***
تا زواره از راه برسد و از سلامت بازگشت سپاه توران خبر بیاورد.
FAWaiting for Zavareh to return from the road and bring news of that army's departure.
EN8998 : ردیف از کل
سیاووش گفت آن کجا رفته بود
وزان در که سودابه آشفته بود
بدآن تا زواره بیآید زراه
بدوآگهی آورد زآن سپاه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
زواره در سپیدهدم بازآمد و رستم نیز بیدرنگ لشکر را به حرکت درآورد.
FAZavareh returned at dawn, and Rostam immediately set his army into motion.
EN8999 : ردیف از کل
چنین گفت سودابه کاین نیست راست
که او از بتان جز تن من نخواست
زواره بیآمد سپیده دمان
سپه راند رستم هم اندر زمان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سپس همراه تابوت به سوی زابلستان رفت چون خبر به گوش پدرش زال دستان رسید.
FAThen he journeyed toward Zabulistan as news of the tragedy reached his father Zal.
EN9000 : ردیف از کل
بگفتم همه هرچ شاه جهان
بدو داد خواست آشکار و نهان
پس آنگه سوی زابلستان کشید
چو آگاهی ازوی بدستان رسید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
مردم سیستان همگی با اندوه و درد فراوان به پیشواز تابوت آمدند.
FAAll the people of Sistan came forward in deep mourning to meet the funeral procession.
EN9001 : ردیف از کل
ز فرزند و ز تاج وز خواسته
ز دینار وز گنج آراسته
همه سیستان پیش باز آمدند
برنج وبدرد وگداز آمدند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سپاهیان پیشاپیش تابوت می رفتند و بزرگان از شدت غم بر سر خود خاک می ریختند.
FAThe soldiers marched ahead of the coffin while the elders cast dust upon their heads in sorrow.
EN9002 : ردیف از کل
بگفتم که چندین برین بر نهم
همه نیکویها به دختر دهم
سپه پیش تابوت میراندند
بزرگان بسر خاک بفشاندند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
در سوگ او دم اسبش را بریدند و طبل ها و کوس های جنگی را پاره کردند.
FAIn grief, they cut the tail of his noble steed and tore apart the war drums.
EN9003 : ردیف از کل
مرا گفت با خواسته کار نیست
به دختر مرا راه دیدار نیست
بریده سمند سرافراز دم
دریده همه کوس وروئینه خم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
زال همین که تابوت را دید، با اندوه از اسب زرین لگام خود پیاده شد.
FAWhen Zal saw the coffin, he dismounted from his golden-bridled horse in lamentation.
EN9004 : ردیف از کل
ترا بایدم زین میان گفت بس
نه گنجم به کارست بی تو نه کس
چو تابوت را دید دستان سام
فرود آمد از اسپ زرّین لگام
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
رستم با جامه ای پاره و دلی پر از زخم، پیاده پیشاپیش تابوت می رفت.
FARostam walked ahead on foot, his clothes torn and his heart shattered with grief.
EN9005 : ردیف از کل
مرا خواست کارد به کاری به چنگ
دو دست اندر آویخت چون سنگ تنگ
تهمتن پیاده همیرفت پیش
دریده همه جامه دل کرده ریش
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
دلاوران همگی کمربندهای خود را گشودند و در برابر تابوت سر بر خاک نهادند.
FAThe warriors unbuckled their battle belts and bowed their heads to the dust before the coffin.
EN9006 : ردیف از کل
نکردمش فرمان همی موی من
بکند و خراشیده شد روی من
کشادند گردان سراسر کمر
همه پیش تابوت بر خاک سر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
تابوت را با اندوه فراوان از شتر پایین آوردند و بر مرگ آن پهلوان دلاور دریغ خوردند.
FAThey lowered the coffin from the camel, mourning the bitter loss of so brave a champion.
EN9007 : ردیف از کل
یکی کودکی دارم اندر نهان
ز پشت تو ای شهریار جهان
گرفتند تابوت از اشتر بزیر
دریغا چنان نامدار دلیر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
رستم با گریه و زاری در برابر پدرش، سرپوش تابوت زردوز را کنار زد.
