***
غمگین شد، خروشی از سر درد برآورد و آهی سرد از سینه کشید.
FAShe grieved deeply, let out an anguished cry, and drew a cold sigh from her heart.
EN7924 : ردیف از کل
ازو نامه بستد به کردار آب
برفت و نجست ایچ آرام و خواب
غمین گشت وبرزد خروشب بدرد
برآورد از دل یکی باد سرد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
او زنی بود همچون پهلوانی دلاور که در میدان نبرد نامآور بود؛
FAShe was a woman like a valiant knight, renowned in the art of war;
EN7925 : ردیف از کل
چو نزدیکی زابلستان رسید
خروش طلایه به دستان رسید
زنی بد بکردار گردی سوار
همیشه بجنگ اندرون نامدار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
نام او گردآفرید بود و کسی در دلاوری مانند او در میدان ندیده بود.
FAHer name was Gordafarid, whose match in courage none had ever seen.
EN7926 : ردیف از کل
تهمتن پذیره شدش با سپاه
نهادند بر سر بزرگان کلاه
کجا نام او بود گردآفرید
که چون او بجنگ اندرون کس ندید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
از اسارت هجیر چنان ننگش آمد که رخسار لالهگونش از خشم تیره شد.
FAShe felt such shame over Hajir's defeat that her tulip-like cheeks darkened with rage.
EN7927 : ردیف از کل
پیاده شدش گیو و گردان بهم
هر آنکس که بودند از بیش و کم
چنان ننگش آمد زکار هجیر
که شد لاله برکش بکردار قیر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
زره رزمندگان را پوشید، زیرا دیگر جای درنگ نبود.
FAShe donned the armor of warriors, knowing there was no time to hesitate.
EN7928 : ردیف از کل
ز اسپ اندرآمد گو نامدار
از ایران بپرسید وز شهریار
بپوشید درّع سواران جنگ
نبود اندر آن کار جای درنگ
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
گیسوانش را زیر زره پنهان کرد و کلاهخود رومی را بر سر بست.
FAShe tucked her hair beneath the mail and tied the crest of a Roman helmet over her head.
EN7929 : ردیف از کل
ز ره سوی ایوان رستم شدند
ببودند یکبار و دم برزدند
نهان کرد گیسو بزیر زره
بزد بر سر ترگ رومی گره
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چون شیری از دژ فرود آمد، کمر بست و بر اسب تیزتک سوار شد.
FAShe rode down from the fortress like a lion, girded for battle upon a swift courser.
EN7930 : ردیف از کل
بگفت آنچ بشنید و نامه بداد
ز سهراب چندی سخن کرد یاد
فرود آمد از دژ بکردار شیر
کمر بر میان بادپای بزیر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
مانند گردباد پیشاپیش سپاه آمد و چون رعد غرشی برآورد:
FAGalloping before the enemy ranks like a storm wind, she let out a thunderous shout:
EN7931 : ردیف از کل
تهمتن چو بشنید و نامه بخواند
بخندید و زان کار خیره بماند
به پیش سپاه اندر آمد چو گرد
چو رعد خروشان یکی ویله کرد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
کدامیک از شما دلاوران و پهلوانان کارآزمودهاید؟
FAWho among you are the seasoned champions, the brave and battle-tested warriors?
EN7932 : ردیف از کل
که ماننده سام گرد از مهان
سواری پدید آمد اندر جهان
که گردان کدامند و جنگ آوران
دلیران وکار آزموده سران
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
کیست که برای آزمودن بخت خود، چون نهنگی دلیر با من بجنگد؟
FAWho dares step forth to test his fate and duel with me like a fierce sea dragon?
EN7933 : ردیف از کل
از آزادگان این نباشد شگفت
ز ترکان چنین یاد نتوان گرفت
که بر من یکی آزمونرا بجنگ
بگردد بسان دلاور نهنگ
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
هیچیک از جنگاوران آن سپاه سرفراز جرئت نکرد به پیشواز او بیاید.
