***
کنیزان با دو شاخه گل در دست به درگاه کاخ مهراب رسیدند.
FAThe maidens arrived back at the palace gates, each holding two sprigs of flowers.
EN3216 : ردیف از کل
رسیدند خوبان به درگاه کاخ
به دست اندرون هر یک از گل دو شاخ
رسیدند خوبان بدرگاه کاخ
بدست اندرون هر یک از گل دو شاخ
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
دربان چون آنان را دید با تندی زبان گشود و آماده پرخاش شد.
FAThe doorkeeper caught sight of them and angrily challenged them with sharp words,
EN3217 : ردیف از کل
نگه کرد دربان برآراست جنگ
زبان کرد گستاخ و دل کرد تنگ
نگه کرد دربان برآراست جنگ
زبان کرد گستاخ و دل کرد تنگ
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
گفت چرا بیموقع از درگاه بیرون رفتید؛ شگفتزدهام که به کجا رفته بودید.
FAAsking why they had ventured beyond the gates so late, wondering where they had been.
EN3218 : ردیف از کل
که بی گه ز درگاه بیرون شوید
شگفت آیدم تا شما چون شوید
که بیگه زدرگاه بیرون شوید
شگفت آیدم تا شما چون شوید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
بتان زیباروی پاسخ خود را آماده کردند و با رنجیدگی از پیش او گذشتند.
FAThe fair maidens framed a witty reply, rising haughtily against his displeasure,
EN3219 : ردیف از کل
بتان پاسخش را بیاراستند
به تنگی دل از جای برخاستند
بتان پاسخشرا بیآراستند
بدلتنگی از جای برخاستند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
گفتند امروز روزی دیگر نیست و در این بوستان دیوی بدخواه لانه نکرده است.
FADeclaring that today was no different from any other, and no evil demon haunted the rose garden.
EN3220 : ردیف از کل
که امروز روزی دگر گونه نیست
به راه گلان دیو واژونه نیست
که امروز روز دگر گونه نیست
بباغ گلان دیو واژونه نیست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
بهار فرارسیده و ما به بوستان رفتیم تا گل بچینیم و شاخههای سنبل فراهم آوریم.
FASpring has arrived, and we merely walked into the meadow to gather fresh roses and hyacinths.
EN3221 : ردیف از کل
بهار آمد ازگلستان گل چنیم
ز روی زمین شاخ سنبل چنیم
بهار آمد از گلستان گل چنیم
زروی زمین شاخ سنبل چنیم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
نگهبان در گفت امروز نباید کار را سبک شمرد و چون روزهای پیشین دانست.
FAThe gatekeeper replied that today was not like ordinary days, and caution was vital,
EN3222 : ردیف از کل
نگهبان در گفت کامروز کار
نباید گرفتن بدان هم شمار
نگهبان در گفت که امروز کار
نباید گرفتن بدآن هم شمار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
زیرا زال سپهبد پیش از این در کابل نبود و دشت پر از خیمه و لشکرگاه نبود.
FAFor General Zal had never been in Kabul before, nor was the plain crowded with armies.
EN3223 : ردیف از کل
که زال سپهبد بکابل نبود
سراپرده شاه زابل نبود
که زال سپهبد بکابل نبود
زمین پر زخرگاه و لشکر نبود
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
آیا نمیدانید شاه کابل امروز بامداد بر اسب نشست و بیرون تاخت؟
FADo you not see that the lord of Kabul rode out at dawn to meet him?
EN3224 : ردیف از کل
نبینید کز کاخ کابل خدای
به زین اندر آرد بشبگیر پای
نبینید که از کاخ کابل خدای
بزین اندر آورد بشبگیر پای
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
او تمام روز را با زال سپری میکند، زیرا اکنون با یکدیگر دوستی استواری دارند.
FAHe spends the entire day in Zal's company, for they have formed a firm friendship.
EN3225 : ردیف از کل
همه روزش آمد شدن پیش اوست
گه هستند با یکدیگر سخت دوست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
اگر شاه شما را با گل در دست ببیند، بیدرنگ شما را بر خاک هلاک میافکند.
FAIf the king catches you bearing these flowers, he will strike you down upon the earth.
EN3226 : ردیف از کل
اگرتان ببیند چنین گل بدست
کند بر زمین تان هم آنگاه پست
اگر تان ببینید چنین گل بدست
کند بر زمین تان هم آنگاه پست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
کنیزان به ایوان درآمدند، نزد رودابه نشستند و سخن آغاز کردند.
