought sparkling wine, musicians, fine foods, and noble courtiers.
EN1113 : ردیف از کل
می روشن آورد و رامشگران
هم اندر خورش با گهر مهتران
می روشن آورد و رامشگران
همان درخورش با گهر مهتران
می روشن آورد و رامشگران
هم اندر خورشبا گهر مهتران
می روشن آورد و رامشگران
همان در خورش با گهر مهتران
می روشن آورد و رامشگران
همان اندر خورش با گهر مهتران
می روشن آورد ورامشگران
همان اندر خورش با گهر مهتران
می روشن آورد ورامشگران
همان اندر خورش با گهر مهتران
می روشن آورد و رامشگران
هم اندر خورش با گهر مهتران
***
فریدون به بادهنوشی و شادی پرداخت و جشنی شاهانه و درخشان برپا کرد.
FAFereydun feasted and celebrated, holding a magnificent night banquet.
EN1114 : ردیف از کل
فریدون چومیخوردورامش گزید
شبی کردجشنیچنان چونسزید
فریدون غم افکند و، رامش گزید
شبی کرد جشنی چنان چون سزید
فریدُون چو می خورد و رامش گزید
شبی کرد جشنی چنان چون سزید
فریدون غم افکند و رامش گزید
شبی کرد جشنی چنان چون سزید
فریدون چو می خورد و رامش گزید
شبی کرد جشنی چنان چون سزید
فریدون چو می خورد ورامشگزید
شبی کرد جشنی چنان چون سزید
فریدون چو می خورد ورامشگزید
شبی کرد جشنی چنان چون سزید
فریدونچو میخوردورامشگزید
شبی کرد جشنی چنانچون سزید
***
هنگام بامداد، کندرو شتابان از نزد فرمانروای نو بیرون آمد.
FAWhen morning came, Kandrow swiftly departed from the presence of the new king.
EN1115 : ردیف از کل
چو شدبامدادان دوان کندرو
برون آمد از پیش سالار نو
چو شد بام گیتی، دوان کندرو
برون آمد ازپیش سالار نو
چو شد بامدادانروانکندرو
بُرون آمد از پیش سالار نو
چو شد رام گیتی دوان کندرو
برون آمد از پیش سالار نو
چو شد کارها ساخته کندرو
برون آمد از پیش سالار نو
چو شد بامداد آن روان کندرو
برون آمد از پیش سالار نو
چو شد بامدادان روان کندرو
برون آمداز پیش سالار نو
چو شد بامدادان روان کندرو
برون آمد از پیش سالار نو
***
بر اسب تیزرو نشست و به سوی شاه ضحاک شتافت.
FAHe mounted his swift steed and rode toward King Zahhak.
EN1116 : ردیف از کل
نشست از بر بارهٔ راهجوی
سوی شاه ضحاک بنهاد روی
نشست از بر بارهٔ راهجوی
سوی شاه ضحاک بنهاد روی
نشست از بر بارهٔ را بجُوی
سوی شاه ضحّاک بنهاد روی
نشست از بر بارۀ راه جوی
سوی شاه ضحاک بنهاد روی
نشست از بر باره راه جوی
سوی شاه ضحاک بنهاد روی
نشست از بر بارهٔ راه جوی
سوی شاه ضحّاک بنهاد روی
نشست از بر بارهٔ راهجوی
سوی شاه ضحّاک بنهادروی
نشست از بر بارهٔ راه جوی
سوی شاه ضحاک بنهاد روی
***
چون به نزد ضحاک رسید، تمام آنچه را دیده و شنیده بود بازگو کرد.
FAArriving before the commander, he recounted all he had seen and heard.
