***
نجوایی پنهانی شنیده شد و درِ خوابگاه به آرامی گشوده گشت.
FAWhispers arose in secret, and the chamber door swung softly open.
EN7735 : ردیف از کل
ده و دو هزار از دلیران گرد
چو هومان و مر بارمان را سپرد
سخن گفتن آمد نهفته براز
در خوابگه نرم کردند باز
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
خادمی با شمعی عنبرین در دست، خرامان بر بالین پهلوان آمد.
FAA servant bearing a scented candle stepped gracefully toward the sleeping hero's couch.
EN7736 : ردیف از کل
به گردان لشکر سپهدار گفت
که این راز باید که ماند نهفت
یکی بنده شمع معنبر بدست
خرامان بیآمد ببالین مست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
در پسِ پرده، ماهرویی چون خورشید تابان، سرشار از زیبایی و عطر خوش پیدا شد.
FABehind the curtain appeared a moon-faced maiden, radiant like the sun and sweetly perfumed.
EN7737 : ردیف از کل
چو روی اندر آرند هر دو بروی
تهمتن بود بی گمان چاره جوی
پسش پرده اندر یکی ماه روی
چو خورشید تابان پر از رنگ وبوی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
ابروانی چون کمان، گیسوانی چون کمند و قامتی بلند و رعنا چون سرو داشت.
FAHer brows were arched like bows, her tresses long like lassos, and her stature like a tall cypress.
EN7738 : ردیف از کل
پدر را نباید که داند پسر
که بندد دل و جان به مهر پدر
دو ابرو کمان ودو گیسو کمند
ببالا بکردار سرو بلند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
گونههایش چون عقیق یمن سرخ و دهانش چون دل عاشقان تنگ و ظریف بود.
FAHer cheeks shone red as Yemeni agate, and her delicate mouth was tiny as a lover's heart.
EN7739 : ردیف از کل
مگر کان دلاور گو سالخورد
شود کشته بر دست این شیرمرد
دو رخ چون عقیق بمانی برنگ
دهان چو دل عاشقان گشته تنگ
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
روانش پر از خرد و تنش چنان پاک بود که گویی از خاک آفریده نشده است.
FAHer soul was pure wisdom and her body so refined she seemed devoid of earthly clay.
EN7740 : ردیف از کل
ازان پس بسازید سهراب را
ببندید یک شب برو خواب را
روانش خرد بود وتن جان پاک
تو گفتی که بهره ندارد زخاک
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
رستم شیردل با دیدن او شگفتزده شد و خدای پاک را به خاطر آفرینش او ستود.
FALion-hearted Rustam was mesmerized by her beauty and praised God for her creation.
EN7741 : ردیف از کل
برفتند بیدار دو پهلوان
به نزدیک سهراب روشن روان
گو رستم شیر دل خیره ماند
برو آفرینهای یزدان بخواند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
از او پرسید نامت چیست و در این دل شب در پی چه خواستهای آمدهای؟
FAHe asked her name and inquired what wish had brought her in the dark of night.
EN7742 : ردیف از کل
به پیش اندرون هدیه شهریار
ده اسپ و ده استر به زین و به بار
بپرسید ازو گفت نام تو چیست
چه جوئی شب تار کام تو چیست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
پاسخ داد نام من تهمینه است و از اندوه و اشتیاق گویی به دو نیم گشتهام.
FAShe answered: I am Tahmineh, torn asunder with longing and sorrow.
EN7743 : ردیف از کل
ز پیروزه تخت و ز بیجاده تاج
سر تاج زر پایه تخت عاج
چنین داد پاسخ که تهمینهام
تو گوئی که از غم بدو نیمهام
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
دختر پادشاه سمنگانم و از نسل دلاوران و پهلوانان شیردل هستم.
FAI am the daughter of Samangan's king, born of a proud lineage of lions and leopards.
EN7744 : ردیف از کل
یکی نامه با لابه و دلپسند
نبشته به نزدیک آن ارجمند
یکی دخت شاه سمنگان منم
ز پشت هژبر و پلنگان منم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
در جهان هیچ پادشاهی همتای من نیست و چون من زیر این آسمان کمنظیر است.
