***
اسبی رهوار میخواهم که سمهایش پولادین و سنگشکن باشد،
FAI need a swift-stepping warhorse whose hooves are of granite-shattering steel,
EN7825 : ردیف از کل
ز بهر من آهو ز هر سو مخواه
میان دو صف برکشیده سپاه
یکی اسپ باید مرا گام زن
سم اسپ پولاد خارا شکن
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
زورمند چون پولاد، تیزپرواز چون پرندگان، چابک چون ماهی در آب و آهو در دشت،
FAMighty as steel, swift as a bird, agile as a fish in water and a deer on land,
EN7826 : ردیف از کل
کنون لشکر و دژ به فرمان تست
نباید برین آشتی جنگ جست
چو پولاد بزور وچو مرغان بپرّ
چو ماهی بدریا و چو آهو ببرّ
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
تا تاب وزن گرز سنگین و قامت و بازوان پهلوانی مرا داشته باشد.
FACapable of bearing my heavy mace and my massive, heroic frame.
EN7827 : ردیف از کل
دژ و گنج و دژبان سراسر تراست
چو آیی بدان ساز کت دل هواست
که برگیرد این گرز وگوپال من
همین پهلوانی بر ویال من
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
شایسته نیست که پیاده به نبرد بروم و خشمگین با هماوردان روبرو شوم.
FAIt is unfitting for a warrior to enter battle on foot when confronting foes in fury.
EN7828 : ردیف از کل
چو رخساره بنمود سهراب را
ز خوشاب بگشاد عناب را
پیاده نشاید شدن جنگجوی
که با خشم روی اندر آرم بروی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
مادر چون سخنان پرشور پسر را شنید، از فرط شادمانی و افتخار سر به خورشید سایید.
FAHearing such bold words from her son, the proud mother held her head high toward the sun.
EN7829 : ردیف از کل
یکی بوستان بد در اندر بهشت
به بالای او سرو دهقان نکشت
چو بشنید مادر چنین از پسر
بخورشید تابان برآورد سر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
به چوپان فرمان داد تمام گلههای اسب را مانند دود شتابان به شهر بیاورد،
FAShe commanded the herdsmen to drive all available horse herds swiftly to the city,
EN7830 : ردیف از کل
دو چشمش گوزن و دو ابرو کمان
تو گفتی همی بشکفد هر زمان
بچوبان بفرمود تا هرچه بود
فسیله بیآرد بکردار دود
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
تا سهراب اسبی شایسته بیابد که در روز نبرد بر آن سوار شود.
FASo Sohrab could choose a suitable charger to mount for battle.
EN7831 : ردیف از کل
بدو گفت کاکنون ازین برمگرد
که دیدی مرا روزگار نبرد
که سهراب اسپی بچنگ آورد
که بر وی نشیند چو جنگ آورد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
تمام گلههای اسبی را که در دشت و کوه رها بودند،
FAAll herds of horses grazing across mountains and valleys,
EN7832 : ردیف از کل
برین باره دژ دل اندر مبند
که این نیست برتر ز ابر بلند
همه هرچه بودند زاسپان گله
که بودی بکوه وبصحرا یله
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
به شهر آوردند و سهراب شیردل کمندی به دست گرفت و دلیرانه پیش آمد.
FAWere brought into the city, where lion-hearted Sohrab stepped forward with a lasso.
EN7833 : ردیف از کل
بپای آورد زخم کوپال من
نراندکسی نیزه بر یال من
بشهر آوریدند وسهراب شیر
کمندی گرفت وبیآمد دلیر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
هر اسب نیرومندی را که میدید، حلقه کمند بر گردنش میافکند،
FAWhenever he spotted a powerful horse, he cast the loop of his lasso around its neck,
EN7834 : ردیف از کل
عنان را بپیچید گرد آفرید
سمند سرافراز بر دژ کشید
هر اسپی که دیدی بنیروی ویال
فگندی بگردنش خمّ دوال
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
و با دست زورش را میآزمود، اما اسب از سنگینی دستش شکم بر خاک مینهاد.
FAAnd pressed down to test its strength, but the beast sank to the ground beneath his weight.
EN7835 : ردیف از کل
همی رفت و سهراب با او به هم
بیامد به درگاه دژ گژدهم
نهادی برو دست را آزمون
شکم بر زمین بر نهادی هیون
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
از نیروی او پشت اسبان نیکو خم شد و اسبی درخور به دستش نیامد.
FAMany fine horses buckled beneath his power, yielding no mount fit for his frame.
EN7836 : ردیف از کل
درباره بگشاد گرد آفرید
تن خسته و بسته بر دژ کشید
بزورش بسی اسپ نیکو شکست
نیآمدش شایسته اسپی بدست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
هیچ اسبی تاب توان او را نیاورد و آن پهلوان نامجو دلتنگ و ناامید گشت.
