***
آنجا آرامگاه آن اژدها بود و دیوان هم از هراسش جرئت عبور نداشتند.
FAThat lair was the dragon's home, where demons dared not pass for dread.
EN6233 : ردیف از کل
بدان جایگه بودش آرامگاه
نکردی ز بیمش برو دیو راه
بدآن جایگه بودش آرامگاه
نکردی ربیمش برو دیو راه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
اژدها آمد و پهلوان و اسب را در خواب دید.
FAThe dragon approached and beheld the slumbering champion and the steed.
EN6234 : ردیف از کل
بیامد جهانجوی را خفته دید
بر او یکی اسپ آشفته دید
بیآمد جهانجوی را خفته دید
بر او یکی اسپ آشفته دید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
در شگفتی فرورفت که چه کسی جرئت کرده در این مکان بیاساید.
FAIt marveled at who could have dared to rest in such a dreadful domain.
EN6235 : ردیف از کل
پر اندیشه شد تا چه آمد پدید
که یارد بدین جایگاه آرمید
پر اندیشه بد تا که آمد پدید
که یارد بدآنجایگه آرمید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
هیچ پیل و شیر و دیوی توان گذر از این قلمرو را نداشت.
FANeither demons, elephants, nor fierce lions had ever ventured to cross here.
EN6236 : ردیف از کل
نیارست کردن کس آنجا گذر
ز دیوان و پیلان و شیران نر
نیارست کردن کس آنجا گذر
زدیوان وپیلان و شیران نر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
هیچکس نمیتوانست از چنگال آن اژدهای خطرناک بگریزد.
FANo intruder had ever escaped alive from the claws of that terrible serpent.
EN6237 : ردیف از کل
همان نیز کامد نیابد رها
ز چنگ بداندیش نر اژدها
همان نیز که آمد نیابد رها
زچنگ بد اندیش نرّ اژدها
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
اژدها رو به سوی رخش نهاد و رخش شتابان نزد رستم آمد.
FAThe dragon turned toward Rakhsh, and the steed galloped to Rostam's side.
EN6238 : ردیف از کل
سوی رخش رخشنده بنهاد روی
دوان اسپ شد سوی دیهیم جوی
سوی رخش رخشنه بنهاد روی
روان رخش شد نزد دیهیم جوی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
با سمهای آهنینش بر زمین کوبید و دم برآشفت.
FAHe struck his bronze-like hooves on the ground and lashed his tail in alarm.
EN6239 : ردیف از کل
همی کوفت بر خاک رویینه سم
چو تندر خروشید و افشاند دم
همیکوفت بر خاک روئینه سم
همیکوفت سم و برافشاند دم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
تهمتن از خواب بیدار شد و آماده نبرد گشت.
FATahamtan awakened from his sleep, his keen mind prepared for battle.
EN6240 : ردیف از کل
تهمتن چو از خواب بیدار شد
سر پر خرد پر ز پیکار شد
تهمتن چو از خواب بیدار شد
سر پر خرد پر زپیکار شد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
به هر سو نگریست اما اژدهای تیره ناپدید شده بود.
FAHe gazed around the dark plain, but the shadowy dragon had vanished.
EN6241 : ردیف از کل
به گرد بیابان یکی بنگرید
شد آن اژدهای دژم ناپدید
بگرد بیابان همی بنگرید
شد آن اژدهای دژم ناپدید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
رستم با رخش پرخاش کرد که چرا بیهوده او را از خواب بیدار کرده است.
FARostam chided Rakhsh for waking him from slumber without any apparent danger.
EN6242 : ردیف از کل
ابا رخش بر خیره پیکار کرد
ازان کاو سرخفته بیدار کرد
ابا رخش بر خیره پیکار کرد
بدآن کو سر خفته بیدار کرد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
دوباره به خواب رفت و اژدها باز از تاریکی بیرون آمد.
FAHe fell asleep once more, and the dragon crept out from the gloom again.
EN6243 : ردیف از کل
دگر باره چون شد به خواب اندرون
ز تاریکی آن اژدها شد برون
دگر باره در شد بخواب اندرون
زتاریکی آن اژدها شد برون
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
رخش دوباره به بالین رستم تاخت و خاک دشت را برآشفت.
FARakhsh dashed again to Rostam's pillow, pawing the earth in anxious warning.
EN6244 : ردیف از کل
به بالین رستم تگ آورد رخش
همی کند خاک و همی کرد پخش
ببالین رستم تگ آورد رخش
همی کند خاک و همی کرد پخش
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
پهلوان دوباره بیدار شد و چهرهاش از خشم زرد گشت.
FAThe warrior was aroused once more, his face flushed pale with rising anger.