EN1117 : ردیف از کل
بیامد چو پیش سپهبد رسید
مر او را بگفت آنچه دیدو شنید
بیامد چو پیش سپهبد رسید
سراسر بگفت آنچه دید و شنید
بیامد چو پیش سپهبد رسید
مر او را بگفت آنچه دید و شنید
بیامد چو پیش سپهبد رسید
سراسر بگفت آنچه دید و شنید
بیامد چو پیش سپهبد رسید
سراسر بگفت آنچ دید و شنید
بیآمد چو پیش سپهبد رسید
مر اورا بگفت آنچه دید وشنید
بیامد چو پیش سپهبد رسید
مراو را بگفت آنچه دید و شنید
بیامد چو پیش سپهبد رسید
مر او را بگفت آنچه دیدو شنید
***
به او گفت ای پادشاه گردنکشان، نشانههای واژگون شدن بخت تو آشکار شد.
FAHe said, O king of tyrants, signs of the downfall of your realm have appeared.
EN1118 : ردیف از کل
بدو گفت کای شاه گردن کشان
ز بر گشتن کارت آمد نشان
بدو گفت ک: «ای شاه گردنکشان
ز برگشتن کارت آمد نشان!
بدو گفت کایشاه گردنکشان
ز بر گشتنکارت آمد نشان
بدو گفت کای شاه گردنکشان
ببر گشتن کارت آمد نشان
بدو گفت کای شاه گردن کشان
ز برگشتن کارت آمد نشان
بدو گفت که ای شاه گردنکشان
زبر گشتن کارت آمد نشان
بدوگفت کایشاهگردنکشان
زبر گشتن کارت آمد نشان
بدو گفت کای شاه گردنکشان
ز بر گشتن کارت آمد نشان
***
سه مرد دلیر و سرفراز با لشکری از سرزمینی دیگر فرا رسیدهاند.
FAThree proud warriors with an army have arrived from another land.
EN1119 : ردیف از کل
سه مرد سرافراز با لشگری
فراز آمدند از دگر کشوری
سه مرد سرافراز با لشکری
فراز آمدند از دگر کشوری
سه مرد سرافراز با لشکری
فراز آمدند از دگر کشوری
سه مرد سرافراز با لشکری
فراز آمدند از دگر کشوری
سه مرد سرافراز با لشکری
فراز آمدند از دگر کشوری
سه مردی سرافراز با لشکری
فراز آمدند از دگر کشوری
سه مردی سرافراز با لشکری
فراز آمدند از دگر کشوری
سه مرد سر افراز با لشکری
فراز آمدند از دگر کشوری
***
از میان آن سه، جوانتر از همه قامتی چون سرو و چهرهای شاهانه دارد.
FAAmong the three, the youngest has a cypress-like stature and the visage of kings.
EN1120 : ردیف از کل
از آن سه یکی کهتر اندر میان
ببالای سرو و بچهره کیان
از آن سه یکی کهتر اندر میان
ببالای سرو و بچهر کیان
از ان سه یکی کهتر اندر میان
ببالای سرو و بچهر کیان
از ان سه یکی کهتر اندر میان
ببالای سرو و بچهر کیان
ازین سه یکی کهتر اندر میان
ببالای سرو و بچهر کیان
ازین سه یکی کهتر اندر مهان
ببالای سروان بچهر کیان
از ان سه یکی کهتر اندر میان
ببالای سرو و بچهر کیان
ازین سه یکی کهتر اندر میان
ببالای سرو و بچهر کیان
***
اگرچه سنش کمتر است اما شوکتش بیشتر است و پیشاپیش دیگران گام برمیدارد.
FAThough younger in years, he is greater in might and walks ahead of his elders.
EN1121 : ردیف از کل
بسالست کهتر فزونیش بیش
از آن مهتران او نهد پای پیش
بسال است کهتر فزونیش بیش
از آن مهتران او نهد پای پیش
بسالست کهتر فزونیش بیش
از آن مهتران او نهد پای پیش
بسالست کهتر فزونیش بیش
از آن مهتران او نهد پای پیش
بسالست کهتر فزونیش بیش
از ان مهتران او نهد پای پیش
بسالست کهتر فزونیش بیش
از آن مهتران او نهاد پای پیش
بسالستکهتر فزونیشبیش
ازان مهتران او نهد پای پیش
بسالست کهتر فزونیش بیش
ازان مهتران او نهد پای پیش
***
گرزی مانند پارهسنگ کوه دارد و در میان همگان میدرخشد.