FAThe maidens entered the palace chambers, sat beside Roodabeh, and began their tale.
EN3227 : ردیف از کل
شدند اندر ایوان بتان طراز
نشستند و با ماه گفتند راز
شدند اندر ایوان بتان طراز
نشستند با ماه و گفتند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
گفتند ما هرگز در جهان پهلوانی چنین درخشان با چهرهای چون گل و مویی سپید ندیدهایم.
FAThey swore they had never beheld such a dazzling hero, with cheeks like roses and silvery hair.
EN3228 : ردیف از کل
که هرگز ندیدیم زین گونه شید
رخی همچو گل روی و مویش سفید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
مهر زال در دل رودابه بیش از پیش برافروخت و آرزومند دیدار روی او شد.
FALove blazed up even brighter in Roodabeh's heart, filling her with longing to behold him.
EN3229 : ردیف از کل
بر افروخت رودابه را دل زمهر
به امید آن تا ببیندش چهر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
زر و گوهرهایی را که زال فرستاده بود پیش روی او نهادند و رودابه از چند و چون ماجرا پرسید.
FAThey set the gold and precious gems before her, and Roodabeh eagerly questioned them about all details.
EN3230 : ردیف از کل
نهادند دینار و گوهر به پیش
بپرسید رودابه از کم و بیش
نهادند دینار و گوهرش پیش
بپرسید رودابه از کم و بیش
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
پرسید کار شما با پور سام چگونه گذشت؛ آیا دیدارش بهتر از نام و آوازهاش بود؟
FAShe asked how their encounter with Sam's son had gone, and whether seeing him surpassed his fame.
EN3231 : ردیف از کل
که چون بودتان کار با پور سام
بدیدن بهست ار بآواز و نام
که چون بود تان کار با پور سام
بدیدن بهست از به آواز و نام
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
هر پنج پریچهره چون فرصت سخن یافتند، شتابان زبان به ستایش گشودند.
FAAll five fairy-faced maidens spoke swiftly, finding the perfect moment to praise him.
EN3232 : ردیف از کل
پری چهره هر پنج بشتافتند
چو با ماه جای سخن یافتند
پری چهره هر پنج بشتافتند
چو با ماه جای سخن یافتند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
گفتند در سراسر گیتی سواری چون زال نیست که چنین شکوه و فر کیانی داشته باشد.
FAThey declared that across the whole world there is no horseman to match Zal in dignity and regal majesty.
EN3233 : ردیف از کل
که زال آن سوار جهان سربسر
نباشد چنو کس به آئین و فر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
او مردی راستقامت چون سرو است که هم زیبایی دارد و هم فره پادشاهی.
FAHe stands straight as an upright cypress, endowed with princely charm and sovereign glory.
EN3234 : ردیف از کل
که مردیست برسان سرو سهی
همش زیب و هم فر شاهنشهی
که مردیست برسان سرو سهی
همش زیب و هم فرّ شاهنهشی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
رنگ و بویش خوش، قامتش بلند، میانش باریک و سینهاش ستبر است.
FAHe is handsome and fragrant, tall in stature, slender of waist, and broad of chest.
EN3235 : ردیف از کل
همش رنگ و بوی و همش قد و شاخ
سواری میان لاغر و بر فراخ
همش رنگ و بوی و همش قد و شاخ
سواری میان لاغر و بر فراخ
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
دو چشمش چون نرگس تر و شاداب، لبهایش خندان و گونههایش چون خون لاله سرخ است.
FAHis eyes are bright as dewy narcissi, his lips vivid, and his cheeks glowing red like wine.
EN3236 : ردیف از کل
دو چشمش چو دو نرگس قیرگون
لبانش چو بسد رخانش چو خون
دو چشمش چو دو نرگس آبگون
لبانش چو بشد زخانش چو خون
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
دستان و بازوانش چون چنگال شیر ژیان، دلش خردمند و فر و شکوهش شاهانه است.
FAHis hands and arms possess the power of a lion, while his heart is wise and his grace truly royal.
EN3237 : ردیف از کل
کف و ساعدش چو کف شیر نر
هیون ران و موبد دل و شاه فر
کف و ساعتش چوون گف شیر نرّ
هشیوار و موبد دل و شاه فرّ
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
تنها موی سرش سراسر سپید است که این نه عیب، بلکه نشان شکوه و برازندگی اوست.
FAHis hair is entirely pure white, yet this is no defect; it adds only to his regal grandeur.
