***
اولاد را با خود همراه کرد و رخش بادپا را به پیش راند.
FAHe took Olad with him, spurring Rakhsh who flew forward like the wind.
EN6465 : ردیف از کل
ابا خویشتن برد اولاد را
همیراند آن رخش چو باد را
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چون رخش به آن هفت کوه و میان دیوان نرینهخو رسید،
FAWhen Rakhsh reached the seven peaks amid the swarms of fierce demons,
EN6466 : ردیف از کل
چو رخش اندر آمد بران هفت کوه
بران نره دیوان گشته گروه
چو رخش اندر آمد بدآن هفت کوه
بدآن نرّه دیوان گروها گروه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
به نزدیکی غار بیانتها آمد و لشکریان دیو را در پیرامون آن دید.
FAHe approached the fathomless cavern, seeing demon hosts gathered around.
EN6467 : ردیف از کل
به نزدیکی غار بی بن رسید
به گرد اندرون لشکر دیو دید
بنزدیک آن غار بی بن رسید
بگرد اندرش لشکر دیو بدید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
به اولاد گفت: هر چه از تو پرسیدم، همه را در مسیر راستی دیدم.
FAHe told Olad: 'Everything I asked of you, I have found to be truthful.'
EN6468 : ردیف از کل
به اولاد گفت آنچ پرسیدمت
همه بر ره راستی دیدمت
به اولاد گفت آنچه پرسیدمت
همه بر ره راستی دیدمت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
اکنون که هنگام نبرد فرا رسیده، راه درون غار را به من نشان بده.
FANow that the hour of battle is near, reveal the secret path into the cave.'
EN6469 : ردیف از کل
کنون چون گه رفتن آمد فراز
مرا راه بنمای و بگشای راز
کنون چون گه رفتن آمد فراز
مرا راه بنمای وبکشای راز
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
اولاد گفت: چون آفتاب گرم شود، دیو سپید به خواب فرومیرود.
FAOlad said: 'When the midday sun turns hot, the White Demon falls asleep.'
EN6470 : ردیف از کل
بدو گفت اولاد چون آفتاب
شود گرم و دیو اندر آید به خواب
بدو گفت اولاد چون آفتاب
شوم گرم دیو اندر آید بخواب
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
در آن هنگام در جنگ پیروز خواهی شد، پس اکنون اندکی درنگ کن.
FAYou will triumph over them then; therefore pause for a short while now.'
EN6471 : ردیف از کل
بریشان تو پیروز باشی به جنگ
کنون یک زمان کرد باید درنگ
بر ایشان تو پیروز باشی بجنگ
کنون یکزمان کرد باید درنگ
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
در آن زمان دیوی را بیدار نمیبینی، جز چند جادوگر که نگهبانی میدهند.
FANone of the demons will be awake, save for a few sorcerers standing guard.'
EN6472 : ردیف از کل
ز دیوان نبینی نشسته یکی
جز از جادوان پاسبان اندکی
زدیوان نبینی نشسته یکی
مگر جادوان باسبان اندکی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
اگر خدای پیروزگر یاری کند، در آن دم پیروزی از آن تو خواهد بود.
FAIf victorious God is your helper, you shall surely conquer at that hour.'
EN6473 : ردیف از کل
بدانگه تو پیروز باشی مگر
اگر یار باشدت پیروزگر
بد آنگه تو پیروز باشی مگر
اگر یار باشدت پیروزگر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
رستم در رفتن شتاب نکرد تا خورشید به اوج آسمان رسید.
FARostam did not hasten his attack until the sun mounted high in the sky.
EN6474 : ردیف از کل
نکرد ایچ رستم به رفتن شتاب
بدان تا برآمد بلند آفتاب
نکرد ایچ رستم برفتن شتاب
بدآن تا بیآمد بلند آفتاب
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
دست و پای اولاد را با کمند بست و خود آماده حمله شد.
FAHe securely bound Olad's limbs with a lasso and prepared for the assault.
EN6475 : ردیف از کل
سراپای اولاد بر هم ببست
به خم کمند آنگهی برنشست
سر وپای اولاد را کرد بست
بخمّ کمد آنگهی بر نشست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
شمشیر چون نهنگ را از نیام برکشید، خروشید و نامدار پیش تاخت.
FADrawing his crocodile-like blade, he roared like thunder and surged forward.
EN6476 : ردیف از کل
برآهیخت جنگی نهنگ از نیام
بغرید چون رعد و برگفت نام
بر آمیخت جنگی نهنگ از نیام
بغرّید چون رعد وبر گشت نام
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چون گردبادی میان سپاه دشمن تاخت و سران دیوان را با خنجر برانداخت.
