***
و همه را از برابر رستم گذراندند و داغ و نشان شاهی اسبها را بازگو کردند.
FADriving them before Rostam while pointing out the royal brand on each.
EN5440 : ردیف از کل
همه پیش رستم همی راندند
برو داغ شاهان همی خواندند
همه پیش رستم همی راندند
برو داغ شاهان همی خواندند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
هر اسبی را که رستم پیش میکشید، دستش را بر پشت آن میفشرد،
FAEach horse that Rostam pulled forward, he pressed his hand hard upon its back,
EN5441 : ردیف از کل
هر اسپی که رستم کشیدیش پیش
به پشتش بیفشاردی دست خویش
هر اسپی که رستم کشیدی بپیش
بپشتش فشردی همی دست خویش
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
اما از زور دست رستم پشت اسب خم میشد و شکمش بر زمین مینشست.
FAAnd from his sheer strength, the horse's back bent until its belly touched the earth.
EN5442 : ردیف از کل
ز نیروی او پشت کردی به خم
نهادی به روی زمین بر شکم
بنیروی او پشت کردی بخم
نهادی بروی زمین بر شکم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
بدین گونه اسبان فراوان و گوناگون را از کابل تا سیستان پیش آوردند.
FAThus herds of various breeds were brought forth all the way from Kabul to Zaranj.
EN5443 : ردیف از کل
چنین تا ز کابل بیامد زرنگ
فسیله همی تاخت از رنگ رنگ
چنین تا زکابل بیآمد زرنگ
فسیله همی راندند رنگ رنگ
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
مادیانی سپید و تندرو با سینهای ستبر چون شیر و پاهایی کوتاه گذشت،
FAA swift grey mare passed by, with a lion-like chest and sturdy legs,
EN5444 : ردیف از کل
یکی مادیان تیز بگذشت خنگ
برش چون بر شیر و کوتاه لنگ
یکی مادیان تیز بگذشت خنگ
برش چون بر شیر وکوتاه لنگ
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
گوشهایش چون دو خنجر تیز، سینه و یالش فربه و میانش باریک بود.
FAHer ears like sharp daggers, her chest broad, and her waist lean.
EN5445 : ردیف از کل
دو گوشش چو دو خنجر آبدار
بر و یال فربه میانش نزار
دو گوشش چو دو خنجر آبدار
بر ویال فربه میانش نزار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
کرهاسبی به همان بلندبالایی در پی او میآمد، با کپل و سینهای به پهنای مادر.
FABehind her followed a foal of equal height, with haunches and chest as broad as hers.
EN5446 : ردیف از کل
یکی کره از پس به بالای او
سرین و برش هم به پهنای او
یکی کرّه از پس ببالای اوی
سرین وبرش هم بپهنای اوی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سیاهچشم، با دمی برافراشته، چابک و با سمهایی چون پولاد سخت.
FADark-eyed, with a high-held tail, fierce, and possessing hooves of steel.
EN5447 : ردیف از کل
سیه چشم و بورابرش و گاودم
سیه خایه و تند و پولادسم
سیه چشم وافراشته گاودم
سیه خایه وتند وپولاد سم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
تنش سراسر نگارین و زیبا بود، گویی گلهای سرخ بر زمینهای زعفرانی نقش بسته است.
FAHis coat was dappled all over, like red roses sprinkled upon saffron.
EN5448 : ردیف از کل
تنش پرنگار از کران تا کران
چو داغ گل سرخ بر زعفران
تنش پرنگار از کران تا کران
چو داغ گل سرخ بر زعفران
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
در شب تاریک مورچه را بر پارچه سیاه از فاصله دو فرسنگ میدید.
FAAt night he could spot an ant on black cloth from two leagues away.
EN5449 : ردیف از کل
بشب مورچه بر پلاس سیاه
بدیدی بچشم از دو فرسنگ راه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
نیرومند چون پیل، بلندبالا چون شتر و بیباک چون شیر کوهستان بیستون بود.
FAPossessing elephantine strength, tall as a camel, and fearless as a mountain lion.
EN5450 : ردیف از کل
بنیروی پیل وببالا هیون
بزهره چو شیر گه بیستون
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چون رستم به آن مادیان نگریست و آن کرهاسب پیلپیکر را دید،
FAWhen Rostam gazed upon the mare and saw that elephant-like foal,
EN5451 : ردیف از کل
چو رستم بران مادیان بنگرید
مر آن کره پیلتن را بدید
چو رستم بدآن مادیان بنگرید
مر آن کرّة پیلتن را بدید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
کمند شاهوار خود را تاب داد تا آن کرهاسب را به بند آورد.
