***
در میان بارهای نمک گرز گران را پنهان کرد و با قامت و یالی افراشته آماده شد.
FAHe concealed his heavy mace within the salt-bags, his heroic stature poised and ready.
EN4536 : ردیف از کل
ببار نمک در نهان کرد گرز
برافراخته پهلوان یال وبرز
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چند تن از خویشاوندان و یاران هشیار و دلاور را نیز با خود همراه ساخت.
FAHe took along several brave and shrewd kinsmen from among his trusted men.
EN4537 : ردیف از کل
زخویشان تنی چند با خود ببرد
کسانی که بودند هشیار وگرد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
آن پهلوان نامدار سلاحهای دلاوران را در بارهای شتران پنهان کرد.
FAThe renowned champion hid the weapons of the warriors inside the camel packs.
EN4538 : ردیف از کل
ببار شتر در سلچ گوان
نهان کرد آن نامور پهلوان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
با لبخندی بر لب از تدبیر زیرکانهاش، شتابان به سوی کوه سپند تاختند.
FAWith a smile on his lips at his cunning plot, he hastened toward Mount Sepand.
EN4539 : ردیف از کل
لب از چارۀ خویش در خند خند
چنین تازیان تا بکوه سپند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چون رسید، دیدهبان دژ از فراز کوه او را دید و شتابان نزد مهتر دژ دوید؛
FAWhen he arrived, the fortress watchman spotted him from above and ran to the chieftain;
EN4540 : ردیف از کل
رسید وزکوه دیدبانش بدید
بنزدیک سالار مهتر دوید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
و گفت: کاروانی آمده است و پیشاپیش آن شتربانان بسیار در حرکتند؛
FASaying: "A caravan has arrived, led by many camel drivers;"
EN4541 : ردیف از کل
چنین گفت که آمد یک کاروان
بپیش اندرونند بسی ساروان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
گمان میکنم که بارشان نمک باشد، اگر سرورم درباره کارشان از من بپرسد.
FA"I believe their cargo is salt, should my lord inquire of their business."
EN4542 : ردیف از کل
گمانم که باشد نمک بارشان
اگر پرسدم مهتر از کارشان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
مهتر دژ بیدرنگ فرستادهای را شتابان نزد سالار کاروان فرستاد؛
FAThe chieftain promptly dispatched an envoy down to the master of the caravan;
EN4543 : ردیف از کل
فرستاد مهتر یکیرا دمان
بنزدیکئ مهتر کاروان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
و به او گفت: ببین بار کاروان چیست و بیا و مرا از کارشان آگاه ساز.
FATelling him: "Go see what their load is, and return to report the news to me."
EN4544 : ردیف از کل
بدو گفت بنگر که تا چیست بار
بیآ ومرا آگهی ده زکار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
فرستاده از دژ فرود آمد و نزد رستم پهلوان دلاور رسید؛
FAThe envoy descended from the fortress and approached the heroic warrior Rostam;
EN4545 : ردیف از کل
فرود آمد از دژ فرستاده مرد
بر رستم آمد بکردان گرد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
و به رستم گفت: ای سالار کاروان، مرا از بار پنهان و کالایی که داری باخبر ساز؛
FAAnd asked him: "O chief of the caravan, inform me of what you carry hidden;"
EN4546 : ردیف از کل
بدو گفت که ای مهتر کاروان
مرا آگهی ده زبار نهان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
تا نزد سرور دژ بازگردم و پیام و خواسته او را به تو برسانم.
FA"So that I may report to our leader and bring back his word to you."
EN4547 : ردیف از کل
بدآن تا بنزدیک مهتر شویم
بگوئیم وگفتار او بشنویم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
رستم در پاسخ به او گفت: به او بگو که بار کاروان ما سرتاسر نمک است.
FARostam answered him: "Tell him plainly that our cargo is entirely salt."
EN4548 : ردیف از کل
بپاسخ گویش از گفتها یک بیک
که دربارمان است یکسر نمک
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
فرستاده بازگشت و به نزد آن مهتر و سالار سرافراز دژ شتافت.
FAThe envoy returned and ascended to the proud chieftain of the citadel.
EN4549 : ردیف از کل
فرستاده برگشت وآمد فراز
بنزدیک آن مهتر سرفراز
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
فرستاده گفت: کاروانی بزرگ است که این مردان نیکنام تمام بارشان نمک است.
FAThe envoy reported: "It is a vast caravan, and these honorable men carry only salt."
EN4550 : ردیف از کل
یکی کاروان است گفتا تمام
نمک بار دارند این نیکنام
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
مهتر دژ چون این خبر را شنید، از جا برخاست و لبهایش به خنده و شادمانی باز شد.
FAHearing this, the fortress chief sprang up, smiling broadly in delight.
