***
رستم آماده نبرد و کینهخواه به حضور شاه آمد.
FARostam came before the King, girded for battle and burning for vengeance.
EN8306 : ردیف از کل
دگر باره سهراب گرز گران
ز زین برکشید و بیفشارد ران
تهمتن بیآمد بنزدیک شاه
میان بسته جنگ ودل کینه خواه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
از شاه اجازه خواست تا ناشناس و بدون جامه رسمی پهلوانی از لشکرگاه برود،
FAHe asked the King's permission to slip away alone without helmet or armor,
EN8307 : ردیف از کل
بزد گرز و آورد کتفش به درد
بپیچید و درد از دلیری بخورد
که دستور باشد مرا تاجور
کز ایدر شوم بی کلاه وکمر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
تا ببیند این پهلوان نوخاسته کیست و سرداران و سپاهیانش چه کسانی هستند.
FATo discover who this new conqueror was and learn who the enemy generals and captains were.
EN8308 : ردیف از کل
بخندید سهراب و گفت ای سوار
به زخم دلیران نه ای پایدار
به بینم که این نو جهاندار کیست
بزرگان کدامند وسالار کیست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
کاووس گفت این کار شایسته توست و امید است همواره تندرست و پیروز باشی.
FAKavus replied: This task is worthy of you; may you remain watchful and unharmed.
EN8309 : ردیف از کل
به رزم اندرون رخش گویی خرست
دو دست سوار از همه بترست
بدو گفت کاؤس کین کار تست
که بیدار دل باشی وتن درست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
خداوند همیشه نگهدارت باشد و همه کارها به کام دل تو پیش رود.
FAMay God always preserve you, and may every outcome match your heart's desire.
EN8310 : ردیف از کل
اگرچه گوی سرو بالا بود
جوانی کند پیر کانا بود
همیشه نگهدار یزدانت باد
بکام دل ورای پیمانت باد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
رستم جامهای مانند تورانیان پوشید و پنهانی خود را به نزدیکی دژ رساند.
FARostam disguised himself in Turanian garb and slipped secretly toward the fortress.
EN8311 : ردیف از کل
به سستی رسید این ازان آن ازین
چنان تنگ شد بر دلیران زمین
تهمتن یکی جامۀ ترکوار
بپوشید وآمد نهان تا حصار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چون به دژ نزدیک شد، بانگ بادهنوشی و خروش ترکان را شنید.
FAAs he drew near the citadel, he heard the clamor of the Turks and their cheerful toasts.
EN8312 : ردیف از کل
که از یکدگر روی برگاشتند
دل و جان به اندوه بگذاشتند
بیآمد چو نزدیکئ دژ رسید
خروشیدن ونوش ترکان شنید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
تکتک سرداران را نگریست و از شادابی و دلاوری آنان شگفتزده شد.
FAHe observed each of the leaders one by one, marveling at their youthful vigor and high spirits.
EN8313 : ردیف از کل
تهمتن به توران سپه شد به جنگ
بدانسان که نخچیر بیند پلنگ
یکایک سرانرا نگه کرد ودید
زشادی رخانش چو گل بشگفید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
آن زمان که سهراب قصد لشکرکشی به ایران داشت،
FAWhen Sohrab had prepared for the expedition to Iran,
EN8314 : ردیف از کل
میان سپاه اندر آمد چو گرگ
پراگنده گشت آن سپاه بزرگ
بدانگه که سهراب آهنگ جنگ
بمود وکه رفتن آمدش تنگ
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
مادرش تهمینه، ژندهرزم نامدار را خوانده بود که رستم را در بزم دیده بود.
FAHis mother Tahmineh had summoned renowned Zhandeh-Razm, who had seen Rostam at feasts.
EN8315 : ردیف از کل
عنان را بپچید سهراب گرد
به ایرانیان بر یکی حمله برد
بخواند مادرش نامور ژنده رزم
که او دیده بد پهلوانرا ببزم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
او دایی سهراب و فرزند برومند شاه سمنگان بود.