FAWeeping bitterly before his father, Rostam lifted the cover of the gold-woven coffin.
EN9008 : ردیف از کل
ز بس رنج کشتنش نزدیک بود
جهان پیش من تنگ و تاریک بود
تهمتن بزاری به پیش پدر
زتابوت زر دوز بر کرد سر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
به زال گفت ببین که گویی سام سوار در این تابوت تنگ خفته است.
FAHe told Zal to behold how the image of Sam the warrior now lay fallen in this narrow coffin.
EN9009 : ردیف از کل
چنین گفت با خویشتن شهریار
که گفتار هر دو نیاید به کار
بدو گفت بنگر که سام سوار
درین تنگ تابوت خفتست زار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
از چشمان زال اشک خونین روان شد و به پیشگاه خداوند ناله و زاری کرد.
FAZal wept tears of blood from both eyes and cried out in prayer to the Almighty.
EN9010 : ردیف از کل
برین کار بر نیست جای شتاب
که تنگی دل آرد خرد را به خواب
ببارید دستان زدو دیده خون
بنالید در داورد رهنمون
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
رستم می گفت ای پهلوان نامدار، تو رفتی و من تنها و خوار و دردمند ماندم.
FARostam lamented that the young champion was gone while he was left behind in misery and shame.
EN9011 : ردیف از کل
نگه کرد باید بدین در نخست
گواهی دهد دل چو گردد درست
تهمتن همی گفت که ای نامدار
تو رفتی ومن مانده خوار وبزار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
زال شگفت زده می گفت که سهراب جوان چگونه گرز سنگین نبرد را برمی داشت.
FAZal said in wonder how young Sohrab had wielded such a massive battle mace.
EN9012 : ردیف از کل
ببینم کزین دو گنهکار کیست
ببادافره بد سزاوار کیست
همی گفت زال اینت کار شکفت
که سهراب گرز گران برگرفت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
او سرآمد همه بزرگان بود و دیگر هیچ مادری چون او فرزندی نخواهد زاد.
FAHe was the pinnacle of greatness, and no mother in the world will ever bear a son like him.
EN9013 : ردیف از کل
بدان بازجستن همی چاره جست
ببویید دست سیاوش نخست
نشانی شد اندر میان مهان
نزاید چند مادری در جهان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
زال این سخنان را می گفت و اشک می ریخت و پیوسته از سهراب یاد می کرد.
FAZal wept with tear-filled eyes, continually speaking in praise and sorrow of Sohrab.
EN9014 : ردیف از کل
بر و بازو و سرو بالای او
سراسر ببویید هرجای او
همی گفت ومژگان پر از آب کرد
زبان پر زگفتار سهراب کرد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
هنگامی که رستم به کاخ خود رسید، ناله سر داد و تابوت را پیش روی همگان نهاد.
FAWhen Rostam reached his palace, he cried out in sorrow and placed the coffin before everyone.
EN9015 : ردیف از کل
ز سودابه بوی می و مشک ناب
همی یافت کاووس بوی گلاب
چو آمد تهمتن به ایوان خویش
خروشید وبنهاد تابوت پیش
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
رودابه چون تابوت سهراب را دید، از چشمانش جوی خون روان شد.
FAWhen Rudabeh saw Sohrab's coffin, tears of blood streamed from her eyes.
EN9016 : ردیف از کل
ندید از سیاوش بدان گونه بوی
نشان بسودن نبود اندروی
چو رودابه تابوت سهراب دید
دو چشمش روان جوی خوناب دید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
مادر رستم می گفت ای دلاور سرافراز، دمی سر از این تابوت برآور.
FAShe cried out to the fallen hero, begging him to raise his head once more from the casket.
EN9017 : ردیف از کل
غمی گشت و سودابه را خوار کرد
دل خویشتن را پرآزار کرد
همی گفت زاد این گو سرافراز
زمانی زصندوق سر بر فراز
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
موبد با دلی سوخته و آه سرد، به زاری بر سهراب پرداخت.
