***
ناله و فریاد از حرمسرایش برخاست و صدایش به سرتاسر کاخ رسید.
FALoud wailing broke out from her chambers, and her screams echoed throughout the palace.
EN9475 : ردیف از کل
یکی یادگاری به نزدیک شاه
فرستاد با من کنون در به راه
برآمد خروش از شبستان اوی
فغانش برآمد از ایوان بگوی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
غوغایی در دربار برپا شد که گویی روز قیامت فرا رسیده است.
FASuch a clamor and uproar arose that it sounded like the night of resurrection.
EN9476 : ردیف از کل
بفرمود تا پرده برداشتند
به چشم سیاووش بگذاشتند
یکی غلغل وبانگ زایوان بخاست
تو گفتی شب رستخیز است راست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
خبر به گوش کاووس شاه رسید و با شتاب از تخت فرود آمد.
FAThe commotion reached the ears of King Kavus, who swiftly descended from his throne.
EN9477 : ردیف از کل
ز دروازه شهر تا بارگاه
درم بود و اسپ و غلام و کلاه
بگوش سپهبد رسید آگهی
فرود آمد از تخت شاهنشهی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
نگران و آشفته از تخت زرین برخاست و شتابان به شبستان رفت.
FATroubled and anxious, he hastened from the golden throne to the royal harem.
EN9478 : ردیف از کل
کس اندازه نشاخت آنراکه چند
ز دینار و ز تاج و تخت بلند
پر اندیشه از تخت زرّین برفت
بسوی شبستان خرامید تفت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چون روی خراشیده سودابه و همهمه کاخ را دید،
FASeeing Sudabeh's scratched face and hearing the shouting throughout the palace,
EN9479 : ردیف از کل
غلامان همه با کلاه و کمر
پرستنده با یاره و طوق زر
بیآمد چو سودابه را دید روی
خراشیده وکاخ پر گفتگوی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
از همگان پرس وجو کرد و دلش گرفت، ولی از فریب آن زن سنگدل بی خبر بود.
FAHe questioned everyone with an aching heart, unaware of the treacherous woman's plot.
EN9480 : ردیف از کل
پسند آمدش سخت بگشاد روی
نگه کرد و بشنید پیغام اوی
زهر کس بپرسید وشد تنگ دل
ندانست کردار آن سنگدل
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سودابه در برابر شاه شیون سر داد، اشک ریخت و موی می کند.
FASudabeh wailed aloud before him, shedding tears and tearing her hair.
EN9481 : ردیف از کل
تهمتن بدو گفت یک هفته شاد
همی باش تا پاسخ آریم یاد
خروشید سودابه در پیش اوی
همی ریخت آب وهمی کند موی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
گفت سیاوش بر تخت آمد و بر من چنگ زد و دست دراز کرد،
FAShe claimed that Siavash had climbed onto her couch and forcefully seized her,
EN9482 : ردیف از کل
بدین خواهش اندیشه باید بسی
همان نیز پرسیدن از هر کسی
چنین گفت که آمد سیاوش بتخت
برآراست چنگ وبرآویخت سخت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
و می گفت دل و جانم پر از عشق توست و چرا از من دوری می گزینی،
FAProfessing that his heart was full of passion for her and demanding why she shunned him,
EN9483 : ردیف از کل
چو بشنید گرسیوز پیش بین
زمین را ببوسید و کرد آفرین
که از تست جان ودلم پر زمهر
چه پرهیزی از من تو ای خوبچهر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
و جز تو هیچ زنی را در جهان نمی خواهم و باید با من همراه شوی.
FADeclaring that he desired no woman in the world but her and that she must yield to him.
EN9484 : ردیف از کل
یکی خانه او را بیاراستند
به دیبا و خوالیگران خواستند
که جز تو کسیرا نخواهم زبن
چنینست همی راند باید سخن
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
تاجم را از سرم انداخت و جامه ام را بر تنم پاره کرد.