FAHe burst like a whirlwind into their ranks, cleaving the demon leaders.
EN6477 : ردیف از کل
میان سپاه اندر آمد چو گرد
سران را سر از تن همی دور کرد
میان سپاه اندر آمد چو گرد
سرانرا بخنجر همی دور کرد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
هیچکس یارای ایستادگی در برابر او را نداشت و از سر راهش گریختند.
FANone could stand before his wrath; they fled without seeking honor.
EN6478 : ردیف از کل
ناستاد کس پیش او در به جنگ
نجستند با او یکی نام و ننگ
نه اتاد کس پیش او در بجنگ
نجستند با او یکی نام وننگ
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
راه را برای او گشودند و گریختند و جرئت نبرد با او را نیافتند.
FAThey yielded the path and scattered, daring not to engage him in combat.
EN6479 : ردیف از کل
رهش باز دادند و بگریختند
به آورد با او نیاویختند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
رستم از آنجا چون خورشید تابان به سوی دیو سپید تاخت.
FAFrom thence Rostam advanced toward the White Demon like the shining sun.
EN6480 : ردیف از کل
وزان جایگه سوی دیو سپید
بیامد به کردار تابنده شید
وز آنجایگه سوی دیو سپید
بیآمد بکردار تابنده شید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چاهی چون دوزخ دید که قعر آن از شدت تاریکی ناپدید بود.
FAHe saw a pit like hell itself, its deep floor swallowed in pitch darkness.
EN6481 : ردیف از کل
به کردار دوزخ یکی غار دید
تن دیو از تیرگی ناپدید
بمانند دوزخ یکی چاه دید
بن چاه از تیرگی ناپدید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
مدتی با شمشیر در دست ایستاد، جایی که نه امکان رزم بود و نه گریز.
FAHe stood holding his sword, where there was neither room to fight nor flee.
EN6482 : ردیف از کل
زمانی همی بود در چنگ تیغ
نبد جای دیدار و راه گریغ
زمانی همی بود در چنگ تیغ
نبد جای پیکار وجای گریغ
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چشمهایش را مالید و شست و در آن غار تاریک به جستجو پرداخت.
FAHe rubbed his eyelids and searched intently through the murky cavern.
EN6483 : ردیف از کل
چو مژگان بمالید و دیده بشست
دران جای تاریک لختی بجست
چو مژگان بمالید ودیده بشست
در آن غار تاریک چندی بجست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
در تاریکی کوهی دید که تمام فضای غار را پوشانده بود.
FAWithin the gloom he discerned a mountain-like form that filled the cave.
EN6484 : ردیف از کل
به تاریکی اندر یکی کوه دید
سراسر شده غار ازو ناپدید
بتاریکی اندر یکی کوه دید
سراسر غار ازو ناپدید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
از تاریکی چیزی دیده نمیشد، پس اندکی در آنجا درنگ کرد.
FAUnable to see in the darkness, he paused for a moment in that place.
EN6485 : ردیف از کل
ازان تیرگی جای دیده ندید
زمانی بران جایگه آرمید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چهره دیو سیاه چون شبق و موهایش چون شیر سپید بود و سراسر غار را گرفته بود.
FAThe demon's face was black as jet and hair white as milk, filling the cave.
EN6486 : ردیف از کل
به رنگ شبه روی و چون شیر موی
جهان پر ز پهنای و بالای اوی
برنگ شبه روی و چون شیر موی
جهان پر زبالا وپهنای اوی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
دید که دیو در خواب فرورفته است، اما در کشتنش شتاب نکرد.
FAHe saw the fiend fast asleep, yet refrained from striking him unawares.
EN6487 : ردیف از کل
شغار اندرون دید رفته بخواب
بکشتن نکرد ایچ رستم شتاب
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
رستم چون پلنگ نعرهای کشید و دیو چون بیدار شد به جنگ آمد.
FARostam roared like a leopard, and the demon woke, rushing into combat.
EN6488 : ردیف از کل
بغرّید غرّیدنی چون پلنگ
چو بیدار شد اندر آمد بجنگ
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
دیو چون کوهی سیاه با ساعد و کلاهخود آهنین به سوی رستم آمد.
FALike a dark mountain with iron gauntlets and helm, he surged toward Rostam.
EN6489 : ردیف از کل
سوی رستم آمد چو کوهی سیاه
از آهنش ساعد ز آهن کلاه
سوی رستم آمد چو کوهی سپاه
از آهنش ساعد از آهن کلاه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سنگ آسیابی را برداشت و چون دود شتابان به نزد رستم تاخت.
