***
رستم ببر بیان را پوشید و بر رخش اژدهاپیکر سوار شد.
FARostam donned his tiger skin and mounted his raging, dragon-like Rakhsh.
EN8700 : ردیف از کل
نیایم سپهدار گرسیوزست
بران مرز خرگاه او مرکزست
تهمتن بپوشید ببر بیان
نشست از بر اژدهای دمان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
دو لشکر دو فرسنگ از هم فاصله داشتند و هیچکس جرئت گشودن بند زره نداشت.
FATwo leagues lay between the armies, and not a warrior dared loosen his armor.
EN8701 : ردیف از کل
بدو گفت کاین روی و موی و نژاد
همی خواستی داد هر سه به باد
سپهرا دو فرسنگ بد در میان
کشادن نیارست یکتن میان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
رستم با کلاهخودی آهنین بر سر به میدان نبرد آمد.
FARostam arrived upon the field of combat with an iron helmet upon his head.
EN8702 : ردیف از کل
به مشکوی زرین کنم شایدت
سر ماه رویان کنم بایدت
بیآمد بر آن دشت آوردگاه
نهاده بسر بر زآهن کلاه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
همه تلخیهای روزگار از زیادهخواهی است؛ مبادا که گرفتار آز و طمع شویم!
FAAll bitterness springs from greed; may we never fall into kinship with avarice!
EN8703 : ردیف از کل
چنین داد پاسخ که دیدم ترا
ز گردنکشان برگزیدم ترا
همه تلخی از بهر بیشی بود
مبادا که با آز خویشی بود
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
از آن سو سهراب در میان یارانش باده مینوشید و به نوای چنگ گوش میداد.
FAMeanwhile, Sohrab was drinking wine among his companions to the music of the harp.
EN8704 : ردیف از کل
بت اندر شبستان فرستاد شاه
بفرمود تا برنشیند به گاه
وز آن سوی سهراب با انجمن
همی می گسارید با رود زن
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
به هومان گفت این شیرمردی که با من در نبرد است،
FAHe said to Homan: This lion-hearted man who contends with me in battle,
EN8705 : ردیف از کل
بیآراستندش به دیبای زرد
به یاقوت و پیروزه و لاجورد
بهومان چنین گفت کین شیرمرد
که با من همیگردد اندر نبرد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
قامتش از من کمتر نیست و در میدان دلش هیچ هراسی به خود راه نمیدهد؛
FAIs no shorter in stature than I, and in war his heart knows no fear;
EN8706 : ردیف از کل
دگر ایزدی هر چه بایست بود
یکی سرخ یاقوت بد نابسود
زبالای من نیست بالاش کم
برزم اندرون دل ندارد دژم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سینه و شانه و اندامش درست مانند من است، گویی آفریننده با یک اندازه ما را آفریده است!
FAHis chest, shoulders, and stature are just like mine, as though crafted by the same measure!
EN8707 : ردیف از کل
بسی برنیآمد برین روزگار
که رنگ اندر آمد به خرم بهار
بر وکتف ویالش همانند من
تو گوئی که داننده بر زد رسن
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
با دیدن حرکاتش مهری در دلم جوشید و چهرهام از شرم برافروخته شد؛
FABeholding his stirrups and stride, an instinctive love stirred within me and my face flushed with shame;
EN8708 : ردیف از کل
جدا گشت زو کودکی چون پری
به چهره بسان بت آزری
زپای ورکابش همی مهر من
بجنبید بشرم آورد چهر من
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
تمام نشانههایی را که مادرم گفته بود در او میبینم و دلم بیقرار است؛
FAI recognize all the signs my mother described, and my heart is filled with yearning;
EN8709 : ردیف از کل
بگفتند با شاه کاووس کی
که برخوردی از ماه فرخنده پی
نشانهای مادر بیایم همی
بدل نیز لختی بتابم همی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
گمان میکنم او رستم است، چرا که دلاوری مانند او در جهان بسیار اندک است.