EN4551 : ردیف از کل
چو بشنید مهتر برآمد زجای
لبش گشت خندان وشادی فزای
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
دستور داد تا دروازه دژ را بگشایند تا کاروان به بالای کوه و درون حصار بیاید.
FAHe ordered the gates thrown open so the caravan might ascend into the fortress.
EN4552 : ردیف از کل
بفرمود تا در کشادند باز
بدآن تا شود کاروان بر فراز
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چون رستم جنگجو باخبر شد، همراه با کاروان از پای کوه رو به فراز نهادند.
FAWhen warrior Rostam was informed, they began their ascent from below to the heights.
EN4553 : ردیف از کل
چو آگاه شد رستم جنگ جوی
زپستی ببالا نهادند روی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چون به نزدیکی دروازه باریک دژ رسید، مردم بیدرنگ به پیشوازش شتافتند.
FAAs he reached the narrow gateway, all the defenders rushed eagerly to greet him.
EN4554 : ردیف از کل
چوآمد بنزدیک دروازه تنگ
پذیره شدندش همه بی درنگ
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
وقتی رستم به نزد مهتر دژ رسید، زمین را بوسید و بر او درود و آفرین گفت.
FAWhen Rostam reached the chieftain, he kissed the ground and offered warm praises.
EN4555 : ردیف از کل
چو رستم بنزدیک مهتر رسید
زمین بوس کرد آفرین گسترید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
از بار نمک پیشکشی فراوان برای او برد و به همه حاضران درود فرستاد.
FAHe presented a generous gift of salt before him and blessed everyone present.
EN4556 : ردیف از کل
زبار نمک برد پیشش بسی
همی آفرین خواند بر هر کسی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
مهتر به او گفت: همیشه زنده باشی و چون ماه درخشان و آفتاب تابان بدرخشی.
FAThe chieftain said to him: "May you live forever, shining bright like the moon and sun!"
EN4557 : ردیف از کل
بدو گفت مهتر که جاوید باش
چو تابنده ماه وچو خورشید باش
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
پیشکشت را پذیرفتم و از تو سپاسگزارم، ای جوان نیکوکار و خداشناس.
FA"I accept your gift with gratitude, O noble youth who fears God."
EN4558 : ردیف از کل
پذیرفتم ونیز دارم سپاس
ابا نیک دل پور یزدان شناس
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
آن مرد جوان همراه با شتربانان خود وارد بازارگاه دژ شد.
FAThe young hero entered the marketplace, accompanied by his camel drivers.
EN4559 : ردیف از کل
درآمد ببازار مرد جوان
بیآورد با خویشتن ساروان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
از هر سو گروهی دور او گرد آمدند؛ از کودکان خردسال گرفته تا مردان و زنان.
FACrowds gathered around him from every side, men, women, and young children alike.
EN4560 : ردیف از کل
زهر سو برو گرد شد انجمن
چه از خرد کودک چه از مرد وزن
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
یکی جامه داد و دیگری سیم و زر؛ نمکها را با آسودگی و بیترس خریدند.
FASome gave fine robes and others gold and silver, buying salt without fear or suspicion.
EN4561 : ردیف از کل
یکی داد جامه یکی زر وسیم
خریدند وبودند بی ترس وبیم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چون شب تاریک شد، رستم تیزچنگ با پهلوانان همراهش آماده نبرد شد.
FAWhen night fell dark, fierce-clawed Rostam readied for battle with his champions.
EN4562 : ردیف از کل
چو شب تیره شد رستم تیز چنگ
برآراست با نامداران جنگ
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
به سوی مهتر دژ روی آورد و پهلوانان جنگاور در پی او روان شدند.
FAHe advanced toward the fortress chieftain, his fierce warriors following close behind.
EN4563 : ردیف از کل
سوی مهتر باره آورد روی
پس او دلیران پرخاش جوی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چون نگهبان دژ باخبر شد، دلیرانه با رستم نامدار درآویخت.
FAWhen the castle warden realized the attack, he grappled bravely with renowned Rostam.
EN4564 : ردیف از کل
چو آگاه شد کوتوال حصار
برآویخت با رستم نامدار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
تهمتن چنان گرزی بر سر او زد که گویی پیکرش در خاک فرورفت.
FATahamtan struck him on the head with his mace, crushing him as if driving him into the earth.
EN4565 : ردیف از کل
تهمتن یکی گرز زد بر سرش
بزیر زمین شد تو گفتی برش
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
همه مردم دژ باخبر شدند و به سوی نبرد با دشمن شتافتند.
FAAll the fortress inhabitants caught alarm and rushed forward to fight the intruders.
EN4566 : ردیف از کل
همه مردم دژ خبر یافتند
سوی رزم بد خواه بشتافتند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
در تاریکی شب، شمشیرها میدرخشید و زمین از خون چون لعل بدخشان سرخ گشته بود.
