***
پیش از آنکه به قارن برسد، پیکر بیجان فرزند گرامیاش را بر زمین دید.
FABefore reaching Qaran, he beheld the slain body of his beloved son on the ground.
EN5052 : ردیف از کل
ازان پیشتر تابه قارن رسید
گرامیش را کشته افگنده دید
از آن پیشتر کوک بقارن رسید
گرامیش را کشته افگنده دید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
پرچمش دریده، طبلش واژگون، بدنش لالهگون و چهرهاش زرد شده بود.
FAHis banner was torn, drums overturned, and his pale face lay wrapped in blood.
EN5053 : ردیف از کل
دریده درفش و نگونسار کوس
چو لاله کفن روی چون سندروس
دریده درفش ونگونسار کوس
زلاله کفن روی چون سندروس
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
شمار زیادی از دلیران سپاه توران نیز در کنار او بر خاک افتاده بودند.
FAMany brave warriors of Turan lay fallen alongside him on the road.
EN5054 : ردیف از کل
دلیران و گردان توران سپاه
بسی نیز با او فگنده به راه
دلیران وگردان توران سپاه
بسی نیز با او فگنده براه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چون ویسه آن صحنه را دید، از شدت اندوه گویی دلش شکافته شد.
FAWhen Viseh saw this, he was overcome with grief, as though his heart was torn apart.
EN5055 : ردیف از کل
چو ویسه چنان دید غمناک شد
دلش گفتی از غم بدو چاک شد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
اشک از چشمانش بارید و با شتاب به دنبال قارن تاخت.
FATears streamed from his eyes as he galloped fiercely in pursuit of Qaran.
EN5056 : ردیف از کل
ببآرید از دیدگان آب نرم
پس قارن اندر همیراند گرم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
ویسه مانند ابر شتابان میتاخت و غوغایی در جهان برانگیخته بود.
FAViseh raced forward like a storm cloud, causing turmoil everywhere.
EN5057 : ردیف از کل
دوان گشته ویسه چو ابر روان
فتاده ازو شور اندر جهان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
به قارن خبر رسید که ویسه با سپاهی پیروزمندانه به سوی او میآید.
FAWord reached Qaran that Viseh was approaching with great pride and power.
EN5058 : ردیف از کل
ز ویسه به قارن رسید آگهی
که آمد به پیروزی و فرهی
زویسه بقارن رسید آگهی
که آمد بفیروزی وفرّهی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
قارن اسبان تازی را روانه نیمروز کرد و خود دلیرانه به پیش رفت.
FAQaran sent the Arabian steeds toward Nimruz and boldly advanced.
EN5059 : ردیف از کل
ستوران تازی سوی نیمروز
فرستاد و خود رفت گیتی فروز
ستوران تازی سوی نیمروز
گسی کرد وخود رفت گیتی فروز
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
ویسه جنگاور از داغ پسرش چون باد به سوی پارس شتافت.
FADriven by grief for his son, the warrior Viseh swept like the wind toward Fars.
EN5060 : ردیف از کل
ز درد پسر ویسه جنگجوی
سوی پارس چون باد بنهاد روی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چون قارن از پارس به دشت رسید، از سمت چپش گرد و غباری پدیدار شد.
FAAs Qaran reached the plain from Fars, dust clouds rose up to his left.
EN5061 : ردیف از کل
چو از پارس قارن به هامون کشید
ز دست چپش لشکر آمد پدید
چو از پارس قارن بهامون رسید
زدست چیش گردی آمد پدید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
از میان گرد و غبار، درفش سیاه پیدا شد و سالار توران پیشاپیش لشکر آمد.
FAFrom the dust emerged the black banner, with the general of Turan leading the host.
EN5062 : ردیف از کل
ز گرد اندر آمد درفش سیاه
سپهدار ترکان به پیش سپاه
زگرد اندر آمد درفش سیاه
سپهدار ترکان به پیش سپاه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
از هر دو سو صفآرایی کردند و پهلوانان جنگطلب رو در روی هم ایستادند.
FABoth sides drew up battle lines, and fierce warriors advanced against each other.
EN5063 : ردیف از کل
رده برکشیدند بر هر دو روی
برفتند گردان پرخاشجوی
رده برکشیدند از هر دو روی
برفتند گردان پرخاشجوی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
ویسه از قلب لشکر بانگ زد که تاج و تخت پادشاهی ایران بر باد رفت.
FAFrom the center of his army, Viseh shouted that Iran's royal throne was destroyed.
EN5064 : ردیف از کل
ز قلب سپه ویسه آواز داد
که شد تاج و تخت بزرگی به باد
زقلب سپه ویسه آواز داد
که شد تاج وتخت بزرگی بباد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
از قنوج تا کابلستان و همچنین غزنین و زابلستان،
FAFrom Qannauj to Kabulistan, and likewise Ghazni and Zabulistan,
EN5065 : ردیف از کل
ز قنوج تا مرز کابلستان
همان تا در بست و زابلستان
زقانوج تا مرز کابلستان
همان نیز غزنین وزابلستان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
همگی یکسره در چنگ ماست و نام ما بر کاخهایشان نقش بسته است.
FAAll are completely in our grip, and our royal emblem adorns their palaces.