FAAmong worldly kings none is my equal, and few beneath the heavens match my grace.
EN7745 : ردیف از کل
که گر تخت ایران به چنگ آوری
زمانه برآساید از داوری
بگیتی ز شاهان مرا جفت نیست
چو من زیر چرخ کبود اندکیست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
تاکنون هیچ نامحرمی مرا بیرون از پرده ندیده و صدای مرا نشنیده است.
FANo stranger has ever seen me unveiled, nor heard the sound of my voice.
EN7746 : ردیف از کل
ازین مرز تا آن بسی راه نیست
سمنگان و ایران و توران یکی ست
ز پرده برون کس ندیده مرا
نه هرگز کس آوا شنیده مرا
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
اما داستانها و دلاوریهای تو را چون افسانهای شیرین از همگان شنیدهام:
FAYet I have heard legendary tales of your unmatched exploits from everyone:
EN7747 : ردیف از کل
فرستمت هرچند باید سپاه
تو بر تخت بنشین و برنه کلاه
بکردار افسانه از هر کسی
شنیدستهام داستانت بسی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
که از دیو و شیر و پلنگ و نهنگ نمیترسی و پنجهای نیرومند داری؛
FAThat you fear neither demons, lions, leopards, nor dragons, wielding terrifying might;
EN7748 : ردیف از کل
به توران چو هومان و چون بارمان
دلیر و سپهبد نبد بی گمان
که از دیو و شیر و و پلنگ و هننگ
نترسی و هستی چنین تیزچنگ
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
در شب تار به تنهایی به توران میروی و بیدار و هشیار در مرزها میگردی؛
FAThat you enter Turan alone by dark of night, patrolling untiringly without sleep;
EN7749 : ردیف از کل
فرستادم اینک به فرمان تو
که باشند یک چند مهمان تو
شب تیره تنها بتوران شوی
بگردی بر آن مرز و هم نغنوی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
به تنهایی گورخری را کباب میکنی و با شمشیرت آسمان را به گریه میآوری؛
FARoasting an entire onager alone and making the very air weep at your flashing blade;
EN7750 : ردیف از کل
اگر جنگ جویی تو جنگ آورند
جهان بر بداندیش تنگ آورند
بتنها یکی گور بریان کنی
هوا را بشمشیر گریان کنی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
با دیدن گرز تو در میدان، دل شیر و پوست پلنگ از هیبت چاک میشود؛
FATearing the hearts of lions and skins of leopards whenever your mace is brandished;
EN7751 : ردیف از کل
چنین نامه و خلعت شهریار
ببردند با ساز چندان سوار
بدرّد دل شیر و چرم پلنگ
هرآنگه که گرز تو بیند بچنگ
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چون عقاب شمشیر برهنه تو را ببیند، از بیم جرئت شکار نمیکند؛
FAWhen the eagle sees your bare blade, it dares not swoop down for its prey;
EN7752 : ردیف از کل
به سهراب آگاهی آمد ز راه
ز هومان و از بارمان و سپاه
برهنه چو تیغ تو بیند عقاب
نیارد بنخچیر کردن شتاب
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
شیر نشان کمند تو را بر تن دارد و از ترس نیزهات ابر خون میبارد.
FALions bear the marks of your lasso, and clouds seem to rain blood in terror of your spear.
EN7753 : ردیف از کل
پذیره بشد بانیا همچو باد
سپه دید چندان دلش گشت شاد
نشان کمند تو دارد هزبر
ز بیم سنان تو خون بارد ابر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چون این داستانها را دربارهات شنیدم، از شگفتی و حسرت لب به دندان گزیدم؛
FAHearing these wondrous tales of you, I bit my lip in awe and yearning.
EN7754 : ردیف از کل
چو هومان ورا دید با یال و کفت
فروماند هومان ازو در شگفت
چو این داستانها شنیدم ز تو
بسی لب بدندان گزیدم ز تو
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
در آرزوی دیدار قامت و بازوانت بودم تا آنکه خداوند گذر تو را به این شهر انداخت.
