***
دست دیوان و بدخواهان را از همه جا کوتاه خواهم کرد، زیرا من سرور و پادشاه جهانم.
FAI will shorten the reach of demons everywhere, for I am destined to be the world's sovereign.
EN389 : ردیف از کل
زهرجای کوته کنم دست دیو
کهمن بود خواهم جهانرا خدیو
زهرجای کوته کنم دست دیو
که من بود خواهم جهان را خدیو
زهرجای کوته کنم دست دیو
که من بود خواهم جهانرا خدیو
زهر جای کوته کنم دست دیو
که من بود خواهم جهانرا خدیو
زهرجای کوته کنم دست دیو
که من بود خواهم جهانرا خدیو
زهر جای کوته کنم دست دیو
که من بود خواهم جهانرا خدیو
زهرجای کوته کنم دست دیو
که من بود خواهم جهانرا خدیو
ز هرجای کوته کنم دست دیو
که من بود خواهم جهانرا خدیو
***
هر دانشی را که برای جهانیان سودمند باشد آشکار خواهم کرد و در دسترس خواهم نهاد.
FAWhatever knowledge is beneficial on earth, I shall bring to light and free from concealment.
EN390 : ردیف از کل
هر آنچیز کاندر جهان سودمند
کنم آشکارا گشایم ز بند
هر آن چیز کاندر جهان سودمند
کنم آشکار گشایم ز بند»
هر انچیز کاندر جهان سودمند
کنم آشکارا گشایم ز بند
هر آن چیز کاندر جهان سودمند
کنم آشکا را گشایم زبند
مران چیز کاندر جهان سودمند
کنم آشکارا گشایم ز بند
هر آن چیز که اندر جهان سودمند
کنم آشکارا گشایم زبند
هر انچیز کاندرجهان سودمند
کنم آشکارا گشایم ز بند
هرآن چیز کاندر جهان سودمند
کنم آشکارا گشایم ز بند
***
پشم و موی میش و بره را چیدند و به ریسیدن نخ روی آوردند.
FAThen people sheared the fleece and wool from sheep and began spinning thread.
EN391 : ردیف از کل
پساز پشت میشوبرهپشم وموی
برید و برشتن نهادند روی
پس از پشت میش و بره پشم و موی
برید و به رشتن نهادند روی
پس از پشت میش و بره پشم وموی
بُرید و برشتن نهادند روی
پس از پشت میش و بره پشم و موی
برید و برشتن نهادند روی
پس از پشت میش و بره پشم و موی
برید و برشتن نهادند روی
پس از پشت میش وبره پشم وموی
برید وبرشتن نهادند روی
پس از پشت میش وبره پشم وموی
برید وبرشتن نهادند روی
پساز پشت میشو بره پشمو موی
بریدو برشتن نهادند روی
***
با تلاش و کوشش از آن نخها پارچه بافتند و او شیوه بافتن فرش و زیرانداز را نیز آموخت.
FAThrough effort they crafted woven garments, and he guided them in weaving rugs and spreads.
EN392 : ردیف از کل
بکوشش از آن پوشش آمدبجای
بگستردنی بد هم او رهنمای
به کوشش ازو کرد پوشش به رای
به گستردنی هم بد او رهنمای
بکوشش از آن پوشش آمد بجای
بگستردنی بد هم او رهنمای
بکوشش ازو کرد پوشش برای
بگستردنی بد هم او رهنمای
بکوشش ازو کرد پوشش بجای
بگستردنی ندهم او رهنمای
بکوشش از آن کرد پوشش بجای
بگستردنی هم بد او رهنمای
بکوشش ازان پوشش آمد بجای
بگستردنی بد هم او رهنمای
بکوشش از ان کرد پوشش بجای
بگستردنی هم بد او رهنمای
***
برای جانوران چهارپای اهلی و آرام، خوراکی از سبزه، کاه و جو فراهم ساختند.
FAFor gentle domestic animals, they provided feed of grass, straw, and barley.
