***
ماجرا را با ستارهشناسان در میان گذاشت تا ببینند فرجام این کار به کجا خواهد کشید.
FAHe revealed the matter to the astrologers, asking them what the stars foresaw for this union.
EN3437 : ردیف از کل
گشاد آن سخن بر ستاره شمر
که فرجام این بر چه باشد گذر
گشاد آن سخن بر ستاره شمر
که فرجام این بر چه باشد گذر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
گفت درآمیختن دو گوهر چون آب و آتش، از بن کاری ناسازگار و پررنج است.
FAHe said that mixing two opposites like water and fire is inherently fraught with strife.
EN3438 : ردیف از کل
دو گوهر چو آب و چو آتش به هم
برآمیخته باشد از بن ستم
دو گوهر چو آب و چو آتش به هم
رآمیختن باشد از بن ستم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
گویی در روزگار ما بار دیگر نبرد فریدون و ضحاک زنده خواهد شد.
FAIt would be as though the ancient war between Fereydoun and Zahhak was revived in our time.
EN3439 : ردیف از کل
همانا که باشد به روز شمار
فریدون و ضحاک را کارزار
همانا که باشد بروز شمار
فریدون و ضحّاک را کارزار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
در گردش ستارگان بنگرید و بگویید که بخت و طالع این پیوند خجسته است یا نه.
FAConsult the constellations, give your counsel, and see if fortune favors this match.
EN3440 : ردیف از کل
از اختر بجوئید و پاسخ دهید
همه کار و کردار فرخ نهید
از اختر بجوئید و فرمان دهید
سر خامه بر بخش فرخ نهید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
اخترشناسان در درازای روز، رازهای گردش آسمان را به دقت بررسی کردند.
FAThe stargazers searched the skies all day long, seeking out secrets written in the stars.
EN3441 : ردیف از کل
ستاره شناسان به روز دراز
همی ز آسمان بازجستند راز
ستاره شناسان بروز دراز
همی زآسمان باز جستند راز
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چون راز طالع را دیدند، با لبخند و دلی شادمان از بخت نیک پیش آمدند.
FAHaving read the auspicious omen, they stepped forward smiling, delighted by good fortune.
EN3442 : ردیف از کل
بدیدند و با خنده پیش آمدند
که دو دشمن از بخت خویش آمدند
بدیدند و با خنده پیش آمدند
چو شادان دل از بخت خویش آمدند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
به سام نریمان گفتند ای پهلوان دلاور و زرینکمر،
FAThey spoke to Sam Nariman, saying, O golden-belted hero of the realm,
EN3443 : ردیف از کل
به سام نریمان ستاره شمر
چنین گفت کای گرد زرین کمر
بسام نریمان ستاره شمر
چنین گفت کای گرد زرّین کمر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
تو را از پیوند دختر مهراب و زال مژده باد، که هر دو همسرانی فرخنده برای یکدیگرند.
FAWe bring you glad tidings of Zal and Mehrab's daughter, for they are blessed partners.
EN3444 : ردیف از کل
ترا مژده از دخت مهراب و زال
که باشند هر دو به شادی همال
ترا مژده از دخت مهراب و زال
که باشند هر دو به فرّخ همال
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
از این دو گوهر دلاور، پیلی شیرافکن پدید خواهد آمد که به مردانگی کمر خواهد بست.
FAFrom these two will spring a mighty champion like a fierce elephant, girded with valour.
EN3445 : ردیف از کل
ازین دو هنرمند پیلی ژیان
بیاید ببندد به مردی میان
ازین دو هنرمند پیلی ژیان
بیآید ببندد بمردی میان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
او جهان را با تیغ خود آرام خواهد ساخت و تخت پادشاهی را از ابرهای آسمان فراتر خواهد برد.
FAHe shall conquer realms with his sword, raising the royal throne above the highest clouds.
EN3446 : ردیف از کل
جهان زیرپای اندر آرد به تیغ
نهد تخت شاه از بر پشت میغ
جهانی بپای اندر آرد بتیغ
نهد تخت شاه از بر پشت میغ
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
ریشه بدخواهان را از زمین برخواهد کند و هیچ نشانی از دشمنان برجای نخواهد گذاشت.
FAHe will wipe the traces of wicked foes from the earth, leaving no cavern of evil behind.
EN3447 : ردیف از کل
ببرد پی بدسگالان ز خاک
به روی زمین بر نماند مغاک
ببرّد پی بدسگالان ز خاک
بروی زمین بر نماند مغاک
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
نه دیوان مازندران بر جا خواهند ماند و نه دشمنان سگسار، و زمین را با گرز گران پاک خواهد ساخت.
FANeither Mazandaran nor hostile hordes will stand, as he cleanses the earth with his heavy mace.
EN3448 : ردیف از کل
نه سگسار ماند نه مازندران
زمین را بشوید به گرز گران
نه سگسار ماند نه مازندران
زمینرا بشوید بگرز گران
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
از او بیشترین شکست به تورانیان خواهد رسید و تمام نیکی و پیروزی به ایران بازخواهد گشت.
