***
سپس پهلوان فرستادهای را آماده کرد و سر شاه خاور را به او سپرد.
FAThe general then prepared an envoy, entrusting the head of the western king to him.
EN2532 : ردیف از کل
فرستاده را پس برون کرد گرد
سر شاه خاور مر اورا سپرد
فرستاده ای را برافکند گُرد
سر شاه خاور مر او را سپرد
فرستادۀ را برون کرد گرد
سر شاه خاور مر اوراسپرد
این بند را ندارد
فرستادۀ پس روان کرد گرد
سر شاه خاور مرو را سپرد
فرستادۀ را برون کرد گرد
سر شاه خاور مر اورا سپرد
فرستادۀ را برون کرد گُرد
سر شاه خاور مر او را سپرد
فرستادهای را برون کرد گرد
سر شاه خاور مر او را سپرد
***
نامهای برای نیایش فریدون نوشت و از جریان جنگ و تدبیرهای خود سخن گفت.
FAHe penned an account to his grandfather Fereydun, detailing the war and strategies used.
EN2533 : ردیف از کل
یکی نامه بنوشت نزد نیا
چه از جنگ واز چاره و کیمیا
یکی نامه بنوشت نزد نیا
پراز جنگ و پر چاره و کیمیا
یکی نامه بنوشت نزد نیا
چه از جنگ واز چاره و کیمیا
این بند را ندارد
یکی نامه بنوشت نزد نیا
از آن جنگ برچاره و کیمیا
یکی نامه بنوشت نزد نیا
پر از جنگ واز چاره و کیمیا
یکی نامه بنوشت نزد نیا
چه از جنگ و از چاره و کیمیا
یکی نامه بنوشت نزد نیا
پر از جنگ و از چاره و کیمیا
***
نخست پروردگار را ستایش کرد و سپس از پادشاه نامدار یاد نمود.
FAFirst he offered praise to God, and then he honored the renowned monarch.
EN2534 : ردیف از کل
نخست آفرین کرد بر کر د گار
دگر یاد کرد از شه نامدار
نخست آفرین کرد بر کردگار
دگر یاد کرد از شه نامدار
نخست آفرین کرد بر کردگار
دگر یاد کرد از شه نامدار
این بند را ندارد
نخست آفرین کرد بر کر د گار
دگر یاد کرد از شه نامدار
نخست آفرین کرد بر کردگار
دگر باره کرد از شه نامدار
نخست آفرین کردبرکردگار
دگر یاد کرد از شه نامدار
نخست آفرین کرد بر کردگار
دگر یاد کرد از شه نامدار
***
سپاس خداوندی را که پیروزی میبخشد و نیرو، شکوه و هنر از جانب اوست.
FAThanks be to the victorious Lord, the source of strength, glory, and noble skill.
EN2535 : ردیف از کل
سپاس از جهاندار پیروز گر
کزو پست نیرو و فر و هنر
: «سپاس از جهاندار پیروزگر
کزویست نیرو و هم زو؛ هنر
سپاس از جهاندار پیروز گر
کز اویست نیروی و فرّ و هنر
این بند را ندارد
سپاس از جهاندار پیروز گر
کزویست نیرو و هم زو هنر
سپاس از جهاندار پیروزگر
کزویست نیرو ازویست هنر
سپاس از جهاندار پیروزگر
کزا ویست نیروی و فرّو هنر
سپاس از جهاندار پیروز گر
کزویست نیروی و فرّ و هنر
***
همه نیکیها و بدیها در فرمان اوست و همه دردها به دست او درمان میشود.
FAAll good and evil obey His decree, and all grief finds its healing through Him.
EN2536 : ردیف از کل
همه نیک و بد زیر فرمان اوست
همه دردها زیر درمان اوست
همه نیکویی زیر فرمان اواست
همه دردها زیر درمان اواست
همه نیک وبد زیرفرمان اوست
همه دَرد ها زیر دَرمان او است
این بند را ندارد
همه نیک و بد زیر فرمان اوست
همه بند ها زیر پیمان اوست
همه نیک و بد زیر فرمان اوست
همه دردها زیر درمان اوست
همه نیک و بدزیرفرمان اوست
همه درد ها زیر درمان اوست
همه نیک و بد زیر فرمان اوست
همه درد ها زیر در مان اوست
***
سپس بر فریدون، شاه خردمند و هوشیار جهان، درود فرستاد.
FAHe then conveyed praise upon Fereydun, the wise and vigilant king of the world.
EN2537 : ردیف از کل
کنون بر فریدون ازو آفرین
خردمند و بیدار شاه زمین
کنون بر فریدون، ازو آفرین
خردمند و بیدار شاهِ زمین
کنُون بر فریدون ازاو آفرین
خردمند و بیدار و شاه زمین
این بند را ندارد
کنون ز آ فریدون برو آفرین
خردمند بیدار شاه زمین
کنون بر فریدون ازو آفرین
خردمند و بیدار شاه زمین
کنون بر فریدون ازو آفرین
خردمند وبیدار وشاه زمین
کنون بر فریدون از و آفرین
خردمندو بیدار شاه زمین
***
پادشاهی که رازهای پنهان را آشکار میسازد و مایه درخشش تاج و تخت بزرگان است.