FAHe seized a heavy millstone, hurling himself like smoke toward Rostam.
EN6490 : ردیف از کل
یکی آسیا سنگ را در ربود
بنزدیک رستم درآمد چو دود
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
رستم ترسید که در تنگنا گرفتار شود و گزندی به او برسد.
FARostam grew wary of being trapped in the narrow space and taking harm.
EN6491 : ردیف از کل
ازو شد دل پیلتن پرنهیب
بترسید کامد به تنگی نشیب
ازو شد د پیلتن پر نهیب
بترسید که آمد بتنگی نشیب
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چون شیر خشمگین خروشید و تیغی تیز بر کمر دیو فرود آورد.
FAHe raged like an angry lion, striking a swift blow across the demon's waist.
EN6492 : ردیف از کل
برآشفت برسان پیل ژیان
یکی تیغ تیزش بزد بر میان
بر آشفت برسان شیر ژیان
یکی تیغ تیزش بزد بر میان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
با ضربت رستم، یک زانو و یک پای دیو سپید قطع شد و بر زمین افتاد.
FAUnder Rostam's mighty cut, one knee and foot of the demon fell severed.
EN6493 : ردیف از کل
ز نیروی رستم ز بالای اوی
بینداخت یک ران و یک پای اوی
بنیروی رستم زبالای اوی
بیفتاد یک زان ویک پای اوی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
دیو با وجود پای بریده چون فیلی خشمگین با رستم درآویخت.
FAThough mutilated, the demon grappled with him like a furious elephant.
EN6494 : ردیف از کل
بریده برآویخت با او به هم
چو پیل سرافراز و شیر دژم
بریده بر آویخت با او بهم
چو پیل سرافراز و شیر دژم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
با یک پا جنگید و تمام غار را زیر و زبر کرد.
FAHe struggled on one foot, turning the entire cavern upside down.
EN6495 : ردیف از کل
بیک پا بکوشید با نامور
همه غاررا کرد زیر وزبر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
یال و سینه رستم را گرفت تا شاید پهلوان را بر زمین بزند.
FAHe clutched the hero's chest and neck, striving to bring him to the ground.
EN6496 : ردیف از کل
گرفت آن بر ویال گرد دلیر
که آرد مگر پهلوانرا بزیر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
از تن یکدیگر گوشت میکندند و زمین از خون هردو گلگون شده بود.
FAThey tore at each other's flesh, and the ground was soaked red with blood.
EN6497 : ردیف از کل
همی پوست کند این از آن آن ازین
همی گل شد از خون سراسر زمین
همی گوشت کند از آن آن ازین
همی گل شد از خون سراسر زمین
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
رستم در دل گفت: اگر امروز زنده بمانم، تا ابد جاودانه خواهم بود.
FARostam thought: 'If I survive this day, I shall live on immortal.'
EN6498 : ردیف از کل
به دل گفت رستم گر امروز جان
بماند به من زنده ام جاودان
بدل گفت رستم گر امروز جان
بماند بمن زنده ام جاودان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
دیو سپید نیز با خود گفت: از جان شیرین ناامید شدهام،
FAThe White Demon also thought: 'I have lost all hope in sweet life,'
EN6499 : ردیف از کل
همیدون به دل گفت دیو سپید
که از جان شیرین شدم ناامید
همیدون بدل گفت دیو سپید
که از جان شیرین شدن ناامید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
مگر آنکه با پوست و پی بریده از چنگ این اژدها رهایی یابم.
FAUnless with torn sinews and skin I manage to escape this dragon's maw.'
EN6500 : ردیف از کل
گر ایدونک از چنگ این اژدها
بریده پی و پوست یابم رها
گرایدون که از چنگ این اژدها
بریده پی وپوست یابم رها
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
تا دیگر نه بزرگان و نه فرودستان مازندران هرگز مرا زنده نبینند.
FASo that neither great nor small in Mazandaran would ever see me alive again.
EN6501 : ردیف از کل
نه کهتر نه برتر منش مهتران
نبینند نیزم به مازندران
نه مهتر نه کهتر بمازندران
ببینند نیزم همی جاودان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
دیو سپید این سخنان را در دل میگفت و اینگونه به خود امید و دلداری میداد.
FAThus the White Demon muttered to himself, offering his heart false hope.
EN6502 : ردیف از کل
همی گفت ازین گونه دیو سپید
همی داد دل را بدینسان نوید
همی گفت ازین گونه دیو سپید
همی داد دل را بدآنسان نوید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
آن دو جنگاور اینگونه با هم ستیزه میکردند و خون و عرق از تنشان روان بود.