FAThe priest began to mourn with a heavy heart, sighing deeply in despair.
EN9018 : ردیف از کل
به دل گفت کاین را به شمشیر تیز
بباید کنون کردنش ریز ریز
بزاری همی موبد آغاز کرد
همی برکشید از جگر باد سرد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
او می گفت ای فرزند شیرگیر، هرگز پهلوانی به نیرومندی و دلیری تو زاده نخواهد شد.
FAHe lamented that never again would a warrior so powerful and fearless be born.
EN9019 : ردیف از کل
ز هاماوران زان پس اندیشه کرد
که آشوب خیزد پرآواز و درد
که ای پهلوان زادۀ شیر گیر
نزاید چنین زورمند ودلیر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
به مادرت راز دلت را نگفتی تا بداند که هنگام شادمانی ات چگونه به سر آمد.
FAYou never shared your secret with your mother to let her know how quickly your joy would end.
EN9020 : ردیف از کل
و دیگر بدانگه که در بند بود
بر او نه خویش و نه پیوند بود
بمادر نگوئی همی راز خویش
که هنگام شادی چو آمدت پیش
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
در آغاز جوانی در خاک خفتی و به این سرای دردمندان آمدی.
FAIn the prime of your youth, you entered the prison of death and the abode of sorrow.
EN9021 : ردیف از کل
پرستار سودابه بد روز و شب
که پیچید ازان درد و نگشاد لب
بروز جوانی بزندان شدی
بدین خانۀ مستمندان شدی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
نمی گویی که پدرت چگونه بی رحمانه پهلویت را با خنجر درید.
FAYou cannot speak of how your own father tragically tore your heart with his dagger.
EN9022 : ردیف از کل
سه دیگر که یک دل پر از مهر داشت
ببایست زو هر بد اندر گذاشت
نگوئی چه آمدت پیش از پدر
پرا بر دریدت بدینسان جگر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
شیون و فریاد رودابه به آسمان رسید و هر که آن را شنید زار گریست.
FARudabeh's cries of anguish reached the heavens, bringing tears to all who heard them.
EN9023 : ردیف از کل
چهارم کزو کودکان داشت خرد
غم خرد را خوار نتوان شمرد
فغانش از ایوان بگیوان رسید
همی زار بگریست هرکآن شنید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
او با دلی پر از درد و چهره ای زرد به درون پرده سرا رفت.
FAShe withdrew into her chambers in deep grief, pale-faced and broken-hearted.
EN9024 : ردیف از کل
سیاوش ازان کار بد بی گناه
خردمندی وی بدانست شاه
بپرده درون رفت با سوگ ودرد
دلش پر زدرد ودو رخساره زرد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
رستم چون آن سوگواری را دید، به تلخی گریست و اشک خونین ریخت.
FASeeing such devastation, Rostam wept bitterly, shedding tears of blood.
EN9025 : ردیف از کل
بدو گفت ازین خود میندیش هیچ
هشیواری و رای و دانش بسیچ
چو رستم چنان دید بگریست زار
ببارید از دیده خون بر کنار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
گویی روز رستاخیز فرارسیده بود و شادی به کلی از دل ها گریخته بود.
FAIt was as though the day of resurrection had arrived, and joy had fled all hearts.
EN9026 : ردیف از کل
مکن یاد این هیچ و با کس مگوی
نباید که گیرد سخن رنگ و بوی
تو گفتی مگر رستخیز آمدست
که دلرا زشادی گریز آمدست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
رستم بار دیگر تابوت سهراب را نزد بزرگان آورد.
FARostam once again brought Sohrab's coffin before the gathered nobles.
EN9027 : ردیف از کل
چو دانست سودابه کاو گشت خوار
همان سرد شد بر دل شهریار
دگر باره تابوت سهراب شیر
بیآورد پیش مهان دلیر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
میخ های تابوت را کند و در برابر پدرش کفن را از تن سهراب کنار زد.
