***
و همراه گیو و گودرز و سواران بسیار، شادمان از درگاه کاووس بیرون آمدند،
FAAnd together with Gev, Gudarz, and many horsemen, departed joyfully from the King's court,
EN9130 : ردیف از کل
وزان پس به موبد بفرمود شاه
که بر چوب ریزند نفط سیاه
خود وگیو وگودرز وچندان سوار
برفتند شاد از در شهریار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
تا در دشت دغوی با یوز و باز شکاری به شکار گورخر بروند.
FAHeading to the Daghavi plain with falcons and hunting leopards to hunt onagers.
EN9131 : ردیف از کل
بیآمد دو صد مرد آتش فروز
دمیدند گفتی شب آمد به روز
بنخچیر گوران بدشت دغوی
ابا باز ویوزان نخچیر جوی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
پهلوانان شادمان و شتابان بر کرانه جویبار به شکار پرداختند.
FAThe horsemen galloped and roamed along the riverbank in pursuit of game.
EN9132 : ردیف از کل
نخستین دمیدن سیه شد ز دود
زبانه برآمد پس از دود زود
بگشتند گرد لب جویبار
گرازان وتازان زبهر شکار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
شکارهای فراوان کردند و توشه چهل روز را فراهم آوردند.
FAThey hunted abundantly, gathering provisions sufficient for forty days.
EN9133 : ردیف از کل
زمین گشت روشنتر از آسمان
جهانی خروشان و آتش دمان
فراوان بکشتند وانداختند
علفها چهل روزه را ساختند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
به نزدیکی مرز توران رسیدند که از انبوه چادرهای ترکان زمین تیره می نمود.
FAThey reached near the border of Turan, where the ground appeared dark with tents of the Turks.
EN9134 : ردیف از کل
سراسر همه دشت بریان شدند
بران چهر خندانش گریان شدند
بدآنجایگه که ترک نزدیک بود
زمینش زخرگاه تاریک بود
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
از دور بیشه ای سرسبز در نزدیکی مرز سواران تورانی پدیدار شد.
FAIn the distance, a verdant thicket appeared near the border of the Turanian riders.
EN9135 : ردیف از کل
سیاوش بیامد به پیش پدر
یکی خود زرین نهاده به سر
یکی بیشه پیش اندر آمد زدور
بنزدیک مرز سواران تور
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
طوس و گیو همراه چند دلاور به سوی آن بیشه تاختند.
FATus and Gev, accompanied by several brave warriors, rode toward that thicket.
EN9136 : ردیف از کل
هشیوار و با جامهای سپید
لبی پر ز خنده دلی پرامید
همیراند در بیشه با طوس گیو
پس اندر همی چند مردان نیو
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
هر دو سوار وارد بیشه شدند و به جستجوی شکار پرداختند.
FABoth riders entered the woods and searched about for prey.
EN9137 : ردیف از کل
یکی تازیی بر نشسته سیاه
همی خاک نعلش برآمد به ماه
بر آن بیشه رفتند هر دو سوار
بگشتند چندی زبهر شکار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
در میان بیشه دختری زیبارو یافتند و خندان به سویش شتافتند.
FAWithin the woods, they discovered an exquisite maiden and rode toward her with smiles.
EN9138 : ردیف از کل
پراگنده کافور بر خویشتن
چنان چون بود رسم و ساز کفن
به بیشه یکی خوبرخ یافتند
پر از خنده لب هر دو بشتافتند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
در زیبایی و نیکویی در جهان مانند نداشت و بی همتا بود.
FANo one in the world matched her beauty, and her grace was beyond reproach.
EN9139 : ردیف از کل
بدانگه که شد پیش کاووس باز
فرود آمد از باره بردش نماز
بدیدار او در زمانه نبود
زخوبی بروبر بهانه نبود
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
قامتی چون سرو و چهره ای چون ماه داشت که چشم تاب نگریستن به او را نداشت.
FAWith a cypress-like stature and a face like the moon, one could scarcely bear to gaze upon her.
EN9140 : ردیف از کل
رخ شاه کاووس پر شرم دید
سخن گفتنش با پسر نرم دید
ببالا چو سرو وبدیدار ماه
نشایست کردن بدو در نگاه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
طوس به او گفت ای ماه فریبنده، چگونه گذر تو به این بیشه افتاد؟
FATus asked her: "O enchanting moon, how did you find your way into this thicket?"
EN9141 : ردیف از کل
سیاوش بدو گفت انده مدار
کزین سان بود گردش روزگار
بدو گفت طوس ای فریبنده ماه
ترا سوی این بیشه کی بود راه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
دختر پاسخ داد که دیشب پدرم مرا آزرد و من ناچار خانه و زادگاهم را رها کردم.
FAShe answered: "My father struck me last night, and so I fled my home and realm."