FAThe monarch who uncovers hidden secrets and brightens the crown and throne of the great.
EN2538 : ردیف از کل
نمایندۀ راز های نهان
فروزندۀ تاج و تخت مهان
این بند را ندارد
نمایندۀ راز های نهان
فروُزندۀ تاج و تخت مهان
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
نمایندۀ رازها ی نهان
فروزندۀ تاج وتخت مهان
این بند را ندارد
***
او گرهگشای سختیهاست و دارای اندیشهای بلند و فر ایزدی است.
FAHe dissolves hardships and possesses supreme wisdom and divine splendor.
EN2539 : ردیف از کل
گشایندهٔ بند های بدی
همش رای و هم فرهٔ ایزدی
گشایندهٔ بندهای بدی
همش رای و هم فرّهٔ ایزدی
گشایندهٔ بندهای بدی
همش رای و هم فرّهٔ ایزدی
این بند را ندارد
گشاینده بندهای بدی
همش رای و هم فرّه ایزدی
گشایندهٔ بندهای بدی
همش رای و هم فرّهٔ ایزدی
گشایندهٔ بندها ی بد ی
همش رای وهم فرۀ ایزدی
گشایندهٔ بندهای بدی
همش رای و هم فرّهٔ ایزدی
***
من از سواران چین انتقام کشیدم و بر جان آنان کمین گشودم.
FAI took revenge on the riders of China and laid traps against their lives.'
EN2540 : ردیف از کل
کشیدم کین از سواران چین
گشادیم بر جان ایشان کمین
این بند را ندارد
بفرمان یزدان جان آفرین
کشیدم کین از سواران چین
این بند را ندارد
کشیدم کین از سواران چین
گشادیم بر جان ایشان کمین
کشیدیم کین از سواران چین
کشادیم بر جان ایشان کمین
بفرمان یزدان جان آفرین
کشیدیم کین از سواران چین
کشیدیم کین از سواران چین
گشادیم بر جان ایشان کمین
***
به فر و نیروی شاه آن دو بند گران را از پیش پا برداشتیم.
FAThrough the royal strength of the king, we unraveled those two perilous burdens.'
EN2541 : ردیف از کل
بنیروی شاه آن دو بند گران
گشادیم بر دست افسونگران
بنیروی شاه، آن دو بند گران
گشادیم بر دست افسونگران
بنیرُوی شاه آن دُو بندگران
گشادیم بر دست افسونگران
این بند را ندارد
بنیروی شاه آن دو بیدا دگر
که بستند بر خون ایرج کمر
بنیروی شاه آن دو بیدادگر
که بودند خونی زخون پدر
بنیروی شاه آندو بندگران
گشادیم بردست افسو نگر ان
بنیروی شاه آن دو بیداد گر
که بودند خونی ز خون پدر
***
سران دشمن را با شمشیر انتقام بریدم و زمین را با تیغ پولادین پاک کردم.
FAI severed the enemies' heads with the sword of vengeance and cleansed the earth with steel.'
EN2542 : ردیف از کل
سر انشان بریدم بشمشیر کین
بشستم به پولاد روی زمین
سرانشان بریدم بشمشیر کین
بشستم بپولاد، روی زمین
سرانشان بریدم بشمشیر کین
بشستم بپُولاد رُوی زمین
این بند را ندارد
سرانشان بریدم بشمشیر کین
بپولاد شستیم روی زمین
سران شان بریدیم بشمشیر کین
بپولاد شستیم روی زمین
سرانشان بریدم بشمشیر کین
بشستم بپولاد روی زمین
سرانشان بریدم بشمشیر کین
بپولاد شستیم روی زمین
***
به فر و شکوه فریدون جنگاور، هیچ کینهتوزی را در جهان بر جای نگذاشتم.
FABy the royal grace of martial Fereydun, I left no vengeful foe standing in this world.'
EN2543 : ردیف از کل
نماندم بگیتی یکی کینه ور
بفر فریدون پر خاشخر
این بند را ندارد
نماندم بگیتی یکی کینه ور
بفرّ فریدُون پر خاشخر
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
نماندم بگیتی یکی کینه ور
بفرّ فریدون پر خاشخر
این بند را ندارد
***
من نیز به زودی چون باد از پی نامه میآیم و همه ماجرا را بازگو میکنم.
FAI too will ride swiftly like the wind behind this letter to recount all that transpired.'
EN2544 : ردیف از کل
من اینک پس نامه برسان باد
بیایم کنم هر چه رفتست یاد
من اینک پسِ نامه برسان باد
بیایم کنم هرچه رفته است، یاد»
من اینک پس نامه برسان باد
بیایم کنم هرچه رفته است یاد
این بند را ندارد
من اینک پس نامه برسان باد
بیایم کنم هرچه رفتست یاد
من اینک پس نامه برسان باد
بیآیم کنم هرچه رفتست یاد
من اینک پس نامه برسان باد
بیایم کنم هرچه رفته است یاد
من اینک پس نامه بر سان باد
بیایم کنم هرچه رفتست یاد
***
منوچهر، شیروی جهاندیده و دلیر را به سوی دژ الانان فرستاد.