FAI longed to behold your broad shoulders, until God destined your steps to this city.
EN7755 : ردیف از کل
بدو داد پس نامه شهریار
ابا هدیه و اسپ و استر به بار
بجستم همی کتف و یال و برت
برین شهر کرد ایزد آبشخورت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
اگر مرا به همسری برگزینی از آنِ تواَم، وگرنه دیگر پرنده و ماهی هم مرا نخواهند دید.
FANow I am yours if you desire me; otherwise let no creature ever gaze upon me again.
EN7756 : ردیف از کل
جهانجوی چون نامه شاه خواند
ازان جایگه تیز لشکر براند
تراام کنون گر بخواهی مرا
نه بیند جزین مرغ و ماهی مرا
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
نخست آنکه شیفته تو شدهام و دل را به هوای عشق تو سپردهام؛
FAFirst, because my heart is deeply captivated by you, yielding to profound love;
EN7757 : ردیف از کل
کسی را نبد پای با او بجنگ
اگر شیر پیش آمدی گر پلنگ
یکی آن که بر تو چنین گشتهام
خرد را ز بهر هوا هشتهام
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
دوم آنکه پروردگار از نسل تو پسری دلاور به من ببخشد،
FASecond, that the Almighty may grant me a son fathered by you,
EN7758 : ردیف از کل
دژی بود کش خواندندی سپید
بران دژ بد ایرانیان را امید
و دیگر که از تو مرا کردگار
نشاند یکی پورم اندر کنار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
تا شاید در مردانگی و دلاوری مانند تو گردد و بخت آسمانی یارش شود؛
FAWho might resemble you in valor and strength, blessed by fortune and high heavens;
EN7759 : ردیف از کل
نگهبان دژ رزم دیده هجیر
که با زور و دل بود و با دار و گیر
مگر چون تو باشد بمردی و زور
سپهرش دهد بهره کیوان و هور
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سوم آنکه اسبت را بازمیگردانم و تمام شهر سمنگان را برای یافتن رخش به حرکت درمیآورم.
FAThird, that I shall restore your lost horse, turning all Samangan upside down to find Rakhsh.
EN7760 : ردیف از کل
هنوز آن زمان گستهم خرد بود
به خردی گراینده و گرد بود
سه دیگر که اسپت بجای آورم
سمنگان سراسر بپای آورم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سخنان آن ماهرو به پایان رسید و تهمتن تمام گفتههای او را با دقت شنید.
FAThe fair maiden finished speaking, and Tahamtan listened attentively to all her words.
EN7761 : ردیف از کل
یکی خواهرش بود گرد و سوار
بداندیش و گردنکش و نامدار
سخنهای آن ماه آمد به بن
تهمتن سراسر شنید آن سخن
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
رستم چون آن پریچهره را دید و او را در کمال دانایی و خرد یافت،
FASeeing her angelic beauty and finding her gifted with intelligence and grace,
EN7762 : ردیف از کل
چو سهراب نزدیکی دژ رسید
هجیر دلارو سپه را بدید
چو رستم بر آنسان پری چهره دید
ز هر دانشی نزد او بهره دید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
و از یافتن رخش نیز نوید داد، فرجام این پیوند را فرخنده و نیک دانست.
FAAnd knowing she brought promise of Rakhsh's return, he foresaw only auspicious blessing.
EN7763 : ردیف از کل
نشست از بر بادپای چو گرد
ز دژ رفت پویان به دشت نبرد
و دیگر که از رخش داد آگهی
ندید ایچ فرجام جز فرّهی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
دستور داد موبدی دانا بیاید و او را با آیین رسمی از پدرش خواستگاری کند.
FAHe requested an accomplished priest to approach her father and ask for her hand in marriage.