EN9142 : ردیف از کل
سر پر ز شرم و بهایی مراست
اگر بیگناهم رهایی مراست
چنین داد پاسخ که مارا پدر
بزد دوش وبگذاشتم بوم وبر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
پدرم نیمه شب مست از بزم بازآمد و با دیدن من خشمگین شد،
FA"He returned late from a feast, drunk and enraged when his eyes fell upon me,"
EN9143 : ردیف از کل
ور ایدونک زین کار هستم گناه
جهان آفرینم ندارد نگاه
شب دیر مست آمد از بزم سور
همان چون مرا دید جوشان زودر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
و خنجری برکشید و می خواست سرم را از تن جدا کند.
FA"And drew a gleaming dagger, intending to sever my head from my body."
EN9144 : ردیف از کل
به نیروی یزدان نیکی دهش
کزین کوه آتش نیابم تپش
یکی خنجر آبگون برکشید
همیخواست از تن سرم را برید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
پهلوان از تبار و نژادش پرسید و دختر همه چیز را بازگفت.
FAThe champion asked of her lineage, and she recounted every detail of her ancestry.
EN9145 : ردیف از کل
خروشی برآمد ز دشت و ز شهر
غم آمد جهان را ازان کار بهر
بپرسید ازو پهلوان از نژاد
بدو یک بیک سر وبن کرد یاد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
گفت من از خویشاوندان گرسیوز هستم و نسبم به فریدون شاه می رسد.
FAShe said: "I am kin to Garsivaz, and my lineage traces back to King Fereydun."
EN9146 : ردیف از کل
چو از دشت سودابه آوا شنید
برآمد به ایوان و آتش بدید
بدو گفت من خویش گرسیوزم
بشاه آفریدون کشد پروزم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
طوس پرسید چگونه پیاده و بی اسب و راهنما به اینجا آمدی؟
FATus asked how she had arrived on foot without horse or guide.
EN9147 : ردیف از کل
همی خواست کاو را بد آید بروی
همی بود جوشان پر از گفت و گوی
پیاده بدو گفت چون آمدی
که بی باره ورهنمون آمدی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
پاسخ داد که اسبم از پا افتاد و مرا بر زمین گذاشت.
FAShe replied: "My horse collapsed from exhaustion and left me stranded upon the earth."
EN9148 : ردیف از کل
جهانی نهاده به کاووس چشم
زبان پر ز دشنام و دل پر ز خشم
بدو داد پاسخ که اسپم بماند
زسستی مرا بر زمین بر نشاند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
گوهرها و زر فراوان داشتم و تاجی زرین بر سر نهاده بودم،
FA"I possessed boundless gold and jewels, and wore a golden crown upon my head,"
EN9149 : ردیف از کل
سیاوش سیه را به تندی بتاخت
نشد تنگدل جنگ آتش بساخت
بی انداز زر وگوهر داشتم
بسر بر یکی تاج زر داشتم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
اما نگهبانان راه همه را از من ربودند و با غلاف تیغ مرا زدند.
FA"Yet the border guards robbed me of all and struck me with the scabbard of a sword."
EN9150 : ردیف از کل
ز هر سو زبانه همی برکشید
کسی خود و اسپ سیاوش ندید
زمن روزبانان همی بستند
نیام یکی تیغ بر من زدند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
از بیم جان گریختم و گریان و دردمند به این بیشه پناه آوردم.
FA"I fled in terror from them and sought refuge in this thicket, weeping tears of blood."
EN9151 : ردیف از کل
یکی دشت با دیدگان پر ز خون
که تا او کی آید ز آتش برون
بجستم من از بیم از پیش شان
بدین بیشه ام خون بدیده فشان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
بی گمان چون پدرم هوشیار شود سوارانی را در پی من خواهد فرستاد،
FA"When my father sobers up, he will surely send riders swiftly in pursuit of me,"
EN9152 : ردیف از کل
چو او را بدیدند برخاست غو
که آمد ز آتش برون شاه نو
چو هشیار گردد پدر بی گمان
سواران فرستد پس من دمان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
و مادرم نیز شتابان خواهد آمد و نخواهد گذاشت از این سرزمین دور شوم.
FA"And my mother will also arrive quickly, refusing to let me depart from this land."
EN9153 : ردیف از کل
اگر آب بودی مگر تر شدی
ز تری همه جامه بی بر شدی
بیآید همان تازیان مادرم
نخواهد کزین بودم وبر بگذرم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
دل پهلوانان بر او سوخت و طوس با مهر به او نگریست.
FAThe champions felt compassion for her, and Tus looked upon her with deep fondness.
EN9154 : ردیف از کل
چنان آمد اسپ و قبای سوار
که گفتی سمن داشت اندر کنار
دل پهلوانان بدو نرم گشت
سر سوی نوذر پر آزرم گشت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
طوس گفت من نخست او را دیدم و به سویش شتافتم، پس او از آنِ من است.