FANone proved worthy of him, leaving the ambitious young hero disheartened.
EN7837 : ردیف از کل
در دژ ببستند و غمگین شدند
پر از غم دل و دیده خونین شدند
نبد هیچ اسپی سزاوار اوی
ببد تنگ دل آن گو نام جوی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سرانجام سواری از آن جمع نزد سهراب پیلتن آمد و گفت:
FAAt last, a warrior from the crowd approached the mighty youth:
EN7838 : ردیف از کل
ز آزار گردآفرید و هجیر
پر از درد بودند برنا و پیر
سرنجام گردی از آن انجمن
بیآمد بنزدیک آن پیلتن
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
من کرهای از نژاد رخش دارم که در زور چون شیر و در دویدن چون باد است؛
FAI possess a young foal born of Rakhsh's lineage, strong as a lion and swift as wind;
EN7839 : ردیف از کل
بگفتند کای نیکدل شیرزن
پر از غم بد از تو دل انجمن
که دارم یکی کرّۀ از رخش نژاد
بنیرو چو شیر وبرفتن چو باد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
کرهای ستبر که در دشت مانند پرندهای سبکبال میپرد؛
FASturdy and broad-chested, soaring across the desert like a winged bird;
EN7840 : ردیف از کل
که هم رزم جستی هم افسون و رنگ
نیامد ز کار تو بر دوده ننگ
یکی کرّه چون گود وادی سپر
بصحرا بپویه چو مرغی به پر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
پرتوان و در سرعت چون پرتو خورشید، که کسی اسبی به آن چابکی ندیده است؛
FAPowerful and racing like sunlight; none has ever seen such a swift chestnut courser;
EN7841 : ردیف از کل
بخندید بسیار گرد آفرید
به باره برآمد سپه بنگرید
مزور وبرفتن بکردار هور
ندیدست کس همچنان تیز بور
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
از ضربه سمش زمین به لرزه میافتد، در جهش چون آذرخش و در هیکل چون کوه است؛
FAIts hooves shake the earth, leaping like lightning with the bulk of a mountain;
EN7842 : ردیف از کل
چو سهراب را دید بر پشت زین
چنین گفت کای شاه ترکان چین
ززخم سمش گاو ماهی ستوه
بجستن چون برق وبهیکل چو کوه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
در کوه چون کلاغ تندرو است و در آب مانند مرغابی شناور؛
FAClimbing crags like a raven and cutting through water like a waterfowl;
EN7843 : ردیف از کل
چرا رنجه گشتی کنون بازگرد
هم از آمدن هم ز دشت نبرد
بکه بر دونده بسان کلاغ
بدریا درون او بکردار ماغ
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
در صحرا چون تیر از کمان میجهد و بیدرنگ بر بداندیشان میرسد.
FADarting across plains like an arrow from a bow, overtaking any foe in an instant.
EN7844 : ردیف از کل
بخندید و او را به افسوس گفت
که ترکان ز ایران نیابند جفت
بصحرا رود همچو تیر از کمان
رسد چون سود از پی بد گمان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سهراب از سخن آن مرد شادمان شد، خندید و چهرهاش برافروخته گشت.
FASohrab rejoiced at the man's words, his face brightening with a broad smile.
EN7845 : ردیف از کل
چنین بود و روزی نبودت ز من
بدین درد غمگین مکن خویشتن
ببد شاد سهراب از گفت مرد
بخندید ورخساره شاداب کرد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
آن اسب زیبا و گلگون را بیدرنگ نزد سهراب پهلوان آوردند.
FAThey brought that splendidly colored steed before the young hero without delay.
EN7846 : ردیف از کل
همانا که تو خود ز ترکان نه ای
که جز به آفرین بزرگان نه ای
ببردند آن جرمۀ خوب رنگ
بنزدیک سهراب یل بی درنگ
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سهراب با نیروی خود آن را آزمود؛ اسب استوار ایستاد و شایسته نشان داد.
FASohrab tested it with his strength, and the mount proved sturdy and truly worthy.
EN7847 : ردیف از کل
بدان زور و بازوی و آن کتف و یال
نداری کس از پهلوانان همال
بکردش بنیروی خود آزمون
قوی بود وشایسته آمد هیون
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
اسب را نوازش کرد، زین بر آن بست و آن پهلوان دلاور بر پشتش نشست.
FAHe stroked it, saddled it, and the valiant youth mounted its back.
EN7848 : ردیف از کل
ولیکن چو آگاهی آید به شاه
که آورد گردی ز توران سپاه
نوازید ومالید وزین برنهاد
برو بر نشست آن یل نیو زاد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چون کوه بیستون بر زین نشست و نیزهای ستبر چون ستون به دست گرفت.
