***
عنان به سوی زال برگرداند و گفت: ای پدر، افراسیاب را به من نشان بده،
FAHe turned his reins to Zal, saying: 'O father, point out Afrasiab to me,'
EN5652 : ردیف از کل
به پیش پدر شد بپرسید از وی
که با من جهان پهلوانا بگوی
به پیچید عنان سوی زال زر
که بنمایم افراسیاب ای پدر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
که آن پسر بداندیش پشنگ در میدان نبرد در کجا جای دارد؟
FAWhere does that wicked son of Pashang position himself in battle?'
EN5653 : ردیف از کل
که افراسیاب آن بد اندیش مرد
کجا جای گیرد به روز نبرد
که پور پشنگ آن بداندیشه مرد
کجا جای گیرد بروز نبرد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چه جامه و زرهی میپوشد و درفش خود را کجا برمیافرازد؟
FAWhat armor does he wear, and where does he raise his gleaming banner?'
EN5654 : ردیف از کل
چه پوشد کجا برافرازد درفش
که پیداست تابان درفش بنفش
چه پوشد کجا بر فرازد درفش
که پیداست تابان درفش بنفش
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
من امروز کمربندش را میگیرم و او را کشانکشان به خاک میافکنم.
FAToday I will seize him by the belt and drag him across the ground.'
EN5655 : ردیف از کل
من امروز بند کمرگاه اوی
بگیرم کشانش بیارم بروی
من امروز بند کمرگاه اوی
بگیرم بیآرم کشانش بروی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
زال به او گفت: ای فرزند، گوش فرا ده و امروز بسیار هوشیار باش،
FAZal said to him: 'Listen, my son, and keep your wits about you today,'
EN5656 : ردیف از کل
بدو گفت زال ای پسر گوش دار
یک امروز با خویشتن هوش دار
بدو گفت زال ای پسر گوش دار
یک امروز با خویشتن هوش دار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
زیرا آن ترک در نبرد چون اژدهایی آتشیندم و در کینهتوزی چون ابری از بلاست.
FAFor that Turanian is a dragon in battle, fierce of breath and a storm of vengeance.'
EN5657 : ردیف از کل
که آن ترک در جنگ نر اژدهاست
در آهنگ و در کینه ابر بلاست
که آن ترک در جنگ فرّ اژدهاست
دم آهنج و در کینه ابر بلاست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
درفش و زره او سیاه است و ساقبند و کلاهخودش از آهن است،
FAHis banner and armor are black, and his gauntlets and helm are iron,'
EN5658 : ردیف از کل
درفشش سیاهست و خفتان سیاه
ز آهنش ساعد ز آهن کلاه
درفش سیاهست وخفتان سپاه
از آهنش ساعد از آهن کلاه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
آهن زرهاش با زر آراسته است و درفشی سیاه بر خود بسته است.
FACovered with gold over steel, with a black banner fastened to his armor.'
EN5659 : ردیف از کل
همه روی آهن گرفته به زر
نشانی سیه بسته بر خود بر
همه روی آهن گرفته بزر
درفشی سیه بسته بر خود بر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
از او سخت برحذر باش، زیرا مردی بیباک و صاحب بخت و اقبال است.
FAGuard yourself well against him, for he is a valiant warrior of high fortune.'
EN5660 : ردیف از کل
ازو خویشتن را نگه دار سخت
که مردی دلیرست و پیروز بخت
ازو خویشتن را نگهدار سخت
که مردی دلیرست وبیدار بخت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
رستم گفت: ای پهلوان، دل خود را از بهر من نگران مدار،
FARostam replied: 'O champion, do not let your spirit worry for me,'
EN5661 : ردیف از کل
بدو گفت رستم که ای پهلوان
تو از من مدار ایچ رنجه روان
بدو گفت رستم که ای پهلوان
تو از من مدار ایچ رنجه روان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
خداوند یاور من است و شجاعت و شمشیر و بازویم دژ نگهبان منند.
FAThe Creator is my aid, and my heart, sword, and arm are my fortress.'
EN5662 : ردیف از کل
جهان آفریننده یار منست
دل و تیغ و بازو حصار منست
جهان آفریننده یار منست
دل وتیغ وبازو حصار منست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سپس رخش پولادسم را برانگیخت و بانگ بوق جنگی برخاست.
FAHe spurred Rakhsh of steel-hard hooves, and the ox-horn sounded loud.
EN5663 : ردیف از کل
برانگیخت آن رخش رویینه سم
برآمد خروشیدن گاو دم
برانگیخت پس رخش روئینه سم
برآمد خروشیدن گاو دم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
شتابان تا پیش سپاه توران تاخت و نعرهای چون شیر پناهبخش برآورد.