FAManuchehr dispatched the experienced, valiant Shirou toward the fortress.
EN2545 : ردیف از کل
سوی دژ فرستاد شیروی را
جهاندیده گرد جهانجوی را
سوی دژ فرستاد شیروی را
جهاندیده مرد جهانجوی را
سُوی دژ فرستاد شیروی را
چنان مرد گرد جهانجُوی را
سوی دژ فرستاد شیروی را
جهان دیده مرد جهانجوی را
سوی دژ فرستاد شیروی را
جهان دیده مرد جهانجوی را
سوی دژ فرستاد شیروی را
جهاندیده مرد جهانجوی را
سوی دژ فرستاد شیروی را
چنان مرد کرد جهانجوی را
سوی دژ فرستاد شیروی را
جهاندیده مرد جهانجوی را
***
به او دستور داد تا همه گنجینهها را گرد آورد و آنگونه که شایسته است عمل کند.
FAHe ordered him to take charge of the treasures and manage everything fittingly.
EN2546 : ردیف از کل
بفرمود کان خواسته بر گرای
نگه کن چه باید همان کن برای
بفرمود ک:«آن خواسته برگرای
نگه کن همه هر چه یابی بجای
بفرمُود کان خواسته بر گرای
نگه کن چه باید همان کن برای
بفرمود کان خواسته بر گرای
نگه کن همه هرچه یابی بجای
بدو گفت رو خواسته بر گرای
نگه کن همی تا چه بینی بجای
بفرمود که آن خواسته بر گرای
نگه کن چه باید همان کن برای
بفرمود کان خواسته برگرای
نگه کن چه باید همان کن برای
بفرمود کان خواسته بر گرای
نگه کن چه باید همان کن برای
***
گفت آن مال و خواسته را بر فیلهای تنومند بار کن و بیکموکاست نزد شاه ببر.
FAHe told him to load the spoils onto heavy elephants and deliver them intact to the king.
EN2547 : ردیف از کل
به پیلان گردنکش آن خواسته
ببر تا در شاه نا کاسته
به پیلان گردونکش آن خواسته
بدرگاه شاه آور، آر استه»
به پیلان گردنکش آن خواسته
ببر تا درشاه نا کا سته
بپیلان گردونکش آن خواسته
بدرگاه شاه آور آراسته
بپیلان گردون کش آن خواسته
بدرگاه شاه آور آراسته
بپیلان گردنکش آن خواسته
بدرگاه شاه آور آراسته
به پیلان گردنکش آن خواسته
ببر تا در شاه نا کاسته
بپیلان گردنکش آن خواسته
بدر گاه شاه آور آراسته
***
سپس دستور داد تا طبل و نای جنگی از درگاه خیمهگاه به صدا درآید.
FAHe then ordered the bronze war drums and pipes to sound from the entrance of the camp.
EN2548 : ردیف از کل
بفرمود تا کوس روئین و نای
بر آمد ز دهلیز پرده سرای
بفرمود تا کوس رویین و نای
زدند و فروهشت پرده سرای
بفرمود تا کوُس روئین و نای
بیارند در پیش پرده سرای
بفرمود تا کوس رویین ونای
زدند وفرو هشت پرده سرای
و زان پس برآمد عو کوس و نای
ز درگاه در پیش پرده سرای
بفرمود تا کوس روئین و نای
برآمد زدهلیز پرده سرای
بفرمود تا کوس روئین و نای
بیارند در پیش پرده سرای
بفرمود تا کوس رویین و نای
بر آمد ز د هلیز پرده سرای
***
او سپاه را از دریا به دشت کشید و از دژ چین به سوی فریدون حرکت داد.
FAHe led the army away from the sea toward the plain, marching from the fort to Fereydun.
EN2549 : ردیف از کل
سپه را ز دریا بهامون کشید
ز چین دژ سوی آفریدون کشید
سپه را ز دریا به هامون کشید
ز هامون سوی آفریدون کشید
سپه را ز دریا بهامُون کشید
ز چین دژ سُوی آفریدون کشید
سپه را ز دریا بهامون کشید
زهامون سوی آفریدون کشید
سپه را زدریا بهامون کشید
ز چین سوی شاه آفریدون کشید
سپهرا زدریا بهامون کشید
زهامون سوی آفریدون کشید
سپه را ز دریا بهامون کشید
ز چین دژ سوی آفریدون کشید
سپه را ز دریا بهامون کشید
ز چین دژ سوی آفریدون کشید
***
چون به نزدیکی تمیشه رسید، نیایش سخت مشتاق دیدار او بود.
FAWhen he arrived near Tammisha, his grandfather was eagerly longing to see him.