FAHe sat upon the saddle like Mount Bisotun, grasping a spear thick as a pillar.
EN7849 : ردیف از کل
شهنشاه و رستم بجنبد ز جای
شما با تهمتن ندارید پای
درآمد بزین چون که بی ستون
گرفتش یکی نیزه همچو ستون
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سهراب با درود و شادمانی گفت اکنون که چنین اسبی به دست آوردم،
FAPraising fortune, Sohrab declared: Now that I have found such a steed,
EN7850 : ردیف از کل
نماند یکی زنده از لشکرت
ندانم چه آید ز بد بر سرت
چنین گفت سهراب با آفرین
که چون اسپم آمد بدست اینچنین
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
هنر سوارکاری خود را نشان خواهم داد و روزگار را بر کاووس سیاه میکنم.
FAI will display my equestrian prowess and darken the daylight for King Kavus.
EN7851 : ردیف از کل
دریغ آیدم کاین چنین یال و سفت
همی از پلنگان بباید نهفت
من اکنون چو باید سواری کنم
بکاؤس بر روز تاری کنم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
این را گفت و به خانه بازگشت و سازوبرگ نبرد با ایرانیان را آماده کرد.
FASaying this, he returned home and prepared his war gear against the Iranians.
EN7852 : ردیف از کل
ترا بهتر آید که فرمان کنی
رخ نامور سوی توران کنی
بگفت این وآمد سوی خانه باز
همی جنگ ایرانیان کرد ساز
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
از هر سو لشکری از اصیلزادگان و شمشیرزنان دلاور گرد او جمع شدند.
FAArmies assembled around him from all sides, consisting of noble and skilled swordsmen.
EN7853 : ردیف از کل
نباشی بس ایمن به بازوی خویش
خورد گاو نادان ز پهلوی خویش
زهر سو سپه شد برو انجمن
که هم با گهر بد وهم تیغ زن
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سهراب نزد پدربزرگش رفت و از او رخصت و یاری خواست،
FAHe approached his grandfather to plead for permission and support,
EN7854 : ردیف از کل
چو بشنید سهراب ننگ آمدش
که آسان همی دژ به چنگ آمدش
به پیش نیا شد بخواهشگری
وزو خواست دستوری ویاوری
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
که میخواهم به ایران بروم تا پدر ستوده و نامدارم را ببینم.
FADeclaring his intent to march toward Iran to find and embrace his noble father.
EN7855 : ردیف از کل
به زیر دژ اندر یکی جای بود
کجا دژ بدان جای بر پای بود
که خواهم شدن سوی ایران زمین
که بینم مر آن باب با آفرین
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
شاه سمنگان چون اراده او را دید، انواع سازوبرگ شاهانه را به او بخشید:
FASeeing his resolve, the King of Samangan equipped him with all royal provisions:
EN7856 : ردیف از کل
به تاراج داد آن همه بوم و رست
به یکبارگی دست بد را بشست
چو شاه سمنگان چنان دید باز
ببخشید ویرا زهر گونه ساز
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
از تاج و تخت و کمر زرین تا اسب و شتر و زر و گوهرهای فراوان،
FAProviding crowns, thrones, gilded belts, horses, camels, gold, and gems,
EN7857 : ردیف از کل
چنین گفت کامروز بیگاه گشت
ز پیگارمان دست کوتاه گشت
زتاج وزتخت وکلاه وکمر
از اسپ واز اشتر ززر وگهر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
و زره و سلاحهای کارزار؛ و همگان از دلیری آن جوان نورسیده در شگفت ماندند.
FAAlong with battle mail and weapons, marveling at the courage of such a young warrior.
EN7858 : ردیف از کل
برآرم به شبگیر ازین باره گرد
ببینند آسیب روز نبرد
زخفتان کین وزساز نبرد
شکفتید از آن کودک شیر خورد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
شاه سمنگان دست به بخشش گشود و تمام سازوکار پادشاهان را برای او فراهم کرد.
FAHe bestowed gifts lavishly, according him all the honor and regalia of kings.
EN7859 : ردیف از کل
چو برگشت سهراب گژدهم پیر
بیاورد و بنشاند مردی دبیر
بداد ودهش دست را بر کشاد
همه ساز وآئین شاهان نهاد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
خبر به افراسیاب رسید که سهراب کارزاری بزرگ آغاز کرده است،
FANews reached Afrasiab that Sohrab had embarked upon a daring campaign,
EN7860 : ردیف از کل
یکی نامه بنوشت نزدیک شاه
برافگند پوینده مردی به راه
خبر شد بنزدیک افراسیاب
که افگند سهراب کشتی بر آب
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
💬 دیدگاهها
در حال بررسی ورود...
در حال بارگذاری دیدگاهها...