FAI believe he is Rostam, for few champions in this world can equal him.
EN8710 : ردیف از کل
یکی بچه فرخ آمد پدید
کنون تخت بر ابر باید کشید
گمانی برم من که او رستمست
که چون او نبرده بگیتی کمست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
مبادا که نادانسته با پدرم بجنگم و با او روبرو شوم!
FAHeaven forbid I should blindly wage war against my own father and confront him!
EN8711 : ردیف از کل
جهان گشت ازان خوب پر گفت و گوی
کزان گونه نشنید کس موی و روی
نباید که من با پدر جنگ جوی
شوم خیره روی اندر آرم بروی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
هومان با فریبکاری گفت من در نبردها بارها رستم را دیدهام؛
FAHoman deceitfully replied: I have encountered Rostam many times in battle;
EN8712 : ردیف از کل
جهاندار نامش سیاوخش کرد
برو چرخ گردنده را بخش کرد
بدو گفت هومان که در کارزار
رسیدست رستم بمن چندبار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
و شنیدهام که در مازندران آن دلاور با گرز گران چه کرده است؛
FAAnd I heard what that champion accomplished with his heavy mace in Mazandaran;
EN8713 : ردیف از کل
ازان کاو شمارد سپهر بلند
بدانست نیک و بد و چون و چند
شنیدم که در جنگ مازندران
چه کرد آن دلاور بگرز گران
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
اسب او به رخش شباهت دارد، اما چالاکی و گامهای رخش واقعی را ندارد!
FAHis horse resembles Rakhsh, but lacks the true speed and stride of that famed steed!
EN8714 : ردیف از کل
ستاره بران بچه آشفته دید
غمی گشت چون بخت او خفته دید
بدآن رخش ماند همی رخش اوی
ولیکن ندارد پی وپخش اوی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
بامدادان چون آفتاب برآمد و رزمندگان از خواب برخاستند،
FAAt dawn when the sun rose and warriors awakened from their slumber,
EN8715 : ردیف از کل
بدید از بد و نیک آزار او
به یزدان پناهید از کار او
بشبگیر چون بر دمید آفتاب
سر جنگ جویان برآمد زخواب
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سهراب زره جنگ پوشید، با سری پر از هوای نبرد و دلی پر از اشتیاق؛
FASohrab donned his armor, his head filled with war and his heart with eager longing.
EN8716 : ردیف از کل
چنین تا برآمد برین روزگار
تهمتن بیامد بر شهریار
بپوشید سهراب خفتان رزم
سرش پر زرزم ودلش پر زبزم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
خروشان به میدان آمد در حالی که گرز گاوسار در دست داشت.
FAHe rode roaring onto the field of battle, holding his ox-headed mace in his hand.
EN8717 : ردیف از کل
چنین گفت کاین کودک شیرفش
مرا پرورانید باید به کش
بیآمد خروشان برآن دشت جنگ
بچنگ اندرون گرزۀ گاو رنگ
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
با لبانی خندان از رستم احوالپرسی کرد، گویی تمام شب را با او گذرانده بود!
FAWith smiling lips he greeted Rostam, as though he had spent the whole night in his company!
EN8718 : ردیف از کل
چو دارندگان ترا مایه نیست
مر او را بگیتی چو من دایه نیست
زرستم بپرسید خندان دو لب
تو گفتی که با او بهم بود شب
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
گفت شب را چگونه گذراندی و روز را چگونه آغاز کردی؟ چرا دل به کینه و جنگ بستهای؟
FAAsking: How was your night and how did you rise today? Why set your heart on strife?