FAHe was the son of the King of Samangan and Sohrab's respected uncle.
EN8316 : ردیف از کل
بزد خویشتن را به ایران سپاه
ز گرزش بسی نامور شد تباه
بد او پور شاه سمنگان زمین
همان خال سهراب با آفرین
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
مادرش به او گفته بود که ای دلاور، تو را همراه این جوان میفرستم،
FAShe had told him: O enlightened warrior, I send you alongside this young lad,
EN8317 : ردیف از کل
دل رستم اندیشه ای کرد بد
که کاووس را بی گمان بد رسد
بدو گفت کای گرد روشن روان
فرستمت همراه این نوجوان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
تا وقتی این پهلوان به ایران و نزد لشکر دلاوران برسد،
FASo that when he reaches Iran and draws near the army of champions,
EN8318 : ردیف از کل
ازین پرهنر ترک نوخاسته
بخفتان بر و بازو آراسته
که چون نامور سوی ایران رسد
بنزدیک شاه دلیران رسد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
در روز نبرد، پدرش رستم را به این فرزند برگزیده نشان دهی.
FAWhen the ranks close on the day of battle, you may point out his father to this chosen son.
EN8319 : ردیف از کل
به لشکرگه خویش تازید زود
که اندیشه دل بدان گونه بود
چو تنگ اندر آید سپه روز کین
پدر را نمائی بپور گزین
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
رستم سهراب را بر تخت بزم دید که ژندهرزم در یک سویش نشسته بود،
FARostam saw Sohrab seated upon the banquet throne with Zhandeh-Razm at one side,
EN8320 : ردیف از کل
میان سپه دید سهراب را
چو می لعل کرده به خون آب را
چو سهراب را دید بر تخت بزم
نشسته بیک دست او ژنده رزم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
و در سوی دیگر هومان دلاور و بارمان شیردل جای داشتند.
FAWhile on the other sat valiant Homan and renowned Barman the brave lion.
EN8321 : ردیف از کل
غمی گشت رستم چو او را بدید
خروشی چو شیر ژیان برکشید
بدیگر چو هومان سوار دلیر
دگر بارمان نام بردار شیر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
تمام تخت از هیبت سهراب پر بود و او چون سروی سرسبز و شاداب مینمود.
FASohrab filled the throne with his majesty, resembling a lush and flourishing cypress tree.
EN8322 : ردیف از کل
بدو گفت کای ترک خونخواره مرد
از ایران سپه جنگ با تو که کرد
تو گفتی همه تخت سهراب بود
بسان یکی سرو شاداب بود
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
بازوانی چون ران شتر تنومند، سینهای چون سینه شیر و چهرهای برافروخته چون خون داشت.
FAWith arms thick as a camel's thigh, the chest of a lion, and a countenance flushed like blood.
EN8323 : ردیف از کل
چرا دست یازی به سوی همه
چو گرگ آمدی در میان رمه
دو بازو بکردار ران هیون
برش چون بر شیر وچهره چو خون
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
صد دلاور جوان و شیردل ترک گرداگرد او حلقه زده بودند.
FAAround him stood a hundred brave young Turkish warriors, fierce as male lions.
EN8324 : ردیف از کل
بدو گفت سهراب توران سپاه
ازین رزم بودند بر بی گناه
زترکان بگرد اندرش صد دلیر
جوان وسرافراز چون نرّه شیر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
پنجاه خدمتگزار با دستبندهای زرین پیشاپیش بخت بلند او ایستاده بودند.
FAFifty attendants wearing golden bracelets stood before his rising fortune.
EN8325 : ردیف از کل
تو آهنگ کردی بدیشان نخست
کسی با تو پیگار و کینه نجست
پرستار پنجاه با دست بند
به پیش افروز بخت بلند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
همه بر بالا و قامت پهلوانی و شمشیر و نگین او آفرین میگفتند.