EN393 : ردیف از کل
ز پویندگان هر که بد نیک رو
خورش کردشان سبزه و کاه و جو
ز پویندگان هرچه بُد تیزرو
خورش کردشان سبزه و کاه و جو
ز پویندگان هر که بد نیک رو
خورش کردشان سبزه و کاه و جو
ز پویندگان هرچه بد تیزرو
خورش کردشان سبزه وکاه و جو
ز پویندگان هر که به نیک رو
خورش سان سبزه و کاه وجو
زپویندگان هر که بد تیز رو
خورش کرد شان سبزه وکاه وجو
ز پویندگان هر که بد نیک رو
خورش کردشانسبزه و کاهوجو
ز پویندگان هرکه بد تیز رو
خورش کرد شان سبزهو کاهو جو
***
جانوران وحشی را بررسی کرد و از میان آنها سیاهگوش و یوزپلنگ را برای رام کردن برگزید.
FAHe observed the wild beasts and selected caracals and cheetahs to tame for hunting.
EN394 : ردیف از کل
رمنده ددانرا همه بنگرید
سیه گوش ویوز ازمیان بر گزید
رمنده ددان را همه بنگرید
سیه گوش و یوز از میان برگزید
رمنده دد انرا همه بنگرید
سیه گوش ویوز از میان برگزید
رمنده ددان را همه بنگرید
سیهگوش و یوز از میان بر گزید
رمنده ددا نرا همه بنگرید
سیه گوش و یوز از میان بر گزید
رمنده ددان را همه بنگرید
سیه گوش ویوز از میان برگزید
رمنده ددا نرا همه بنگرید
سیه گوش و یوز از میان برگزید
رمنده ددان را همه بنگرید
سیه گوشو یوز از میان بر گزید
***
با تدبیر آنها را از دشت و کوه آورد و رام و مهار خویش ساخت.
FAThrough ingenious skill he brought them from wilderness and hills, training them to obey.
EN395 : ردیف از کل
بچاره بیاوردش از دشت و کوه
بهبند آمدند آنکه بدزان گروه
به چاره بیاوردش از دشت و کوه
به بند آمدند آنکه بُد همگروه
بچاره بیاوردش از دشت و کوه
همه رام کردا و میان گرُوه
بچاره بیاوردش از دشت و کوه
ببند آمدند آنکه بُد زان گروه
بچاره بیاوردش از دشت و کوه
ببند امد ندانک بد زان گروه
بچاره بیآوردش از دشت وکوه
به بند آمدند آنکه بد زآن گروه
بچاره بیاوردش از دشت و کوه
به بند آمدند انکه بدزان گروه
بچاره بیاوردش از دشتو کوه
ببند آمدند انکه بد زان گروه
***
از میان پرندگان نیز شکاریهای کارآمدی چون باز و شاهین سرفراز را برگزید.
FAFrom the birds he chose skilled predators like the hawk and the noble falcon.
EN396 : ردیف از کل
زمرغان هم آنگه بدو نیکساز
چو باز و چو شاهین گردنفراز
ز مرغان مرآن را که بُد نیکتاز
چو باز و چو شاهین گردنفراز
زمرغان هم آنگه بد نیکساز
چو باز و چو شاهین گردنفراز
ز مرغان مر آنرا که بد نیکتاز
چو باز و چو شاهین گردنفراز
ز مرغان همان انکه بد نیک ساز
چو شاهین و مرغ شکاری و باز
ز مرغان همان آنکه بد نیک ساز
چو باز وچو شاهین گردنفراز
ز مرغان همان انکه بد ونیک ساز
چو باز وچو شاهین گردنفراز
ز مرغان همان آنکه بد نیکساز
چو بازوچو شاهین گردنفراز
***
با چارهاندیشی آنها را همنشین انسانها کرد و فایدههای پنهان آنها را آشکار ساخت.
FAHe gently brought them into human care, uncovering their hidden usefulness.
EN397 : ردیف از کل
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
بچاره نزدیک مردم کشید
نهفته همی سودمندی گزید
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
***
آنها را رام کرد و به تربیتشان پرداخت، چنانکه جهانیان در شگفتی ماندند.