EN6245 : ردیف از کل
دگرباره بیدار شد خفته مرد
برآشفت و رخسارگان کرد زرد
دگر باره بیدار شد خفته مرد
برآشفت ورخسارگان کرد زرد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
تمام بیابان را زیر نظر گرفت اما جز تاریکی شب چیزی ندید.
FAHe scanned the whole desert, but his eyes discerned nothing beyond deep gloom.
EN6246 : ردیف از کل
بیابان همه سر به سر بنگرید
بجز تیرگی شب به دیده ندید
بیابان همه سر بسر بنگرید
جز از تیرگی او بدیده ندید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
به رخش گفت: گویی نمیخواهی بگذاری در این تاریکی شب بیاسایم.
FAHe told Rakhsh: 'It seems you will not let me rest during the night's darkness.'
EN6247 : ردیف از کل
بدان مهربان رخش بیدار گفت
که تاریکی شب بخواهی نهفت
بدآن مهربان رخش بیدار گفت
که تاریکئ شب نخواهی نهفت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
پیوسته مرا از خواب بازمیداری و برای بیدار کردنم شتاب میکنی.
FAYou continually keep me from slumber, hastening to wake me without cause.'
EN6248 : ردیف از کل
سرم را همی باز داری ز خواب
به بیداری من گرفتت شتاب
سرمرا همی باز داری زخواب
به بیدارئ من گرفتت شتاب
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
اگر بار دیگر چنین کنی، سرت را با تیغ تیز خواهم برید،
FAIf you cause such an uproar once more, I shall sever your head with my sharp sword,'
EN6249 : ردیف از کل
گر این بار سازی چنین رستخیز
سرت را ببرم به شمشیر تیز
گرین بار سازی چنین رستخیز
سرت را ببرّم بشمشیر تیز
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
و پیاده با کلاهخود و شمشیر و گرز گران به مازندران خواهم رفت.
FAAnd march on foot to Mazandaran, bearing my helm, sword, and heavy mace alone.'
EN6250 : ردیف از کل
پیاده شوم سوی مازندران
کشم ببر و شمشمیر و گرز گران
پیاده شوم سوی مازندران
کشم خود وشمشیر وگرز گران
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
به تو گفتم اگر شیر به جنگت آید، خود او را به بند میکشم.
FAI told you that if a lion attacked, I myself would subdue it for you.
EN6251 : ردیف از کل
ترا گفتم از شیرت آید بجنگ
زبهر تو آرم من اورا بچنگ
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
نگفتم امشب بر من بشتابی؛ آرام باش تا خود از خواب بیدار شوم.
FAI did not bid you disturb me tonight; wait until I awaken on my own.
EN6252 : ردیف از کل
نگفتم که امشب بمن بر شتاب
همی باش تا من بجنبم زخواب
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
رستم بار سوم به خواب رفت در حالی که ببر بیان بر تن داشت.
FARostam fell asleep a third time, clad in his protective tiger skin.
EN6253 : ردیف از کل
سیم ره به خواب اندر آمد سرش
ز ببر بیان داشت پوشش برش
سوم ره خواب اندر آمد سرش
زببر بیان داشت پوشش برش
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
اژدهای خشمگین دوباره خروشید و گویی آتش از دهانش زبانه میکشید.
FAThe furious dragon roared again, as though breathing forth blazing fire.
EN6254 : ردیف از کل
بغرید باز اژدهای دژم
همی آتش افروخت گفتی بدم
بغرّید باز اژدهای دژم
همی آتش افروخت گفتی بدم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
رخش چراگاه را رها کرد اما جرئت نکرد به سوی رستم برود.
FARakhsh left the pasture but dared not approach the sleeping champion.
EN6255 : ردیف از کل
چراگاه بگذاشت رخش آنزمان
نیارست رفتن بر پهلوان
چراگاه بگذاشت رخش آن زمان
نیارست رفتن بر پهلوان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
دل اسب از شگفتی دوپاره شد، زیرا هم از رستم و هم از اژدها بیم داشت.
FAHis heart was torn with dread, fearing both Rostam's wrath and the beast.
EN6256 : ردیف از کل
دلش زان شگفتی به دو نیم بود
کش از رستم و اژدها بیم بود
دلش زآن شکفتی بدو نیم بود
کش از رستم واژدها بیم بود
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
اما مهر رستم در دلش آرام نگرفت و چون باد تند پیش او دوید.
FAYet his love for Rostam gave him no rest, and he sped like wind before him.
EN6257 : ردیف از کل
هم از بهر رستم دلش نارمید
چو باد دمان نزد رستم دوید
هم از مهر رستم دلش نارمید
چو باد دمان پیش رستم دمید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
خروشید، دم تکان داد و با سمهایش زمین را چاکچاک کرد.
FAHe whinnied fiercely and pawed the dust, tearing the ground with his hooves.