FAEveryone praised his towering stature, his sharp blade, and his royal dignity.
EN8326 : ردیف از کل
بدو گفت رستم که شد تیره روز
چه پیدا کند تیغ گیتی فروز
همی خواند هرکس برو آفرین
بر آن برز بالا وتیغ ونگین
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
رستم از دور ایستاده بود و به دلاوران بزمگاه مینگریست.
FARostam watched from afar, observing the warriors gathered at the feast.
EN8327 : ردیف از کل
برین دشت هم دار و هم منبرست
که روشن جهان زیر تیغ اندرست
همی بود رستم بدآنجا زدور
نشسته نگه کرد مردان سور
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
ژندهرزم برای کاری بیرون آمد و ناگهان پهلوانی سروقامت را دید.
FAZhandeh-Razm stepped outside for an errand and suddenly caught sight of a cypress-tall warrior.
EN8328 : ردیف از کل
گر ایدون که شمشیر با بوی شیر
چنین آشنا شد تو هرگز ممیر
بشایسته کاری برون رفت ژند
گوی دید برسان سرو بلند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
در آن سپاه کسی مانند او نبود؛ پس شتابان نزد رستم آمد و پرسید:
FAThere was no one like him in all the army; he walked up to Rostam and asked quickly:
EN8329 : ردیف از کل
بگردیم شبگیر با تیغ کین
برو تا چه خواهد جهان آفرین
بر آن لشکر اندر چنو کس نبود
بر رستم آمد بپرسید زود
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
تو کیستی؟ خودت را معرفی کن، به روشنایی بیا و چهرهات را نشان بده!
FAWho are you? Speak to me, step into the light, and reveal your face!
EN8330 : ردیف از کل
برفتند و روی هوا تیره گشت
ز سهراب گردون همی خیره گشت
چه مردی بدو گفت با من بگوی
سوی روشنی آی وبنمای روی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
رستم چنان مشتی بر گردن او کوبید که در دم جان از تنش برون رفت.
FARostam struck him a heavy blow on the neck, and his soul fled his body on the spot.
EN8331 : ردیف از کل
تو گفتی ز جنگش سرشت آسمان
نیارامد از تاختن یک زمان
تهمتن یکی مشت بر گردنش
بزد سخت وبر شد روان از تنش
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
ژندهرزم در آنجا کشته شد و بزم و کارزارش به پایان رسید.
FAThere Zhandeh-Razm fell dead; his battle was ended and his feast was cut short.
EN8332 : ردیف از کل
وگر باره زیر اندرش آهنست
شگفتی روانست و رویین تنست
بدآنجایگه کشته شد ژنده رزم
برآمد زرزم وسر آمدش بزم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سهراب مدتی درنگ کرد اما از بازگشت ژندهرزم خبری نشد.
FASohrab waited for a while, but the brave lion Zhandeh did not return.
EN8333 : ردیف از کل
شب تیره آمد سوی لشکرش
میان سوده از جنگ و از خنجرش
زمانی همی بود سهراب دیر
نیآمد بنزدیک او ژنده شیر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سهراب نگریست که ژندهرزم کجاست و چرا جایش در بزم خالی مانده است.
FASohrab looked around for Zhandeh-Razm, wondering why his seat at the feast remained empty.
EN8334 : ردیف از کل
به هومان چنین گفت کامروز هور
برآمد جهان کرد پر چنگ و شور
نگه کرد سهراب تا ژنده رزم
کجا شد که جایش تهی شد زبزم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
یاران رفتند و او را دیدند که بر خاک افتاده و جان باخته است.
FAAttendants went out and found him fallen, his life extinguished and lying lifeless upon the ground.
EN8335 : ردیف از کل
شما را چه کرد آن سوار دلیر
که یال یلان داشت و آهنگ شیر
برفتند ودیدن اورا نگون
تباه وشده جانش از تن برون
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
شیونکنان و با دلی پردرد بازگشتند و بر مرگش سوگواری کردند.