EN7764 : ردیف از کل
چو سهراب جنگ آور او را بدید
برآشفت و شمشیر کین برکشید
بفرمود تا موبدی پرهنر
بیآید بخواهد ورا از پدر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
پادشاه سمنگان با شنیدن این خواستگاری شادمان شد و چون سرو آزاد بر خود بالید.
FAHearing this proposal, the king was overjoyed, standing tall and proud like a free cypress.
EN7765 : ردیف از کل
ز لشکر برون تاخت برسان شیر
به پیش هجیر اندر آمد دلیر
چو بشنید شاه این سخن شاد شد
بسان یکی سرو آزاد شد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
دخترش را طبق رسم و آیین کهن به همسری آن پهلوان بزرگ درآورد.
FAHe gave his daughter in marriage to the great champion according to sacred customs.
EN7766 : ردیف از کل
چنین گفت با رزم دیده هجیر
که تنها به جنگ آمدی خیره خیر
بدآن پهلوان داد مر دخت خویش
بر آنسان که بودست آئین و کیش
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
با خشنودی و رضایت کامل، پیمان زناشویی آنان را به شایستگی بستند.
FAWith heartfelt consent and royal approval, the marriage covenant was honorably sealed.
EN7767 : ردیف از کل
چه مردی و نام و نژاد تو چیست
که زاینده را بر تو باید گریست
بخشنودی و رای و فرمان اوی
بخوبی بیآراست پیمان اوی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چون دختر را به پهلوان سپرد، همه پیر و جوان در سمنگان شادمان شدند.
FAAs he gave his daughter to the champion, young and old rejoiced together.
EN7768 : ردیف از کل
هجیرش چنین داد پاسخ که بس
به ترکی نباید مرا یار کس
چو بسپرد دختر بدآن پهلوان
همه شاد گشتند پیر وجوان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
از شادی جشن برپا کردند و بر آن پهلوان نامدار درود و آفرین فرستادند.
FAFilled with delight, they celebrated and bestowed heartfelt blessings upon the hero.
EN7769 : ردیف از کل
هجیر دلیر و سپهبد منم
سرت را هم اکنون ز تن برکنم
بشادی همه جان بر افشاندند
بر آن پهلوان آفرین خواندند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
دعا کردند که این پیوند نو بر تو خجسته باشد و سر بدخواهانت از تن جدا باد.
FAPraying that this union be blessed for him and that the heads of his enemies be severed.
EN7770 : ردیف از کل
فرستم به نزدیک شاه جهان
تنت را کنم زیر گل در نهان
که این ماه نو بر تو فرخنده باد
سر بدسگالان تو کنده باد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چون تهمینه همدم رستم شد، آن شب تاریک و دلپذیر را با هم گذراندند.
FABecoming his loving companion, they shared the secrets of that long, memorable night.
EN7771 : ردیف از کل
بخندید سهراب کاین گفت وگوی
به گوش آمدش تیز بنهاد روی
چو انباز وی گشت با او براز
ببود آن شب تیرۀ دیر باز
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
هنگام بامداد چون خورشید بر آسمان سر زد و نورافشانی کرد،
FAAs the radiant sun arose in the high heavens to cast its morning rays,
EN7772 : ردیف از کل
چنان نیزه بر نیزه برساختند
که از یکدگر بازنشناختند
چو خورشید روشن زچرخ بلند
همی خواست افگند مشکین کمند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
بر بازوی رستم مهرهای بود که در تمام جهان شهرت داشت؛
FARustam wore a famed amulet on his arm that was renowned across the world;
EN7773 : ردیف از کل
یکی نیزه زد بر میانش هجیر
نیامد سنان اندرو جایگیر
ببازوی رستم یکی مهره بود
که آن مهره اندر جهان شهره بود
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
مهره را به تهمینه داد و گفت این را نزد خود نگه دار، اگر فرزندی دختر آوردی،
FAHe gave it to her and said: Keep this safe; if fate grants you a daughter,
EN7774 : ردیف از کل
سنان باز پس کرد سهراب شیر
بن نیزه زد بر میان دلیر
بدو داد وگفتش که این را بدار
گرت دختری آید از روزگار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
آن را به گیسوی او ببند تا نشان بخت نیک و خجستگیاش باشد؛
FABraid it into her hair as an auspicious and bright token of good fortune;
EN7775 : ردیف از کل
ز زین برگرفتش به کردار باد
نیامد همی زو بدلش ایچ یاد
بگیر وبگیسوی او بر بدوز
بنیک اختر وفال گیتی فروز
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
و اگر ستاره بختت پسری داد، آن را مانند پدرش بر بازوی او ببند.