FAHe pried loose the nails, opened the casket, and pulled back the shroud before his father.
EN9028 : ردیف از کل
یکی چاره جست اندر آن کار زشت
ز کینه درختی بنوی بکشت
از آن میخ بر کند وبکشاد سر
کفن زو جدا کرد پیش پدر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
پیکر او را به دلاوران نشان داد و همه از دیدن آن داغدار شدند.
FAHe displayed the fallen youth's body to the nobles, filling the air with cries of grief.
EN9029 : ردیف از کل
زنی بود با او سپرده درون
پر از جادوی بود و رنگ و فسون
تنشرا بدآن نامداران نمود
تو گفتی که از چرخ برخاست دود
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
پیر و جوان، زن و مرد، همگی به ناله و گریه درآمدند.
FAEveryone present, young and old, men and women alike, wept and wailed aloud.
EN9030 : ردیف از کل
گران بود اندر شکم بچه داشت
همی از گرانی به سختی گذاشت
هر آنکس که بودند پیر وجوان
زن ومرد گشتند یکسر نوان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
همه چهره ها تیره، جامه ها چاک، دل ها پردرد و سرها خاک آلود بود.
FATheir faces were bruised, garments torn, hearts full of grief, and heads covered in dust.
EN9031 : ردیف از کل
بدو راز بگشاد و زو چاره جست
کز آغاز پیمانت خواهم نخست
همه رخ کبود وهمه جامه چاک
همه دل پر از درد وسر پر زخاک
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سرتاسر کاخ را ماتم تابوت فراگرفته بود که شیری دلاور در آن غنوده بود.
FAThe entire palace was filled with mourning for the brave lion sleeping in the casket.
EN9032 : ردیف از کل
چو پیمان ستد چیز بسیار داد
سخن گفت ازین در مکن هیچ یاد
همه کاخ تابوت بد سر بسر
غنوده بصندوق در شیر نر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
گویی سام دلاور بود که از رنج پیکار خسته شده و به خوابی ابدی رفته است.
FAHe looked like Sam the hero, who had grown weary of battle and fallen into eternal sleep.
EN9033 : ردیف از کل
یکی دارویی ساز کاین بفگنی
تهی مانی و راز من نشکنی
تو گفتی که سامست با یال وسفت
غمی شد زجنگ اندر آمد بخفت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
دوباره پیکرش را با دیبای زرد پوشاندند و در تابوت را محکم بستند.
FAThey covered his body once more in yellow silk and securely fastened the coffin lid.
EN9034 : ردیف از کل
مگر کاین همه بند و چندین دروغ
بدین بچگان تو باشد فروغ
بپوشید بازش بدیبای زرد
سر تنگ تابوترا سخت کرد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
رستم می گفت اگر آرامگاهش را از زر بسازم و خاکش را به مشک سیاه بیامیزم،
FARostam said that even if he built a golden tomb and perfumed the ground with black musk,
EN9035 : ردیف از کل
به کاووس گویم که این از منند
چنین کشته بر دست اهریمنند
همی گفت اگر دخمه زرّین کنم
زمشک سیه گردش اگین کنم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چون من بمیرم چیزی بر جای نمی ماند، وگرنه برای او از این کار نیز دریغ نمی کردم.
FANothing would remain after his own death, otherwise he would have spared nothing for him.
EN9036 : ردیف از کل
مگر کین شود بر سیاوش درست
کنون چاره این ببایدت جست
چو من رفته باشم نماند بجای
وگر نه مرا خرد نیست جزین نیست رای
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
برای او آرامگاهی تنگ ساخت و جهانیان در سوگش کور و گریان شدند.
FAHe built a modest tomb for him, while the entire world wept in blindness from sorrow.
EN9037 : ردیف از کل
گرین نشنوی آب من نزد شاه
شود تیره و دور مانم ز گاه
یکی دخمه کردش چو سمّ ستور
جهانی بزاری همی گشت کور
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
تابوتی از چوب عود تراشیدند و بر آن بست هایی از زر نشاندند.
