***
میروم تا راه را بر افراسیاب ببندم و نگذارم از آب عبور کند.
FAI will go block Afrasiab's advance and prevent him from crossing the river.
EN7496 : ردیف از کل
شوم ره بگیرم به افراسیاب
نمانم که آید بدین روی آب
شوم ره بگیرم بافراسیاب
نمانم که آید بدین روی آب
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سر پل را بر آن بداندیش میگیرم و مدتی او را آنسوی پل نگه میدارم،
FAI will seize the bridgehead and hold that treacherous foe across the river,
EN7497 : ردیف از کل
سر پل بگیرم بدان بدگمان
بدارمش ازان سوی پل یک زمان
سر پل بگیرم بدآن بد گمان
بدارمش از آن روی پل یک زمان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
تا دلاوران سلاح نبرد بپوشند، زیرا زمان بزم و شادی به سر آمده است.
FAGiving our warriors time to don armor, for our festive revelry is over.
EN7498 : ردیف از کل
بدان تا بپوشند گردان سلیح
که بر ما سرآمد نشاط و مزیح
بدآن تا بپوشند گردان سلچ
که بر ما سر آمد نشاط و مزیچ
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
گیو تاختان با کمان آماده و کشیده به سوی سر پل شتافت.
FAGev galloped fiercely to the bridgehead with his bow notched and drawn.
EN7499 : ردیف از کل
بشد تازیان تا سر پل دمان
به زه بر نهاده دو زاغ کمان
بشد تازیان تا سر پل دمان
بزه بر نهاده دو زاغ کمان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چون به نزدیکی پل رسید، پرچم افراسیاب ستمگر را دید،
FAApproaching the bridge, he caught sight of the tyrannical king's banner,
EN7500 : ردیف از کل
چنین تا به نزدیکی پل رسید
چو آمد درفش جفا پیشه دید
چنین تا بنزدیکئ پل رسید
چو آمد درفش جفاپیشه دید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
دید که دشمنان از رود گذشتهاند و افراسیاب پیشاپیش سپاه میآید.
FASeeing that the vanguard had already crossed the river, led by Afrasiab.
EN7501 : ردیف از کل
که بگذشته بود او ازین روی آب
به پیش سپاه اندر افراسیاب
که بگذشته بودند از آن روی آب
به پیش سپاه اندر افراسیاب
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
رستم ببر بیان را پوشید و با هیبت بر اسب پیلپیکر خود نشست.
FATahamtan put on his tiger-skin armor and mounted his mighty warhorse.
EN7502 : ردیف از کل
تهمتن بپوشید ببر بیان
نشست از بر ژنده پیل ژیان
تهمتن بپوشید ببر بیان
نشست از بر ژنده پیل ژیان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
به جنگ سالار توران رفت و چون نهنگی خشمگین نعره برآورد.
FAHe advanced against the Turanian lord, roaring like a raging sea dragon.
EN7503 : ردیف از کل
بشد پیش سالار توران بجنگ
بغرّید همچون دمنده نهنگ
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چون افراسیاب رستم را سوار بر رخش دید، گویی هوش و حواس از سرش پرید.
FAThe moment Afrasiab saw him upon Rakhsh, all sense seemed to flee his mind.
EN7504 : ردیف از کل
چو در جوشن افراسیابش بدید
تو گفتی که هوش از دلش بر پرید
چو بر رخش افراسیابش بدید
تو گفتی که هوش از تنش بر رمید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
از دیدن هیکل ستبر، بازوان نیرومند و گرز سهمگین رستم،
FATerrified by his massive chest, mighty limbs, and the dread mace on his shoulder.
EN7505 : ردیف از کل
ز چنگ و بر و بازو و یال او
به گردن برآورده گوپال او
زچنگ وبر وبازو ویال اوی
بگردن بر آن هول گوپال اوی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
همراه با طوس، گودرز نیزهدار، گرگین و گیو دلاور،
FAFlanked by spearman Tous, Goudarz, Gurgin, and heroic horseman Gev,
EN7506 : ردیف از کل
چو طوس و چو گودرز نیزه گذار
چو گرگین و چون گیو گرد و سوار
چو طوس وچو گودرز نیزه گزار
چو گرگین وچون گیو گرد سوار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
و بهرام، زنگه شاوران، فرهاد و برزین جنگاور،
FAAs well as Bahram, Zangeh, Farhad, and the fierce fighter Barzin,
EN7507 : ردیف از کل
چو بهرام و چون زنگه شادروان
چو فرهاد و برزین جنگ آوران
چو بهرام وچون زنگۀ شاوران
چو فرهاد وبرزین چنگ آوران
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
و دیگر دلاورانی که همگی نیزه و شمشیر هندی در دست داشتند،
FATogether with the rest of the proud warriors wielding spears and Indian blades,
EN7508 : ردیف از کل
چنین لشکری سرفرازان جنگ
همه نیزه و تیغ هندی به چنگ
جزین لشکر سرفرازان بجنگ
همه نیزه وتیغ هندی بچنگ
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
همگی یکباره برخاستند و مانند پلنگان درنده صفآرایی کردند.