FAHe wields a mace like a fragment of a mountain, shining amid the throng.
EN1122 : ردیف از کل
یکی گرز داردچو یک لخت کوه
همی تابد اندر میان گروه
یکی گرز دارد چو یک لخت کوه
همی تابد اندر میان گروه
یکی گرز دارد چو یک لخت کوه
همی تابد اندر میان گرُوه
یکی گرز دارد چو یک لخت کوه
همی تابد اندر میان گروه
یکی گرز دارد چو یک لخت کوه
همی تابد اندر میان گروه
یکی گرز دارد چو یک لخت کوه
همی تابد اندر میان گروه
یکی گرز دارد چو یکلخت کوه
همی تابد اندر میانگروه
یکی گرز دارد چو یک لخت کوه
همی تابد اندر میان گروه
***
سوار بر اسب به کاخ شاه وارد شد و دو بزرگزاده نیز همراهش بودند.
FAHe rode on horseback straight into the palace with two noble companions.
EN1123 : ردیف از کل
باسب اندر آمد بایوان شاه
دو پر مایه با او همیدون براه
باسپ اندر آمد بایوان شاه
دو پُرمایه با او همیدون براه
باسب اندر آمد بایوان شاه
دو پر مایه با او همیدون براه
باسپ اندر آمد بایوان شاه
دو پرمایه با او همیدون براه
باسب اندر آمد با یوان شاه
دو پر مایه با او همیدون براه
باسپ اندر آمد بایوان شاه
دو پرمایه با او همیدون براه
باسب اندرآمد با یوانشاه
دو پر مایه با او همیدون براه
باسپ اندر آمد بایوان شاه
دو پر مایه با او همیدون براه
***
آمد و بر تخت شاهی نشست و تمام جادوها و طلسمهایت را باطل کرد.
FAHe mounted the royal throne and brought down all your spells and sorcery.
EN1124 : ردیف از کل
بیامد بتخت کئی بر نشست
همه بندو نیرنگ تو کرد پست
بیامد بتخت کیی برنشست
همه بند و نیرنگ تو کرد پست
بیامد بتخت کئی برنشست
همه بند و نیرنگ تو کرد پست
بیامد بتخت کئی بر نشست
همه بند و نیرنگ تو کرد پست
بیامد بتخت کیی بر نشست
همه پند و نیر نگ تو کرد پست
بیامد بتخت کئی بر نشست
همه بند ونیرنگ تو کرد پست
بیامد بتخت کئی بر نشست
همه بند ونیرنگتو کرد پست
بیامد بتخت کیی بر نشست
همه بندو نیرنگ تو کرد پست
***
هر کس که در کاخ تو بود، از پهلوانان گرفته تا دیوان،
FAEveryone present in your palace, whether brave men or fierce demons,
EN1125 : ردیف از کل
هر آنکس که بود اندر ایوان تو
ز مردان مرد و ز دیوان تو
هرآنکس که بود اندر ایوان تو
ز مردان مرد و ز دیوان تو
هر آنکس که بود اندر ایوان تو
ز مردان مرد و ز دیوان تو
هر آنکس که بود اندر ایوان تو
زمردان مرد و ز دیوان تو
هر انکس که بود اندر ایوان تو
ز مردان مرد و ز دیوان تو
هر آنکس که بود اندر ایوان تو
زمردان مرد وزدیوان تو
هر آنکس که بود اندر ایوانتو
زمردان مرد وز دیوانتو
هر آن کس که بود اندر ایوان تو
ز مردان مرد و ز دیوان تو
***
همگی را از پا درآورد و سرهایشان را درهم کوبید و خونشان را ریخت.
FAHe cast down from the walls, crushing their skulls and spilling their blood.