EN8719 : ردیف از کل
بسی مهتر اندیشه کرد اندر آن
نیآمد همی بر دلش برگران
که شب چون بدی روز چون خاستی
زپیکار دل بر چه آراستی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
این گرز و شمشیر کینه را به کناری بگذار و آتش این جنگ بیدادگرانه را فرونشان؛
FACast aside this mace and sword of vengeance, and trample this unjust war beneath your feet;
EN8720 : ردیف از کل
به رستم سپردش دل و دیده را
جهانجوی گرد پسندیده را
زکفت بفگن این گرز وشمشیر کین
بزن جنگ بیداد را بر زمین
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
بیا هر دو پیاده بنشینیم و با باده چهرههای اندوهگین را شاداب کنیم؛
FALet us both sit together on foot and refresh our troubled faces with wine;
EN8721 : ردیف از کل
تهمتن ببردش به زابلستان
نشستن گهش ساخت در گلستان
نشینیم هر دو پیاده بهم
بمی تازه داریم روی دژم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
در پیشگاه خداوند پیمان ببندیم و دل از نبرد و کینهجویی برکنیم؛
FALet us pledge a covenant before the Almighty and repent of seeking battle;
EN8722 : ردیف از کل
سواری و تیر و کمان و کمند
عنان و رکیب و چه و چون و چند
به پیش جهاندار پیمان کنیم
دل از جنگ جستن پشیمان کنیم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
بگذار دیگران به جنگ بپردازند و تو با من همداستان شو و بزم بیارای؛
FALet others contend in war, while you make peace with me and join in feast;
EN8723 : ردیف از کل
نشستن گه مجلس و میگسار
همان باز و شاهین و کار شکار
بمان تا کسی دیگر آید برزم
تو با من بساز وبیآرای بزم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
دلم نسبت به تو پر از مهر است و از نبرد با تو شرم به چهرهام مینشیند.
FAMy heart overflows with love for you, and tears of shame rise to my cheeks.
EN8724 : ردیف از کل
ز داد و ز بیداد و تخت و کلاه
سخن گفتن ززم و راندن سپاه
دل من بر تو مهر آورد
همی آب شرمم بچهر آورد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
بیگمان از تبار پهلوانانی؛ پس گوهر و نژاد پاکت را به من بازگو،
FASurely you are of noble hero stock; reveal your true origin to me,
EN8725 : ردیف از کل
هنرها بیاموختش سر به سر
بسی رنج برداشت و آمد به بر
همانا که داری زگردان نژاد
کنی پیش من گوهر خویش یاد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
و نامت را از من پنهان مکن اکنون که با من به میدان آمدهای؛
FAAnd do not conceal your name now that you have stepped into combat with me;
EN8726 : ردیف از کل
سیاوش چنان شد که اندر جهان
به مانند او کس نبود از مهان
زمن نام پنهان نبایدت کرد
چو گشتی تو با من کنون در نبرد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
شاید تو پسر زال سام دلاوری و همان رستم نامدار زابلستانی؟
FAAre you not the son of Zal son of Sam, the renowned Rostam of Zabulistan?
EN8727 : ردیف از کل
چو یک چند بگذشت و او شد بلند
سوی گردن شیر شد با کمند
مگر پور دستان سام یلی
کزین نامور رستمی زابلی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
رستم گفت ای جویای نام، ما هرگز بر این سخن پیمان نبستهایم؛
FARostam said: O fame-seeker, we never agreed to such talk!
EN8728 : ردیف از کل
چنین گفت با رستم سرفراز
که آمد به دیدار شاهم نیاز
بدو گفت رستم که ای نامجوی
نکردیم هرگز چنین گفت وگوی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سخن دیشب ما از کشتی گرفتن بود و من به سخنان فریبنده تو گوش نخواهم داد!
FALast night our agreement was to wrestle, and I will not heed your deceptive words!
EN8729 : ردیف از کل
بسی رنج بردی و دل سوختی
هنرهای شاهانم آموختی
زکشتی گرفتن سخن بود دوش
نگیرم فریب تو زین در بگوش
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
اگر تو جوانی، من کودک نیستم؛ پس کمر به کشتی ببند و آماده شو!