EN2550 : ردیف از کل
چو آمد بنزدیک تمیشه باز
نیا را بدیدار او بد نیاز
چو آمد بنزدیک تمّیشه باز
نیا را بدیدار او بُد نیاز
چو آمد بنزدیک تمّیشه باز
نیا را بدیدار او بُدنیاز
چو آمد بنزدیک تمیشه باز
نیارا بدیدار او بد نیاز
چو آمد بنزدیک تمیشه با ز
نیا را بدیدار او بد نیا ز
چو آمد بنزدیک تمّیشه باز
نیارا بدیدار او بد نیاز
چو آمد بنزدیک تمشیّه باز
نیا را بدیدار او بد نیاز
چو آمد بنزدیک تمیشه باز
نیا را بدیدار او بد نیاز
***
صدای کرنای شاهی برخاست و تمام سپاه به جنبش و تکاپو درآمد.
FAThe blare of the royal clarion resounded, and the whole army moved in excitement.
EN2551 : ردیف از کل
برآمد ز در نالۀ کرنای
سراسر بجنبید لشگر ز جای
برآمد ز در، نالۀ کرّنای
سراسر بجنبید لشکر ز جای
برآمد ز در نالۀ کرّ نای
سراسر بجنبید لشگر ز جای
برآمد ز در نالۀ کرّ نای
سراسر بجنبید لشکر ز جای
برآمد ز در ناله کره نا ی
سراسر بجنبید لشکر ز جای
بیآمد زدژ نالۀ کرّنای
سراسر بجنبید لشکر زجای
برآمد ز در نالۀ کرّنای
سراسر بجنبید لشکر ز جای
بر آمد ز در نالۀ کرّ نای
سراسر بجنبید لشکر ز جای
***
فرمانده پیروزمند پشت فیلها را با تختهایی از فیروزه آراست.
FAThe victorious leader adorned the backs of the elephants with thrones of turquoise.
EN2552 : ردیف از کل
همه پشت پیلان به پیروزه تخت
بیار است سالار بیدار بخت
همه پشت پیلان به پیروزه تخت
بیاراست، سالار پیروزبخت
همه پشت پیلان به پیرُوزه تخت
بیاراست سالار بیدار بخت
همه پشت پیلان ز پیروزه تخت
بیار است سالار پیروز بخت
همه پشت پیلان ز پیروزه تخت
بیاراست سالار فیروز بخت
همه پشت پیلان بپیروزه تخت
بیآراست سالار پیروزه بخت
همه پشت پیلان به پیروزه تخت
بیارا ست سالار بیدار بخت
همه پشت پیلان بپیروزه تخت
بیار است سالار پیروز بخت
***
کجاوههای زرین را با حریر چین و گوهرها مزین کردند.
FAGolden litters were richly adorned with Chinese silks and precious jewels.
EN2553 : ردیف از کل
همه مهد زرین بدیبای چین
بگوهر بیاراسته همچنین
چه با مهد زرّین به دیبای چین
به گوهر بیاراسته همچنین
همه مهد زرّین بدیبای چین
بگوهر بیاراسته همچنین
چه با مهد زرّین بدیبای چین
بگوهر بیاراسته همچنین
چو با مهد زرین بد یبای چین
بگوهر بیاراسته همچنین
همان مهد زرّین بدبیای چین
بگوهر بیآراسته همچنین
همه مهد زرّین بدیبا ی چین
بگوهر بیاراسته همچنین
همان مهد زرّ ین بدیبای چین
بگوهر بیاراسته همچنین
***
درفشهای گوناگون برافراشته شد و جهان از رنگهای سرخ و زرد و بنفش درخشید.
FAVarious banners fluttered aloft, brightening the scene with red, yellow, and violet.
EN2554 : ردیف از کل
زهر گونه گونه درفشان درفش
جهانی شده سرخ وزرد و بنفش
چه با گونه گونه درفشان درفش
جهانی شده سرخ و زرد و بنفش
زهر گوُنه گونه درفشان درفش
جهانی شده سرخ و زرد و بنفش
چه با گونه گونه درفشان درفش
جهانی شده سرخ و زرد و بنفش
چو با گونه گونه درفشان درفش
جهانی شده زرد و سرخ و بنفش
درفشان زهر گونه گونه درفش
جهانی شده سرخ وزرد وبنفش
ز هرگونه گونه درفشان درفش
جهانی شده سرخ و زرد و بنفش
درفشان ز هر گونه گونه درفش
جهانی شده سرخ و زردو بنفش
***
سپاه منوچهر مانند ابری سیاه از سوی دریای گیلان پیوسته به ساری رسید.
FALike a dark cloud from the Caspian Sea, the army steadily approached Sari.