EN1126 : ردیف از کل
سر از باره یکسر فرو ریختشان
همه مغز با خون بر آمیختشان
سر از بار یکسر فروریختشان
همه مغز با خون برآمیختشان»
سر از باره یکسر فرو ریختشان
همه مغز با خُون برآمیختشان
سر از پای یکسر فرو ریختشان
همه مغز با خون بر امیختشان
سر از مار یکسر فرو ریخت شان
همه مغز با خون برآمیخت شان
سر از باره یکسر فرو ریخت شان
همی مغز با خون برآمیخت شان
سر از باره یکسر فرو ریختشان
همی مغز با خون بر آمیختشان
سر از باره یکسر فرو ریخت شان
همی مغز با خون برآمیختشان
***
ضحاک گفت شاید مهمان است و باید از آمدن مهمان شادمان بود.
FAZahhak replied, Perhaps he is a guest, and one should welcome guests joyfully.
EN1127 : ردیف از کل
بدو گفت ضحاک شاید بدن
که مهمان بود شاد باید بدن
بدو گفت ضحاک: «شاید بدن
چو مهمان بود شاد باید بدن»
بدو گفت ضحّاک شاید بدن
که مهمان بود شاد باید بدن
بدو گفت ضحاک شاید بدن
که مهمان بود شاد باید بدن
بدو گفت ضحاک شاید بدن
که مهمان بود شاد باید بدن
بدو گفت ضحّاک شاید بدن
که مهمان بود شاد باید بدن
بدو گفت ضحّاک شاید بدن
که مهمان بود شاد باید بدن
بدو گفت ضحاک شاید بدن
که مهمان بود شاد باید بدن
***
پیشکار گفت مهمانی که با گرز گاوسار میآید،
FAThe steward answered, A guest carrying a bull-headed mace
EN1128 : ردیف از کل
چنین داد پاسخ ورا پیشکار
که مهمان ابا گرزهٔ گاو سار
چنین داد پاسخ ورا پیشکار
که: «مهمان که با گرزهٔ گاوسار
چنین داد پاسخ ورا پیشکار
که مهمان ابا گرزهٔ گاوسار
چنین داد پاسخ ورا پیشکار
که مهمان ابا گرزهٔ گاوسار
چنین داد پاسخ بدو پیش کار
که مهمان که با گرزه گاو سار
چنین داد پاسخ برو پیشکار
که مهمان ابا گرزهٔ گاوسار
چنین داد پاسخ ورا پیشکار
که مهمان ابا گرزهٔ گاوسار
چنین داد پاسخ ورا پیشکار
که مهمان ابا گرزهٔ گاو سار
***
اگر به مهمانیات آید باید از او بترسی؛ او مهمان نیست، به فکر جانت باش!
FAIs one to fear; he is no guest, so guard your own head!
EN1129 : ردیف از کل
بمهمانت آید تو زو کن حذر
گذشت او ز مهمان نگهدار سر
این بند را ندارد
بمهمانتآید تو زو کن حذر
گذشت او ز مهمان نگهدار سر
این بند را ندارد
بمهمانی آید ازو کن حذر
گذشتی ز مهمان نگه دار سر
این بند را ندارد
بمهمانت آید تو زو کنحذر
گذشت اوز مهمان نگهدار سر
این بند را ندارد
***
با دلاوری در جایگاهت نشسته و نشان شاهی و نامت را پاک کرده است.
FAHe boldly sits in your abode and wipes your name from crown and belt.
EN1130 : ردیف از کل
بمردی نشیند در آرام تو
ز تاج و کمر بسترد نام تو
بمردی نشیند بآرام تو
ز تاج و کمر بسترد نام تو
بمردی نشیند در آرام تو
ز تاج و کمر بستُرد نام تو
بمردی نشیند بآرام تو
زتاج و کمر بسترد نام تو
بمردی نشیند در آرام تو
ز تاج و کمر بسترد نام تو
بمردی نشیند در آرام تو
زتاج وکمر بسترد نام تو
بمردی نشیند در آرام تو
ز تاج و کمر بستُرد نام تو
بمردی نشیند در آرام تو
ز تاج و کمر بسترد نام تو
***
رسم خود را حاکم کرده و ناسپاس است؛ اگر این مهمان است خود دانی!