FAHe coiled his royal lasso to capture the young steed from the herd.
EN5452 : ردیف از کل
کمند کیانی همی داد خم
که آن کره را بازگیرد ز رم
کمنو کیانی همی داد خم
که آن کرّه را باز گیرد زرم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چوپان سالخورده به رستم گفت: ای سرور، اسب دیگران را مگیر.
FAThe old herdsman said to Rostam: 'O noble lord, do not take another's horse.'
EN5453 : ردیف از کل
به رستم چنین گفت چوپان پیر
که ای مهتر اسپ کسان را مگیر
برستم چنین گفت چوپان پیر
که ای مهتر اسپ کسانرا مگیر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
رستم پرسید این اسب از آن کیست که رانهایش از داغ و نشان مالک خالی است؟
FARostam asked: 'Whose horse is this, bearing no brand upon its flanks?'
EN5454 : ردیف از کل
بپرسید رستم که این اسپ کیست
که دو رانش از داغ آتش تهیست
بپرسید رستم که این اسپ کیست
که از داغ روئ دو رانش تهیست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چوپان پاسخ داد: نشان داغ او را مجوی، چرا که درباره این اسب سخنهاست.
FAThe herdsman replied: 'Seek no brand, for many wonders are told of this steed.'
EN5455 : ردیف از کل
چنین داد پاسخ که داغش مجوی
کزین هست هر گونه ای گفت وگوی
چنین داد پاسخ که داغش مجوی
کزین هست هر گونة گفت گوی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
ما او را رخش مینامیم؛ اسبی گلگون که در زیبایی چون آب و در تاختن چون آتش است.
FAWe call him Rakhsh; he is dappled bay, fair as clear water and swift as fire.'
EN5456 : ردیف از کل
همی رخش خوانیم بورابرش است
به خو آتشی و به رنگ آتش است
همی رخش خوانیم وبور ابرش است
بخوبی چو آب وبتگ آتش است
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
کسی را صاحب او نمیشناسیم و تنها او را رخش رستم میخوانیم.
FAWe know no master for him, and speak of him only as Rostam's Rakhsh.'
EN5457 : ردیف از کل
خداوند این را ندانیم کس
همی رخش رستمش خوانیم و بس
خداوند اینرا ندانیم کس
همی رخش رستمش خوانیم بس
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سه سال است که زینپذیر شده و در چشم بزرگان بسیار پسندیده آمده است.
FAFor three years he has been fit for saddle, admired by all noblemen.'
EN5458 : ردیف از کل
سه سالست تا این بزین آمدست
به چشم بزرگان گزین آمدست
سه سالست تا این بزین آمدست
بچشم بزرگان گزین آمدست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
اما هرگاه مادرش کمند سواری را ببیند، مانند شیری خشمگین به دفاع برمیخیزد.
FAYet whenever his dam sees a lasso, she attacks fiercely like a lion.'
EN5459 : ردیف از کل
چو مادرش بیند کمند سوار
چو شیر اندرآید کند کارزار
چو مادرش بیند کمند سوار
چو شیر اندر آید کند کارزار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
ای پهلوان جهان، ما نمیدانیم چه رازی در نهاد این اسب نهفته است.
FAO champion of the world, we do not know what secret lies behind this.'
EN5460 : ردیف از کل
ندانیم ای پهلوان جهان
چه رازست با این هم اندر نهان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
ای مرد خردمند، پروا کن و گرد چنین اژدهایی مگرد.
FATake heed, wise man, and do not approach such a monster.'
EN5461 : ردیف از کل
بپرهیز تو ای هشیوار مرد
بگرد چنین اژدها بر مگرد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
زیرا این مادیان چون به نبرد درآید، دل شیر و پوست پلنگ را میدرد.
FAFor when this mare fights, she tears the heart of lions and hides of leopards.'
EN5462 : ردیف از کل
که ای مادیان چو بر آید بجنگ
بدرّد دل شیر وچرم پلنگ
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چون رستم این سخنان را شنید، سخن چوپان پیر را دریافت.
FAHearing these words, Rostam understood the old man's meaning.
EN5463 : ردیف از کل
چو بشنید رستم بدآنسان سخن
بدانست گفتار مرد کهن
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
رستم کمند کیانی را انداخت و ناگهان سر اسب گلگون را به بند کشید.
FARostam cast his royal lasso and instantly snared the dappled charger.
EN5464 : ردیف از کل
بینداخت رستم کیانی کمند
سر ابرش آورد ناگه ببند
بینداخت رستم کیانی کمند
سر ابرش آورد ناگه به بند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
مادرش چون پیلی خشمگین پیش آمد و میخواست سر رستم را با دندان برکند.