FAThey leaped into action simultaneously, arraying themselves like fierce leopards.
EN7509 : ردیف از کل
همه یکسر از جای برخاستند
بسان پلنگان بیاراستند
همه یکسر از جای برخاستند
بسان پلنگان برآراستند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
گیو در میدان نبرد چون شیری خشمگین که به دنبال شکار افتاده، خروشید.
FAGev charged into the battle like a furious lion hunting down its prey.
EN7510 : ردیف از کل
بدان گونه شد گیو در کارزار
چو شیری که گم کرده باشد شکار
برآن گونه شد گیو در کارزار
چو شیری که گم کرده باشد شکار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
با شمشیر و گرز به هر سو زد و قامت دلاوران بسیاری را خم کرد و بر خاک انداخت.
FAStriking front and rear with sword and mace, he brought down many tall warriors.
EN7511 : ردیف از کل
پس و پیش هر سو همی کوفت گرز
دو تا کرد بسیار بالای برز
پس وپیش هر سو بشمشیر وگرز
دو تا کرد بسیار بالای برز
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سرداران بسیاری از توران کشته شدند و بخت از نامآورانشان برگشت.
FACountless Turanian chieftains were slain as fortune abandoned their heroes.
EN7512 : ردیف از کل
ز توران فراوان سران کشته شد
سر بخت گردنکشان گشته شد
زتوران فراوان سران کشته شد
زنام آوران بخت برگشته شد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
جنگجویان چینی از پیش او گریختند و فرمانروای توران سرگشته و حیران ماند.
FAThe Chinese warriors fled before him, leaving the ruler of Turan in shock.
EN7513 : ردیف از کل
رمیدند ازو رزمسازان چین
بشد خیره سالار توران زمین
رمیدند ازو رزمساران چین
شده خیره سالار توران زمین
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
افراسیاب شتابان اسب تاخت و خشمگین قصد نبرد کرد.
FAAfrasiab spurred his mount swiftly, boiling with rage as he prepared to engage.
EN7514 : ردیف از کل
سبگ ران بجنگ اندرون تیز کرد
برآشفت وآهنگ آویز کرد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چون رستم او را دید، گرز سنگین را بر دوش گرفت و اسب را به تاخت درآورد.
FARustam raised his heavy mace to his shoulder and drove his spurs into Rakhsh.
EN7515 : ردیف از کل
پس لشکر اندر همی راند گرم
گوان را ز لشکر همی خواند نرم
چو رستم چنان دید گرز گران
بگرند برآورد وبفشرد ران
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
شجاعانه پیشاپیش سپاه آمد و چون شیر ژیان غرش کرد.
FAHe charged bravely ahead of the ranks, roaring like a thunderous lion.
EN7516 : ردیف از کل
به پیش سپاه اندر آمد دلیر
بغرّید بر سان غرّنده شیر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
پشت سر رستم، گودرز با زره و گرز پولادین در حرکت بود.
FABehind him rode Goudarz, son of Kashvad, clad in mail with a steel mace.
EN7517 : ردیف از کل
ز پیران بپرسید افراسیاب
که این دشت رزم ست گر جای خواب
پس پشت او پور کشواد بود
که با جوشن وگرز پولاد بود
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سواران و دلاوران ایران با گرز و تیر و کمان شتابان میتاختند.
FAThe fiery Iranian horsemen charged forward wielding maces, bows, and arrows.
EN7518 : ردیف از کل
که در رزم جستن دلیران بدیم
سگالش گرفتیم و شیران بدیم
سواران وگردان ایران دمان
بچنگ اندرون گرز وتیر وکمان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چون چشم سپاه توران تیره شد، رستم سرفرازانه کلاهخود به آسمان سایید.
FAAs despair blinded the Turanian army, Rustam's glory touched the skies.
EN7519 : ردیف از کل
کنون دشت روباه بینم همی
ز رزم آز کوتاه بینم همی
چو شد تیره تر چشم توران سپاه
بگردون برافراخت رستم کلاه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
افراسیاب به پیران ویسه گفت ای بزرگ خردمند و خیرخواه،
FAThe Turanian king said to Piran Viseh: O wise and loyal elder,
EN7520 : ردیف از کل
ز مردان توران خنیده تویی
جهان جوی و هم رزمدیده تویی
بپیران ویسه چنین گفت شاه
که ای پر خرد مهتر نیک خواه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
تو نامدارترین دلاور تورانی و سرداری جهاندیده و آزمودهای،
FAYou are the most renowned of Turan's lions, an experienced and battle-tested commander,
EN7521 : ردیف از کل
سنان را به تندی یکی برگرای
برو زود زیشان بپرداز جای
زشیران توران خنیده توئی
جهانجوی وهم رزم دیده توئی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
شتابان اسب بران و میدان را از هجوم دشمن پاک کن.
FASpur your horse forward swiftly and clear the field of these invaders.
EN7522 : ردیف از کل
چو پیروزگر باشی ایران تراست
تن پیل و چنگال شیران تراست
عنانرا بتندی یکی بر گرای
برو تیز از ایشان بپرداز جای
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
اگر پیروز شوی ایران از آنِ توست، چرا که توانی چون فیل و چنگالی چون شیر داری.