FAHe galloped fiercely before Turan's army, roaring like a lion-hearted defender.
EN5664 : ردیف از کل
دمان رفت تا پیش توران سپاه
یکی نعره زد سیر لشکر پناه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چون افراسیاب او را در دشت دید، از دلاوری آن جوان نوخاسته شگفتزده شد.
FAWhen Afrasiab saw him on the plain, he marveled at that youthful warrior.
EN5665 : ردیف از کل
چو افراسیابش به هامون بدید
شگفتید ازان کودک نارسید
چو افراسیابش بهامون بدید
شکفتید از آن کودک نا رسید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
از پهلوانان پرسید این اژدها کیست که اینچنین از بند رها شده است؟
FAHe asked his chiefs: 'Who is this dragon that has broken free thus?'
EN5666 : ردیف از کل
ز ترکان بپرسید کین اژدها
بدین گونه از بند گشته رها
زگردان بپرسید که این اژدها
برین گونه از بند گشته رها
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
کیست که نامش را نمیدانم؟ یکی گفت: این فرزند زال سام است.
FAWho is he, for I do not know his name?' One answered: 'This is the son of Zal.'
EN5667 : ردیف از کل
کدامست کین را ندانم به نام
یکی گفت کاین پور دستان سام
کدامست که اینرا ندانم بنام
یکی گفت کین پور دستان سام
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
آیا نمیبینی که با گرز سام آمده است؟ جوانی است که در پی نامآوری است.
FASee how he carries Sam's mace; he is young and eager for fame.'
EN5668 : ردیف از کل
نبینی که با گرز سام آمدست
جوانست و جویای نام آمدست
نه بینی که با گرز سام آمدست
جوانست وجویای نام آمدست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
افراسیاب پیشاپیش لشکر آمد، مانند کشتیای که موج خروشان آن را از آب برمیآورد.
FAAfrasiab advanced before his ranks, like a vessel lifted high upon stormy waves.
EN5669 : ردیف از کل
به پیش سپاه آمد افراسیاب
چو کشتی که موجش برآرد ز آب
به پیش سپاه آمد افراسیاب
چو کشتی که موجش بر آرد از آب
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چون رستم او را دید، اسب را برانگیخت و گرز گران را بالا برد.
FASeeing him, Rostam spurred forward and raised his heavy mace high.
EN5670 : ردیف از کل
چو رستم ورا دید بفشارد ران
بگردن برآورد گرز گران
چو رستم ورا دید بفشرد ران
بگردن بر آورد گرز گران
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چون به او نزدیک شد، گرز سنگین را به زین آویخت،
FAAs he drew close, he hooked the heavy mace to his saddle,
EN5671 : ردیف از کل
چو تنگ اندر آورد با او زمین
فرو کرد گرز گران را به زین
چو تنگ اندر آورد با او زمین
فرو کرد گرز گرانرا بزین
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
دست در کمربند او افکند و او را از پشت زین جدا ساخت.
FAHe caught him by the belt and lifted him right out of the saddle.
EN5672 : ردیف از کل
به بند کمرش اندر آورد چنگ
جدا کردش از پشت زین پلنگ
ببند کمرش اندر آویخت چنگ
جدا کردش از پشت زین خدنگ
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
میخواست او را اسیر نزد کیقباد ببرد تا یادگار نخستین نبردش باشد،
FAHe intended to drag him before Keyqobad to commemorate his first war,
EN5673 : ردیف از کل
همی خواست بردنش پیش قباد
دهد روز جنگ نخستینش داد
همی خواست بردن به پیش قباد
دهد روز جنگ نخستینش یاد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
اما از سنگینی افراسیاب و زور دست رستم، تسمه کمربند تاب نیاورد،
FAYet beneath Afrasiab's weight and Rostam's iron grip, the belt strap broke,
EN5674 : ردیف از کل
ز هنگ سپهدار و چنگ سوار
نیامد دوال کمر پایدار
زسنگ سپهدار وچنگ سوار
نیآمد دوال کمر پایدار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
پاره شد و افراسیاب با سر بر خاک افتاد و سوارانش گرد او را گرفتند.
FASnapping apart so he tumbled to the ground, where his horsemen surrounded him.