FAThe dam charged like a furious elephant, seeking to tear his head with her teeth.
EN5465 : ردیف از کل
بیامد چو شیر ژیان مادرش
همی خواست کندن به دندان سرش
بیآمد چو پیل ژیان مادرش
همی خواست کندن بدندان سرش
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
رستم مانند شیری خروشان غرش کرد و مادیان از فریاد او سرگشته و حیران ماند.
FARostam roared like a raging lion, stunning the mare with his mighty voice.
EN5466 : ردیف از کل
بغرید رستم چو شیر ژیان
از آواز او خیره شد مادیان
بغرّید رستم چو شیر ژیان
از آواز او خیره شد مادیان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
مشتی بر سر و گردن مادیان کوبید و پیکر لرزانش را بر خاک انداخت.
FAHe struck her head and neck with his fist, tumbling her trembling body to the ground.
EN5467 : ردیف از کل
یکی مشت زد نیز بر گردنش
کزان مشت برگشت لرزان تنش
یکی مشت زد بر سر وگردنش
بخاک اندر افگند لرزان تنش
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
مادیان بر زمین افتاد، سپس برخاست و شتابان به سوی گله گریخت.
FAShe fell, sprang up, and quickly fled back toward the herd.
EN5468 : ردیف از کل
بیفتاد و برخاست و برگشت از وی
بسوی گله تیز بنهاد روی
بیفتاد وبر جست وبر گفت ازوی
بسوی گله زود بنهاد روی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
رستم نیرومند پای بر زمین فشرد و حلقه کمند را بر گردن کره تنگتر ساخت.
FAMighty Rostam planted his feet and tightened the loop of his lasso.
EN5469 : ردیف از کل
بیفشارد ران رستم زورمند
برو تنگتر کرد خم کمند
بیفشرد ران رستم زورمند
برو تنگتر کرد خمّ کمند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
دست دلاورانه خود را با زور پیش برد و پشت اسب گلگون را فشرد.
FAHe reached out his powerful hand and pressed heavily upon the steed's back.
EN5470 : ردیف از کل
بیازید چنگال گردی بزور
بیفشارد یک دست بر پشت بور
بیازید چنگال گردی بزور
بیفشرد یکدست بر پشت بور
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
رخش از سنگینی دست او پشت خم نکرد، گویی اصلاً فشاری حس نکرده است.
FARakhsh did not bend beneath his weight, as if completely unaware of the pressure.
EN5471 : ردیف از کل
نکرد ایچ پشت از فشردن تهی
تو گفتی ندارد همی آگهی
نکرد ایچ پشت از فشردن تهی
تو گفتی ندارد همی آگهی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
رستم با خود گفت این همان اسب شایسته من است و اکنون میدان در دست من است.
FARostam thought: 'This is the mount for me, and now my great deeds can begin.'
EN5472 : ردیف از کل
بدل گفت کاین برنشست منست
کنون کار کردن به دست منست
بدل گفت کین بر نشست منست
کنون کار کردن بدست منست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
مانند بادی خروشان بر پشت رخش پرید و اسب گلگون به تندی زیر رانش تاخت.
FAHe mounted like a whirlwind, and the fiery steed bounded swiftly beneath him.
EN5473 : ردیف از کل
برآمد چو باد دمان از برش
بشد تیز گلرنگ زیر اندرش
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
از چوپان پرسید بهای این اژدها چقدر است و چه کسی ارزش آن را میداند؟
FAHe asked the herdsman: 'What is the price of this dragon, and who knows its worth?'
EN5474 : ردیف از کل
ز چوپان بپرسید کاین اژدها
به چندست و این را که خواهد بها
زچوبان بپرسید که این اژدها
بچندست واینرا که داند بها
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چوپان پاسخ داد: اگر تو رستمی، بر آن بنشین و کار ایرانزمین را سامان بخش.
FAThe herdsman replied: 'If you are Rostam, ride him and set right the realm of Iran.'
EN5475 : ردیف از کل
چنین داد پاسخ که گر رستمی
برو راست کن روی ایران زمی
چنین داد پاسخ که گر رستمی
برو راست کن روی ایران زمی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
بهای این اسب سراسر خاک ایران است و تو با آن جهان را دادگرانه آباد خواهی کرد.
FAIts price is the land of Iran itself, with which you shall restore justice to the earth.'