FAThey returned weeping in grief, their hearts overwhelmed with sorrow.
EN8336 : ردیف از کل
بدو گفت هومان که فرمان شاه
چنان بد کز ایدر نجنبد سپاه
خروشان پر از درد باز آمدند
زدردش دل اندر گذار آمدند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
به سهراب گفتند ژندهرزم کشته شد و زندگیاش به پایان رسید.
FAThey told Sohrab: Zhandeh-Razm is dead, and his life of war and feasting is ended!
EN8337 : ردیف از کل
همه کار ماسخت ناساز بود
بآورد گشتن چه آغاز بود
بسهراب گفتند شد ژنده رزم
سرآمد برو کار پیکار وبزم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سهراب با شنیدن این خبر برپا خاست و چون دود بر بالین ژندهرزم شتافت.
FAHearing this, Sohrab sprang up and rushed to Zhandeh's side like smoke.
EN8338 : ردیف از کل
بیامی یکی مرد پرخاشجوی
برین لشکر گشن بنهاد روی
چو بشنید سهراب برجست زود
بیآمد بر ژنده برسان دود
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
با شمع و چاکران آمد و پیکر بیجان او را بر زمین دید.
FAAccompanied by servants bearing torches and musicians, he found him lying cold in death.
EN8339 : ردیف از کل
تو گفتی ز مستی کنون خاستست
وگر جنگ بایک تن آراستست
ابا چاکر وشمع وخنیاگران
بیآمد ورا دید مرده چنان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سخت شگفتزده و مبهوت شد و دلاوران و بزرگان را فراخواند.
FAHe was struck with immense astonishment and summoned his bravest warriors.
EN8340 : ردیف از کل
چنین گفت سهراب کاو زین سپاه
نکرد از دلیران کسی را تباه
شکفت آمدش سخت وخیره بماند
دلیران وگردنکشان بخواند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سهراب دلاور به آنان گفت ای خردمندان و پهلوانان شجاع،
FALion-hearted Sohrab addressed them: O wise men and valiant champions,
EN8341 : ردیف از کل
از ایرانیان من بسی کشته ام
زمین را به خون و گل آغشته ام
بدیشان چنین گفت سهراب شیر
که ای بخردان ویلان دلیر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
امشب نباید بخوابید و باید تمام شب نیزهها را تیز و آماده نگاه دارید.
FATonight none of you must sleep; you must keep your spearheads sharpened all night long.
EN8342 : ردیف از کل
کنون خوان همی باید آراستن
بباید به می غم ز دل کاستن
یک امشب شمارا نباید غنود
همه شب سر نیزه باید بسود
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چرا که گرگی به میان رمه آمده و همه نگهبانان را غافلگیر کرده است.
FAFor a prowling wolf has penetrated the flock, eluding both watchdogs and men,
EN8343 : ردیف از کل
وزان روی رستم سپه را بدید
سخن راند با گیو و گفت و شنید
که گرگ آمد اندر میان رمه
سگ ومرد را آزمودش همه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
یکی از دلاوران ما را ربوده و با خواری به خاک و خون کشانده است.
FASnatched away one of our champions, and left him bleeding in shameful death.
EN8344 : ردیف از کل
که امروز سهراب رزم آزمای
چگونه به جنگ اندر آورد پای
ربود از دلیران یکی گوسفند
بزاری وخواریش خونین فگند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
اگر آفریننده جهان یار من باشد، فردا که اسبم زمین را بکوبد،
FAIf the Creator of the world aids me tomorrow when my charger's hooves strike the ground,
EN8345 : ردیف از کل
چنین گفت با رستم گرد گیو
کزین گونه هرگز ندیدیم نیو
اگر یاد باشد جهان آفرین
چو نعل سمندم بساید زمین
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
کمند از فتراک زین برمیکشم و کین ژندهرزم را از ایرانیان بازخواهم ستاند.