FAHe imposes his own rule ungratefully; if this is a guest, consider him such!
EN1131 : ردیف از کل
بآئین خویش آورد ناسپاس
چنین گر تو مهمان شناسی شناس
به آیین خویش آورد، ناسپاس،
چنین گر تو مهمانشناسی؟ شناس!»
بآئین خویش آورد ناسپاس
چنین گر تو مهمان شناسی شناس
بآیین خویش آورد ناسپاس
چنین گر تو مهمان شناسی شناس
بآیین خویش آورد ناسپاس
چنین گر تو مهمان شناسی شناس
بآئین خویش آورد ناسپاس
چنین گر تو مهمان شناسی شناس
بآئین خویشآورد ناسپاس
چنینگر تو مهمان شناسیشناس
بآیین خویش آورد ناسپاس
چنین گر تو مهمان شناسی شناس
***
ضحاک گفت اینقدر گلایه نکن، مهمان بیباک به فال نیک گرفته میشود.
FAZahhak told him not to complain so much, as a bold guest brings good omen.
EN1132 : ردیف از کل
بدو گفت ضحاک چندین منال
که مهمان گستاخ بهتر بفال
بدو گفت ضحاک: «چندین منال
که مهمان گستاخ بهتر به فال»
بدو گفت ضحّاک چندین منال
که مهمان گستاخ بهتر بفال
بدو گفت ضحاک چندین منال
که مهمان گستاخ بهتر بفال
بدو گفت ضحاک چندین منال
که مهمان گستاخ بهتر بفال
بدو گفت ضحّاک چندین منال
که مهمان گستاخ بهتر بفال
بدوگفت ضحّاک چندین منال
که مهمان گستاخ بهتر بفال
بدو گفت ضحاک چندین منال
که مهمان گستاخ بهتر بفال
***
کندرو پاسخ داد سخنت را شنیدم، اکنون پاسخ مرا هم بشنو:
FAKandrow answered, I hear your words, now listen to my response:
EN1133 : ردیف از کل
چنین داد پاسخ بدو کندرو
که آری شنیدم تو پاسخ شنو
چنین داد پاسخ بدو کندرو
که: «آری شنیدم، تو پاسخ شنو
چنین داد پاسخ بدو کندرو
که آری شنیدم تو پاسخ شنو
چنین داد پاسخ بدو کندرو
که آری شنیدم تو پاسخ شنو
چنین داد پاسخ بدو کند ز و
که آری شنیدم تو پاسخ شنو
چنین داد پاسخ بدو کندرو
که آری شنیدم تو پاسخ شنو
چنین داد پاسخ بدو کندرو
که آری شنیدم تو پاسخ شنو
چنین داد پاسخ بدو کند رو
که آری شنیدم تو پاسخ شنو
***
اگر او مهمان توست، در شبستان و حرمسرای تو چه کار دارد؟
FAIf this famous hero is your guest, what business has he in your private quarters?
EN1134 : ردیف از کل
گر این نامور هست مهمان تو
چه کارستش اندر شبستان تو
گر این نامور هست مهمان تو
چه کارستش اندر شبستان تو
گر این نامور هست مهمان تو
چه کارستش اندر شبستان تو
گرین نامور هست مهمان تو
چه کارستش اندر شبستان تو
گرین نامور هست مهمان تو
چه کارستش اندر شبستان تو
گر این نامور هست مهمان تو
چه کارستش اندر شبستان تو
گر این نامور هست مهمانتو
چه کارستشاندر شبستان تو
گر این نامور هست مهمان تو
چه کارستش اندر شبستان تو
***
که با دختران جمشید همنشین شده و در کارها با آنان رایزنی میکند!
FASitting with the daughters of Jamshid and discussing all matters with them!