FAHe brought them close and began training them, leaving the world astonished at his skill.
EN398 : ردیف از کل
بیاورد و آموختنشان گرفت
جهانی بدو مانده اندرشکفت
بیاورد و آموختنشان گرفت
جهانی بدو مانده اندر شگفت
بیاورد و آموختنشان گرفت
جهانی بدو مانده اندر شگفت
بیاورد و آموختنشان گرفت
جهانی بدو مانده اندر شگفت
بیاورد وآموختنشان گرفت
جهانی بدو ماندهاندر شگفت
بیآورد وآموختن شان گرفت
جهانی بدو ماند اندر شگفت
بیاورد و آموختنشان گرفت
جهانی بدو مانده اندر شگفت
بیاوردو آموختن شان گرفت
جهانی بدو ماند اندرشگفت
***
دستور داد که با آن پرندگان و جانوران به مهربانی رفتار کنند و با نوای آرام صدایشان زنند.
FAHe commanded people to treat them kindly and summon them only with gentle voices.
EN399 : ردیف از کل
بفرمودشان تا نوازند گرم
نخوانندشان جز بآواز نرم
بفرمود، تاشان، نوازند گرم
نخوانندشان جز بآواز نرم
بفرمُودشان تا نوازند گرم
نخوانندشان جُز بآواز نرم
بفرمودشان تا نوازند گرم
نخوانندشان جز بآواز نرم
بفرمودشان تا توازند گرم
نخوانندشان جز باوای نرم
بفرمود شان تا نوازند گرم
نخوانند شآن جز باواز نرم
بفرمودشان تا نوازند گرم
نخوانند شان جز بآواز نرم
بفرمودشان تا نوازند گرم
نخوانند شان جز بآ واز نرم
***
پس از آن ماکیان و خروس را اهلی کردند، خروسی که با بانگ بامدادی خود فرارسیدن صبح را میخواند.
FAAfter this, hens and roosters were domesticated, whose crowing announces the break of dawn.
EN400 : ردیف از کل
چو این کرده شدماکیانوخروس
کجا بر خروشد گه زخم کوس
چو این کرده شد ماکیان و خروس
کجا، برخروشد، گهِ زخمِ کوس
چو این کرده شد ماکیان و خروس
کجا بر خروشد گه زخم کوُس
چو این کرده شد ماکیان وخروس
کجا بر خروشد گه زخم کوس
چو این کرده شد ماکیان وخروس
کجا برخروشد گهی زخم کوس
چو این کرده شد ماکیان وخروس
کجا برخروشد گه زخم کوس
چو این کرده شد ماکیان و خروس
کجا برخروشد که زخم کوس
چو این کرده ماکیانو خروس
کجا برخروشد گه زخم کوس
***
همه را چنان که شایسته بود گرد آورد و فایدههای نهفتهشان را آشکار ساخت.
FAHe gathered them all appropriately, drawing out every hidden benefit they possessed.
EN401 : ردیف از کل
بیاورد یکسر چنان چونسزید
نهفته همه سودمندی گزید
بیاورد و یکسر به مردم کشید
نهفته همه سودمندی گزید
بیاورد یکسر چنان چُون سزید
نهفته همه سُودمندی گزید
بیاورد و یکسر بمردم کشید
نهفته همه سودمندش گزید
بیاورد و یکسر بمردم سپرد
آوازشان اندوه از دل ببرد
بیآورد ویکسر چنان چون سزید
نهفته همه سودمندی گزید
بیاورد یکسر چنان چون سزید
نهفته همه سودمندی گزید
بیاوردو یکسر چنانچون سزید
نهفته همه سودمندی گزید
***
به مردم گفت که شکر این نعمتها را به جای آورید و آفریننده جهان را بستایید.
FAHe told them to offer prayers of gratitude and glorify the Creator of the universe.