EN2555 : ردیف از کل
ز دریای گیلان چو ابر سیاه
دمادم بساری رسید آن سپاه
ز دریای گیلان چو ابر سیاه
دمادم بساری رسیدی سپاه
ز دریای گیلان چو ابر سیاه
دمادم بساری رسید آن سپاه
ز دریای گیلان چو ابر سیاه
دُمادمُ بساری رسید آن سپاه
ز دریای گیلان چو ابر سیاه
دمادم بشادی رسید آن سپاه
زدریای گیلان چو ابر سیاه
دمادم بساری رسید آن سپاه
زدریای گیلان چوابر سیاه
دمادم بساری رسید آنسپاه
ز دریای گیلان چو ابر سیاه
دُما دُم بساری رسید آن سپاه
***
سواران با لگام و کمربند زرین، رکاب سیمین و سپرهای طلاکاریشده آراسته بودند.
FARiders were outfitted with golden bridles, belts, silver stirrups, and golden shields.
EN2556 : ردیف از کل
بزرین ستام و بزرین کمر
بسیمین رکاب و بزرین سپر
این بند را ندارد
بزرّین ستام و بزرّین کمر
بسیمین رکیب و بزرّین سپر
این بند را ندارد
بزرین ستام و بزرین کمر
بسیمین رکیب و بسیمین سپر
بزرّین ستام و بزرّین کمر
بسیمین رکاب و بزرّین سپر
بزرّین ستام و بزرّین کمر
بسیمین رکیب و بزرّین سپر
بزرّ ین ستام و بزرّ ین کمر
بسیمین رکاب و بزرّ ین سپر
***
با گنجها، فیلها و خواستههای فراوان به پیشواز شاه شتافتند.
FAThey advanced to welcome the sovereign with treasures, elephants, and great wealth.
EN2557 : ردیف از کل
ابا گنج و پیلان و با خواسته
پذیره شدن را بیاراسته
این بند را ندارد
ابا گنج و پیلان و با خواسته
پذیره شدن را بیاراسته
این بند را ندارد
ابا تاج و پیلان و با خواسته
پذیره شدن را بیاراسته
ابا گنج وپیلان وبا خواسته
پذیره شدن را بیآراسته
ابا گنج و پیلان و با خواسته
پذیره شدن را بیاراسته
ابا گنج و پیلان و با خواسته
پذیره شدن را بیاراسته
***
چون منوچهر به نزدیکی شاه و سپاه رسید، فریدون پیاده به پیشواز او آمد.
FAWhen Manuchehr drew near the king and his army, Fereydun walked on foot to greet him.
EN2558 : ردیف از کل
چو آمد بنزدیک شاه و سپاه
فریدون پیاده بیامد براه
چو آمد بنزدیک شاه آن سپاه
فریدون پذیره بیامد براه
چو آمد بنزدیک شاه و سپاه
فریدُون پیاده بیامد براه
[چو آمد بنزدیک شاه آن سپاه
فریدون پذیره بیامد براه]
چو آمد بنزدیک شاه و سپاه
فریدون پیاده بیامد براه
چو آمد بنزدیک شاه و سپاه
فریدون پیاده بیآمد براه
چو آمد بنزدیک شاه و سپاه
فریدون پیاده بیامد براه
چو آمد بنزدیک شاه و سپاه
فریدون پیاده بیامد براه
***
جنگجویان گیلان چون شیران آزاد، با طوقهای زرین و کلاههای سیاه ایستاده بودند.
FAGilan warriors stood like fierce unleashed lions, wearing gold torcs and dark caps.
EN2559 : ردیف از کل
همه گیل مردان چو شیر یله
ابا طوق زرین ومشکین کله
به گِردش سپاهی چو شیر یله
همه شیرمردان و مشکین کله
همه گیل مردم چو شیر یله
ابا طوق زرّین ومشکین کله
همه گیل مردان چو شیر یله
ابا طوق زرین و مشکین کله
همه گیل مردان چو شیر یله
ابا طوق زرین ومشکین کله
همان گیل مردان چو شیر یله
ابا طوق زرّین و مشکین کله
همه گیل مردم چو شیر یله
ابا طوق زرّین ومشکین کله
همه گیل مردم چو شیر یله
ابا طوق زرّ ین ومشکین کله
***
در پشت سر پادشاه، دلاوران ایرانی هر یک چون شیری شرزه صف کشیده بودند.
FABehind the king, the Iranian champions stood in formation like roaring lions.
EN2560 : ردیف از کل
پس پشت شاه اندر ایرانیان
دلیران و هر یک چوشیر ژیان
پس پشت شاه اندر ایرانیان
دلیران و هر یک چو شیر ژیان
پس پشت شاه اندر ایرانیان
دلیران و هر یک چو شیر ژیان
پس پشت شاه اندر ایرانیان
دلیران و هر یک چو شیر ژیان
پس پشت شاه اندر ایرانیان
دلیران لشکر چو شیر ژیان
پس پشت شاه اندر ایرانیان
یکایک بکردار شیر ژیان
پس پشت شاه اندر ایرانیان
دلیران و هر یک چو شیر ژیان
پس پشت شاه اندر ایرانیان
یکایک بکردار شیر ژیان
***
پیشاپیش سپاه، فیلها و شیران و پهلوانان سترگ گام برمیداشتند.