FAGreat ruin will fall upon Turan through his might, while all blessing and triumph shall flow to Iran.
EN3449 : ردیف از کل
ازو بیشتر بد بتوران رسد
همه نیکوئی زو به ایران رسد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سر دردمندان را به آرامش میرساند و درهای جنگ و آسیب را خواهد بست.
FAHe will bring comfort to the suffering and close the gates of warfare and distress.
EN3450 : ردیف از کل
به خواب اندرد آرد سر دردمند
ببندد در جنگ و راه گزند
به خواب اندر آرد سر دردمند
ببندد در جنگ و راه گزند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
امید ایرانیان به او خواهد بود و مایه سرافرازی و نوید جهانپهلوان خواهد شد.
FAHe shall be the beacon of hope for Iranians, bringing pride and joy to all paladins.
EN3451 : ردیف از کل
بدو باشد ایرانیان را امید
ازو پهلوان را خرام و نوید
بدو باشد ایرانیان را امید
وزو پهلوان را خرام و نوید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
رد پای اسب او در نبرد پایدار میماند و پلنگان جنگی در برابرش خوار خواهند شد.
FAHis steed's tracks will endure in battle, humbling even the fiercest leopards of the wild.
EN3452 : ردیف از کل
پی باره ای کو چماند به جنگ
بمالد برو روی جنگی پلنگ
پی بارة او نماند بجنگ
بمالد برو روی جنگی پلنگ
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
خوشا به حال پادشاهی که در روزگار او به سر برد و روزگار به نام او نامور گردد.
FABlessed is the monarch whose reign coincides with his deeds, honored across time.
EN3453 : ردیف از کل
خنک پادشاهی که هنگام او
زمانه به شاهی برد نام او
خنک پادشاهی که هنگام اوی
زمانه ب شاهی برد نام اوی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
شهریاران روم، هند و سرزمین ایران نام او را بر نگین انگشتری خود خواهند نگاشت.
FAKings of Rome, India, and the land of Iran shall engrave his name upon their royal signets.
EN3454 : ردیف از کل
چو روم و چو هند و چو ایران زمین
نویسد همه نام او بر نگین
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سام چون پیشگویی اخترشناسان را شنید، خندان شد و از آنان سپاسگزاری کرد.
FAWhen Sam heard the astrologers' prophecy, he smiled warmly and accepted their counsel with gratitude.
EN3455 : ردیف از کل
چو بشنید گفتار اخترشناس
بخندید و پذرفت ازیشان سپاس
چو بشنید گفتار اخترشناس
بخندید و پذرفت زیشان سپاس
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
زر و سیم بیشماری به آنان بخشید و دلش در هنگام هراس و تردید آرام گرفت.
FAHe bestowed boundless gold and silver upon them, finding serenity in place of dread.
EN3456 : ردیف از کل
ببخشیدشان بی کران زر و سیم
چو آرامش آمد به هنگام بیم
ببخشیدشان بی کران زر و سیم
و آرامش آمد بهنگام بیم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
فرستاده زال را به پیش خواند و با مهربانی سخنانی گوناگون با او در میان گذاشت.
FAHe summoned Zal's courier and spoke kindly with him on many matters.
EN3457 : ردیف از کل
فرستاده زال را پیش خواند
زهر گونه با او سخنها براند
فرستادهٔ زال را پیش خواند
زهر گونه با او سخنها براند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
به او گفت به زال بگو این خواسته در آغاز به صلاح و شایسته نمینمود،
FATelling him to reassure Zal that though this wish seemed impossible at first,
EN3458 : ردیف از کل
بگفتش که با او به خوبی بگوی
که این آرزو را نبد هیچ روی
بگفتش که با او بخوبی بگوی
که این آرزو را نبد هیچ روی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
اما چون من پیش از این پیمان بستهام، شایسته نیست بهانهجویی کنم و ستم روا دارم.
FAYet since I had already sworn an oath, it is unjust for me to seek excuses now.
EN3459 : ردیف از کل
ولیکن چو پیمان چنین بد نخست
بهانه نشاید به بیداد جست
ولیکن چو پیمان بدین بد نخست
بهانه نشاید ببیداد جست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
من بامدادان از این میدان نبرد سپاه را به سوی درگاه شاه ایران حرکت میدهم،
FAAt dawn I shall lead my troops from this battlefield toward the court of Iran's king,
EN3460 : ردیف از کل
من اینک به شبگیر ازین رزمگاه
سوی شهر ایران گذارم سپاه
من اینک بشبگیر ازین رزمگاه
سوی شهر ایران برانم سپاه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
تا ببینم شهریار چه فرمانی میدهد و گردش کار چگونه پیش خواهد رفت.
FATo learn what the sovereign commands, and how fortune will shape your desire.
EN3461 : ردیف از کل
بدآن تا چه فرمان دهد شهریار
چه آرد ازین کام تو کامکار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سام درم و پاداش فراوانی به فرستاده بخشید و گفت بیدرنگ و شتابان بازگرد.
FASam gave bountiful silver to the courier, bidding him return without wasting a breath.