FANot a single warrior from that proud host dared come forward to accept her challenge.
EN7934 : ردیف از کل
من از دخت شاه سمنگان یکی
پسر دارم و باشد او کودکی
زجنگ آوران لشکر سرفراز
مر اورا نیآمد یکی پیش باز
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سهراب شیرافکن چون او را دید، خندید و با شگفتی لب به دندان گزید.
FAWhen lion-slaying Sohrab saw her, he laughed and bit his lip in wonder.
EN7935 : ردیف از کل
هنوز آن گرامی نداند که جنگ
توان کرد باید گه نام و ننگ
چو سهراب شیر اوژن اورا بدید
بخندید ولبرا بدندان گزید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
گفت بار دیگر شکاری تازه در دام خداوند شمشیر و زور افتاده است!
FAHe sneered: Behold, another wild game has fallen into the trap of the master of steel!
EN7936 : ردیف از کل
فرستادمش زر و گوهر بسی
بر مادر او به دست کسی
چنین گفت که آمد دیگر باره گور
بدام خداوند شمشیر وزور
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
زره پوشید، کلاهخود رومی بر سر نهاد و چون باد تاخت.
FAHe donned his cuirass, strapped on a Roman helmet, and charged forward like the wind.
EN7937 : ردیف از کل
چنین پاسخ آمد که آن ارجمند
بسی برنیاید که گردد بلند
بپوشید خفتان وبر سر نهاد
یکی ترگ رومی بکردار باد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
خروشنده به سوی گردآفرید آمد و دختر کمندافکن با دیدن او،
FAHe swept furiously toward Gordafarid, and as the lasso-casting maiden saw him,
EN7938 : ردیف از کل
همی می خورد با لب شیربوی
شود بی گمان زود پرخاشجوی
بیآمد دمان پیش گردآفرید
چو دخت کمند افگن اورا بدید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
کمان را کشید و تیرباران کرد؛ تیری که حتی پرنده تاب گذر از پیش آن نداشت.
FAShe drew her bow to full stretch and shot, with arrows so swift no bird could escape.
EN7939 : ردیف از کل
بباشیم یک روز و دم برزنیم
یکی بر لب خشک نم برزنیم
کمانرا بزه کرد وبکشاد بر
نبد مرغ را پیش تیرش گذر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
بر سهراب رگبار تیر بست و به شیوه سواران ماهر به چپ و راست تاخت.
FAShe rained sharp shafts upon Sohrab, maneuvering expertly to the left and right.
EN7940 : ردیف از کل
ازان پس گراییم نزدیک شاه
به گردان ایران نماییم راه
بسهراب بر تیز باران گرفت
چپ وراست جنگ سواران گرفت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سهراب دید و به او گران آمد، پس خشمگین شد و با شتاب به جنگ درآمد.
FASohrab felt dishonored by this barrage; he grew enraged and charged headlong.
EN7941 : ردیف از کل
مگر بخت رخشنده بیدار نیست
وگرنه چنین کار دشوار نیست
نگه کرد سهراب وآمدش ننگ
برآشفت وتیز اندر آمد بجنگ
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سپر را بر سر کشید و به سوی آن دختر جنگجو پیش تاخت.
FARaising his shield over his head, he pressed close to that fierce fighting maiden.
EN7942 : ردیف از کل
چو دریا به موج اندرآید ز جای
ندارد دم آتش تیزپای
سپر بر سرآورد وبنهاد روی
بنزدیک آن دختر جنگجوی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
گردآفرید دید که هماوردش مانند آتشی سرکش به سویش زبانه میکشد.
FAGordafarid saw her challenger bearing down upon her like roaring wildfire.
EN7943 : ردیف از کل
درفش مرا چون ببیند ز دور
دلش ماتم آرد به هنگام سور
هم آورد را دید گردآفرید
که برسان آتش همی بر دمید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
کمان را بر دوش انداخت و اسبش به تاخت در برابر او سر برافراشت.