FAThough you are young, I am no child; gird your waist and prepare to wrestle!
EN8730 : ردیف از کل
پدر باید اکنون که بیند ز من
هنرهای آموزش پیلتن
نه من کودکم گر تو هستی جوان
بکشتی کمر بسته دارد میان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
کشتی میگیریم و سرانجام کار همان خواهد شد که فرمان پروردگار است.
FAWe shall struggle, and the outcome will be whatever the Sovereign of the universe decrees.
EN8731 : ردیف از کل
گو شیردل کار او را بساخت
فرستادگان را ز هر سو بتاخت
بکوشیم وفرجام کار آن بود
که فرمان ورای جهانبان بود
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
من سرد و گرم روزگار بسیار چشیدهام و فریب سخنان ریاکارانه را نمیخورم.
FAI have weathered many ups and downs in life and will not be swayed by feigned words.
EN8732 : ردیف از کل
ز اسپ و پرستنده و سیم و زر
ز مهر و ز تخت و کلاه و کمر
بسی گشته ام من نشیب وفراز
نیم مرد گفتار زرق ومجاز
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سهراب گفت ای پیرمرد، اگر پند خیرخواهانه مرا نمیپذیری،
FASohrab said: O old man, if you will not accept my well-meant counsel,
EN8733 : ردیف از کل
ز پوشیدنی هم ز گستردنی
ز هر سو بیآورد آوردنی
بدو گفت سهراب که ای مرد پیر
اگر نیست پند منت دلپذیر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
آرزوی من این بود که در بستر خود و در کمال آرامش جان بسپاری،
FAIt was my sincere wish that your life should pass peacefully upon your own bed,
EN8734 : ردیف از کل
ازین هر چه در گنج رستم نبود
ز گیتی فرستاد و آورد زود
مرا آرزو بد که بر بسترت
برآید بهنگام هوش از برت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
و بازماندگانت برایت آرامگاهی بسازند چون روانت از زندان تن پرواز کند؛
FAAnd that your kin should build a tomb when your spirit takes flight from the prison of the flesh;
EN8735 : ردیف از کل
گسی کرد ازان گونه او را به راه
که شد بر سیاوش نظاره سپاه
کسی کز تو ماند ستودان کند
بپرّد روان تن بزندان کند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
اما اگر مرگت به دست من رقم خورده، به خواست پروردگار تسلیم میشویم.
FABut if your death is destined by my hand, we submit to the decree of God.
EN8736 : ردیف از کل
همی رفت با او تهمتن به هم
بدان تا نباشد سپهبد دژم
اگر هوش تو زیر دست منست
بفرجام یزدان بیازیم دست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
از اسبهای نبرد پیاده شدند و هوشیار و باوقار پیش آمدند.
FAThey dismounted from their warhorses and advanced with caution, pride, and resolve.
EN8737 : ردیف از کل
جهانی به آیین بیآراستند
چو خشنودی نامور خواستند
از اسپان جنگی فرود آمدند
هشیوار وبا کبر وخود آمدند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
اسبهای جنگی را بر صخره بستند و هر دو با دلی پردرد به میدان گام نهادند.
FAThey tied their chargers to the rocks and strode forward, both hearts heavy with dread.
EN8738 : ردیف از کل
همه زر به عنبر برآمیختند
ز گنبد به سر بر همی ریختند
ببستند بر سنگ اسپ نبرد
برفتند هر دو روان پر زدرد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
مانند دو شیر به کشتی درآویختند و عرق و خون از تنشان جاری شد.
FALike two lions they grappled in wrestling, sweat and blood pouring from their bodies.
EN8739 : ردیف از کل
جهان گشته پر شادی و خواسته
در و بام هر برزن آراسته
چو شیران بکشتی برآویختند
زتنها خوی وخون همی ریختند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
از بامداد تا غروب آفتاب هر دو به سختی زورآزمایی کردند.