EN3238 : ردیف از کل
سراسر سپیدست مویش برنگ
از آهو همین است و این نیست ننگ
سراسر سپیدست مویش بسر
از آهو همینست و اینست فر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چهره و موهای تابدار آن جهانپهلوان چون زرهی سیمین بر گلهای ارغوان میماند.
FAThe face and curled locks of the champion gleam like silver armor upon crimson blossoms.
EN3239 : ردیف از کل
سر جعد آن پهلوان جهان
چو سیمین زره بر گل ارغوان
رخ و جعد آن پهلوان جهان
چو سیمین زره بر گل ارغوان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
گویی خصلت و زیبایی او درست همانگونه است که باید باشد، و اگر جز این بود مهربانیاش کمتر میشد.
FAIt seems fitting that he is thus, for without this unique beauty his charm would not be complete.
EN3240 : ردیف از کل
که گویی همی خود چنان بایدی
وگر نیستی مهر نفزایدی
که گوئی همی آنچنان بایدی
وگر نیستی مهر نفزایدی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
ما به او مژده دیدار تو را دادهایم و دل او هنگام رفتن ما سرشار از امید بود.
FAWe gave him the glad promise of meeting you, leaving his heart brimming with hope at our departure.
EN3241 : ردیف از کل
به دیار تو داده ایمش نوید
ز ما بازگشتست دل پرامید
بدیدار تو داده ایمش نوید
گه بازگشتن دلش پر امید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
اکنون چاره پذیرایی از این مهمان گرامی را بیندیش و بگو با چه پیامی نزد او بازگردیم.
FANow arrange how to welcome your guest, and tell us with what message we should return to him.
EN3242 : ردیف از کل
کنون چاره کار مهمان بساز
بفرمای تا بر چه گردیم باز
کنون چارة کار مهمان بساز
بفرمای تو با چه گردیم باز
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
رودابه آن سرو خرامان به کنیزان گفت سخن و رای شما به کلی دیگرگون شده است.
FAThe cypress-like princess told her maidens that their tone and opinion had changed completely.
EN3243 : ردیف از کل
چنین گفت با بندگان سرو بن
که دیگر شدستی به رای و سخن
چنین گفت با بندگان سرو بن
که دیگر شدستی برای و سخن
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
آیا این همان زالی است که پرورده مرغ بود و میگفتید سرش پیر و چهرهاش پژمرده است؟
FAIs this the very Zal whom birds reared, whom you described as aged and withered?
EN3244 : ردیف از کل
همان زال کو مرغ پرورده بود
چنان پیر سر بود و پژمرده بود
همان زال کو مرغ پرورده بود
چنان پیر سر بود و پژمرده بود
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
اکنون چهرهاش چون ارغوان سرخ، قامتش برافراشته و پهلوانی زیباروی شده است؟
FANow you claim his face blooms like purple blossoms, his stature tall and handsome as a hero!
EN3245 : ردیف از کل
به دیدار شد چون گل ارغوان
سهی قد و زیبا رخ و پهلوان
برخ شد کنون چون گل ارغوان
سهی قد و زیبا رخ و پهلوان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
شما رخسار مرا نزد او آراستید و ستودید و در برابر آن پاداش و زر گرفتید.
FAYou lavishly praised my charms before him, only to take precious treasures and rewards in return.
EN3246 : ردیف از کل
رخ من به پیشش بیاراستی
به گفتار و زان پس بهاخواستی
رخ من به پیشش بیآراستید
بگفتید و از پس بها خواستید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
این سخنان را میگفت در حالی که لبانش به خنده باز بود و گونههایش چون گل انار سرخ شده بود.
FAShe spoke these words with a playful smile, while her cheeks blushed radiant as pomegranate blooms.
EN3247 : ردیف از کل
همی گفت و لب را پر از خنده داشت
رخان هم چو گلنار آگنده داشت
همیگفت و یک لب پر از خنه داشت
رخان همچو گلنار آگنده داشت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
آنگاه بانوی بانوان به یکی از کنیزان شتابان فرمان داد:
FAThen the mistress of maidens swiftly commanded one of her trusted attendants:
EN3248 : ردیف از کل
چنین گفت پس بانوی بانوان
پرستندة را کز ایدر دوان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
شبانگاه با مژده نزد او برو، پیام مرا برسان و پاسخ او را بشنو.
FAGo to him at nightfall with glad tidings, deliver my message, and bring back his answer.