FAShe slung her bow over her shoulder as her steed reared high against the clouds.
EN7944 : ردیف از کل
بدین تیزی اندر نیاید به جنگ
نباید گرفتن چنین کار تنگ
کمانرا بزه بر ببازو فگند
سمندش برآمد بر ابر بلند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سر نیزه را به سوی سهراب گرفت و با پیچوتاب عنان به او حمله برد.
FALeveling her spear at Sohrab, she twisted her reins and charged with fury.
EN7945 : ردیف از کل
به می دست بردند و مستان شدند
ز یاد سپهبد به دستان شدند
سر نیزه را سوی سهراب کرد
عنان وسنان را پر از تاب کرد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سهراب خشمگین شد و چون پلنگی برآشفت که هماوردش چنین چارهگری میکند.
FASohrab flared like an enraged leopard when he saw his opponent's martial cunning.
EN7946 : ردیف از کل
دگر روز شبگیر هم پرخمار
بیامد تهمتن برآراست کار
برآشفت سهراب وشد چون پلنگ
چو بدخواه او کرد چاره بجنگ
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
عنان اسب را کشید و مانند آذرگشسب تند و آتشین تاخت.
FAHe yanked his reins and surged forward like the lightning fire of Azargashasp.
EN7947 : ردیف از کل
ز مستی هم آن روز باز ایستاد
دوم روز رفتن نیامدش یاد
عنان برگرائید وبرداشت اسپ
بیآمد بکردار آذرگشسپ
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
نیزهای جانستان در دست داشت و نوک آن را آماده ضربه کرد.
FAGripping a deadly spear in hand, he aligned the thrust behind his shoulder.
EN7948 : ردیف از کل
سه دیگر سحرگه بیاورد می
نیامد ورا یاد کاووس کی
بدست اندرون نیزۀ جان ستان
پس پشت خود کرد آنگه سنان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
نیزهای بر کمربند گردآفرید زد که زره را بر تن او پاره کرد.
FAHe struck at Gordafarid's waist, tearing through the mail upon her body.
EN7949 : ردیف از کل
به روز چهارم برآراست گیو
چنین گفت با گرد سالار نیو
بزد بر کمربند گردآفرید
زره بر تنش سربسر بر درید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
او را مانند گویی در برابر چوگان، از زین اسب جدا کرد.
FAHe lifted her from the saddle like a polo ball struck by a mallet.
EN7950 : ردیف از کل
که کاووس تندست و هشیار نیست
هم این داستان بر دلش خوار نیست
ززین برگرفتش بکردار گوی
که چگوان بزخم اندر آید بروی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
گردآفرید بر زین پیچید، بیدرنگ شمشیر تیزی برکشید،
FATwisting in her saddle, Gordafarid swiftly drew a keen blade from her belt,
EN7951 : ردیف از کل
غمی بود ازین کار و دل پرشتاب
شده دور ازو خورد و آرام و خواب
چو بر زین بپیچید گردآفرید
یکی تیغ تیز از میان برکشید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
با شمشیر نیزه سهراب را دو نیم کرد، بر زین نشست و غبار انگیخت.
FAShe severed his spear in two with her sword, recovered her seat, and raised dust.
EN7952 : ردیف از کل
به زابلستان گر درنگ آوریم
ز می باز پیگار و جنگ آوریم
بزد تیغ ونیزه بدو نیم کرد
نشست از بر زین وبرخاست گرد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
دید که تاب جنگیدن با او را ندارد، پس روی برگرداند و شتابان گریخت.
FARealizing she was no match for him in combat, she wheeled her mount and fled.
EN7953 : ردیف از کل
شود شاه ایران به ما خشمگین
ز ناپاک رایی درآید بکین
به آورد با او پسنده نبود
بتابید ازو روی وبرگشت زود
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سهراب عنان به آن اژدهاپیکر داد و با خشم جهان را پیش چشم تیره کرد.