FAFrom dawn until the sun cast long shadows, each exerted his utmost strength against the other.
EN8740 : ردیف از کل
به زیر پی تازی اسپان درم
به ایران نبودند یک تن دژم
زشبگیر تا سایه گسترد هور
همی این بر آن آن برین کرد زور
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
ناگهان سهراب مانند پیل مست دست یازید و چون شیر غرنده برجست،
FASuddenly Sohrab struck like an enraged elephant and sprang forward like a roaring lion;
EN8741 : ردیف از کل
همه یال اسپ از کران تا کران
براندوه مشک و می و زعفران
بزد دست سهراب چون پیل مست
چو شیر دمنده زجا در بجست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
کمربند رستم را گرفت و چنان کشید که گویی تنش تاب نیاورد،
FAHe seized Rostam by the belt and pulled with such force that the hero's body seemed to tear;
EN8742 : ردیف از کل
چو آمد به کاووس شاه آگهی
که آمد سیاووش با فرهی
کمربند رستم گرفت وکشید
زبس زور گفتی تنش بر درید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
فریادی پر از خشم برآورد که گویی زمین شکافته شد،
FAHe let out a furious roar that seemed to split the very earth asunder;
EN8743 : ردیف از کل
بفرمود تا با سپه گیو و طوس
برفتند با نای رویین و کوس
یکی بانگ بر زد پر از خشم وکین
تو گفتی بدرّید روی زمین
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
آن تن پیلپیکر را از زمین برکند و بر خاک افکند!
FAHe lifted that elephant-like body from the ground and hurled him down upon the dust!
EN8744 : ردیف از کل
همه نامداران شدند انجمن
چو گرگین و خراد لشکرشکن
گرفتش زجای آن تن پیل مست
برآوردش از جای وبنهاد پست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
بر سینه رستم تنومند نشست در حالی که دهان و دستهایشان از خاک پر بود.
FAHe knelt upon the breast of the mighty hero, their hands, faces, and mouths covered in dust.
EN8745 : ردیف از کل
پذیره برفتند یکسر ز جای
به نزد سیاووش فرخنده رای
نشست از بر سینۀ پیل تن
پر از خاک چنگال وروی ودهن
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
مانند شیری که بر گور نری چنگ میاندازد و او را به زانو درمیآورد،
FALike a lion seizing a wild onager and bringing it down to slaughter,
EN8746 : ردیف از کل
چو دیدند گردان گو پور شاه
خروش آمد و برگشادند راه
بکردار شیری بر گور نر
زند دست وگور اندر آرد بسر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
خنجری آبدار برکشید و خواست سر رستم را از تن جدا کند.
FAHe drew a glittering dagger and prepared to sever Rostam's head from his body.
EN8747 : ردیف از کل
پرستار با مجمر و بوی خوش
نظاره برو دست کرده به کش
یکی خنجر آبگون برکشید
همی خواست از تن سرشرا برید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
رستم نگریست و با صدای بلند گفت این نکته را باید برایت آشکار کنم؛
FARostam looked up and called out: This secret rule of our custom must be revealed to you!
EN8748 : ردیف از کل
بهر کنج در سیصد استاده بود
میان در سیاووش آزاده بود
نگه کرد رستم بآواز گفت
که این زار باید کشاد از نهفت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
به سهراب گفت ای دلاور شیرگیر و تیرانداز و شمشیرزن،
FAHe said to Sohrab: O lion-catching hero, master of lariat, mace, sword, and bow,
EN8749 : ردیف از کل
بسی زر و گوهر برافشاندند
سراسر همه آفرین خواندند
بسهراب گفت ای یل شیرگیر
کمند افگن وگرز وشمشیر وتیر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
💬 دیدگاهها
در حال بررسی ورود...
در حال بارگذاری دیدگاهها...