EN3249 : ردیف از کل
بمژده شبانگه سوی او شوید
بگوئید و گفتار او بشنوید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
بگو آرزویت برآورده شد، اسباب کار را بساز و بیا تا آن ماه دلربا را ببینی.
FATell him his wish has come true; prepare yourself and come to behold the radiant moon.
EN3250 : ردیف از کل
که کامت بیآمد بیآرای کار
بیآ تا ببینی مهی پر نگار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
کنیز به بانوی زیباروی گفت اکنون راه چاره را پیش گیر و آماده شو.
FAThe maiden told her fair mistress to prepare now and take the path forward.
EN3251 : ردیف از کل
پرستنده با بانوی ماه روی
چنین گفت کاکنون ره چاره جوی
پرستنده با بانوی ماهروی
چنین گفت کاکنون ره چاره جوی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
زیرا پروردگار هر آنچه در دل آرزو داشتی به تو بخشید؛ فرجام این کار فرخنده باد.
FAFor God has granted your heart's desire; may the outcome be blessed and joyful.
EN3252 : ردیف از کل
که یزدان هر آنچت هوا بود داد
سرانجام این کار فرخنده باد
که یزدان هر آن چت هوا بود داد
سرنجام این کار فرخنده باد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
رودابه بیدرنگ و دور از چشم خویشان، به آمادهسازی سرای پرداخت.
FARoodabeh swiftly set about preparing her chamber, hidden from her kinsfolk.
EN3253 : ردیف از کل
همی کار سازید رودابه زود
نهانی زخویشان او هر که بود
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
او کوشکی داشت چون بهار خرم که با نگارههای بزرگان آراسته شده بود.
FAShe owned a chamber lovely as spring, adorned with portraits of ancient heroes.
EN3254 : ردیف از کل
یکی خانه بودش چو خرم بهار
ز چهر بزرگان برو بر نگار
یکی خانه بودش چو خرّم بهار
زچهر بزرگان برو بر نگار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
آن خانه را با دیبای چین پوشاندند و سینیهای زرین را پیرامونش چیدند.
FAThey draped the hall with Chinese brocade and arranged gleaming golden trays.
EN3255 : ردیف از کل
به دیبای چینی بیاراستند
طبق های زرین بپیراستند
بدیبای چینی بیآراستند
طبقهای زرّین بپیراستند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
بوی خوش می و مشک را در هم آمیختند و عقیق و زبرجد بر زمین افشاندند.
FAThey mingled the scents of wine and musk, scattering carnelian and emerald gems.
EN3256 : ردیف از کل
عقیق و زبرجد برو ریختند
می و مشک و عنبر برآمیختند
می و مشک برآمیختند
عتیق و زبرجد فرو ریختند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
گلهای بنفشه، نرگس و ارغوان در یک سو، و شاخههای سمن و سوسن در سوی دیگر نهادند.
FAViolets, narcissi, and Judas blossoms stood on one side, with jasmines and lilies on the other.
EN3257 : ردیف از کل
بنفشه گل و نرگس و ارغوان
سمن شاخ و سنبل به دیگر کران
بنفشه گل و نرگس ارغوان
سمن شاخ و سوسن بدیگر کران
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
جامهای بادهگساریشان همه از زر و فیروزه بود و درون آن گلاب زلال ریخته بودند.
FATheir drinking cups were crafted of gold and turquoise, filled with fragrant rosewater.
EN3258 : ردیف از کل
همه زر و پیروزه بد جامشان
به روشن گلاب اندر آشامشان
همه زرّ و پیروزه به جام شان
بروشن گلاب اندر آشام شان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
از کاخ آن دختر خورشیدچهر، بوی خوش عطرها تا آسمان بلند میشد.
FAFrom the palace of that sun-faced maiden, sweet fragrances drifted high into the sky.
EN3259 : ردیف از کل
از آن خانه دخت خورشید روی
برآمد همی تا به خورشید بوی
از آن خانة دخت خورشید روی
برآمد همی تا بخورشید بوی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چون خورشید تابان در پشت کوه ناپدید شد، درهای سرای را بستند و کلید را نهان کردند.
FAWhen the shining sun sank from sight, they locked the chamber doors and concealed the key.
EN3260 : ردیف از کل
چو خورشید تابنده شد ناپدید
در حجره بستند و گم شد کلید
چو خورشید تابنده شد ناپدید
در سجره بستند و گشم شد کلید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
💬 دیدگاهها
در حال بررسی ورود...
در حال بارگذاری دیدگاهها...