FAShe cried that he threw the crown from her head and tore the garments from her body.
EN9485 : ردیف از کل
نشستند بیدار هر دو به هم
سگالش گرفتند بر بیش و کم
بینداخت افسر زمشکین سرم
چنین چاک شد جامه اندر برم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
شاه از شنیدن این سخن بسیار نگران شد و در پی کشف حقیقت برآمد.
FAThe King was deeply unsettled by these accusations and sought to uncover the truth.
EN9486 : ردیف از کل
ازان کار شد پیلتن بدگمان
کزان گونه گرسیوز آمد دمان
پر اندیشه شد زین سخن شهریار
سخن کرد هرگونۀ خواستار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
با خود گفت اگر سودابه راست بگوید و دروغ نگفته باشد،
FAHe thought that if she spoke the truth and was not deceitful,
EN9487 : ردیف از کل
طلایه ز هر سو برون تاختند
چنان چون ببایست برساختند
بدل گفت گرین راست گوید همی
ازین روی زشتی نجوید همی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
باید سر سیاوش را از تن جدا کرد تا این رسوایی پایان یابد.
FASiavash's head would have to be severed to bring an end to this dishonor.
EN9488 : ردیف از کل
سیاوش ز رستم بپرسید و گفت
که این راز بیرون کنید از نهفت
سیاوخش را سر بباید برید
بدین سان بود بند بدرا کلید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
انسان خردمند چه بگوید که این داستان شاداب چگونه به تلخی و خون گرایید.
FAWhat can a wise person say of how this joyous tale turned into a river of sorrow and blood?
EN9489 : ردیف از کل
که این آشتی جستن از بهر چیست
نگه کن که تریاک این زهر چیست
خردمند مردم چگوید کنون
جوی خرّم این داستان گشت خون
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
کسانی را که در شبستان بودند و به شاه وفاداری داشتند،
FAThe King dismissed everyone from the harem who was faithful to him,
EN9490 : ردیف از کل
ز پیوسته خون به نزدیک اوی
ببین تا کدامند صد نامجوی
کسانی که اندر شبستان بدند
هشیوار ومهتر پرستان بدند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
بیرون فرستاد و در خلوت کاخ سیاوش و سودابه را پیش خواند.
FARemaining alone in the palace, and summoned Siavash and Sudabeh before him.
EN9491 : ردیف از کل
گروگان فرستد به نزدیک ما
کند روشن این رای تاریک ما
گسی کرد ودر کاخ تنها بماند
سیاوخش وسودابه را پیش خواند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
با خرد و آرامش به سیاوش گفت نباید این حقیقت را از من پنهان داری.
FAWith calm wisdom, he told Siavash that he must not conceal the truth from him.
EN9492 : ردیف از کل
نباید که از ما غمی شد ز بیم
همی طبل سازد به زیر گلیم
بهوش وخرد با سیاوش بگفت
که این راز از من نباید نهفت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
تو چنین گناهی نکرده ای و من خود با فرستادن تو به شبستان خطا کردم.
FAHe said: "You have not committed this evil, but I myself erred by sending you to the harem."
EN9493 : ردیف از کل
چو این کرده باشیم نزدیک شاه
فرستاده باید یکی نیک خواه
نکردی تو این بد که من کرده ام
زگفتار بیهوده آزرده ام
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چرا تو را به شبستان فرستادم که اکنون غم نصیب من شود و دام فریب بهره تو.
FA"Why did I send you there, only for sorrow to become my share and deception yours?"
EN9494 : ردیف از کل
برد زین سخن نزد او آگهی
مگر مغز گرداند از کین تهی
چرا خواندم اندر شبستان ترا
کنون غم مرا بند ودستان ترا
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
حقیقت را بگو و به راستی بازگوی که میان شما چه گذشت.
FA"Seek the truth, show your face, and relate to me exactly what transpired between you."