FAElephants, lions, and mighty warriors advanced proudly at the front of the ranks.
EN2561 : ردیف از کل
بپیش سپاه اندرون پیل وشیر
پس ژنده پیلان یلان دلیر
بپیش سپاه اندرون پیل و شیر
پسِ ژنده پیلان یلان دلیر
به پیش سپاه اندرون پیل وشیر
پس ژنده پیلان یلان دلیر
بپیش سپاه اندرون پیل و شیر
پس ژنده پیلان یلان دلیر
بپیش سپاه اندرون پیل وشیر
پس ژنده پیلان یلان دلیر
به پیش سپاه اندرون پیل وشیر
پس ژنده پیلان یلان دلیر
به پیش سپاه اندرون پیل وشیر
پس ژنده پیلان یلان دلیر
بپیش سپاه اندرون پیل وشیر
پس ژنده پیلان یلان دلیر
***
چون درفش فریدون پدیدار شد، سپاهیان منوچهر صف آراستند.
FAAs Fereydun's royal standard appeared, Manuchehr's forces drew up their lines.
EN2562 : ردیف از کل
درفش فریدون چو آمد پدید
سپاه منوچهر صف بر کشید
درفش درفشان چو آمد پدید
سپاه منوچهر صف بر کشید
درفش فریدُون چو آمد پدید
سپاه منوچهر صف بر کشید
درفش درفشان چو آمد پدید
سپاه منوچهر صف بر کشید
درفش فریدون چو آمد پدید
سپاه منوچهر صف بر کشید
درفش فریدون چو آمد پدید
سپاه منوچهر صف بر کشید
درفش فریدون چو آمد پدید
سپاه منوچهر صف بر کشید
درفش فریدون چو آمد پدید
سپاه منوچهر صف بر کشید
***
پادشاه جوان که چون درختی پربار و تازه بود، از اسب پیاده شد.
FAThe young monarch, like a flourishing new tree laden with fruit, dismounted.
EN2563 : ردیف از کل
پیاده شد از اسب سالار نو
درختی نو آئین پر از بار نو
پیاده شد از باره سالار نو
درختی نوآیین پر از بار نو
پیاده شد از اسب سالار نو
درختی نو آئین پر از بار نو
پیاده شد از باره سالار نو
درخت نو آیین پر از بار نو
پیاده شد از باره سالار نو
درخت نو آئین پر از بار نو
پیاده شد از اسپ سالار نو
درخت نو آئین پر از بار نو
پیاده شد از اسب سالار نو
درختی نو آئین پر از بار نو
پیاده شد از اسپ سالار نو
درخت نو آیین پر از بار نو
***
منوچهر زمین را بوسید و بر تاج و تخت و فر پادشاه درود فرستاد.
FAManuchehr kissed the ground, offering high praise to the royal crown and throne.
EN2564 : ردیف از کل
زمین را ببوسید و کرد آفرین
بر آن تاج و تخت و کلاه و نگین
زمین را ببوسید و کرد آفرین
بر آن تاج و تخت و کلاه و نگین
زمین را ببوسید و کرد آفرین
بر آن تاج و تخت و کلاه و نگین
زمین را ببوسید و کرد آفرین
بران تاج و تخت و کلاه و نگین
زمین را ببوسید و کرد آفرین
بران تخت و تاج و کلاه و نگین
زمینرا ببوسید وکرد آفرین
بر آن تخت و تاج و کلاه و نگین
این بند را ندارد
زمین را ببوسیدو کرد آفرین
بران تخت و تاج و کلاه و نگین
***
فریدون دستور داد او سوار شود، او را بوسید و با دست چهرهاش را نوازش کرد.
FAFereydun commanded him to mount again, kissed him, and caressed his face with love.
EN2565 : ردیف از کل
فریدون بفرمود تا بر نشست
ببوسید وبسترد رویش بدست
فریدون بفرمود تا برنشست
بپرسید وبستَرد رویش بدست
فریدُونش فرمود تا بر نشست
ببوُسید وبستُرد رویش بدست
فریدونش فرمود تا بر نشست
ببوسید وبسترد رویش بدست
فریدونش فرمود تا بر نشست
ببوسید وبسترد رویش بدست
فریدون بفرمود تا بر نشست
ببوسید و ببستود دستش بدست
این بند را ندارد
فریدون بفرمود تا بر نشست
ببوسیدو ببسود دستش بدست
***
فریدون بر تخت نشست و پیکی نزد سام نریمان فرستاد تا بیدرنگ بیاید.
FAFereydun took his seat on the throne and sent a messenger summoning Sam Nariman at once.
EN2566 : ردیف از کل
بیامد بگاه و فرستاد کس
بر سام نیرم که زود آی بس
این بند را ندارد
بیامد بگاه و فرستاد کس
بر سام نیرم که زود آی وبس
این بند را ندارد
بیامد بگاه و فرستاد کس
بر سام نیرم که زود آی پس
بیآمد بگاه و فرستاد کس
بر سام نیرم که زود ای وپس
بیامد بگاه و فرستاد کس
بر سام نیرم که زود آی وبس
بیامد بگاه و فرستاد کس
بر سام نیزم که زود آی بس
***
سام از هندوستان برای یاری رساندن در نبرد جادوگران بازگشته بود.