FAThus the two combatants grappled, with sweat and dark blood streaming from them.
EN6503 : ردیف از کل
بدین گونه با یکدگر رزمجوی
زتنها روان بد خوی و خون بجوی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
تهمتن به نیروی آفریدگار جهان و با تمام وجود و کینهخواهی تلاش کرد.
FATahamtan strove with all his might and wrath, sustained by the Creator's power.
EN6504 : ردیف از کل
تهمتن به نیروی جان آفرین
بکوشید بسیار با درد و کین
تهمتن بنیروی جان آفرین
بکوشید بسیار با درد وکین
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سرانجام آن پهلوان نامدار در آن نبرد سهمگین بر دیو چیره گشت.
FAAt last the renowned champion overcame the demon in that bitter clash.
EN6505 : ردیف از کل
سرنجام از آن کینه وکارزار
بپیچید بر دیو گو نامدار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
رستم چون شیر ژیان دست انداخت، دیو را از زمین بلند کرد و بر گردن نهاد.
FALike a fierce lion he gripped the demon, hoisting him high above his shoulders.
EN6506 : ردیف از کل
بزد دست و برداشتش نره شیر
به گردن برآورد و افگند زیر
بزد دست وبر داشتش نرّه شیر
بگردن بر آورد وافگند زیر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
او را چنان محکم بر زمین کوبید که جان از تن دیو بیرون رفت.
FAHe dashed him so violently upon the earth that the breath fled from his frame.
EN6507 : ردیف از کل
زدش بر زمین همچو شیر ژیان
چنان کز تن وی برون رفت جان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
خنجر کشید، سینهاش را درید و جگرش را از کالبد تیرهاش بیرون آورد.
FAHe plunged his dagger, cleft the chest, and tore the liver from his dark body.
EN6508 : ردیف از کل
فرو برد خنجر دلش بردرید
جگرش از تن تیره بیرون کشید
فروبرد خنجر دلش بر درید
جگرش از تن تیره بیرون کشید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سراسر غار پر از تن کشته دیو شد و زمین چون دریای خون گردید.
FAThe entire cavern was filled with the slain bulk, turning into a sea of blood.
EN6509 : ردیف از کل
همه غار یکسر پر از کشته بود
جهان همچو دریای خون گشته بود
همه غار یکسر تن کشته بود
جهان همچو دریای خون گشته بود
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
رستم نزد اولاد آمد، بندهایش را گشود و کمند کیانی را بر فتراک زین بست.
FARostam untied Olad's bonds, fastening his royal lasso back upon the saddle.
EN6510 : ردیف از کل
بیامد ز اولاد بگشاد بند
به فتراک بربست پیچان کمند
بیآمد از اولاد بکشاد بند
بغتراک بست آن کیانی کمند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
جگر دیو سپید را به اولاد داد و آهنگ بارگاه کاووس شاه کرد.
FAHe handed the demon's liver to Olad and turned his path toward King Kavus.
EN6511 : ردیف از کل
به اولاد داد آن کشیده جگر
سوی شاه کاووس بنهاد سر
به اولاد داد آن کشیده جگر
سوی شاه کاؤس بنهاد سر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
اولاد گفت: ای شیر دلاور، تو جهان را با تیغ خود به تسلیم واداشتی.
FAOlad said: 'O valiant lion, you have subdued the world with your sharp sword.'
EN6512 : ردیف از کل
بدو گفت اولاد کای نره شیر
جهانی به تیغ آوریدی به زیر
بدو گفت اولاد کای نرّه شیر
جهانرا بتیغ آوریدی بزیر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
تنم نشانههای بند تو را دارد و هنوز از سنگینی کمندت در رنجم.
FAMy body bears marks of your bonds, and I still feel the weight of your lasso.'
EN6513 : ردیف از کل
نشانهای بند تو دارد تنم
به زیر کمند تو بد گردنم
نشانهای بند تو دارد تنم
بزیر کمندت همی بشکنم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
اکنون دلم خواهان وفای به عهدی است که به من وعده داده بودی.
FANow my heart looks to the fulfillment of the fair promise you gave me.'
EN6514 : ردیف از کل
به چیزی که دادی دلم را امید
همی باز خواهد امیدم نوید
بچیزی که دادی دلم را امید
همی باز خواهد امیدم نوید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
💬 دیدگاهها
در حال بررسی ورود...
در حال بارگذاری دیدگاهها...