EN9495 : ردیف از کل
چنین گفت رستم که اینست رای
جزین روی پیمان نیاید بجای
همی راستی جوی وبنمای روی
سخن برچه سان رفت با من بگوی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سیاوش آنچه گذشته بود و سبب آشفتگی سودابه شده بود بازگفت.
FASiavash recounted everything that had taken place and what had enraged Sudabeh.
EN9496 : ردیف از کل
به شبگیر گرسیوز آمد بدر
چنان چون بود با کلاه و کمر
سیاوش بگفت آن کجا رفته بود
از آن در که سودابه آشفته بود
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
همه رازها و سخنان پنهانی سودابه را بی کم وکاست برای پدر شرح داد.
FAHe related all the private words and secret proposals without omitting a detail.
EN9497 : ردیف از کل
بیامد به پیش سیاوش زمین
ببوسید و بر شاه کرد آفرین
سراسر سخنها همه باز گفت
سخنها که رفته بد اندر نهفت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سودابه فریاد زد که این دروغ است و او از میان همه زنان تنها تن مرا می خواست.
FASudabeh insisted that he lied and that he desired only her person among all the women.
EN9498 : ردیف از کل
سیاوش بدو گفت کز کار تو
پراندیشه بودم ز گفتار تو
چنین گفت سودابه این نیست راست
که او از بتان جز تن من نخواست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
من به او گفتم شاه هر چه خواسته و گنج دارد به تو خواهد بخشید،
FAShe claimed she had promised him all the wealth and titles the King wished to bestow,
EN9499 : ردیف از کل
کنون رای یکسر بران شد درست
که از کینه دل را بخواهیم شست
بگفتم همه هرچه شاه جهان
بدو خواست داد آشکار ونهان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
از تاج و همسر و گنج و درم هر چه بخواهی به تو می دهد،
FAEverything from crown, children, wealth, dinars, and magnificent treasuries,
EN9500 : ردیف از کل
تو پاسخ فرستی به افراسیاب
که از کین اگر شد سرت پر شتاب
زفرزند واز تاج واز خواسته
زدینار واز گنج آراسته
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
و من نیز گنج های فراوان بر آن می افزایم و همه را به دخترم می دهم.
FAAnd said she had offered to add further riches and bestow them all upon her daughter.
EN9501 : ردیف از کل
کسی کاو ببیند سرانجام بد
ز کردار بد بازگشتش سزد
بگفتم که چندین برین بر نهم
همه نیکوئیها بدختر دهم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سودابه گفت سیاوش به من گفت مرا با مال و دخترت کاری نیست،
FASudabeh said that Siavash told her he had no interest in wealth or her daughter,
EN9502 : ردیف از کل
دلی کز خرد گردد آراسته
یکی گنج گردد پر از خواسته
مرا گفت با خواسته کار نیست
بدختر مرا رای دیدار نیست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
و گفت از میان همه تنها تو را می خواهم و بی تو گنج و کسی به کارم نمی آید.
FASaying that among all women he desired only her, and that neither treasure nor anyone else mattered without her.
EN9503 : ردیف از کل
اگر زیر نوش اندرون زهر نیست
دلت را ز رنج و زیان بهر نیست
ترا بایدم زین میان گفت وبس
نه گنجم بکارست بی تو نه کس
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
می خواست مرا به کام خود کشد و با دستانی چون سنگ محکم مرا در بر گرفت.
FAShe claimed he sought to take her by force, grasping her tightly with hands like heavy stone.
EN9504 : ردیف از کل
چو پیمان همی کرد خواهی درست
که آزار و کینه نخواهیم جست
مرا خواست کآرد بکاری چنگ
دو دست اندر آورد چو سنگ تنگ
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چون فرمانش را نبردم، مویم را کند و چهره ام را خراشید.
FAShe said because she resisted his demands, he tore her hair and scratched her face.