EN1135 : ردیف از کل
که با دختران جهاندار جم
نشیند زند رای بر بیش و کم
که با دختران جهاندار جم؛
نشیند زند رای؛ بر بیشو کم؟
که با خواهران جهاندار جم
نشیند زند رای بر بیش و کم
که با دختران جهاندار جم
نشیند زند رای بر بیش و کم
که با خواهران جهاندار جم
نشیند زند رای بر بیش و کم
که با دختران جهاندار جم
نشیند زند رای بر بیش وکم
که با خواهران جهاندار جم
نشیند زند رای بر بیش وکم
که با خواهران جهاندار جم
نشیند زند رای بر بیش و کم
***
با یک دست رخسار شهرناز را مینوازد و با دست دیگر لبهای ارنواز را!
FACaressing Shahrnaz's cheek with one hand and touching Arnavaz's lips with the other!
EN1136 : ردیف از کل
بیکدست گیرد رخ شهر ناز
بدیگر عقیق لب ارنواز
بیک دست گیرد رخ شهرناز
بدیگر عقیق لبارنواز؟
بیکدست گیرد رخ شهرناز
بدیگر عقیق لبِ ار نواز
بیک دست گیرد رخ شهرناز
بدیگر عقیق لب ارنوز
بیک دست گیرد رخ شهر نا ز
بدیگر عقیقین لب ار نواز
بیک دست گیرد رخ شهرناز
بدیگر عقیق لبِ ارنواز
بیکدست گیرد رخ شهرناز
بدیگر عقیق لبِ ار نواز
بیک دست گیرد رخ شهرناز
بدیگر عقیق لبِ ارنواز
***
در تاریکی شب حتی از این هم فراتر میرود و گیسوان مشکین آنان را بالین خود میکند!
FAIn the darkness of night he goes further, resting his head on their fragrant tresses!
EN1137 : ردیف از کل
شبتیره گون هم بتر زین کند
بز یر سر از مشک بالین کند
شب تیره گون هم بتر زین کند
بزیر سر از مشک بالین کند
شب تیرگون خود بتر زین زند
بزیر سر از مشک بالین کن
شب تیره گون خود بتر زین کند
بزیر سر از مشک بالین کند
شب تیره گون خود بتر زین کند
بزیر سر از مشک بالین کند
شب تیرهگون خود بتر زین کند
بزیر سر از مشک بالین کند
شب تیرگون خود بتر زین کند
بزیر سر از مشک بالین کند
شب تیرهگون خود بتر زین کند
بزیر سر از مشک بالین کند
***
همان زلفهای مشکین دو زیباروی محبوبت که همیشه دلخواه تو بودند!
FAThose musk-scented locks of your two beauties, who were always your dearest!
EN1138 : ردیف از کل
چو مشک آندو گیسوی دوماهتو
که بودند همواره دلخواه تو
چومشک آن دو گیسوی دو ماه تو
که بودندهمواره دلخواه تو!»
چو مشک آند و گیسوی دو ماه تو
که بودند همخوند و دلخواه تو
چو مشک آن دو گیسوی دو ماه تو
که بودند همواره دلخواه تو
چه مشک آن دو گیسوی دو ماه تو
که بودند همواره دلخواه تو
چو مشک آن دو کیسوی دو ماه تو
که بودند همواره دلخواه تو
چو مشک آندو گیسوی دو ماه تو
که بودند همخواره دلخواه تو
چه مشک آن دو گیسوی دو ماه تو
که بودند همواره دلخواه تو
***
وقتی نیمهمست میشود آنان را در آغوش میکشد؛ چنین مهمانی هرگز دیده نشده است!
FAEmbracing them as he grows half-intoxicated; such a guest is unheard of!
EN1139 : ردیف از کل
این بند را ندارد
بگیرد بهبرشان چو شد نیم مست
بدین گونه مهمان نیاید به دست»
این بند را ندارد
[بگیرد ببرشان چوشد نیم مست
بدین گونه مهمان نباید بُدست]
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
***
ضحاک همچون گرگی خشمگین شد و از شنیدن این سخن آرزوی مرگ کرد.