FATus claimed: "I discovered her first and spurred my horse forward, so she belongs to me."
EN9155 : ردیف از کل
چو بخشایش پاک یزدان بود
دم آتش و آب یکسان بود
شه نوذری گفت من یافتم
ازیرا چنین تیز بشتافتم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
گیو گفت ای سپهدار، بدون همراهی من به او دست نمی یافتی.
FAGev replied: "Noble general, without my companionship you could never have reached her."
EN9156 : ردیف از کل
چو از کوه آتش به هامون گذشت
خروشیدن آمد ز شهر و ز دشت
بدو گیو گفت ای سپهدار شاه
نه با من برابر بدی بی سپاه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
طوس پافشاری کرد که اسب من پیش تر به او رسید.
FATus insisted: "My horse arrived before yours at her side."
EN9157 : ردیف از کل
سواران لشکر برانگیختند
همه دشت پیشش درم ریختند
همان طوس نوذر بدآن بستهید
کجا پیش اسپ من آنجا رسید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
گیو گفت بیهوده مگوی که من پیشاپیش همه تاختم.
FAGev countered: "Speak not falsely, for I galloped ahead in pursuit of the quarry."
EN9158 : ردیف از کل
یکی شادمانی بد اندر جهان
میان کهان و میان مهان
بدو گفت گیو این سخن خود مگوی
که من تاختم پیش نخچیر جوی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
برای یک کنیز نادرستی مکن که این شیوه جوانمردان نبرد نیست.
FA"Do not dispute dishonestly over a maiden, for that is unworthy of a chivalrous knight."
EN9159 : ردیف از کل
همی داد مژده یکی را دگر
که بخشود بر بیگنه دادگر
زبهر پرستنده کژّی مگوی
که نیستی جوانمرد فرخاشجوی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
گفت وگوی آن دو چنان بالا گرفت که نزدیک بود سر آن ماهرو را ببرند.
FATheir quarrel grew so heated that they nearly resolved to sever the maiden's head.
EN9160 : ردیف از کل
همی کند سودابه از خشم موی
همی ریخت آب و همی خست روی
سخن شان زتندی بجای رسید
که آن ماهرا سر بباید برید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چون کشمکش میانشان به درازا کشید، میانجی بزرگواری پیش آمد،
FAAs their dispute dragged on, a noble mediator intervened between them,
EN9161 : ردیف از کل
چو پیش پدر شد سیاووش پاک
نه دود و نه آتش نه گرد و نه خاک
میان شان همی داوری شد دراز
میانجی بیآمد یکی سرفراز
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
و گفت او را نزد شاه ایران ببرید و به داوری او تن دهید.
FAAdvising them to take her before the King of Iran and submit to his royal judgment.
EN9162 : ردیف از کل
فرود آمد از اسپ کاووس شاه
پیاده سپهبد پیاده سپاه
که اینرا بر شاه ایران برید
بر آن کو نهد هر دو فرمان برید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
هر دو از کشتن دختر چشم پوشیدند و او را نزد کاووس شاه بردند.
FAHeeding his counsel, they spared her and rode directly to King Kavus.
EN9163 : ردیف از کل
سیاووش را تنگ در برگرفت
ز کردار بد پوزش اندر گرفت
نکشتند هر دو زگفتار اوی
بر شاه ایران نهادند روی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چون کاووس روی کنیزک را دید، خندید و از شگفتی لب گزید.
FAWhen Kavus beheld the maiden's beauty, he smiled and bit his lip in wonder.
EN9164 : ردیف از کل
سیاوش به پیش جهاندار پاک
بیامد بمالید رخ را به خاک
چو کاؤس روی کنیزک بدید
بخندید ولبرا بدندان گزید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
شاه به دو سپهبد گفت که رنج سفر بر شما کوتاه شد،
FAThe King said to both commanders: "Your travel weariness has indeed been shortened,"
EN9165 : ردیف از کل
که از تف آن کوه آتش برست
همه کامه دشمنان گشت پست
بهر دو سپهبد چنین گفت شاه
که کوتاه شد بر شما رنج راه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
شکار چنین ماه رویی تنها برازنده شاه جهان است.
FA"For a prize so lovely as this is fit only for the supreme ruler of the world."
EN9166 : ردیف از کل
بدو گفت شاه ای دلیر جوان
که پاکیزه تخمی و روشن روان
گوزنست اگر آهوی دلبرست
شکار چنین در خور مهترست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
امروز را به شادی می گذرانیم که پهلوانان چون خورشید درخشیدند.
FA"Let us pass this day in celebration, for our warriors have captured a radiant sun."