FAThe young general spurred his dragon-like steed, his fury blinding the day.
EN7954 : ردیف از کل
بدو گفت رستم که مندیش ازین
که با ما نشورد کس اندر زمین
سپهبد عنان اژدهارا سپرد
بخشم از جهان روشنائی ببرد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چون به نزدیکی او رسید، دستی انداخت و کلاهخود را از سرش برگرفت.
FAClosing in shouting upon her heels, he reached out and snatched the helmet from her head.
EN7955 : ردیف از کل
بفرمود تا رخش را زین کنند
دم اندر دم نای رویین کنند
چو آمد خروشان بتنگ اندرش
بجنبید وبرداشت خود از برش
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
موهایش از زیر زره رها شد و چهرهاش چون خورشید درخشید.
FAHer dark locks fell free from the mail, and her face shone radiant like the sun.
EN7956 : ردیف از کل
سواران زابل شنیدند نای
برفتند با ترگ و جوشن ز جای
رها شد زنبد زره موی اوی
درفشان چو خورشید شد روی اوی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سهراب دریافت که هماوردش دختر است و گیسوانش شایسته تاج شاهی است.
FASohrab realized that his foe was a maiden, whose hair was worthy of a royal crown.
EN7957 : ردیف از کل
گرازان بدرگاه شاه آمدند
گشاده دل و نیک خواه آمدند
بدانست سهراب که او دختر است
سر موی او از در افسر است
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
شگفتزده شد و گفت عجب دختری از سپاه ایران به میدان جنگ آمده است!
FAAstonished, he marveled that Iran produced maidens who could fight thus on the battlefield!
EN7958 : ردیف از کل
چو رفتند و بردند پیشش نماز
برآشفت و پاسخ نداد ایچ باز
شکفت آمدش گفت از ایران سپاه
چنین دختر آید به آوردگاه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
دختری که مانند سواران جنگی گرد از فلک برمیآورد.
FAFacing warrior cavalry in combat and raising dust up to the turning sphere.
EN7959 : ردیف از کل
یکی بانگ بر زد به گیو از نخست
پس آنگاه شرم از دو دیده بشست
سواران جنگی بروز نبرد
برآرند بر چرخ گردنده گرد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
کمند پیچان را از زین گشود، افکند و کمر گردآفرید را در بند آورد.
FAUntying his coiled lasso from the saddle, he cast it and caught her around the waist.
EN7960 : ردیف از کل
که رستم که باشد فرمان من
کند پست و پیچد ز پیمان من
زفتراک بکشاد پیچان کمند
بینداخت وآمد میانش ببند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
به او گفت در پی فرار مباش؛ ای ماهرو چرا به جنگ من آمدی؟
FAHe said: Seek not to escape me; why did you choose war, O moon-faced beauty?
EN7961 : ردیف از کل
بگیر و ببر زنده بردارکن
وزو نیز با من مگردان سخن
بدو گفت از من رهائی مجوی
چرا جنگ جستی تو ای ماه روی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چون گورخر به دام من افتادهای و با زور از چنگم رهایی نخواهی یافت.
FAYou have walked into my trap like wild game, and you cannot break free from my grip by force.
EN7962 : ردیف از کل
ز گفتار او گیو را دل بخست
که بردی برستم بران گونه دست
بیآمد بدامم بسان تو گور
زچنگم رهائی نیابی بزور
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
گردآفرید چون چارهای ندید، نقاب از چهره برگرفت.
FAGordafarid then unveiled her face completely, seeing no other remedy.