FASam had returned from India to assist in the arduous struggle against sorcerers.
EN2567 : ردیف از کل
که سام آمده بد ز هندوستان
بفریاد آن رزم جادو ستان
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
که سلم آمده بد ز هندوستان
از آن بی کران مرز جادوستان
که سام آمده بد زهندوستان
بفریاد آن رزم جادوستان
این بند را ندارد
که سام آمده بد ز هندوستان
بفریاد آن رزم جادو ستان
***
او زر و خواسته فراوانی که شاه خواسته بود همراه خود آورد.
FAHe brought vast wealth and gold, far surpassing what the king had asked for.
EN2568 : ردیف از کل
بیاورد چندان زر و خواسته
ابا آن که زوشاه بد خواسته
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
بیاورد چندان زر و خواسته
ای آنک زوشاه بد خواسته
بیآورد چندان زر وخواسته
ابی آن که زو شاه بد خواسته
این بند را ندارد
بیاورد چندان زر و خواسته
ابی آنکه زو شاه بد خواسته
***
هزاران هزار سکه طلا و گوهرهای گرانبها که هیچ حسابداری نمیتوانست بشمارد.
FACountless thousands of gold coins and jewels, beyond any accountant's measure.
EN2569 : ردیف از کل
ز دینار و گوهر هزاران هزار
که آنرا مهندس نداند شمار
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
که آنرا مهندس نداند شمار
چو افکند بر وی نظر شهریار
زدینار و گوهر هزاران هزار
که آنرا مهندس ندادند شمار
این بند را ندارد
ز دینار و گوهر هزاران هزار
که آن را مهندس نداند شمار
***
چون سام نزد شهریار جهان آمد، پیر و جوان پادشاه را ستایش کردند.
FAWhen Sam arrived before the sovereign of the world, young and old praised the king.
EN2570 : ردیف از کل
چو آمد بنزدیک شاه جهان
ثنا کرد بر شاه پیر و جوان
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
چو آمد بنزدیک شاه جهان
تنا کرد بر شاه پیر وجوان
این بند را ندارد
چو آمد بنزدیک شاه جهان
ثنا کرد بر شاه پیر و جوان
***
شاه جهان چون سام نامدار را دید، او را در کنار خود نشاند.
FAThe king of the world welcomed the renowned Sam warmly and seated him by his side.
EN2571 : ردیف از کل
چو اورا بدیدش جهان شهریار
نشاندش بر خویشتن نامدار
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
بدید پهلوانرا جهان شهریار
نشاندش بر خویشتن نامدار
این بند را ندارد
چو او را بدیدش جهان شهریار
نشاندش بر خویشتن نامدار
***
پادشاه سالخورده به سام گفت ای سرور نامدار انجمن،
FAThe aged monarch spoke to Sam, saying, 'O distinguished chief of this assembly,'
EN2572 : ردیف از کل
بسام اینچنین گفت شاه کهن
که ای نامور مهتر انجمن
این بند را ندارد
بسام اینچنین گفت شاه کهن
که ای نامور مهتر انجمن
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
بسام اینچنین گفت شاه کهن
که ای نامور مهتر انجمن
این بند را ندارد
***
روزگار فرزندانم سپری شد و فلک گردشهای بسیار بر من گذراند.
FAThe days of my sons have ended, and heaven has turned many cycles over me.'
EN2573 : ردیف از کل
پسر شد مرا روزوچندین گذشت
سپهر از بر چرخ گردان بگشت
این بند را ندارد
بسر شد مرا رُوزوچندان گذشت
سپهر از بر چَرخ گردان گذشت
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
بسر شد مرا روزچندان گذشت
سپهر از بر چرخ گردان گذشت
این بند را ندارد
***
اکنون قامت سروآسای من خمیده شده و روزگار خوش برای کسی پایدار نمیماند.
FANow my tall cypress stature is bent, for good times do not endure forever for anyone.'
EN2574 : ردیف از کل
کنون چنبری گشت سرو سهی
نماند بکس روزگار بهی
این بند را ندارد
کنون چنبری گشت سرو سهی
نماند بکس رُوزگار بهی
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
کنون چنبری گشت سرو سهی
نماند بکس روزگار بهی
این بند را ندارد
***
تنها درختی که در میان بزرگان سر برآورد، شایسته تاج و تخت کهن است.
FAOnly the noble branch that rises above the assembly is worthy of the ancient crown.'
EN2575 : ردیف از کل
درختی که سربر کشد زانجمن
مر اورا رسد تاج و تخت کهن
این بند را ندارد
درختی که سر بر کشد ز انجمن
مر اورا رسد تاج و تخت کهن
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
درختی که سر برکشد ز انجمن
مر اورا رسد تاج و تخت کهن
این بند را ندارد
***
من این نوادهام منوچهر را به تو میسپارم، چرا که رفتن من از این جهان نزدیک است.