EN402 : ردیف از کل
چنین گفت کین را نیایش کنید
جهان آفرین را ستایش کنید
چنین گفت ک:«این را نیایش کنید
جهان آفرین را ستایش کنید
چنین گفت کین را نیایش کنید
جهان آفرین را ستایش کنید
چنین گفت کاین را ستایش کنید
جهانآفرینرا نیایش کنید
چنین گفت کین را نیایش کنید
جهانآفرین را ستایش کنید
چنین گفت خدا را نیایش کنید
جهان آفرین را ستایش کنید
چنین گفت کین را نیایش کنید
جهان آفرین را ستایش کنید
چنین گفت کاینرا نیایش کنید
جهان آفرین را ستایش کنید
***
زیرا او به ما بر جانوران برتری داد؛ ستایش باد خدایی را که آنها را رام ما کرد.
FAFor He granted us dominion over beasts; praise be to Him who made them obedient.
EN403 : ردیف از کل
که او دادمان برددان دستگاه
ستایش مر او را که بنمودرام
که او دادمان بر ددان دستگاه
ستایش مر او را که بنمود راه»
که او دادمان برد دان دستگاه
ستایش مرا وُرا که بنمُود راه
که او دادمان بر ددان دستگاه
ستایش مر اورا که بنمود راه
که او دادمان بر ددان دستگاه
ستایش مرو را که بنمود راه
که او داد مان بر ددان دستگاه
ستایش مراورا که بنمود راه
که او دادمان بر ددان دستگاه
ستایش مر اورا که بنمود راه
که او دادمان بر ددان دستگاه
ستایش مراو را که بنمود راه
***
تهمورث وزیری پاکنهاد داشت که اندیشهاش از هر بدی و نادرستی دور بود.
FATahmuras had a pure-minded counselor whose wisdom stayed clear of all wrongdoing.
EN404 : ردیف از کل
مر او را یکی پاک دستور بود
کهرایش ز کردار بد دور بود
مر او را یکی پاک دستور بود
که رایش ز کردار بد دور بود
مراورا یکی پاک دستُور بود
که رایش ز کردار بد دور بود
مر اورا یکی پاک دستور بود
که رایش ز کردار بد دور بود
مرو را یکی پاک دستور بود
که رایش ز کردار بد دور بود
مراورا یکی پاک دستور بود
که رایش زکردار بد دور بود
مراورا یکی پاک دستور بود
که رایش زکردار بد دور بود
مر او را یکی پاک دستور بود
که رایش ز کردار بد دور بود
***
نامش شیداسپ بود و همهجا آوازه داشت و جز در راه نیکی گام برنمیداشت.
FARenowned everywhere by the name Shedasp, he took steps only in the path of virtue.
EN405 : ردیف از کل
خنیده بهر جای وشیداسب نام
نزد جز به نیکی بهر جای گام
خنیده بهر جای شید اسپ نام
نزد جز به نیکی بهرجای گام
خنیده بهر جای وشیداسب نام
نزد جُز به نیکی بهر کارگام
خنیده بهر جای شهرسپ نام
نزد جز بنیکی بهر جای گام
گزیده بهر جای شهرب نام
نزد جز بنیکی بهر جای گام
گزیده بهرجای و شیداسپ نام
نزد جز به نیکی بهرجای گام
خنیده بهرجای و شید اسب نام
نزد جز به نیکی بهرجای گام
خنیده بهر جایو شیداسپ نام
نزد جز بنیکی بهر جای گام
***
روزها روزهدار بود و لب از خوراک میبست و شبها به نیایش پروردگار میایستاد.
FABy day he fasted from all food, and by night he stood in prayer before the Lord.
EN406 : ردیف از کل
ز خوردن همه روز بر بسته لب
بهپیش جهاندار بر پای شب
همه روز بسته ز خوردن دو لب
به پیش جهاندار، بر پای، شب
ز خوردن همه روز بر بسته لب
به پیش جهاندار بر پای شب
همه روز بسته زخوردن دو لب
بپیش جهاندار برپای شب
همه روز بسته زخوردن دو لب
بپیش جهاندار بر پای شب
همه روز بسته زخوردن دو لب
به پیش جهاندار بر پای شب
ز خوردن همه روز بر بسته لب
به پیش جهاندار بر پای شب
همه روز بسته زخوردن دو لب
بپیش جهاندار بر پای شب
***
همه مردم او را از جان دوست میداشتند و آیینش نماز شب و روزهداری بود.