EN5066 : ردیف از کل
همه سر به سر پاک در چنگ ماست
بر ایوانها نقش و نیرنگ ماست
همه سر بسر پاک در چنگ ماست
بر ایوانها نقش اورنگ ماست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
پس از آنکه شاه شما به بند افتاد، تو دیگر کجا آرامش خواهی یافت؟
FANow that your king is captured, where do you hope to find refuge?
EN5067 : ردیف از کل
کجا یافت خواهی تو آرامگاه
ازان پس کجا شد گرفتار شاه
کجا یافت خواهی تو آرامگاه
از آنپس کجا شد گرفتار شاه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
قارن پاسخ داد: من قارنم که دلیرانه در دل سختیها گام مینهم.
FAQaran replied: I am Qaran, who bravely throws his cloak into turbulent waters.
EN5068 : ردیف از کل
چنین داد پاسخ که من قارنم
گلیم اندر آب روان افگنم
چنین داد پسخ که من قارنم
گلیم اندر آب روان افگنم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
نه از ترس گریختم و نه برای یاوهگویی، بلکه برای سرکوب دشمن آمدم.
FAI fled neither from fear nor idle talk; I came as a fighter to confront you.
EN5069 : ردیف از کل
نه از بیم رفتم نه از گفت وگوی
به پیش پسرت آمدم کینه جوی
نه از بیم رفتم نه از گفتگوی
بسوی پسر آمدم جنگجوی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
همانگونه که کینهام را از او گرفتم، اکنون آماده جنگ و خونخواهی با تو هستم.
FAJust as I took vengeance upon him, I am now prepared to battle you.
EN5070 : ردیف از کل
چو از کین او دل بپرداختم
کنون کین و جنگ ترا ساختم
چو از کین او دل بپرداختم
کنون جنگ وکینه ترا ساختم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چنان ضربهای به تو خواهم زد که شایسته پهلوانان دلیر است.
FAI shall deliver you such a blow as only heroic men can strike.
EN5071 : ردیف از کل
نمایم ترا هم یکی دستبرد
چنان چون نماید مردان گرد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
اسبها را به حرکت درآوردند و بانگ کرنا در میدان برخاست.
FAThey spurred their horses forward, and the blare of war trumpets resounded.
EN5072 : ردیف از کل
برانگیختند اسپهارا زجای
برآمد خروشیدن کرّنای
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
از چپ و راست گرد سپاه برخاست، چندان که نه آسمان پیدا بود و نه ماه.
FADust rose from left and right, obscuring the sky and the moon.
EN5073 : ردیف از کل
برآمد چپ و راست گرد سیاه
نه روی هوا ماند روشن نه ماه
برآمد چپ وراست گرد سپاه
نه روی هو ماند روشن نه ماه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
بیدرنگ با هم درآویختند و چون رود خروشان خون بر زمین ریختند.
FAThey swiftly clashed, shedding blood like a rushing river.
EN5074 : ردیف از کل
سپه یک به دیگر برآویختند
چو رود روان خون همی ریختند
سبک یک بدیگر برآمیختند
چو رود روان خون همی ریختند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
قارن جنگاور به ویسه حمله برد و ویسه در میدان از او گریخت.
FAThe warrior Qaran charged at Viseh, and Viseh turned away in flight.
EN5075 : ردیف از کل
بر ویسه شد قارن رزم جوی
ازو ویسه در جنگ برگاشت روی
بر ویسه شد قارن رزم جوی
ازو ویسه در جنگ برگاشت روی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
بسیاری از جنگاوران کشته شدند و ویسه در آوردگاه سرگشته و درمانده گشت.
FACountless fighters were slain, and Viseh was left bewildered on the battlefield.
EN5076 : ردیف از کل
فراوان ز جنگ آوران کشته شد
بآورد چون ویسه سرگشته شد
فراوان زجنگ آوران کشته شد
درآورد گه ویسه سر گشته شد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چون بخت از ویسه برگشت، قارن دیگر به دنبال او نتاخت.
FAWhen defeat befell Viseh, Qaran chose not to pursue him further.
EN5077 : ردیف از کل
چو بر ویسه آمد ز اختر شکن
نرفت از پسش قارن رزم زن
چو بر ویسه آود از اختر شکن
نرفت از پسش قارن رزم زن
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
ویسه با چشمانی اشکبار از داغ فرزند نزد افراسیاب رفت.
FAViseh returned to Afrasiab with tearful eyes, mourning the loss of his son.
EN5078 : ردیف از کل
بشد ویسه تا پیش افراسیاب
ز درد پسر مژه کرده پرآب
بشد ویسه تا پیش افراسیاب
زدرد پسر دیدگانش پر آب
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
از سوی دیگر، لشکری از شهر ارمان با کینهتوزی راهی زابلستان شد.
FAMeanwhile, another force departed from Arman, heading vengefully toward Zabulistan.
EN5079 : ردیف از کل
و دیگر که از شهر ارمان شدند
به کینه سوی زابلستان شدند
و دیگر که از شهر ارمان شدند
بکینه سوی زابلستان شدند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
💬 دیدگاهها
در حال بررسی ورود...
در حال بارگذاری دیدگاهها...