FAZahhak flew into a rage like a furious wolf and wished for death.
EN1140 : ردیف از کل
بر آشفت ضحاک بر سان گر گ
شنیداین سخن آرزو کرد مرگ
برآشفت ضحاک برسان کرگ
شنید آن سخن، کآرزو کرد مرگ
برآشفت ضحّاک بر سان گرگ
شنید اینسخن آرزو کرد مرگ
برآشفت ضحاک برسان کرگ
شنید آن سخن کارزو کرد مرگ
برآشفت ضحاک برسان کرگ
شنید آن سخن کا رزو کرد مرگ
برآشفت ضحّاک برسان گرگ
شنید آن سخن آرزو کرد مرگ
براشفت ضحّاکبرسانگرگ
شنید اینسخن آرزو کرد مرگ
بر آشفت ضحاک بر سان گرگ
شنیداین سخن آرزو کرد مرگ
***
با دشنامهای زشت و فریادی خشمگین بر آن پیشکار بدبخت تاخت.
FAWith harsh shouts and foul curses, he turned fiercely upon his unlucky servant.
EN1141 : ردیف از کل
بدشنام زشت و بآوای سخت
به تندی بشورید با شور بخت
این بند را ندارد
بدُشنام زشت و بآوای سخت
شگفتی بشورید با شوربخت
بدشنام زشت و بآواز سخت
شگفتی بشورید با شور بخت
بدشنام زشت و بآوای سخت
شگفتی بشورید با نیکبخت
بدشنام زشت و بآواز سخت
بتندی بشورید با شور بخت
بدشنام زشت و باوای سخت
شگفتی بشورید با شور بخت
بدشنام زشت و بآواز سخت
بتندی بشورید با شور بخت
***
به او گفت از این پس دیگر هرگز در کاخ من نگهبان و پیشکار نخواهی بود.
FAHe told him, Never again shall you serve as keeper in my household.
EN1142 : ردیف از کل
بدو گفت هرگز تو درخان من
از این پس نباشی نگهبان من
بدو گفت: «هرگز تو در خان من
ازینپس نباشی نگهبان من!»
بدو گفت هرگز تو در خان من
از اینپس نباشی نگهبان من
بدو گفت هرگز تو در خان من
ازین پس نباشی نگهبان من
بدو گفت هرگز تو در خان من
ازین پس نباشی نگهبان من
بدو گفت هرگز تو در خان من
ازین پس نباشی نگهبان من
بدو گفت هرگز تو در خان من
از اینپسنباشینگهبان من
بدو گفت هرگز تو در خان من
ازین پس نباشی نگهبان من
***
پیشکار پاسخ داد ای شهریار، گمان من این است
FAThe steward replied, O king, this is my belief:
EN1143 : ردیف از کل
چنین داد پاسخ ورا پیشکار
کهایدون گمانم من ایشهریار
چنین داد پاسخ ورا پیشکار
که: «ایدون گمانم من ای شهریار!
چنین داد پاسخ ورا پیشکار
که ایدُون گمانم من ای شهریار
چنین داد پاسخ ورا پیشکار
که ایدون گمانم من ای شهریار
چنین داد پاسخ ورا پیش کار
که ایدون گمانم من ای شهریار
چنین داد پاسخ ورا پیشکار
که ایدون گمانم من ای شهریار
چنین داد پاسخ ورا پیشکار
که ایدون گمانم منای شهریار
چنین داد پاسخ ورا پیشکار
که ایدون گمانم من ای شهریار
***
که تو خود دیگر بر این تخت نخواهی ماند، پس چگونه میخواهی شهری را به من بسپاری؟
FAThat you will have no share left in this throne, so how could you grant me a city?
EN1144 : ردیف از کل
کز اینپس نیابی تو از تخت بهر
بمن چون دهی کدخدائی وشهر
که زان تخت هرگز نبینی تو بهر
مرا چون دهی کدخداییّ و شهر؟!