FABeloved by everyone's heart, his constant way of life was night prayer and fasting.
EN407 : ردیف از کل
همان بردل هر کسی بودهدوست
نماز شب و روزه آئین اوست
چنان بر دل هرکسی بود دوست
نماز شب و، روزه آیین اوست
همان بر دل هر کسی بُود دوست
نماز شب و روزه آئین اوست
چنان بر دل هر کسی بود دوست
نماز شب و روزه آیین اوست
چو جان و دل هر یکی بود دوست
نماز شب و روزه آیین اوست
همان بر دل هر کسی بود دوست
نماز شب وروزه آئین اوست
همان بردل هر کسی بوده دوست
نماز شب و روزه آئین اوست
همان بردل هروکسی بوده دوست
نماز شبو روزه آییناو ست
***
او مایه نیکبختی شاه بود و به یاریاش دست بدخواهان بسته میشد.
FAHe was the bedrock of the king's good fortune, keeping the souls of foes in check.
EN408 : ردیف از کل
سرمایه بد اختر شاهرا
وزو بند بدجان بدخواه را
سرمایه بُد اختر شاه را
درِ بسته بُد جان بدخواه را
سری مایه بُد اختر شاهرا
وزو بند بُد جان بدخواه را
[سرمایه بُد اختر شاهرا
در بسته بُد جان بدخواه را]
سر مایه بد اختر شاه را
در بند بد جای بدخواه را
سر مایه بد اختر شاه را
وزو بند بد جان بد خواه را
سرمایه بد اختر شاهرا
وزو بند بد جان بد خواه را
سر مایه بد اختر شاه را
وزو بند بد جان بدخواه را
***
همواره راه نیکی را به شاه نشان میداد و جایگاه خود را تنها از راستی میطلبید.
FAHe constantly guided the king toward virtue, seeking high standing only through truth.
EN409 : ردیف از کل
همه راه نیکی نمودی بشاه
هم از راستی خواستی پایگاه
همه راهِ نیکی نمودی بشاه
همه راستی خواستی پایگاه
همه راه نیکی نمُودی بشاه
هم از راستی خواستی پایگاه
[همه راه نیکی نمودی بشاه
همه راستی خواستی پایگاه]
همه راه نیکی نمودی بشاه
همه راستی خواستی پایگاه
همه راه نیکی نمودی بشاه
هم از راستی خواستی پایگاه
همه راه نیکی نمودی بشاه
هم از راستی خواستی پایگاه
همه راه نیکی نمودی بشاه
هم از راستی خواستی پایگاه
***
به یاری او شاه چنان از بدی پاک شد که نور و فرّ ایزدی از وجودش درخشید.
FAThe king became so purified from evil that divine splendor shone from his countenance.
EN410 : ردیف از کل
چنان شاه پالوده گشت از بدی
که تابید ازو فره ایزدی
چنان شاه پالوده گشت از بدی
بتابید ازو فرّهٔ ایزدی
چنان شاه پالُوده گشت از بدی
که تابید ازو فرّۀ ایزدی
چنان شاه پالوده گشت ازبدی
که تابید ازو فرّۀ ایزدی
چنان شاه پالوده گشت از بدی
که تابید ازو فرّه ایزدی
چنان شاه پالوده گشت از بدی
که تابید ازو فرّهٔ ایزدی
چنان شاه پالوده گشت از بدی
که تابید ازو فرّه ایزدی
چنان شاه پالوده گشت از بدی
که تابید زو فرۀ ایزدی
***
هنگامی که وزیر چنین کاردان و خردمند باشد، توشه و هنر پادشاهی نیز فزونی مییابد.
FAWhen a counselor is so capable, the sovereign's wisdom and virtue multiply greatly.