FAI entrust this grandson to you, for my departure from this earthly dwelling is near.'
EN2576 : ردیف از کل
سپردم بگفت این نبیره ترا
که من رفتنی گشتهام زین سرا
این بند را ندارد
سپردم بگفت این نبیره ترا
که من رفتنی گشتهام زین سرای
این بند را ندارد
بگفتا سپردم نبیره ترا
که من رفتنی ام بد یگر سرا
سپردم بگفت این نبیره بتو
که من رفتنی گشتم ای بیکخو
سپردم بگفت این نبیره تو را
که من رفتنی گشتهام زین سرا
سپردم بگفت این نبیره ترا
که من رفتنی گشتهام زین سرا
***
تو در هر کار یار و یاور او باش و چنان کن که هنر و بزرگی از تو هویدا شود.
FABe his steadfast supporter in every task, showing the excellence of your noble art.'
EN2577 : ردیف از کل
تو او را بهر کار شو یار ور
چنان کن که ازتو نماید هنر
این بند را ندارد
تو او را بهر کار شو یار ور
چنان کن که از تو نماید هنر
این بند را ندارد
تو او را بهر کار شو یارور
چنان کن که از تو بماند هنر
تو اورا بهر کار شو یارور
چنان کن که از تو نماید هنر
تو او را بهر کار شو یار ور
چنان کن که از تو نماید هنر
تو او را بهر کار شو یارور
چنان کن که از تو نماید هنر
***
فریدون دست پادشاه جوان را گرفت و در دست جهانپهلوان نهاد.
FAFereydun gently took the young king's hand and placed it into the hand of the champion.
EN2578 : ردیف از کل
گرفتش سبک دست شاه جهان
بدادش بدست جهان پهلوان
این بند را ندارد
گرفتش سبک دست شاه جهان
بدادش بدست جهان پهلوان
این بند را ندارد
این بند را ندارد
گرفتش سبک دست شاه جهان
بدادش بدست جهان پهلوان
گرفتش سبکدست شاه جهان
بدادش بدست جهان پهلوان
گرفتش سبک دست شاه جهان
بدادش بدست جهان پهلوان
***
سپس رو به درگاه آسمان کرد و گفت ای دادور راستگو و عادل،
FAThen he turned his face toward the heavens, saying, 'O just and truthful Judge,'
EN2579 : ردیف از کل
پس آنگه سوی آسمان کرد روی
که ای داد گر داور راستگوی
پسآنگه سوی آسمان کرد روی
که: «ای دادگر داور راستگوی
پس آنگه سُوی آسمان کرد روی
که ای دادگر داور راستگوی
پس آنگه سوی آسمان کرد روی
که ای دادگر داور راست گوی
پس آنگه سوی آسمان کرد روی
که ای دادگر داور راست گوی
پس آنگه سوی آسمان کرد روی
که ای دادگر داور راست گوی
پس آنگه سوی آسمان کرد روی
که ای دادگر داور راستگوی
پس آنگه سوی آسمان کرد روی
که ای داد گر داور راست گوی
***
تو خود گفتی که من داوری دادگرم و در سختیها یار ستمدیدگانم.
FAYou proclaimed that You are the righteous Judge, aiding the oppressed in distress.'
EN2580 : ردیف از کل
تو گفتی که من دادگر داورم
بسختی ستمدیده را یاورم
تو گفتی که من دادگر داورم
بسختی ستمدیده را یاورم
تو گفتی که من دادگر داورم
بسختی ستمدیده را یاورم
تو گفتی که من دادگر داورم
بسختی ستم دیده را یاورم
تو گفتی که من دادگر داورم
بسختی ستم دیده را یاورم
تو گفتی که من دادگر داورم
بسختی ستم دیده را یاورم
تو گفتی که من دادگر داورم
بسختی ستمدیده را یاورم
تو گفتی که من دادگر داورم
بسختی ستمدیده را یاورم
***
تو هم به من دادگری دادی، هم پادشاهی و تاج و نگین بخشیدی.
FAYou granted me justice and sovereignty, bestowing the imperial crown and signet.'
EN2581 : ردیف از کل
همم داد دادی و هم داوری
همم تاج دادی هم انگشتری
همم داد دادی و هم داوری
همم تاج دادی هم انگشتری
همم داد دادی و هم داوری
همم تاج دادی هم انگشتری
همم داد دادی و هم داوری
همم تاج دادی هم انگشتری
همم داد دادی و هم یاوری
همم تاج دادی هم انگشتری
همم داد دادی همم یاوری
همم تاج دادی هم انگشتری
همم داد دادی و هم یاوری
همم تاج دادی هم انگشتری
همم داد دادی همم یاوری
همم تاج دادی هم انگشتری
💬 دیدگاهها
در حال بررسی ورود...
در حال بارگذاری دیدگاهها...