FAAnd if destiny grants you a son, bind it upon his arm as his father does.
EN7776 : ردیف از کل
ز اسپ اندر آمد نشست از برش
همی خواست از تن بریدن سرش
ورایدون که آید زاختر پسر
ببندش ببازو بسان پدر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
قامتی چون سام نریمان خواهد داشت و در مردانگی و خوی بخشندگان سرآمد خواهد شد.
FAHe will attain the stature of Sam Nariman and embody true valor and noble virtue.
EN7777 : ردیف از کل
بپیچید و برگشت بر دست راست
غمی شد ز سهراب و زنهار خواست
ببلای سام نریمان بود
بمردی وخوی کریمان بود
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
عقاب تیزپرواز را از ابر فرود میآورد و هماوردی در جهان نخواهد داشت.
FAHe will bring soaring eagles down from clouds, unmatched in courage beneath the sun.
EN7778 : ردیف از کل
رها کرد ازو چنگ و زنهار داد
چو خشنود شد پند بسیار داد
فرود آر از ابر پرّان عقاب
نتابد بتندی برو آفتاب
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
آن شب را نزد آن ماهرو گذراند و سخنان مهرآمیز بسیار گفتند.
FAHe spent the night by the lovely maiden, exchanging sweet and heartfelt words.
EN7779 : ردیف از کل
ببستش ببند آنگهی رزمجوی
به نزدیک هومان فرستاد اوی
همی بود آنشب بر ماهروی
همیگفت هرگونۀ گفتگوی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چون خورشید درخشان بر آسمان آمد و زمین را با روشنایی آراست،
FAWhen the shining sun mounted the heavens and graced the earth with light,
EN7780 : ردیف از کل
به دژ در چو آگه شدند از هجیر
که او را گرفتند و بردند اسیر
چو رخشنده خورشید شد بر سپهر
بیآراست روی زمینرا بمهر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
برای بدرود او را در آغوش کشید و بر چشم و سرش بوسهها زد.
FAHe embraced her in farewell, placing tender kisses on her eyes and brow.
EN7781 : ردیف از کل
خروش آمد و ناله مرد و زن
که کم شد هجیر اندر آن انجمن
بپدرود کردن گرفتش ببر
بسی بوسه دادش بچشم وبسر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
آن ماهرو با چشمانی اشکبار و دلی سرشار از درد و اندوه جدایی بازگشت.
FAThe fair maiden turned away in tears, her heart weighed down with the pain of parting.
EN7782 : ردیف از کل
چو آگاه شد دختر گژدهم
که سالار آن انجمن گشت کم
پری چهره گریان ازو باز گشت
ابا انده ودرد انباز گشت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
پادشاه بزرگ نزد رستم آمد و از خواب و آسایش او جویا شد.
FAThe noble king visited Rustam, inquiring about his comfort and rest.
EN7783 : ردیف از کل
زنی بود برسان گردی سوار
همیشه به جنگ اندرون نامدار
بر رستم آمد گرانمایه شاه
بپرسیدش از خواب وآرامگاه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سپس مژده یافتن رخش را داد و دل رستم پهلوان از این خبر شاد گشت.
FAHe then brought the joyful news that Rakhsh had been found, gladdening the hero's heart.
EN7784 : ردیف از کل
کجا نام او بود گردآفرید
زمانه ز مادر چنین ناورید
چو این گشته شد مژده دادش زرخش
بدو شادمان شد دل تاج بخش
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
💬 دیدگاهها
در حال بررسی ورود...
در حال بارگذاری دیدگاهها...