EN5675 : ردیف از کل
گسست و به خاک اندر آمد سرش
سواران گرفتند گرد اندرش
گسست وبخاک اندر آمد سرش
سواران گرفتند گرد اندرش
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چون افراسیاب از چنگ رستم گریخت، رستم از حسرت پشت دست گزید،
FAWhen the Turanian commander escaped, Rostam bit the back of his hand in regret,
EN5676 : ردیف از کل
سپهبد چو از جنگ رستم بجست
بخائید رستم همی پشت دست
سپهبد چو از چنگ رستم بجست
بخائید رستم همی پشت دست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
گفت چرا او را زیر بغل نگرفتم و به کمربندش بسنده کردم.
FASaying: 'Why did I not pin him under my arm instead of grasping his belt?'
EN5677 : ردیف از کل
چرا گفت نگرفتمش زیرکش
همی بر کمر ساختم بند خوش
چرا گفت نگریفتمش زیر کش
همی با کمر ساختم بند وبش
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چون بانگ زنگ از پشت پیل و خروش طبلها از فرسنگها دورتر برخاست،
FAWhen bell chimes sounded from the elephants and drums roared miles away,
EN5678 : ردیف از کل
چو آوای زنگ آمد از پشت پیل
خروشیدن کوس بر چند میل
چو آواز زنگ آمد از پشت پیل
خروشیدن کوس از چند میل
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
به شاه ایران مژده بردند که رستم قلب سپاه دشمن را درهم شکست،
FAThey brought glad news to the king that Rostam had torn through the enemy center,
EN5679 : ردیف از کل
یکی مژده بردند نزدیک شاه
که رستم بدرید قلب سپاه
یکی مژده بودند نزدیک شاه
که رستم بدرّید قلب سپاه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
به افراسیاب رسید و پرچم فرمانده توران سرنگون شد.
FAHe had reached the Turanian general and caused his banner to disappear.
EN5680 : ردیف از کل
چنان تا بر شاه ترکان رسید
درفش سپهدار شد ناپدید
بنزد سپهدار ترکان رسید
درفش سپهدار شد ناپدید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
کمربندش را گرفت و او را بر خاک افکند و فریاد شیون از ترکان برخاست.
FAHe seized his belt and threw him down, raising a lament among the Turanians.
EN5681 : ردیف از کل
گرفتش کمربند و بفگند خوار
خروشی ز ترکان برآمد بزار
گرفتش کمربند وافگند خوار
خروشی برآمد زترکان بزار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سرداران ترک گرد او را گرفتند و او را کشانکشان از میدان نجات دادند.
FATheir brave chiefs gathered around him and rushed him away on foot.
EN5682 : ردیف از کل
گرفتند گردش دلاور سران
پیاده ببردنش آن سروارن
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
فرمانده ترکان درمانده شد و بر اسبی تیزرو نشست،
FAThe Turanian general was overwhelmed, mounted a swift steed,
EN5683 : ردیف از کل
سپهدار ترکان بشد زیر دست
یکی بارة تگ بر نشست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
و به سوی بیابان گریخت؛ سپاه را واگذاشت و جان خود را نجات داد.
FAAnd fled into the desert, abandoning his army to save his own life.
EN5684 : ردیف از کل
برآمد وراه بیابان گرفت
سپهرا رها کرد وخود جان گرفت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
کیقباد چون این مژده را شنید، دستور داد سپاهش چون باد،
FAWhen Keyqobad heard this tidings, he commanded his army to ride like wind,
EN5685 : ردیف از کل
چو این مژده بشنید ازو کیقباد
بفرمود تا لشکرش همچو باد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
یکباره بر لشکر توران بتازند و ریشه آنان را برکنند.
FATo strike at once upon the Turanian host and uproot them completely.
EN5686 : ردیف از کل
بیک باره بر خیل توران زنند
بر وبیخ ایشان زین بر کنند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
قباد شاه چون آتش به خروش آمد و لشکر چون دریای توفانی به حرکت درآمد.
FAKing Qobad surged like fire, and the army rolled forward like a wind-swept sea.
EN5687 : ردیف از کل
ز جای اندر آمد چو آتش قباد
بجنبید لشگر چو دریا ز باد
زجای اندر آمد چو آتش قباد
بجنبید لشکر چو دریا بباد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
از سوی دیگر زال و مهراب شیردل دلیرانه و جنگجویانه پیش تاختند.
FAFrom the other side, Zal and brave Mehrab charged fiercely and boldly.
EN5688 : ردیف از کل
زدست دگر زال ومهراب شیر
برفتند پرخاشجوی ودلیر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
خروش نبرد برخاست و درخشش خنجرها و بارش تیرها آغاز شد.
FAThe tumult of combat arose with gleaming daggers and striking arrows.