FAIf you prevail, Iran will be yours, for you have the might of an elephant and the claws of a lion.
EN7523 : ردیف از کل
چو پیران ز افراسیاب این شنید
چو از باد آتش دلش بردمید
چو پیروزگر باشی ایران تراست
تن پیل وچنگال شیران تراست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
پیران چون سخن افراسیاب را شنید، تند چون باد از میان بزرگان بیرون تاخت.
FAHearing Afrasiab's plea, Piran bounded forward from the nobles like a fierce gale.
EN7524 : ردیف از کل
بسیچید با نامور ده هزار
ز ترکان دلیران خنجرگذار
چو پیران از افراسیاب این شنید
چو باد دمان از مهان بر دمید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
ده هزار سوار خنجرگزار و دلیر تورانی را آماده کرد.
FAHe rallied ten thousand distinguished Turanian warriors skilled with blades.
EN7525 : ردیف از کل
چو آتش بیامد بر پیلتن
کزو بود نیروی جنگ و شکن
بسچید با نامور ده هزار
زترکان دلیران خنجر گزار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
پیران چون آتشی سوزان به سوی رستم تاخت که مایه شکست دشمنان بود.
FAHe surged like fire against mighty Rustam, the source of crushing battle strength.
EN7526 : ردیف از کل
تهمتن به لبها برآورده کف
تو گفتی که بستد ز خورشید تف
چو آتش بر آمد بر پیل تن
کزو بود نیروی جنگ وشکن
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
تهمتن کف بر لب آورده و گویی گرمای خورشید را در خود گرفته بود.
FATahamtan foamed with battle wrath, as though absorbing the burning fury of the sun.
EN7527 : ردیف از کل
برانگیخت اسپ و برآمد خروش
بران سان که دریا برآید بجوش
تهمتن بلبلها برآورده کف
تو گفتی که بستد زخورشید تف
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
اسب تاخت و خروشی برآورد چنانکه گویی دریا به جوش آمده است.
FAHe spurred his mount and roared so fiercely that it seemed the ocean was boiling over.
EN7528 : ردیف از کل
سپر بر سر و تیغ هندی به مشت
ازان نامداران دو بهره بکشت
برانگیخت اسپ وبرآمد خروش
برآنسان که دریا برآید بجوش
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
با سپر بر سر و شمشیر در دست، دوسوم بزرگان دشمن را به هلاکت رساند.
FAShield over head and sword in hand, he slaughtered two-thirds of their noble fighters.
EN7529 : ردیف از کل
نگه کرد افراسیاب از کران
چنین گفت با نامور مهتران
سپر در سر وتیغ هندی بمشت
از آن نامداران دو بهره بکشت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
افراسیاب از گوشه میدان نگریست و به سردارانش چنین گفت:
FAWatching from the sidelines, Afrasiab lamented to his chieftains:
EN7530 : ردیف از کل
که گر تا شب این جنگ هم زین نشان
میان دلیران و گردنکشان
نگه کرد افراسیاب از کران
چنین گفت با نامور مهتران
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
اگر تا شب جنگ بدینگونه میان دلاوران ادامه یابد،
FAIf this battle continues in this manner until nightfall between these warriors,
EN7531 : ردیف از کل
بماند نماند سواری به جای
نبایست کردن بدین رزم رای
که گر تا شب این جنگ هم زین نشان
میان دلیران و گردنکشان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
هیچ سواری از ما زنده نمیماند؛ اصلاً نباید قصد چنین جنگی میکردیم.
FANot a single horseman of ours will survive; we should never have ventured into this fight.
EN7532 : ردیف از کل
بپرسید کالکوس جنگی کجاست
که چندین همی رزم شیران بخواست
بماند نماند سواری بجای
نبایست کردن برین رزم رای
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
به جنگ دلیران ایران آمدیم و خود را شیر پنداشتیم،
FAWe marched to fight Iran's champions, imagining ourselves as brave lions,
EN7533 : ردیف از کل
به مستی همی گیو را خواستی
همه جنگ با رستم آراستی
برزم دلیران ایران شدیم
سگالش گرفتیم وشیران شدیم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
ولی اکنون روباهی بیش نیستیم و دستمان از پیروزی کوتاه شده است.
FABut now I see only foxes on this plain, and our hopes in battle are cut short.
EN7534 : ردیف از کل
همیشه از ایران بدی یاد اوی
کجا شد چنان آتش و باد اوی
کنون دشت روباه بینم همی
سر از رزم کوتاه بینم همی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
در این میان دلاوری به نام پیلسم که پهلوانی نامدار و اصیل بود،
FAThere stood a valiant hero named Pilsam, a noble-born warrior of great fame,
EN7535 : ردیف از کل
به الکوس رفت آگهی زین سخن
که سالار توران چه افگند بن
دلیری که بد پیلسم نام اوی
گوی کی نژادی یلی نام اوی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
💬 دیدگاهها
در حال بررسی ورود...
در حال بارگذاری دیدگاهها...
