***
سیاوش را نزد خود خواند و با او به نرمی از هر دری سخن گفت.
FAShe summoned Siavash into her presence and spoke softly with him on many matters.
EN9456 : ردیف از کل
چنان چون به گاه فریدون گرد
که گیتی ببخشش به گردان سپرد
سیاوخش را در بر خویش بخواند
زهر گونه با او سخنها براند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
به او گفت شاه چنان گنجینه ای برایت آماده کرده که هیچ چشمی ندیده است،
FAShe told him the King had arranged treasures such as no eyes had ever beheld upon a throne,
EN9457 : ردیف از کل
ببخشیم و آن رای بازآوریم
ز جنگ و ز کین پای بازآوریم
بدو گفت کنجی بیآراست شاه
کزآنسان ندیدست کسی تاج وگاه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
از هر خواسته و زر چندان است که برای کشیدنش به دویست فیل نیاز است.
FARiches of every kind beyond measure, requiring two hundred elephants to carry.
EN9458 : ردیف از کل
تو شاهی و با شاه ایران بگوی
مگر نرم گردد سر جنگجوی
زهر چیز چندانکه اندازه نیست
اگر بر نهی پیل باید دویست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
دخترم را به تو خواهم داد، اما به چهره من و تاج سرم نیز بنگر.
FAShe said: "I will give you my daughter, but look upon my face and the crown upon my head."
EN9459 : ردیف از کل
سخنها همی گوی با پیلتن
به چربی بسی داستانها بزن
بتو داد خواهم همی دخترم
نگه کن بروی و وسر افسرم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چرا از عشق من دوری می گزینی و از روی و قامت زیبایم رو برمی تابی؟
FA"Why do you turn away from my love and shun my beauty and graceful stature?"
EN9460 : ردیف از کل
برین هم نشان نزد رستم پیام
پرستنده و اسپ و زرین ستام
بهانه چه داری تو از مهر من
چه پیچی زبالا واز چهر من
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
که از روزی که تو را دیده ام، آرام و قرار از کف داده ام و دلم پر از سوز است.
FA"Ever since I first laid eyes on you, I have been consumed by grief and burning longing."
EN9461 : ردیف از کل
به نزدیک او هم چنین خواسته
ببر تا شود کار پیراسته
که تا من ترا دیده ام مرده ام
خروشان وجوشان وآزرده ام
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
از شدت درد روز روشن را سیاه می بینم و خورشید در چشمم تیره شده است.
FA"From this heartache I see no daylight, and the sun appears black in my eyes."
EN9462 : ردیف از کل
جز از تخت زرین که او شاه نیست
تن پهلوان از در گاه نیست
همی روز روشن نبینم زدرد
برآنم که خورشید شد لاجورد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
هفت سال است که عشق تو از دیدگانم اشک خونین جاری ساخته است.
FA"For seven years my love for you has caused tears of blood to stream down my face."
EN9463 : ردیف از کل
بیاورد گرسیوز آن خواسته
که روی زمین زو شد آراسته
کنون هفت سالست تا مهر من
همی خون چکاند برین چهر من
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
پنهانی مرا شادمان ساز و بر روزهای جوانی ام ترحم کن.
FA"Grant me joy in secret and have pity on the prime of my youth."
EN9464 : ردیف از کل
دمان تا لب رود جیحون رسید
ز گردان فرستاده ای برگزید
یکی شاد کن در نهانی مرا
ببخشای روز جوانی مرا
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
بیشتر از آنچه شاه به تو بخشیده است، به تو مال و شکوه و پایگاه خواهم داد.
FA"I will bestow upon you power and splendor far exceeding what the King has granted."
EN9465 : ردیف از کل
بدان تا رساند به شاه آگهی
که گرسیوز آمد بدان فرهی
قزون زآن که دادت جهاندار شاه
بیآرایمت یاده وتاج وگاه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
اما اگر از خواسته ام سر باز زنی و به دردم چاره نسازی،
FA"But if you refuse my command and offer no remedy for my longing,"
EN9466 : ردیف از کل
به کشتی به یکروز بگذاشت آب
بیامد سوی بلخ دل پر شتاب
وگر سر بپیچی زفرمان من
نیآید دلت سوی درمان من
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
روزگار پادشاهی ات را سیاه می کنم و بختت را تیره و تار می سازم.
FA"I will destroy your royal standing and turn your sun and moon to darkness."
EN9467 : ردیف از کل
فرستاده آمد به درگاه شاه
بگفتند گرسیوز آمد به راه
کنم بر تو این پادشاهی تباه
شود تیره بر روی تو هور وماه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سیاوش گفت هرگز مبادا که برای هوس، دین و شرفم را به باد دهم،
FASiavash replied: "May it never happen that I sacrifice my honor and soul for lust,"
EN9468 : ردیف از کل
سیاوش گو پیلتن را بخواند
وزین داستان چند گونه براند
سیاوش بدو گفت هرگز مباد
که از بهر دل من دهم سر بباد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
و با پدرم ناراستی ورزم و از جوانمردی و خرد دور شوم.
FA"Betraying my father and abandoning virtue, wisdom, and chivalry."
EN9469 : ردیف از کل
چو گوسیوز آمد به درگاه شاه
بفرمود تا برگشادند راه
چنین با پدر بی وفائی کنم
زمردی ودانش جدائی کنم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
تو همسر شاه و بانوی درباری، و ناشایست است که چنین گناهی از تو سر زند.
FA"You are the King's queen and the sun of his throne; it is shameful that such sin should come from you."
EN9470 : ردیف از کل
سیاووش ورا دید بر پای خاست
بخندید و بسیار پوزش بخواست
تو بانوی شاهی وخورشید گاه
یزد کز تو آید بدینسان گناه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سودابه با خشم از تخت برخاست و به سیاوش چنگ انداخت.
FASudabeh rose from her throne in fury and seized hold of Siavash.
EN9471 : ردیف از کل
ببوسید گرسیوز از دور خاک
رخش پر ز شرم و دلش پر ز باک
از آن تخت برخاست با خشم وجنگ
بدو اندر آویخت سودابه چنگ
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
به او گفت من راز دلم را پنهانی با تو گفتم و تو بدخواهی مرا کردی،
FAShe screamed: "I revealed my secret heart to you in private, yet you harbored malice toward me,"
EN9472 : ردیف از کل
سیاووش بنشاندش زیر تخت
از افراسیابش بپرسید سخت
بدو گفت من راز دل پیش تو
بگفتم نهانی بد اندیش تو
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
و اکنون می خواهی بیهوده مرا رسوا کنی و نزدمردم سبک سرم بدانی.
FA"And now you foolishly wish to humiliate me and portray me as dishonorable before the wise!"
EN9473 : ردیف از کل
چو بنشست گرسیوز از گاه نو
بدید آن سر وافسر شاه نو
مرا خیره خواهی که رسوا کنی
به پیش خردمند رعنا کنی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
دست برد و جامه اش را پاره کرد و با ناخن چهره اش را خراشید.
FAShe tore her garments apart with her hands and clawed her cheeks with her nails.
EN9474 : ردیف از کل
به رستم چنین گفت کافراسیاب
چو از تو خبر یافت اندر شتاب
بزد دست وجامه بدرّید پاک
بناخن رخان همی کرد چاک
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
💬 دیدگاهها
در حال بررسی ورود...
در حال بارگذاری دیدگاهها...