EN5476 : ردیف از کل
مر این را بر و بوم ایران بهاست
بدین بر تو خواهی جهان کرد راست
مر اینرا بر وبوم ایران بهاست
برین بر تو خواهی جهان کرد راست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
لبان رستم به خنده گلگون شد و گفت: نیکی و بخشش تنها برازنده خداوند است.
FARostam smiled broadly and said: 'Goodness belongs truly to God alone.'
EN5477 : ردیف از کل
لب رستم از خنده شد چون بسد
همی گفت نیکی ز یزدان سزد
لب رستم از خنده شد چون بسد
چنین گفت نیکی زیزدان سزد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
رخش را زین کرد و اشتیاقش برای نبرد و کینخواهی دوچندان شد.
FAHe saddled Rakhsh, his mind set keenly upon war and vengeance.
EN5478 : ردیف از کل
به زین اندر آورد گلرنگ را
سرش تیز شد کینه و جنگ را
بزین اندر آورد گلرنگ را
سرش تیز شد کینه وجنگرا
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
دهانه اسب را گشود و در تاخت آزمود و دریافت که دلیری و نیرویی شگرف دارد.
FAHe gave him free rein and saw that he possessed great heart, strength, and mettle.
EN5479 : ردیف از کل
گشاده زنخ دیدش و تیزتگ
بدیدش که دارد دل و تاو و رگ
کشاده زنح کردش وتیز تگ
بدیدش که دارد دل وزور ورگ
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
دید که رخش به آسانی زره، کلاهخود، گرز گران و اندام تنومند پهلوان را بر دوش میکشد.
FAHe saw that Rakhsh could bear armor, helm, mace, and the hero's immense frame with ease.
EN5480 : ردیف از کل
کشد جوشن و خود و کوپال او
تن پیلوار و بر و یال او
کشد جوشن وخود وگوپال را
تن پهلوان وبر ویال را
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
اسب گلگون چنان برازنده شد که شبها برای دفع چشمزخم برایش اسپند دود میکردند.
FAThe steed was so splendid that they burned wild rue at night to ward off the evil eye.
EN5481 : ردیف از کل
چنان گشت ابرش که هر شب سپند
همی سوختندش ز بیم گزند
چنان گشت ابرش که در شب سپند
همی سوختندش زبهر گزند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
به چپ و راست چنان چالاک میجهید که گویی آهویی افسونگر در میدان میدود.
FAHe moved left and right with magical agility, racing across the field like a deer.
EN5482 : ردیف از کل
چپ و راست گفتی که جادو شدست
به آورد تا زنده آهو شدست
چپ وراست گفتی که جادو شدست
به آورد تازنده آهو شدست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
خوشرکاب، کفافکن، رام، گردکپل، هوشیار و خوشگام بود.
FAGentle to ride, foaming at the bit, broad-haunched, intelligent, and sure-footed.
EN5483 : ردیف از کل
رنج نرم وکفک افگن ودست کش
سرین گرد وبینا دل وگام خوش
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
دل زال زر از دیدن رخش نویافته و سوار فرخندهاش چون بهار خرم و شاداب شد.
FAZal's heart blossomed like spring at the sight of the newly tamed Rakhsh and his blessed rider.
EN5484 : ردیف از کل
دل زال زر شد چو خرم بهار
ز رخش نوآیین و فرخ سوار
دل زال زر شد چو خرّم بهار
زرخش نوآئین وفرّخ سوار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
درهای گنجینهها را گشود و بیدریغ زر بخشید و پروای فردا نداشت.
FAHe opened his treasuries and gave gold freely, taking no thought of the morrow.
EN5485 : ردیف از کل
در گنج بگشاد و دینار داد
از امروز و فردا نیامدش یاد
در گنج بکشاد ودینار داد
بر امروز وفردا نیآمدش یاد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
طبل پیروزی را بر پشت پیل کوبید و بانگ آن تا چندین فرسنگ در دشت پیچید.
FAHe struck the kettle-drums atop elephants, and the sound carried for miles around.
EN5486 : ردیف از کل
بزد مهره در جام بر پشت پیل
ازو برشد آواز تا چند میل
بزد مهره در جام بر پشت پیل
وزو بر شد آواز بر چند میل
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
غریو طبلها و کرناها به همراه خروش پیلان جنگی و زنگهای هندی برخاست.
FAWar drums and trumpets roared alongside mighty elephants and clanging bells.
EN5487 : ردیف از کل
خروشیدن کوس با کرنای
همان ژنده پیلان و هندی درای
خروشیدن کوس با کرّنای
همان ژنده پیلان وهندی درای
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
💬 دیدگاهها
در حال بررسی ورود...
در حال بارگذاری دیدگاهها...