EN3462 : ردیف از کل
فرستاده را داد چندی درم
بدو گفت خیره مزن هیچ دم
فرستاده را داد چندی درم
بدو گفت خیز و مزن هیچ دم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
کسی را همراهش روانه کرد و خود نیز آماده حرکت شد، در حالی که سپاه و سپهبد شادمان بودند.
FAHe dispatched him with an escort and set out himself, leaving commander and host rejoicing.
EN3463 : ردیف از کل
گسی کردش و خود به راه ایستاد
سپاه و سپهبد از آن کار شاد
کسی کردش و خود براه ایستاد
سپاه و سپهبد از آن کار شاد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
هزار تن از سرکشان گرگساران را به بند کشیدند و خوار و ناتوان پیش روی سپاه راندند.
FAThey bound a thousand captives of Gorgsaran, driving them humbled along the way.
EN3464 : ردیف از کل
ببستند از آن گرگساران هزار
پیاده به زاری کشیدند خوار
ببستند از آن گرگساران هزار
۷یاده بزاری کشیدند خوار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چون دو بخش از شب تاریک گذشت، بانگ و هیاهوی سواران از دشت برخاست.
FAWhen two-thirds of the dark night had passed, the shouts of cavalry echoed across the plain.
EN3465 : ردیف از کل
دو بهره چو از تیره شب درگذشت
خروش سواران برآمد ز دشت
دو بهره چو از تیره شب بر گذشت
خروش سواران برآمد ز دشت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
صدای طبل و شیپور جنگی از درگاه سراپردهها طنینانداز شد.
FAMartial drums and clarions sounded loudly from the entry of the royal pavilion.
EN3466 : ردیف از کل
همان ناله کوس با کره نای
برآمد ز دهلیز پرده سرای
همان نالة کوس با کرّنای
برآمد زدهلیز پرده سرای
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سپهبد سپاه را به سوی ایران کشید و لشکر را به دهستان رساند.
FAThe general marched his army toward Iran, advancing his host near Dehestan.
EN3467 : ردیف از کل
سپهبد سوی شهر ایران کشید
سپه را به نزد دلیران کشید
سپهبد بنزدیک ایران کشید
سپهرا بنزد دهستان کشید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
فرستاده با بختی پیروز و پیامی فرخنده به نزد زال بازگشت.
FAThe messenger returned to Zal, carrying auspicious fortune and glad tidings.
EN3468 : ردیف از کل
فرستاده آمد دوان سوی زال
ابا بخت پیروز و فرخنده فال
فرستاده آمد بنزدیک زال
ابا بخت فیروز و فرخنده فال
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چون رسید، پیام سام را رساند و زال از شنیدن آن کامروا و شادمان گردید.
FAUpon arrival he delivered Sam's message, filling Zal with immense joy and relief.
EN3469 : ردیف از کل
چو آمد بدو داد پیغام سام
ازو زال بشنید و شد شادکام
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
زال زبان به آفرین پروردگار گشود و برای آن بخشش و بخت نیک شکرگزاری کرد.
FAZal offered praise to the Creator, rejoicing in that divine blessing and happy turn of fate.
EN3470 : ردیف از کل
گرفت آفرین زال بر کردگار
بران بخشش گردش روزگار
گرفت آفرین زال بر کردگار
بر آن بخشش و شادمان روزگار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
به نیازمندان زر و سیم بخشید و یاران و نزدیکان خود را نواخت و گرامی داشت.
FAHe distributed gold and silver among the needy, treating his kinsmen with generous bounty.
EN3471 : ردیف از کل
درم داد و دینار درویش را
نوازنده شد مردم خویش را
درم داد و دینار درویشرا
نوازنده شد مردم خویشرا
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
آفرین فراوان بر سپهدار سام فرستاد که پیامی چنین نیکو و دلگرمکننده داده بود.
FAHe showered praise upon General Sam for sending back such an encouraging response.
EN3472 : ردیف از کل
بسی آفرین بر سپهدار سام
بکرد و بر آن خوب داده پیام
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
نه شب خواب به چشمانش میآمد و نه روز آرام میگرفت؛ نه می مینوشید و نه به آسایش تن میداد.
FANeither night could he sleep nor day find rest; he tasted no wine nor sought any comfort.
EN3473 : ردیف از کل
نه شب خواب کرد و نه روز آرمید
نه می خورد و نه نیز رامش گزید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
دلش سراسر در آرزوی دیدار همسر میسوخت و هر سخنی که میگفت درباره رودابه بود.
FAHis heart yearned solely for his bride, and every word he uttered was of Roodabeh.
EN3474 : ردیف از کل
دلش گشته بود آرزومند جفت
همه هر چه گفتی زرودابه گفت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
میان سپهدار زال و آن سرو بلندبالا، زنی دانا و شیرینسخن پیام میرساند.
FABetween the commander and that graceful cypress, an eloquent woman carried messages.
EN3475 : ردیف از کل
میان سپهدار و آن سرو بن
زنی بود گوینده شیرین سخن
میان سپهدار و آن سرو بن
زنی بود گوینده شیرین سخن
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
💬 دیدگاهها
در حال بررسی ورود...
در حال بارگذاری دیدگاهها...