EN411 : ردیف از کل
چو دستور باشد چنین کاردان
تو شه را هنر نیز بسیار دان
این بند را ندارد
چو دستور باشد چنین کاردان
توشه را هنر نیز بسیار دان
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
چو دستور باشد چنین کاروان
توشه را هنر نیز بسیار دان
این بند را ندارد
***
تهمورث با افسون اهریمن را رام و اسیر ساخت و چون اسبی تیزرو بر پشت او نشست.
FATahmuras bound Ahriman through enchantment, mounting upon his back as on a swift steed.
EN412 : ردیف از کل
برفت اهرمن را بافسون بهبست
چو بر تیزرو بار گی برنشست
برفت اهرمن را به افسون ببست
چو بر تیزرو بارگی برنشست؛
برفت اهرمن را بافسُون ببست
چو بر تیزرو بارگی برنشست
برفت اهرمن را بافسون ببست
چو بر تیزرو بارگی برنشست
برفت اهرمن را با فسون ببست
برو همچو بر با رگی بر نشست
برفت اهرمن را بافسون به بست
چوبر تیز رو بارکی بر نشست
برفت اهرمن را با فسون به بست
چو بر تیزرو بارکی برنشست
برفت اهرمن را بافسون ببست
چوبر تیزرو بارگی برنشست
***
هر زمان زینی بر او مینهاد و سوار بر او سراسر جهان را میپیمود.
FATime and again he saddled the fiend, galloping upon him across the entire world.
EN413 : ردیف از کل
زمان تا زمان زینش بر ساختی
همی گرد گیتیش بر تاختی
زمان تا زمان زینش برساختی
همی گِردِ گیتیش برتاختی
زمان تا زمان زینش بر ساختی
همی کرد گیتیش بر تاختی
زمان تا زمان زینش برساختی
همی گرد گیتیش بر تاختی
زما ن تا زما ن زینش بر ساختی
همی گرد گیتیش بر تاختی
زمان تا زمان زینش بر ساختی
همی گرد گیتیش بر تاختی
زمان تا زمان زینش بر ساختی
همی گرد گیتیش بر تاختی
زمان تا زمان زینش بر ساختی
همی گرد گیتیش بر تاختی
***
وقتی دیوها این کار شگفت شاه را دیدند، سرکشی کردند و از فرمان او سر برتافتند.
FAWhen the demons saw his power, they rebelled and refused to obey his commands.
EN414 : ردیف از کل
چو دیوان بدیدند کردار اوی
کشیدند گردن ز گفتار اوی
چو دیوان بدیدند کردار او
کشیدند گردن ز گفتار او
چو دیوان بدیدند کردار اوی
کشیدند گردن ز گفتار اوی
چو دیوان بدیدند کردار او
کشیدند گردن ز گفتار او
چو دیوان بدیدند کردار او
کشیدند گردن ز گفتار او
چو دیوان بدیدند کردار او
کشیدند گردن زگفتار او
چو دیوان بدیدند کردار اوی
کشیدند گردن ز گفتار اوی
چو دیوان بدیدند کردار او
کشیدند گردن ز گفتار او
***
دیوان بیشماری گرد هم آمدند تا تاج زرین را از سر شاه درآورند و به حکومتش پایان دهند.
FAInnumerable demons assembled in revolt to strip the golden crown from his head.
EN415 : ردیف از کل
شدند انجمن دیو بسیار مر
که پردخته ماند ازو تاج زر
شدند انجمن دیو، بسیار مر
که پردخته مانند ازو تاج و فر
شدند انجمن دیو بسیار مر
که پردخته ماند از او تاج زر
شدند انجمن دیو بسیار مر
که پردخته مانند ازو تاج و فرّ
شدند انجمن دیو بسیار مر
که پردخت ماند ازو تاج و فر
شدند انجمن دیو بسیار مر
که پرداخته ماند ازو تاج زر
شدند انجمن دیو بسیار مر
که پرداخته ماند ازو تاج زر
شدند انجمن دیو بسیار مر
که پردخته ماند ازو تاج زر
💬 دیدگاهها
در حال بررسی ورود...
در حال بارگذاری دیدگاهها...