EN6258 : ردیف از کل
خروشید و جوشید و برکند خاک
ز نعلش زمین شد همه چاک چاک
خروشید و جوشید وبرکند خاک
زنعلش زمین شد همه چاک چاک
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چون رستم از خواب شیرین بیدار شد، بر اسب رام و وفادار خود خشم گرفت.
FAWhen Rostam awoke from sweet sleep, he flared in rage at his obedient steed.
EN6259 : ردیف از کل
چو بیدار شد رستم از خواب خوش
برآشفت با باره دستکش
چو بیدار شد رستم از خواب خوش
بر آشفت بر بارة دستکش
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
آفریدگار جهان چنین خواست که اژدها این بار از دیده پنهان نماند.
FAThe bright Creator willed that the monster could no longer vanish from sight.
EN6260 : ردیف از کل
چنان ساخت روشن جهان آفرین
که پنهان نکرد اژدها را زمین
چنین خواست روشن جهان آفرین
که پنهان نکرد اژدها را زمین
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
رستم در آن تاریکی اژدها را دید و بیدرنگ شمشیر تیز از نیام کشید.
FARostam saw the dragon in the dark and swiftly drew his sharp blade.
EN6261 : ردیف از کل
برآن تیرگی رستم او را بدید
سبک تیغ تیز از میان برکشید
بدآن تیرگی رستم اورا بدید
سبک تیغ تیز از نیام بر کشید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چون ابر بهاری خروشید و میدان نبرد را پر از آتش جنگ ساخت.
FAHe roared like a spring thundercloud, turning the field into blazing combat.
EN6262 : ردیف از کل
بغرید برسان ابر بهار
زمین کرد پر آتش از کارزار
بغرّید برسان ابر بهار
زمین کرد پر از آتش کارزار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
به اژدها گفت نامت را بگو که از این پس جهان به کامت نخواهد بود.
FAHe told the beast: 'Name yourself, for no longer will the world favor you.'
EN6263 : ردیف از کل
بدان اژدها گفت بر گوی نام
کزین پس تو گیتی نبینی به کام
بدآن اژدها گفت بر گوی نام
کز این پس نبینی تو گیتی بکام
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
شایسته نیست که بینام و نشان جانت به دست من از تن بیرون رود.
FAIt is not fit that your soul leave your dark flesh nameless by my hand.'
EN6264 : ردیف از کل
نباید که بی نام بر دست من
روانت برآید ز تاریک تن
نیابد که بی نام بر دست من
روانت بر آید زتاریک تن
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
اژدهای نرینهخو پاسخ داد که هیچکس از چنگال من رهایی نیافته است.
FAThe fierce dragon answered: 'No creature has ever escaped from my talons.'
EN6265 : ردیف از کل
چنین گفت دژخیم نر اژدها
که از چنگ من کس نیابد رها
چنین گفت دژخیم نرّ اژدها
که از چنگ من کس نیابد رها
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
صد در صد این سرزمین قلمرو من است و آسمان بلند بر فراز سرم قرار دارد.
FAThis vast land is wholly my domain, vaulted by the high firmament above.'
EN6266 : ردیف از کل
صداندرصد از دشت جای منست
بلند آسمانش هوای منست
صد اندر صد این جای منست
بلند آسمانش هوای منست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
عقاب جرئت پرواز بر این دشت ندارد و ستاره نیز زمینش را در خواب ندیده است.
FANo eagle dares fly overhead, nor have the stars ever beheld its soil in dream.'
EN6267 : ردیف از کل
نیارد گذشتن به سر بر عقاب
ستاره نبیند زمینش به خواب
نبارد پریدن بسر بر عقاب
ستاره نبیند زمینش بخواب
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
اژدها گفت: نام تو چیست که مادرت باید در سوگ تو بگرید؟
FAThe dragon said: 'What is your name, over whom your mother must soon weep?'
EN6268 : ردیف از کل
بدو اژدها گفت نام تو چیست
که زاینده را بر تو باید گریست
بدو اژدها گفت نام تو چیست
که زاینده را بر تو باید گریست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
رستم گفت: من رستم، فرزند زال دستان و از نژاد نریمانم.
FAHe replied: 'I am Rostam, son of Zal Dastan and scion of brave Nariman.'
EN6269 : ردیف از کل
چنین داد پاسخ که من رستمم
ز دستان و از سام و از نیرمم
چنین داد پاسخ که من رستمم
زدستان سامم هم از نیرمم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
به تنهایی لشکری کینهخواهم و سوار بر رخش دلاور زمین را درمینوردم.
FAAlone I am an avenging host, traversing the wide earth astride valiant Rakhsh.'