EN7963 : ردیف از کل
برآشفت با گیو و با پیلتن
فرو ماند خیره همه انجمن
کشادش رخ آنگاه گردآفرید
که آنرا جز این هیچ چاره ندید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چهره نمود و گفت ای پهلوان دلاور که در میان گردان چون شیری،
FARevealing her beauty, she said: O champion who stands among warriors like a lion,
EN7964 : ردیف از کل
بفرمود پس طوس را شهریار
که رو هردو را زنده برکن به دار
بدو روی بنمود وگفت ای دلیر
میان دلیران بکردار شیر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
دو لشکر نظارهگر جنگ ما و شمشیر و گرز و هیاهوی ما هستند.
FABoth armies are watching our duel, observing our swords, maces, and conflict.
EN7965 : ردیف از کل
خود از جای برخاست کاووس کی
برافروخت برسان آتش ز نی
دو لشکر نظاره برین جنگ ما
بدین گرز وشمشمیر وآهنگ ما
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
اکنون اگر مرا با این موی و چهره ببینند، لشکریان پشت سر تو سخن خواهند گفت،
FAIf they see my face and open hair now, the soldiers will gossip about you,
EN7966 : ردیف از کل
بشد طوس و دست تهمتن گرفت
بدو مانده پرخاش جویان شگفت
کنون من کشاده چنین روی وموی
سپاه از تو گردد پر از گفتگوی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
که او در میدان با دختری جنگید و اینگونه به سختی با او درآویخت!
FALaughing that you struggled thus upon the plain against a mere girl!
EN7967 : ردیف از کل
که از پیش کاووس بیرون برد
مگر کاندر آن تیزی افسون برد
که با دختری او بدشت نبرد
بدینسان بروی اندر آورد گرد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
مبادا که نام و افتخار پهلوانیات با این کار زیر ننگ برود.
FADo not let your great renown be tarnished with mockery and disgrace.
EN7968 : ردیف از کل
تهمتن برآشفت با شهریار
که چندین مدار آتش اندر کنار
نباید که چندی درنگ آورد
همان نامرا زیر ننگ آورد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
بهتر است پنهانی صلح کنیم، زیرا دانایی و خرد کار بزرگان است.
FAIt is better that we settle this in secret, for wisdom is the mark of great leaders.
EN7969 : ردیف از کل
همه کارت از یکدگر بدترست
ترا شهریاری نه اندرخورست
نهانی بسازیم بهتر بود
خرد داشتن کار مهتر بود
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
در میان صفهای دو لشکر عیب و سرزنش را به جان مخر.
FAInvite not reproach and mockery from both armies lined up on the field.
EN7970 : ردیف از کل
تو سهراب را زنده بر دار کن
پرآشوب و بدخواه را خوار کن
زبهر من از هر سو آهو مخواه
میان دو صف برکشیده سپاه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
اکنون قلعه و لشکریان در فرمان تواند؛ هنگام آشتی نباید در پی جنگ بود.
FAThe fortress and all within are now at your command; seek not war when peace is offered.
EN7971 : ردیف از کل
بزد تند یک دست بر دست طوس
تو گفتی ز پیل ژیان یافت کوس
کنون لشکر ودژ بفرمان تست
نباید گه آشتی جنگ جست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
دژ و گنجینهها و نگهبانان همگی از آنِ تو خواهند بود هر زمان که بیایی.
FACastle, treasures, and keepers are all yours whenever you wish to enter.
EN7972 : ردیف از کل
ز بالا نگون اندرآمد به سر
برو کرد رستم به تندی گذر
دژ وگنج ودژبان سراسر تراست
چو آئی چنانکت مردا وهواست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چون چهرهاش را به سهراب نمود، لبهای عنابگون و دلربایش را به سخن گشود.
FARevealing her face to Sohrab, she parted sweet jujube lips with enchanting words.
EN7973 : ردیف از کل
به در شد به خشم اندرآمد به رخش
منم گفت شیراوژن و تاج بخش
چو رخساره بنمود سهراب را
زخوش آب بکشود عنّاب را
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
💬 دیدگاهها
در حال بررسی ورود...
در حال بارگذاری دیدگاهها...