EN5689 : ردیف از کل
برآمد خروشیدن دار و کوب
درخشیدن خنجر و زخم چوب
برآمد خروشیدن دار وگیر
درخشیدن خنجر وزخم تیر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
کلاهخودها و سپرهای زرین زیر ضربات تبر درهم شکسته شد.
FAHeads in golden helms with golden shields were split beneath crashing axes.
EN5690 : ردیف از کل
بران ترگ زرین و زرین سپر
غمی شد سر از چاک چاک تبر
بر آن ترک زرّین وزرّین سپر
غمین شد سر از چاک چاک تبر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
گویی ابری از شنگرف برآمد و رنگ نارنجی زمین را سرخفام ساخت.
FAIt seemed as though a cloud of cinnabar had stained the earth deep red.
EN5691 : ردیف از کل
تو گفتی که ابری برآمد ز کنج
ز شنگرف نیرنگ زد بر ترنج
تو گفتی که ابری برآمد زگنج
زغنگرف نیرنگ زد بر ترنج
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
در روز نبرد، بوی خون به ژرفای زمین رسید و گرد جنگ به ماه برآمد.
FAOn that battle day, blood soaked the deep earth while dust soared to the moon.
EN5692 : ردیف از کل
فرو رفت وبر رفت روز نبرد
بماهی نم خون وبر ماه گرد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
از سم اسبان در آن دشت پهناور، گویی طبقههای زمین شش و آسمان هشت شد.
FABeneath the horses' hooves on that plain, the realms of earth and sky were overturned.
EN5693 : ردیف از کل
ز گرد سواران در آن پهن دشت
زمین شش شد و آسمان گشت هشت
زسمّ ستوران بر آن پهن دشت
زمین شش شد وآسمان گشت هشت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
زال زر به فرزند دلاور خود و بازوان و سینه ستبرش نگریست،
FAZal looked upon his son, admiring his famous chest and mighty arms,
EN5694 : ردیف از کل
نگه کرد فرزندرا زال زر
بدآن نام بردار بازو وبر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
از دیدن دلاوری و مهارت بیمانند رستم، دلش از شادی تپید.
FAAnd his heart leaped with joy seeing Rostam fight with such peerless skill.
EN5695 : ردیف از کل
زشادی دل اندر برش بر طپید
که رستم بدانسان هنرمند دسد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
رستم سر و سینه و دست و پای پهلوانان دشمن را برید، درید و شکست.
FAHe severed, tore, shattered, and crushed the limbs and chests of enemy warriors.
EN5696 : ردیف از کل
برید ودرید وشکست وببست
یلان را سر وسینه وپا ودست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
هزار و صد و شصت دلاور دشمن در یک یورش آن شیر نبرد کشته شدند.
FAEleven hundred and sixty brave foes fell in a single assault by that lion.
EN5697 : ردیف از کل
هزار و صد و شصت گرد دلیر
به یک زخم شد کشته چون نره شیر
هزار وصد وشصت گرد دلیر
بیک حمله شد کشته در جنگ شیر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
ترکان از پیش سپاه ایران گریختند و لشکر خود را به سوی دامغان کشاندند.
FAThe Turanians fled before the Iranians, retreating toward Damghan.
EN5698 : ردیف از کل
برفتند ترکان ز پیش مغان
کشیدند لشگر سوی دامغان
برفتند ترکان زپیش مغان
کشیدند لشکر سوی دامغان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
از آنجا با دلی آزرده و پر از اندوه رو به سوی جیحون نهادند.
FAFrom there they headed toward the Oxus, heavy-hearted and in bitter grief.
EN5699 : ردیف از کل
وزانجا به جیحون نهادند روی
خلیده دل و با غم و گفت وگوی
از آنجا بجیحون نهادند روی
خلیده دل وباغم و گفت گوی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
با سلاحهای شکسته، کمربندهای گسسته و بی طبل و شیپور و سروسامان.
FAWith broken weapons, shattered armor, and lacking drums, horns, or order.
EN5700 : ردیف از کل
شکسته سلیح و گسسته کمر
نه بوق و نه کوس و نه پای و نه سر
شکسته سلچ وگسسته کمر
نه بوق ونه کوس ونه پای ونه سر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
همه پهلوانان سپاه ایران از راه بازگشتند و نزد کیقباد آمدند،
FAAll the champions of Iran returned from the pursuit before their king,
EN5701 : ردیف از کل
همه پهلوانان ایران سپاه
زره بازگشتند بنزدیک شاه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
💬 دیدگاهها
در حال بررسی ورود...
در حال بارگذاری دیدگاهها...