FAHe fashioned a coffin of aloe wood, bound with ornamented golden fastenings.
EN9038 : ردیف از کل
بدو گفت زن من ترا بنده ام
بفرمان و رایت سرافگنده ام
تراشید تابوتش از عود خام
برو بر زده بند زرّین ستام
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
داستان کشته شدن پسر به دست پدر در همه جهان پیچید.
FAThe tragic tale of a father slaying his own son spread across the entire world.
EN9039 : ردیف از کل
چو شب تیره شد داوری خورد زن
که بفتاد زو بچه اهرمن
بگیتی همه پر شد این داستان
که چون کشت فرزند را پهلوان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سراسر جهان پر از اندوه شد و هر که این خبر را شنید، داغدار گشت.
FAThe whole realm was plunged into grief, and all who heard the story mourned.
EN9040 : ردیف از کل
دو بچه چنان چون بود دیوزاد
چه گونه بود بچه جادو نژاد
جهان سر بسر پر زتیمار گشت
هر آنکس که بشنید غمخوار گشت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
روزها بر رستم در سوگ گذشت و هرگز شادمانی به دلش راه نیافت.
FADays passed in deep mourning for Rostam, and no joy ever entered his heart.
EN9041 : ردیف از کل
نهان کرد زن را و او خود بخفت
فغانش برآمد ز کاخ نهفت
برستم برآن روز چندی گذشت
بگرد دلش شادمانی نگشت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سرانجام ناچار شکیبایی پیشه کرد، زیرا راه دیگری پیش رو نداشت.
FAIn the end, he was forced to endure with patience, having no other recourse.
EN9042 : ردیف از کل
در ایوان پرستار چندانک بود
به نزدیک سودابه رفتند زود
به آخر شکیبائی آورد پیش
که جز آن نمیدند هنجار خویش
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
روزگار از این رخدادهای تلخ بسیار در یاد دارد و داغ های فراوان بر دل ها نهاده است.
FAThe world remembers many such bitter tragedies, having inflicted wounds upon countless souls.
EN9043 : ردیف از کل
یکی طشت زرین بیارید پیش
بگفت آن سخن با پرستار خویش
جهانرا بسی هست از آنسان بیاد
بسی داغ بر جان هرکس نهاد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
هر کس که دانا و خردمند باشد، هرگز فریب این جهان گذران را نمی خورد.
FAWhoever possesses wisdom and understanding will never be deceived by the fickle world.
EN9044 : ردیف از کل
نهاد اندران بچه اهرمن
خروشید و بفگند بر جامه تن
کرا در جهان هست هوش وخرد
کجا او فریب زمانه خورد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چون ایرانیان از این رویداد تلخ آگاه شدند، در آتش غم سوختند.
FAWhen the people of Iran heard the news, they burned in the flames of sorrow.
EN9045 : ردیف از کل
دو کودک بدیدند مرده به طشت
از ایوان به کیوان فغان برگذشت
چو ایرانیان زین خبر یافتند
بر آن آتش غم همان تافتند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
از سوی دیگر، هومان به توران رسید و آنچه دیده بود به افراسیاب بازگفت.
FAMeanwhile, Homan reached Turan and recounted to Afrasiab everything he had witnessed.
EN9046 : ردیف از کل
چو بشنید کاووس از ایوان خروش
بلرزید در خواب و بگشاد گوش
وز آن روی هومان بتوران رسید
بگفت او به افراسیاب آن چه دید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
شاه توران از شنیدن این داستان در شگفتی ماند و در کار روزگار اندیشید.
FAThe king of Turan was stunned by the news and pondered the workings of fate.
EN9047 : ردیف از کل
بپرسید و گفتند با شهریار
که چون گشت بر ماه رخ روزگار
ازو مانده بد شاه توران شکفت
وز آن کار اندازها بر گرفت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
💬 دیدگاهها
در حال بررسی ورود...
در حال بارگذاری دیدگاهها...