EN9167 : ردیف از کل
چنانی که از مادر پارسا
بزاید شود در جهان پادشا
بدین داستان بگذرانیم روز
که خورشید گیرند گردان بیوز
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
شاه از دختر پرسید تبار تو چیست که چهره ای پری گونه داری؟
FAKavus asked her: "What is your heritage, that your countenance resembles that of a fairy?"
EN9168 : ردیف از کل
به ایوان خرامید و بنشست شاد
کلاه کیانی به سر برنهاد
بدو گفت خسرو نژاد تو چیست
که چهرت بمانند چهر پریست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
دختر گفت از سوی مادر از بزرگان ترکم و از سوی پدر به فریدون می رسم،
FAShe answered: "From my mother I am of noble Turkish lineage, and through my father I descend from Fereydun,"
EN9169 : ردیف از کل
می آورد و رامشگران را بخواند
همه کامها با سیاوش براند
بگفتا که از مام خاتونیم
بسوی پدر زآفریدونیم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
و نیای من گرسیوز سپهدار است که در آن مرز خیمه دارد.
FA"And my grandfather is General Garsivaz, whose encampment lies along that border."
EN9170 : ردیف از کل
سه روز اندر آن سور می در کشید
نبد بر در گنج بند و کلید
نیایم سپهدار گرسیوزست
بدآن مرز خرگاه او پروزست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
شاه گفت نزدیک بود که این زیبایی و نژاد پاک را به باد دهی.
FAThe King remarked: "You were close to losing this beauty and noble heritage to misfortune."
EN9171 : ردیف از کل
چهارم به تخت کیی برنشست
یکی گرزه گاو پیکر به دست
بدو گفت کیت موی وروی ونژاد
همی خواستی داد هر سه بباد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
جای تو در کاخ زرین من است و تو را سرآمد زیبارویان خواهم کرد.
FA"Your rightful place is in my golden palace, where I will make you queen of all beauties."
EN9172 : ردیف از کل
برآشفت و سودابه را پیش خواند
گذشت سخنها برو بر براند
بمشکوی زرّین کنم شایدت
سر ماهرویان کنم بایدت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
دختر پاسخ داد که از میان همه بزرگان تنها تو را برگزیده ام.
FAShe replied: "Since seeing you, I have chosen you above all the grandees of the earth."
EN9173 : ردیف از کل
که بی شرمی و بد بسی کرده ای
فراوان دل من بیازرده ای
چنین داد پاسخ چو دیدم ترا
زگردنکشان بر گزیدم ترا
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
شاه ده اسب گرانبها با تاج و جامه به هر یک از دو سپهبد بخشید.
FAThe King bestowed ten precious steeds, crowns, and royal robes upon each commander.
EN9174 : ردیف از کل
یکی بد نمودی به فرجام کار
که بر جان فرزند من زینهار
ده اسپ گرانمایه با تاج وگاه
بهر دو سپهبد فرستاد شاه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
شاه آن ماهرو را به شبستان فرستاد و دستور داد او را بر تخت بنشانند.
FAThe King sent the maiden to his royal quarters, commanding her to be seated upon a throne.
EN9175 : ردیف از کل
بخوردی و در آتش انداختی
برین گونه بر جادویی ساختی
بت اندر شبستان فرستاد شاه
بفرمود تا بر نشیند بگاه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
تختی از عاج برایش نهادند و تاجی از زر و فیروزه بر سرش گذاشتند.
FAThey set an ivory throne beneath her and placed a crown of gold and turquoise upon her head.
EN9176 : ردیف از کل
نیاید ترا پوزش اکنون به کار
بپرداز جای و برآرای کار
نهادند زیر اندرش تخت عاج
بسر بر ززر وزپیروزه تاج
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
او را با دیبای زرد، یاقوت و لاجورد آراستند،
FAThey adorned her in yellow brocade, rubies, turquoise, and lapis lazuli,
EN9177 : ردیف از کل
نشاید که باشی تو اندر زمین
جز آویختن نیست پاداش این
بیآراستندش بدیبای زرد
بیاقوت وپیروزه ولاجورد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
و گوهری ناب و درخشان چون یاقوت سرخ بود.
FAAnd she was like an untouched, flawless red ruby in her pristine beauty.
EN9178 : ردیف از کل
بدو گفت سودابه کای شهریار
تو آتش بدین تارک من ببار
دگر ایزدی هرچه بایست بود
یکی سرخ یاقوت بد نابسود
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چندی نگذشت که روزگار شکوفا شد و بهار خرم فرارسید.
FANot much time passed before spring blossomed across the land with vibrant colors.
EN9179 : ردیف از کل
مرا گر همی سر بباید برید
مکافات این بد که بر من رسید
بسی بر نیآمد برین روزگار
که رنگ اندر آمد بخرّم بهار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
💬 دیدگاهها
در حال بررسی ورود...
در حال بارگذاری دیدگاهها...