EN6270 : ردیف از کل
به تنها یکی کینه ور لشکرم
به رخش دلاور زمین بسپرم
بتنها یکی کینهور لشکرم
برخش دلاور زمین بسپرم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
اکنون دلاوری مرا در نبرد خواهی دید و سرت را به خاک خواهم مالید.
FANow you shall taste my martial prowess, as I bring your proud head to the dust.'
EN6271 : ردیف از کل
ببینی زمن دستبرد نبرد
سرت را هم اکنون بر آرم بگرد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
اژدها با او درآویخت اما در فرجام از دست رستم رهایی نیافت.
FAThe dragon grappled fiercely with him, but could not win free from his grip.
EN6272 : ردیف از کل
برآویخت با او به جنگ اژدها
نیامد به فرجام هم زو رها
برآویخت با او بجنگ اژدها
نیآمد بفرجام هم زو رها
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چون رخش زور بازوی اژدها را دید که چگونه با رستم درگیر شده،
FAWhen Rakhsh saw the brute strength of the beast wrestling with his master,
EN6273 : ردیف از کل
چو زور تن اژدها دید رخش
کزان سان برآویخت با تاجبخش
چو زور تن اژدها دید رخش
کز آنسان برآویخت با تاج بخش
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
گوشهایش را خواباند و با دندان دو کتف اژدها را درید.
FAHe flattened his ears and sank his teeth into both shoulders of the dragon.
EN6274 : ردیف از کل
بمالید گوش اندر آمد شگفت
بلند اژدها را به دندان گرفت
بمالید گوی و درآمد شکفت
بکند اژدها را بدندان دو کفت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چون شیری پشت اژدها را درید و پهلوان دلیر از کار اسب شگفتزده شد.
FAHe tore its back like a lion, leaving the valiant hero marveling at his steed.
EN6275 : ردیف از کل
بدرید کتفش بدندان چو شیر
برو خیره شد پهلوان دلیر
بدرّید پشتش بدآنسان چو شیر
درو خیره شد پهلوان دلیر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
رستم تیغ زد و سر اژدها را انداخت و رودی از خون بر زمین جاری شد.
FARostam struck with his sword and severed its head, releasing a river of blood.
EN6276 : ردیف از کل
بزد تیغ و بنداخت از بر سرش
فرو ریخت چون رود خون از برش
بزد تیغ وبنداخت از تن سرش
فروریخت چون رود خون از برش
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
زمین زیر جثه اژدها پنهان شد و چشمهای از خون از تنش جوشید.
FAThe ground vanished beneath its bulk as a fountain of dark blood welled forth.
EN6277 : ردیف از کل
زمین شد به زیر تنش ناپدید
یکی چشمه خون از برش بردمید
زمین شد بزیر تنش ناپدید
یکی چشمۀ خون ازو بر دمید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چون رستم به کالبد اژدها، یال و دم برنده او نگریست،
FAWhen Rostam beheld the fearsome dragon, its massive crest, and deadly tail,
EN6278 : ردیف از کل
چو رستم برآن اژدهای دژم
نگه کرد برزد یکی تیز دم
چو رستم بدآن اژدهای دژم
نگه کرد بر ویال وآن تیز دم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
بیابان را زیر تنش دید و خون گرمی که بر خاک سیاه روان بود.
FASeeing the vast plain beneath it and warm blood flowing upon the dark soil,
EN6279 : ردیف از کل
بیابان همه زیر او بود پاک
روان خون گرم از بر تیره خاک
بیابان همه زیر او دید پاک
روان خون گرم از بر تیره خاک
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
بسیار شگفتزده و هراسان شد و نام پروردگار را بر زبان آورد.
FAHe was filled with awe and wonder, reciting praises to the holy Lord.
EN6280 : ردیف از کل
تهمتن ازو در شگفتی بماند
همی پهلوی نام یزدان بخواند
بترسید وبس در شکفتی بماند
همی پهلوان نام یزدان بخواند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
به آب رفت، سر و تن بشست و دانست جهان تنها به نیروی الهی پایدار است.
FAHe stepped into water, washed himself, knowing strength comes from God alone.
EN6281 : ردیف از کل
به آب اندر آمد سر و تن بشست
جهان جز به زور جهانبان نجست
به آب اندر آمد سر وتن بشست
جهان جز بزور جهانیان نجست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
به درگاه یزدان گفت: ای دادگر، تو به من دانش و زور و شکوه بخشیدی.
FAHe prayed: 'O Just Arbiter, You granted me wisdom, divine glory, and might.'
EN6282 : ردیف از کل
به یزدان چنین گفت کای دادگر
تو دادی مرا دانش و زور و فر
بیزدان چنین گفت کای داور دادگر
تو دادی مرا دانش وزور وفر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
💬 دیدگاهها
در حال بررسی ورود...
در حال بارگذاری دیدگاهها...