FAIn the dark night swords flashed bright, and the ground turned ruby-red with spilled blood.
EN4567 : ردیف از کل
شب تیره وتیغ رخشان شده
زمین همچو لعل بدخشان شده
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
از هیاهوی جنگ و جوشش خون، پنداری شفق سرخ از آسمان فرو ریخته بود.
FAAmid the tumult and surging blood, it seemed as though the evening twilight had collapsed onto earth.
EN4568 : ردیف از کل
زبس دار وگیز وزبس موج خون
تو گفتی شفق زآسمان شد نگون
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
تهمتن با تیغ و گرز و کمند، سر همه دلاوران و بزرگان دژ را از تن جدا کرد.
FAWith sword, mace, and lasso, Tahamtan cleaved the heads of all the enemy champions.
EN4569 : ردیف از کل
تهمتن بتیغ وبگرز وبکمند
سران دلیران سراسر بکند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چون خورشید از افق برآمد و روشناییاش از زمین تا ثریا را فرا گرفت،
FAWhen the sun rose above the horizon, flooding the earth from dust to the Pleiades with light,
EN4570 : ردیف از کل
چو خورشیدن از پرده بالا گرفت
جهان از ثری تا ثرّیا گرفت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
در آن دژ از آن گروه دشمن هیچکس زنده یا رهایییافته نمانده بود؛ همه کشته یا درمانده شدند.
FANot a single defender remained standing, all being either slain or utterly vanquished.
EN4571 : ردیف از کل
بدژ بر یکی تن نبد زآن گروه
چه کشته چه از رزم گشته ستوه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
پهلوانان به هر گوشه دژ تاختند و هرکس را که یافتند از دم تیغ گذراندند.
FAThe champions scoured every corner, putting to the sword everyone they encountered.
EN4572 : ردیف از کل
دلیران بهر گوشه بشتافتند
بکشند مر هر کرا یافتند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
تهمتن در آن جایگاه اتاقی استوار دید که از سنگ خارا ساخته شده بود.
FATahamtan discovered a strong chamber built of hard granite in that confined space.
EN4573 : ردیف از کل
تهمتن یکی خانه از خاره سنگ
برآورده دید اندر آن جای تنگ
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
دری از آهن محکم برای آن ساخته و به استواری کار گذاشته بودند.
FAAn iron door had been crafted for it, engineered with great skill and strength.
EN4574 : ردیف از کل
یکی در از آهن درو ساخته
مهندس بر آن گونه پرداخته
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
رستم با ضربه گرز در را از جای کند و سپس پای به درون آن خانه نهاد.
FAStriking it with his mace, he smashed open the iron door and stepped inside.
EN4575 : ردیف از کل
بزد گرز وبفگند در را زجای
پس آنگه سوی خانه بگذارد پای
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
گنبدی برافراشته دید که سرتاسر درون آن با دینارهای زرین انباشته شده بود.
FAHe saw a vaulted dome filled to the brim with gold coins.
EN4576 : ردیف از کل
یکی گنبدی دید بر افراشته
بدینار سر تا سر انباشته
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
رستم چون آن گنج بیکران را دید در شگفتی ماند و از تعجب لب به دندان گزید.
FARostam stood amazed at the sight and bit his lip in utter wonder.
EN4577 : ردیف از کل
فروماند رستم چو زآن گونه دید
زراه شکفتی لب اندر گزید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
به پهلوانان و دلاوران همراهش گفت: هرگز که از چنین گنجی نشانی داشته است؟
FAHe said to the noble warriors: "Who has ever heard tell of such immense wealth?"
EN4578 : ردیف از کل
چنین گفت با نامور سرکشان
کزین گونه هرگز که دارد نشان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
گویی در هیچ معدنی دیگر طلا نمانده و در دریاها نیز هیچ گوهری باقی نمانده است،
FA"Surely no gold remains in any mine, nor pearls left in the depths of the sea,"
EN4579 : ردیف از کل
همانا بکان اندرون زر نماند
بدریا درون نیز گوهر نماند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چرا که سالها پیوسته زر و گوهر آورده و در این جایگاه گرد آوردهاند.
FA"For they have amassed gold here endlessly and spread out precious pearls without measure."
EN4580 : ردیف از کل
که ایدون همیشه زر آورده اند
بدین جایگه درّ بگستره اند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
نامهای به پدرش زال نوشت و تمام کارها و دلاوریهای خود را در آن شرح داد.
FAHe wrote a letter to his father, detailing every deed and victory from start to finish.
EN4581 : ردیف از کل
یکی نامه بنوشت نزد پدر
زکار وزکردار خود سر بسر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
💬 دیدگاهها
در حال بررسی ورود...
در حال بارگذاری دیدگاهها...