کز اینپس نیابی تو از تخت بهر
بمن چُون دهی کدخدائی شهر
کز ان بخت هرگز نباشدت بهر
بمن چون دهی کدخدائی شهر
کز آن تخت هرگز نیابی تو بهر
بمن چون دهی کدخدایی شهر
کزین پس نیابی تو از بخت بهر
بمن چون دهی کدخدائی شهر
کز اینپس نیابی تواز تخت بهر
بمن چون دهی کدخدائیّ و شهر
کزین پس نیابی تو از بخت بهر
بمن چون دهی کدخدائی شهر
***
وقتی خودت از پادشاهی محروم شوی، چگونه میتوانی مرا به مقامی برسانی؟
FAWhen you are stripped of sovereignty, how could you bestow office upon me?
EN1145 : ردیف از کل
چو بی بهره باشی ز گاه مهی
مرا کار سازند گی چون دهی
چو بیبهره باشی ز گاه مهی؛
مرا کار سازندگی چون دهی؟!
چو بیبهره باشی ز گاه مهی
مرا کار سازندگی چون دهی
چو بی بهره باشی ز گاه مهی
مرا کار سازندگی چون دهی
چو بی بهره باشی ز گاه مهی
مرا کار سازندگی چون دهی
چو بی بهره باشی زکــار مهی
مرا کار سازندگی چون دهی
چو بی بهره باشی ز گاه مهی
مرا کار سازندگی چون دهی
چو بی بهره باشی ز گــاه مهی
مرا کار سازندگی چون دهی
***
مانند مویی که از خمیر بیرون کشند از تخت به در آمدهای، پس به فکر چاره باش!
FAYou have been plucked from greatness like a hair from dough; find a remedy!
EN1146 : ردیف از کل
ز گاه بزر گی چو موی ازخمیر
برون آمدی مهترا چاره گیر
ز تاج بزرگی چو موی از خمیر
برون آمدی، مهترا چاره گیر!»
ز گاه بزرگی چو موی از خمیر
برُون آمدی مهترا چاره گیر
ز تاج بزرگی چو موی از خمیر
برون آمدی مهترا چاره گیر
ز تاج بزرگی چو موی از خمیر
برون آمدی مهترا چاره گیر
زگاه بزرگی چو موی از خمیر
برون آمدی مهترا چاره گیر
زگاه بزرگی چو موی از خمیر
برون آمدی مهترا چاره گیر
ز گاه بزرگی چو موی از خمیر
برون آمدی مهترا چاره گیر
***
دشمنت آمده و با گرزی گاوسار در دست، بر تخت تو تکیه زده است.
FAYour enemy has arrived and sits upon your throne with a bull-headed mace in hand.
EN1147 : ردیف از کل
ترا دشمن آمد بگاهت نشست
یکی گرزۀ گاو پیکر بدست
این بند را ندارد
تو را دشمن آمد بگاهت نشست
یکی گرزۀ گاو پیکر بدست
[ترا دشمن آمد بگه برنشست
یکی گرزۀ گاو پیکر بدست]
این بند را ندارد
این بند را ندارد
تو را دشمن آمد بگاهت نشست
یکی گرزۀ گاو پیکر بدست
این بند را ندارد
***
طلسمهایت را باطل کرده، معشوقههایت را گرفته و کاخت را تسخیر کرده است.
FAHe broke your sorcery, took your beloveds, and seized your throne.
EN1148 : ردیف از کل
همه بندو نیرنگ ارژنگ برد
دلارام بگرفت و گاهت سپرد
این بند را ندارد
همه بند و نیرنگ ارژنگ بود
دلارام بگرفت و گاهت سپرد
[همه بند و نیرنگت از رنگ برد
دلارام بگرفت و گاهت سپرد]
این بند را ندارد
این بند را ندارد
همه بند و نیرنگ ارژنگ برد
دلارام بگرفت و گاهت سپرد
این بند را ندارد
💬 دیدگاهها
در حال بررسی ورود...
در حال بارگذاری دیدگاهها...