FAI will unloose the lariat from my saddle and avenge Zhandeh upon the Iranians!
EN8346 : ردیف از کل
بیامد دمان تا به قلب سپاه
ز لشکر بر طوس شد کینه خواه
زفتراک زین برکشایم کمند
بخواهم زایرانیان کین ژند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
به جایگاه خود بازگشت و همه بزرگان را به نزد خویش فراخواند.
FAHe returned and took his seat, summoning all his nobles before him.
EN8347 : ردیف از کل
که او بود بر زین و نیزه بدست
چو گرگین فرود آمد او برنشست
بیآمد نشست از برگاه خویش
گرانمایگانرا همه خواند پیش
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
گفت ژندهرزم از میان ما رفت و جانم دیگر میلی به بزم و شادی ندارد.
FAHe lamented: My champion Zhandeh-Razm is lost to me, and my soul has lost all taste for wine.
EN8348 : ردیف از کل
بیامد چو با نیزه او را بدید
به کردار شیر ژیان بردمید
که گرگم شد از رزم من ژنده رزم
نیآمد همی سیر جانم زبزم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چون رستم به سوی اردوی شاه بازمیگشت، گیو در پاسداری از لشکر بود.
FAMeanwhile, as Rostam returned toward the King's camp, Giv was standing watch over the army.
EN8349 : ردیف از کل
عمودی خمیده بزد بر برش
ز نیرو بیفتاد ترگ از سرش
چو برگشت رستم بر شهریار
از ایران سپه گیو بد پاس دار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
گیو در تاریکی راه پهلوانی تنومند را دید و دست به شمشیر برد.
FAOn the path Giv spotted the elephant-bodied hero and drew his sword from its sheath.
EN8350 : ردیف از کل
نتابید با او بتابید روی
شدند از دلیران بسی جنگ جوی
بره بر گو پیلتن را بدید
بزد دست وتیغ از نیام برکشید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چون پیل مست خروشید، سپر پیش آورد و آماده حمله شد.
FAHe roared like a rutting elephant, raised his shield, and prepared to strike.
EN8351 : ردیف از کل
ز گردان کسی مایه او نداشت
جز از پیلتن پایه او نداشت
یکی بر خروشید چون پیل مست
سپر بر سر آورد وبکشاد دست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
رستم دریافت که دیدهبان شبانه گیو است که به گشتزنی آمده است.
FARostam realized this night patrol from the Iranian camp was none other than Giv.
EN8352 : ردیف از کل
هم آیین پیشین نگه داشتیم
سپاهی برو ساده بگماشتیم
بدانست رستم کز ایران سپاه
بشب گیو آید طلایه براه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
خندید و صدایی برآورد؛ گیو چون صدای رستم را شنید،
FAHe laughed aloud and shouted out; hearing Rostam's voice, the sentry stopped.
EN8353 : ردیف از کل
سواری نشد پیش او یکتنه
همی تاخت از قلب تا میمنه
بخندید وآنگه فغان برکشید
طلایه چو آواز رستم شنید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
پیاده به سویش آمد و گفت ای سرور نیکخواه،
FAGiv walked up on foot and said: O noble chieftain,
EN8354 : ردیف از کل
غمی گشت رستم ز گفتار اوی
بر شاه کاووس بنهاد روی
پیاده بیآمد بنزدیک اوی
چنین گفت کای مهتر نیکجوی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
در این شب تار پیاده به کجا رفته بودی؟ رستم لب به سخن گشود،
FAWhere have you been on foot in this pitch-black night? Rostam opened his lips to speak,
EN8355 : ردیف از کل
چو کاووس کی پهلوان را بدید
بر خویش نزدیک جایش گزید
پیاده کجا بودۀ تیره شب
تهمتن بگفتار بکشاد لب
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
💬 دیدگاهها
در حال بررسی ورود...
در حال بارگذاری دیدگاهها...