EN9505 : ردیف از کل
ز گردان که رستم بداند همی
کجا نامشان بر تو خواند همی
نبردمش فرمان همه موی من
بکند وخراشیده شد روی من
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
و من فرزندی از پشت تو ای پادشاه در شکم داشتم،
FAShe claimed she was carrying a child fathered by the King of the world,
EN9506 : ردیف از کل
بر من فرستی به رسم نوا
که باشد به گفتار تو بر گوا
یکی کودکی دارم اندر نهان
زپشت تو ای شهریار جهان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
که از شدت رنج نزدیک بود کشته شود و جهان در چشمم تیره شد.
FAAnd that the child was nearly killed from the violence, darkening the world before her eyes.
EN9507 : ردیف از کل
و دیگر ز ایران زمین هرچ هست
که آن شهرها را تو داری به دست
زبس رنج کشتنش نزدیک بود
جهان پیش من تنگ وتاریک بود
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
شاه با خود گفت که تنها با سخن این دو حقیقت آشکار نمی شود.
FAThe King thought to himself that the truth could not be determined merely by their words.
EN9508 : ردیف از کل
بپردازی و خود به توران شوی
زمانی ز جنگ و ز کین بغنوی
چنین گفت با خویشتن شهریار
که گفتار هر دو نیآید بکار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
در این داوری نباید شتاب کرد، چرا که شتابزدگی خرد را به خواب می برد.
FAOne must not rush into judgment here, for anger and haste put wisdom to sleep.
EN9509 : ردیف از کل
نباشد جز از راستی در میان
به کینه نبندم کمر بر میان
برین کار بر نیست جای شتاب
که تنگی دل آرد خرد را بخواب
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
نخست باید به درستی بررسی کنم تا حقیقت آشکار شود و دل گواهی دهد.
FAHe realized he must examine the matter carefully until certainty brought clarity to his heart,
EN9510 : ردیف از کل
فرستم یکی نامه نزدیک شاه
مگر بآشتی باز خواند سپاه
نگه کرد باید بدین بر نخست
گواهی دهد دل چو گردد درست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
تا ببینم از این دو نفر کدام گناهکار است و سزاوار کیفر.
FATo see which of the two was guilty and deserved severe punishment.
EN9511 : ردیف از کل
برافگند گرسیوز اندر زمان
فرستاده ای چون هژبر دمان
به بینم کزین دو گنه کار کیست
ببادافرۀ بد سزاوار کیست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
برای یافتن حقیقت چاره ای جست و نخست دستان سیاوش را بویید.
FASeeking a way to discover the truth, the King first smelled Siavash's hands.
EN9512 : ردیف از کل
بدو گفت خیره منه سر به خواب
برو تازیان نزد افراسیاب
بدآن باز جستن همی چاره جست
ببوئید دست سیاوش نخست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سپس سینه، چهره و سر تا پای سیاوش را سراسر بویید.
FAThen he smelled his chest, face, and his entire body from head to foot.
EN9513 : ردیف از کل
بگویش که من تیز بشتافتم
همی هرچ جستم همه یافتم
بر وروی او وسراپای اوی
سراسر ببوئید هر جای اوی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
از سودابه بوی می، مشک ناب و بوی گلاب به مشام کاووس می رسید،
FAFrom Sudabeh, Kavus perceived the scent of wine, pure musk, and rosewater,
EN9514 : ردیف از کل
گروگان همی خواهد از شهریار
چو خواهی که برگردد از کارزار
زسودابه بوی می ومشکناب
همی یافت کاؤس وبوی گلاب
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
اما از سیاوش چنین بویی برنمی خاست و هیچ نشانه ای از لمس او در وی نبود.
FABut on Siavash he found no such fragrance, nor any sign that he had touched her.
EN9515 : ردیف از کل
فرستاده آمد بدادش پیام
ز شاه و ز گرسیوز نیک نام
ندید از سیاوش از آن گونه بوی
نشان بسودن نبود اندروی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
کاووس اندوهگین شد، سودابه را بی ارزش دانست و دلش از او پر از خشم گشت.
FAKavus grew sorrowful, held Sudabeh in contempt, and his heart filled with anger toward her.
EN9516 : ردیف از کل
چو گفت فرستاده بشنید شاه
فراوان بپیچید و گم کرد راه
غمی گشت وسودابه را خوار کرد
دل خویشتن ازو پر از آزار کرد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
با خود گفت باید این زن فریبکار را با شمشیر تیز تکه تکه کنم.
FAHe thought in his heart that he ought to cut this deceitful woman into pieces with a sharp sword.
EN9517 : ردیف از کل
همی گفت صد تن ز خویشان من
گر ایدونک کم گردد از انجمن
بدل گفت که اینرا بشمشیر تیز
ببایدش کردن همه ریز ریز
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
اما سپس به یاد پادشاه هاماوران افتاد که مبادا شورش و جنگی تازه برخیزد.
FAYet he then considered the King of Hamavaran, fearing it might provoke war and rebellion.
EN9518 : ردیف از کل
شکست اندر آید بدین بارگاه
نماند بر من کسی نیک خواه
زهاماوران آنپس اندیشه کرد
که بر خیزد آشوب وجنگ ونبرد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
و دیگر اینکه به یاد آورد هنگامی که خودش در بند بود و هیچ خویشاوندی نداشت،
FAMoreover, he remembered when he had been held in captivity without any kinsman beside him,
EN9519 : ردیف از کل
وگر گویم از من گروگان مجوی
دروغ آیدش سر به سر گفت و گوی
ودیگر بدآنگه که در بند بود
بر او نه خویش ونه پیوند بود
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سودابه شب و روز به او خدمت کرد و از آن رنج گلایه ای نکرد.
FASudabeh had served him night and day, enduring hardship without a word of complaint.
EN9520 : ردیف از کل
فرستاد باید بر او نوا
اگر بی گروگان ندارد روا
پرستاد سودابه شد روز وشب
نه پیچد از آن رنج ونکشاد لب
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سوم اینکه دلی سرشار از مهر به او داشت و چشم پوشی از خطاهایش لازم می نمود.
FAThirdly, he had loved her dearly, making it painful to punish her so harshly.
EN9521 : ردیف از کل
بران سان که رستم همی نام برد
ز خویشان نزدیک صد بر شمرد
سدیگر که یک دل پر از مهر داشت
ببایست ازو هر بد اندر گذاشت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چهارم اینکه فرزندانی خردسال از سودابه داشت که غم آنان را کوچک نمی شد شمرد.
FAFourthly, she was the mother of his young children, whose grief could not be taken lightly.
EN9522 : ردیف از کل
بر شاه ایران فرستادشان
بسی خلعت و نیکوی دادشان
چهارم کزو کودکان داشت خرد
غم خرد را خرد نتوان شمرد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
شاه دانست که سیاوش از این گناه پاک است و به خرد و پاکی او پی برد.
FAThe King realized Siavash was innocent of this crime and recognized his wisdom and purity.
EN9523 : ردیف از کل
بفرمود تا کوس با کره نای
زدند و فروهشت پرده سرای
سیاوش از آن کار بد بی گناه
خردمندئ او بدانست شاه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
به سیاوش گفت هرگز نگران مباش و تنها به خرد و دانایی بپرداز.
FAHe told Siavash not to worry about this sorrow and to focus only on wisdom and virtue.
EN9524 : ردیف از کل
به خارا و سغد و سمرقند و چاچ
سپیجاب و آن کشور و تخت عاج
بدو گفت ازین غم میندیش هیچ
هشیواری ورای دانش بسیچ
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
💬 دیدگاهها
در حال بررسی ورود...
در حال بارگذاری دیدگاهها...
